آيا يهوديت و مسيحيت دينهاي كامل و راهنمايي نبودند كه اسلام فرستاده شد؟ حرف خداوند كه ناقص نبوده كه اكنون يك مسيحي را دعوت به اسلام ميكند.
اگر بگوييم مسيحيت تحريف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نكرد اگر بگوييم در هر زمان يك دين بوده است چگونه تا قبل از اسلام دين هاي مختلفي بوده است و به يك باره اسلام تا آخر الزمان تثبيت شد؟ آيا نمي شد اسلام از همان اول به عنوان تنهاترين و كاملترين معرفي مي شد و اين همه اختلاف وجود نداشت؟
نخست بايد دانست گاهي منظور از «ناقص» كاستي در بيان يك آموزه است به اين معناي آموزه هاي شريعت هاي گذشته ناقص نبوده است. اما گاهي منظور از «ناقص» عدم بيان مطالب افزون تر و كاملتر است اگر چه مطالب قبلي نيز درست بوده است. مانند اين كه در كلاس سوم ابتدايي ضرب 4 = 2 * 2 را آموزش مي دهند اما در كلاس دبيرستان اتحادهاي جبري را آموزش مي دهند طي دوران هاي تاريخي بي شباهت به طي دوران هاي تحصيلي نيست.
اما از آنجا كه قرآن علاوه بر ظاهر لفظ داراي لايه هاي بسيار عميق معنا مي باشد و در كنار آن وجود امامان به عنوان بيانگر آيات و تبيين كننده خواسته خدا از بشر تا آخر زمان وجود دارند نيازي به متن جديد نيست.
و اما اين كه اگر پيامبر اسلام(ص) در دوران هاي گذشته مبعوث مي شد و قرآن تنها كتاب آسماني بود ديگر اختلافي پيش نمي آمد. فرض غير واقعي است. زيرا بروز اختلاف در ميان همه اقوام و پيروان اديان به خاطر انگيزه هاي مختلف به طور طبيعي پيش مي آيد چنان كه خود مسيحيان چندين فرقه مي باشد و حتي پيروان قرآن نيز فرقه هاي مختلف هستند.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم:
براي پاسخ به اين سؤال از دو راه كلي (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پي ميگيريم.
يك. راه عقل
براي داوري در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزههاي اديان آشنا شد و آنگاه آن را به وسيله عقل _كه حجت دروني انسان است_ محك زد. ما در چنين مراجعهاي، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتني بر ادله و براهين متقن و يقيني عقلي مييابيم؛ يعني، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقيني اثبات ميگردد. با وجود براهيني كه درباره اصل توحيد اقامه ميشود، اديان و مكاتب غيرتوحيدي _كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايي)، تثليث (سه خدايي) يا چند خدايي از اركان اعتقادي آنها محسوب ميشود_ ابطال ميگردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقيني عقلي بر نفي جسميت يا رؤيت خداوند اقامه ميشود، مكاتب و مذاهبي را كه مبتني بر چنين عقايدي هستند، رد ميكند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت دروني؛ يعني، احكام و براهين يقيني عقل، اگر به بررسي آموزههاي اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد.
در خصوص اديان الهي و آسماني بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العملهاي مربوط به چگونگي تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد ميشود، متفاوت است؛ يعني، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعملها، مراحل مختلي را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشتري برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدي واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام» آل عمران (3)، آيه 19.«به درستي كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است».
با ظهور هر پيامبري شريعت قبلي پالايش يافته و در شكل كاملتري عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكي پس از ديگري مژده آمدن پيامبر جديد را ميدادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است.تورات، كتاب هوشيع نبي 9:5ـ10..
