تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

علت اختلاف ما مسلمانان با مسيحيان درباره حضرت مسيح(ع) چيست؟

چرا آن‏ها معتقدند حضرت مسيح مصلوب شده و ما معتقديم به آسمان‏ها رفته است ؟

يكي از اصلي‏ترين منابع آموزه‏هاي ديني، متون مقدس اديان است. مصلوب شدن و عدم آن‏كه از سوي مسيحيت و اسلام طرح شده است، به متون مقدس اين دو دين آسماني مستند است. بر اساس آياتي از انجيل (عهد جديد) حضرت عيسي توسط مقامات رومي دستگير، به اعدام محكوم و بعد از آن مصلوب شد و روي صليب جان باخت.

امّا قرآن كريم و روايات فراوان، مصلوب شدن اين پيامبر را انكار مي‏كنند. متفكّران مسلمان، با ملاحظه پاره‏اي آيات و احاديث، چنين نتيجه گرفتند:

1. شخص ديگري به جاي عيسي(ع)  مصلوب گرديد.

2. عيسي(ع) هنوز زنده است و در آخرالزمان باز خواهد گشت.

3. حضرت مسيح به آسمان عروج كرده است.

ناگفته نماند در ميان مسيحيان اوليه نيز گروه‏هايي به مصلوب نشدن مسيح(ع) اعتقاد داشتند. بنابراين، مستند مسلمانان و مسيحيان در اين مسأله، آيات و متون مقدس اين دو آيين است.

poparyus@gmail.com

http://masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 10:33 |

گروهي متشكل از 13 رهبر مسيحي آمريكا، بمنظور گفت‌وگو با رهبران سياسي و مذهبي ايران درباره گسترش روابط دو ملت ايران و آمريكا امروز راهي تهران شدند.

به گزارش فارس، «داريل بايلر» يكي از اعضاي اين گروه در نامه‌اي سرگشاده خطاب به جورج بوش رئيس‌جمهور آمريكا نوشت: طرف گفت‌وگو‌ي اين گروه مذهبي، رهبران اسلامي و مسيحي ايران هستند.
اين نامه سرگشوده در هفته نامه «منو ويكلي» منتشر شده است.

وي همچنين افزود: اين گروه در اين سفر با محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري اسلامي ايران نيز ديدار و درباره تنش بين ايران و آمريكا گفت‌وگو خواهد كرد.

وي به بوش توصيه كرد، او نيز راه مذاكره با احمدي نژاد را در پيش بگيرد و افزود: «احمدي‌ نژاد فردي مذهبي است و از مصاحبت با وي لذت خواهيد برد و مذاكرات شما مي تواند باعث بهبود روابط تيره دو كشور شود.»

اين رهبر مذهبي آمريكايي با اشاره به گزارش اخير گروه بررسي عراق مبني بر لزوم مذاكره با ايران در مورد عراق تاكيد كرد: راهكار بوش برازنده رياست جمهوري آمريكا نيست، مذاكره لزوما به معناي دادن امتياز به طرف مقابل نيست بلكه فرصتي است كه يك كشور مي‌تواند بر مشكلات غلبه كند.

www.baztab.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 8:50 |

 پيامبري كه مردگان و مرده دلان رازنده مي كرد . پيامبري كه بيماران را شفا مي داد واز دنيا و دنيا زدگان بيزار بود.

وامروز ...  كجاست تا ببيند كه چگونه  كلام او « ياتي من بعدي اسمه احمد » را به صليب مي كشند؟ كجاست تا ببيند ، فراعنه زمان كه خود رامسيحي مي دانند، هركسي راكه احمدي است، ازدم تيغ مي گذارنند وادعاي « انا ربكم الاعلي » دارند كجاست تا ببيند، كساني كه خود را پيرو او مي پندارند ، خالق هستي را درگوشه كليساها و خانه ها زنداني كره اند ، وبه او اجازه دخالت درامور اجتماعي مردم رانمي دهند . كجاست تا يكبار ديگر، ناقوس ها رابراي ريشه كن كردن فرعونيان وگردن كشان زمان وبه نفع مظلومين به صدا درآورد.

 آه، اي روح خدا ! كجايي تا ببيني ، امروز ناقوس كليساها ، ديگر درمقابل ظلم وجور بانگ برنمي دارد ودل هاي مظلومان وستمديدگان جهان را روشن نمي كند. امروز آيه هاي عدالت انجيل ،درحصار سربه فلك كشيده كليساها ،به بند كشيده شده اند واگر ديروز تو را به صليب كشيدند ، امروز كلامت به صليب كشيده شده است.

 اي  روح بلند الهي ! كودكان آواره افغانستان، به كدام مأوا پناه جويند؟ ضعیفان بي خانمان فلسطين ، به كدامين  عروه الوثقي دست بياويزند؟ مردم عراق ، از دست بيداد گراني كه اموالشان را به غارت مي برند به چه كسي شكوه كنند ؟

 اي پيامبر رحمت ! مدعيان عيسويت ، امروز دستشان به خون سرخ كودكان وزنان ومردان بي گناه فلسطين ، عراق ،افغانستان ،سارايو و..آلوده است ونعره مستانه و ازسر قدرتشان گوش انسانيت را كر نموده است . امروز فرياد جنگ وخونريزي از حلقوم ناپاك اين قدرتمندان دنيا پرست، روح پاك تو را آزار مي دهد.

 اي روح خدا! تو مردگان را زنده مي كردي واينان زنده ها رابه فجيع ترين شكل قتل عام مي كنند. تو بيماران را شفا مي دادي واينان  با استفاده ازعروسك هاي شيميايي، كودكان افغاني وفلسطيني رابيمار مي كنند .تو پيام آور عشق ومهرباني بودي واينان... مي دانيم كه سرانجام مي آيي ، ازآسمان چهارم ، دست در درست يگانه منجي عالم بشريت وآن روز زمين درچشم خورشيد عدالت مي شكفد .

 

 

ابراهیمیان

شمیم یاس / شماره 10

 

http://www.heyatblog.ir/archives/000029.php 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 0:3 |

چرا آقاي جرج   جرداق كه 200 بار نهج البلاغه را خوانده ، مسلمان نشده و مسيحي باقي مانده است ؟

 

بين علم و ايمان تفاوت است. شايد برخي با حقانيت امري علم پيدا كنند. اما به دلايلي چون مسائل و موقعيت هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي با روحيه هاي خاص فردي يا تربيتهاي خانوادگي از علم خود صرف نظر كنند و از حق و حقيقت دوري كنند. زيرا بسياري از مقابله ها و مخالفت ها با حق، نه به دليل جهل علمي است بلكه به دليل شهوت عملي است. چنان كه شيطان حق را مي شناسد اما به دليل روحيه استكباري خود حاضر به قبول آن نيست. بسياري از مخالفان پيامبران و ائمه نيز مي دانستند كه آنها بر حقند. اما به دليلي كه گفتيم حاضر به پذيرش حق نشدند. اصولا جهل علمي را با علم واستدلال و برهان مي توان برطرف كند و آنچه باعث انكار حقايق متعالي مي شود. شهوات و نفسانيت است كه حق را مي پوشاند وگرنه جهل و ناداني را چاره است. دليل اِن امر را بايد در مختار بودن انسان جستجو كرد. انسان موجودي داراي اختيار و آزادي است و مي تواند حق را قبول كند يا نكند. مگر نه اِنكه يكي از بزرگترين شارحان نهج البلاغه ابن ابي الحديد دانشمند اهل سنت و معتزلي است كه در در كتاب خود - بارها به مقام برتر امام علي - عليه السلام - اعتراف دارد. اما در عين حال بر مذهب خود باقي مانده و انحرافات پيش آمده در اسلام را توجيه كرده است.

واقعيت آن است كه براي راهيابي به حق و حقيقت بايد تعصبات گروهي و وابستگي ها ي ديني را بايست كنار گذارد  و از پيش داوريها نيز خود را آزاد كرد؛ آنگاه با ذهني آماده بر سفره حق نشست و سيراب شد.

جرج جرداق نوِسنده شهير لبناني در كتاب امام علي صوت عدالت انساني نشان مي دهد كه ارادت ويژه اي دارد؛ اما به نظر مي رسد كه اولا بيشتر مجذوب انسانيت و عدالتخواهي آن امام شده و توجه نكرده كه اين همه به اين دليل است كه او در مكتب الهي اسلام رشد يافته و پرورش يافته است و شير از جام الهي ولايت نوشيده است. و ثانيا در نهج البلاغه مجذوب ادبيات و فصاحت امام است. به اين دليل راه به معارف بلند آن و توحيد ناب اسلامي و ولايت محض شيعي نبرده است.

 

poparyus@gmail.com

http://masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:15 |

آيا يهوديت و مسيحيت دينهاي كامل و راهنمايي نبودند

كه اسلام فرستاده شد؟

حرف خداوند كه ناقص نبوده كه اكنون يك مسيحي را دعوت

 به اسلام ميكند.

اگر بگوييم مسيحيت تحريف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نكرد اگر بگوييم در هر زمان يك دين بوده است چگونه تا قبل از اسلام دين هاي مختلفي بوده است و به يك باره اسلام تا آخر الزمان تثبيت شد؟ آيا نمي شد اسلام از همان اول به عنوان تنهاترين و كاملترين معرفي مي شد و اين همه اختلاف وجود نداشت؟

 

نخست بايد دانست گاهي منظور از «ناقص» عدم رعايت نياز مخاطبان و عدم رعايت تناسب زمان و مكان مي باشد به اين معنا، آموزه هاي شريعت هاي گذشته ناقص نبوده است. اما گاهي منظور از «ناقص» عدم بيان مطالب افزون تر و كاملتر و مورد نياز براي نسل آينده مي باشد اگر چه مطالب قبلي نيز درست بوده و در حد كفايت براي هدايت بوده است. البته تمام شرايع آسماني، در معارف اساسي مانند توحيد و معاد و... به مقداري كه براي ((درستي بينش)) لازم است و در راهكارهاي اساسي مانند عبادت، امانت و... به مقداري كه براي ((راستي گرايش)) لازم است مشترك مي باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 19:30 |
رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند.

«آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت»- كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است.

كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود.

آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است.

وي هفته گذشته براي نخستين بار در زندگي خود به ايران سفر كرد تا در كنفرانس ابن ميثم بحراني شركت كند و همين امر فرصت مناسبي فراهم آورد تا با دعوت از او براي ديدار از مؤسسه كيهان- كه ديدار نخست او از يك مؤسسه مطبوعاتي در ايران بود- پاي صحبت هاي شنيدني اش درباره امام حسين(ع) بنشينيم. «بارا» به اتفاق همسرش متواضعانه دعوت ما را پذيرفت و پس از ملاقات با مدير مسئول و بازديد از قسمت هاي مختلف كيهان در نشستي صميمي وبي آلايش به تمام سؤالات خرد و كلان ما پاسخ گفت. چهره بشاش و خندان، تواضع بغايت ستودني او، و صداقتي كه در سخنانش موج مي زد ما را برآن داشت تا از پرسيدن هيچ سؤالي فروگذار نكنيم، امري كه باعث شد گفت وگوي ما به مدت 3 ساعت و تا ساعت 11 شب به طول انجامد، بدون آنكه خستگي و ملالي از سخنانش حس كنيم. در اين گفت وگو، چنان راحت و صميمي و بي تكلف و با صفاي باطن با ما سخن گفت كه نفوذ كلامش را بر دلهايمان حس مي كرديم و مطمئن بوديم كه آنچه مي گويد برآمده از دل و احساس اوست.

گرمي سخنان و شور و اشتياق او درباره امام حسين(ع) و ديدگاه هايش درمورد حضرت براي ما چنان بود كه گويا در برابر يك شيعه عاشق و مجذوب و سرمست نشسته ايم، البته خود او هم اين احساس ما را تأييد مي كرد و مي گفت در كشورهاي عربي به من «مسيحي شيعه» مي گويند. عشق او به تشيع، آن چنان بالا بود كه در لابه لاي صحبت هايش هرگاه نام حسين را برزبان مي راند بلا فاصله تعبير «عليه السلام» را بعد از آن مي آورد.

«آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است».
وي در اين گفت گو از عشق خود به علي(ع) نيز سخن مي گويد و اينكه تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!!

آنچه در پي مي آيد نخستين بخش گفت وگوي مفصل ما با «آنتوان بارا» است كه ازنظر خوانندگان عزيز مي گذرد.

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 23:53 |

كدام يك از احكام اسلامي در تورات و انجيل وجود ندارند (در واقع دوست مسيحي دارم كه از من پرسيد اسلام چه چيز جديدي با خود آورد و پيام مهم آن چه بود لطفاً با ذكر آيه و حديث اشاره نماييد.

 

نسبت احكام اسلامي به احكام ديني تورات و انجيل از جهت كيفيت و كميت، نسبت دريا به درياچه هاي كوچك مصنوعي است. اولا پيام مهم اسلام - كه در اديان يهود و مسيحي تحريف شده فعلي مفقود است - پيام توحيد ناب اسلامي است:   «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؛   بگو اي اهل كتاب، بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيرد»  آل عمران، آيه 94).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 23:11 |

آيا مسيحيان، يهوديان... (كساني كه به خدا و پيغمبر اعتقاد دارند) در مشكلات خود (اعم از جسمي و روحي) به كليساي خود متوسل نمي شوند و آيا نشده است كسي از اين افراد شفا پيدا كند مثلأ بگويد حضرت مسيح(ع) او را شفا داده است يا اينكه بگويد حضرت موسي(ع) را در خواب ديده است و او را شفا داده است؟

 (توضيح دهيد)

 

 

1. نظام آفرينش بر اساس، نظام علت و معلول است . به اين معني كه هيچ پديده اي در جهان بدون علت نيست.

2. علت ها بر دو قسم هستند: اول) علل مادي و عادي كه در دسترس حس و عقلند. دوم) علل معنوي و خارق عادت كه دور از دسترس حس و عقل عادي هستند.

3. نفس انسان مستعد و زحمت كشيده علت معنوي پديده هاست.

با دقت در اين سه گزاره پاسخ پرسش سوم نيز داده مي شود. بدين ترتيب كه دعا و توسل، برقراري ارتباط معنوي و خالصانه با مبدأ هستي است و خداوند تبارك و تعالي داراي فيض دائمي است و آنهايي كه قابليت بهره برداري از فيض را داشته باشند، مي توانند از اين فيض ذاتي به اندازه استعداد خود بهره ببرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 8:8 |

آيا يهوديت و مسيحيت دينهاي كامل و راهنمايي نبودند كه اسلام فرستاده شد؟ حرف خداوند كه ناقص نبوده كه اكنون يك مسيحي را دعوت به اسلام ميكند.

اگر بگوييم مسيحيت تحريف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نكرد اگر بگوييم در هر زمان يك دين بوده است چگونه تا قبل از اسلام دين هاي مختلفي بوده است و به يك باره اسلام تا آخر الزمان تثبيت شد؟ آيا نمي شد اسلام از همان اول به عنوان تنهاترين و كاملترين معرفي مي شد و اين همه اختلاف وجود نداشت؟

 

نخست بايد دانست گاهي منظور از «ناقص» كاستي در بيان يك آموزه است به اين معناي آموزه هاي شريعت هاي گذشته ناقص نبوده است. اما گاهي منظور از «ناقص» عدم بيان مطالب افزون تر و كاملتر است اگر چه مطالب قبلي نيز درست بوده است. مانند اين كه در كلاس سوم ابتدايي ضرب 4 = 2 * 2 را آموزش مي دهند اما در كلاس دبيرستان اتحادهاي جبري را آموزش مي دهند طي دوران هاي تاريخي بي شباهت به طي دوران هاي تحصيلي نيست.

اما از آنجا كه قرآن علاوه بر ظاهر لفظ داراي لايه هاي بسيار عميق معنا مي باشد و در كنار آن وجود امامان به عنوان بيانگر آيات و تبيين كننده خواسته خدا از بشر تا آخر زمان وجود دارند نيازي به متن جديد نيست.

و اما اين كه اگر پيامبر اسلام(ص) در دوران هاي گذشته مبعوث مي شد و قرآن تنها كتاب آسماني بود ديگر اختلافي پيش نمي آمد. فرض غير واقعي است. زيرا بروز اختلاف در ميان همه اقوام و پيروان اديان به خاطر انگيزه هاي مختلف به طور طبيعي پيش مي آيد چنان كه خود مسيحيان چندين فرقه مي باشد و حتي پيروان قرآن نيز فرقه هاي مختلف هستند.

براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم:

 براي پاسخ به اين سؤال از دو راه كلي (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پي مي‏گيريم.

يك. راه عقل

براي داوري در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاي اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل _كه حجت دروني انسان است_ محك زد. ما در چنين مراجعه‏اي، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتني بر ادله و براهين متقن و يقيني عقلي مي‏يابيم؛ يعني، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقيني اثبات مي‏گردد. با وجود براهيني كه درباره‏ اصل توحيد اقامه مي‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدي _كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايي)، تثليث (سه خدايي) يا چند خدايي از اركان اعتقادي آنها محسوب مي‏شود_ ابطال مي‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقيني عقلي بر نفي جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مي‏شود، مكاتب و مذاهبي را كه مبتني بر چنين عقايدي هستند، رد مي‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت دروني؛ يعني، احكام و براهين يقيني عقل، اگر به بررسي آموزه‏هاي اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد.

در خصوص اديان الهي و آسماني بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العمل‏هاي مربوط به چگونگي تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مي‏شود، متفاوت است؛ يعني، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها، مراحل مختلي را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشتري برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدي واحد است و شرايع متعدد است:   «ان الدين عند الله الاسلام»    آل عمران (3)، آيه 19.«به درستي كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است».

با ظهور هر پيامبري شريعت قبلي پالايش يافته و در شكل كامل‏تري عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكي پس از ديگري مژده آمدن پيامبر جديد را مي‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است.تورات، كتاب هوشيع نبي 9:5ـ10..

بنابراين پيروي صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسي، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروي صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبي اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسماني به معناي درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروي از جامع‏ترين و كامل‏ترين پيام و دستورالعمل الهي كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلي شده است، مي‏نمايد. همچنين عقل، در بررسي آموزه‏هايي كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزي تبيين مي‏شود، آنها را مخالف با براهين يقيني خود مي‏يابد. اعتقاد به تثليث،رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20 تجسم و رؤيت،همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30)... اموري است كه براهين عقلي آن را از هيچ مكتب و مذهبي نمي‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه‏ عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مي‏داند. به پاره‏اي ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اي گذرا مي‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داوري كنيد:

تحريفات مسيحيت و يهود

1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادي و اعتقادي در كتاب مقدس، پاره‏اي اتهامات ناروا و غيراخلاقي به بعضي از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براي آشنايي بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقي، ص 73 و 177؛ در حالي كه براهين عقلي لزوم عصمت پيامبران را اثبات مي‏كند.

2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاي بي‏پايه در كتاب مقدس، يكي ديگر از جنبه‏هاي تحريف آن است؛ از جمله مي‏توان به كشتي گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اي او بر خدا، اشاره كرد.سفر پيدايش، 32:34ـ30

3. گناه فطري؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مي‏شود؛ يعني، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايي از اين خطا، سودي نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسي(ع)، كفاره گناه فطري انسان است.

4. تقويت ظلم؛ يكي ديگر از آموزه‏هاي نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند.انجيل متي، 5:38 و اكثر نامه‏هاي پولس به روميان.

وجود اين گونه آموزه‏هاي غيرعقلاني در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسي قرار گرفته است. دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزي است.

خلاصه‏ سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاي آنها و داوري است. اگر كسي مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادي «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردي و اجتماعي»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگي بشر، عقايد و شريعتي به اين جامعيت و عمق و اتقان و استواري بر بنيان عقل، وجود ندارد.

امام خميني(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مي‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه‏ بين آن و ساير اديان و شرايع».چهل حديث، امام خميني، شرح حديث دوازدهم، ص 201.

در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مي‏كنيم كه داوري عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلي بر نفي پلوراليزم است.

دو. راه آيات

آيات قرآني علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفي پلوراليسم و تكثرگرايي ديني، به صراحت با برخي از اصول و مباني پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مي‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مي‏دهيم:

1. آياتي كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفي مي‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفي كرده و آنان را به پيروي از اسلام دعوت مي‏كند.

ـ   (و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخسرين)  آل‏عمران (3)، آيه85.

ـ   (و لن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي تتّبع ملّتهم، قل ان هدي الله هو الهدي و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي و لا نصير)   بقره (2)، آيه 120.

ـ   (و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصاري المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله اني يؤفكون)   توبه (9)، آيه 30.

و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مي‏دهيم: سوره آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح ( )،  آيه 28؛ سوره صف ( )، آيه 9؛ سوره مريم(  )، آيات 91 ـ 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79.

2. آياتي كه با مبناي شكاكيت و نسبيت‏گرايي و عدم امكان دستيابي به حقيقت _كه از مباني و پيش‏فرض‏هاي پلوراليزم ديني است_ در تضاد و تقابل است و نشان مي‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از:

الف. آياتي كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مي‏دهد. سوره نحل / 66؛ جاثيه / 32.

ب. آياتي كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بي‏وجه معرفي مي‏كند. سوره ابراهيم / 10 ـ 9.

ج. آياتي كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروي از ظن و گمان و شك دارد.سوره اسراء / 36 و سوره‏ يونس / 36 و سوره نجم / 28.

3. پلوراليزم ديني، بر اساس برخي از مباني جديد هرمنوتيك استوار است كه مي‏پندارد، عبارات و متون ديني صامت، يعني، خالي از معاني‏اند و قهرا هر نوع شناختي از دين، كاملاً شخصي مي‏باشد. آيات و روايات بسياري با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند:

ـ   (و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط)      «كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند»{M، حديد / 25. اگر هر كسي بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتي از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه‏ عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد.

ـ   (و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شي‏ء)      «اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند».{M سوره نحل / 89.

ـ   (و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون)      «اين است احكام خدا، بيان مي‏كند آن را براي قومي كه دانا هستند».{Mسوره بقره / 230.

ـ   (لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي)      «هيچ اكراهي در دين نيست به درستي كه راه هدايت از گمراهي، روشن گرديد».{Mسوره بقره / 256.

آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهي و نشانگر حدود الهي و بيانگر هر چيز، معرفي مي‏كند و اين با مبناي هرمنوتيك جديد، يعني، خالي بودن عبارات و متون از بار معنايي و تأثيرپذيري از دانش‏هاي بشري و در نتيجه شخصي بودن برداشت‏ها از عبارت (و نه معرفتي بودن اين برداشت‏ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.

حاصل سخن

 با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايي ديني، به معناي حقانيت همه‏ اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضروري است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولي معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهي هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1ـ جهل به اسلام 2ـ پاي‏بندي به آيين خود) داراي حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش‏ها، بهره‏اي از سعادت خواهند برد و به درجه‏اي از سعادت نايل خواهند شد.

نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولي وحدت آن، از سنخ وحدت عددي نيست، بلكه از قبيل وحدت تشكيكي است؛ يعني، داراي مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است:   (والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا)   سوره‏ي عنكبوت / 69.

صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهي به آن منتهي مي‏شود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهي پيروي كند، از صراط مستقيم نيز بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهي را طي كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد:   (قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور و يهديهم الي صراط مستقيم)  . سوره مائده / 18 و رجوع كنيد به الميزان، ج 1، ذيل آيه 6 و 7 سوره حمد، بحث صراط و سبيل.

poparyus@gmail.com

http://masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 17:51 |