بنابراين پيروي صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسي، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروي صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبي اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسماني به معناي درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروي از جامعترين و كاملترين پيام و دستورالعمل الهي كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلي شده است، مينمايد. همچنين عقل، در بررسي آموزههايي كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزي تبيين ميشود، آنها را مخالف با براهين يقيني خود مييابد. اعتقاد به تثليث،رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20 تجسم و رؤيت،همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30)... اموري است كه براهين عقلي آن را از هيچ مكتب و مذهبي نميپذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها ميداند. به پارهاي ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشارهاي گذرا ميكنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داوري كنيد:
تحريفات مسيحيت و يهود
1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادي و اعتقادي در كتاب مقدس، پارهاي اتهامات ناروا و غيراخلاقي به بعضي از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براي آشنايي بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقي، ص 73 و 177؛ در حالي كه براهين عقلي لزوم عصمت پيامبران را اثبات ميكند.
2. وجود افسانهها؛ وجود افسانههاي بيپايه در كتاب مقدس، يكي ديگر از جنبههاي تحريف آن است؛ از جمله ميتوان به كشتي گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبهاي او بر خدا، اشاره كرد.سفر پيدايش، 32:34ـ30
3. گناه فطري؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل ميشود؛ يعني، انسان بالفطرة گناهكار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايي از اين خطا، سودي نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسي(ع)، كفاره گناه فطري انسان است.
4. تقويت ظلم؛ يكي ديگر از آموزههاي نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زميناند.انجيل متي، 5:38 و اكثر نامههاي پولس به روميان.
وجود اين گونه آموزههاي غيرعقلاني در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسي قرار گرفته است. دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزي است.
خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزههاي آنها و داوري است. اگر كسي مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادي «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردي و اجتماعي»، نه تنها كاملتر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگي بشر، عقايد و شريعتي به اين جامعيت و عمق و اتقان و استواري بر بنيان عقل، وجود ندارد.
امام خميني(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مينويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع».چهل حديث، امام خميني، شرح حديث دوازدهم، ص 201.
در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره ميكنيم كه داوري عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلي بر نفي پلوراليزم است.
دو. راه آيات
آيات قرآني علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفي پلوراليسم و تكثرگرايي ديني، به صراحت با برخي از اصول و مباني پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال ميكند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار ميدهيم:
1. آياتي كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفي ميكند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفي كرده و آنان را به پيروي از اسلام دعوت ميكند.
ـ (و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخسرين) آلعمران (3)، آيه85.
ـ (و لن ترضي عنك اليهود و لا النصاري حتي تتّبع ملّتهم، قل ان هدي الله هو الهدي و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي و لا نصير) بقره (2)، آيه 120.
ـ (و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصاري المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله اني يؤفكون) توبه (9)، آيه 30.
و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع ميدهيم: سوره آلعمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح ( )، آيه 28؛ سوره صف ( )، آيه 9؛ سوره مريم( )، آيات 91 ـ 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79.
2. آياتي كه با مبناي شكاكيت و نسبيتگرايي و عدم امكان دستيابي به حقيقت _كه از مباني و پيشفرضهاي پلوراليزم ديني است_ در تضاد و تقابل است و نشان ميدهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكانپذير است. اين آيات عبارت است از:
الف. آياتي كه شكاكان را مورد سرزنش قرار ميدهد. سوره نحل / 66؛ جاثيه / 32.
ب. آياتي كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بيوجه معرفي ميكند. سوره ابراهيم / 10 ـ 9.
ج. آياتي كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروي از ظن و گمان و شك دارد.سوره اسراء / 36 و سوره يونس / 36 و سوره نجم / 28.
3. پلوراليزم ديني، بر اساس برخي از مباني جديد هرمنوتيك استوار است كه ميپندارد، عبارات و متون ديني صامت، يعني، خالي از معانياند و قهرا هر نوع شناختي از دين، كاملاً شخصي ميباشد. آيات و روايات بسياري با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند:
ـ (و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط) «كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند»{M، حديد / 25. اگر هر كسي بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتي از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد.
ـ (و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيء) «اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند».{M سوره نحل / 89.
ـ (و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون) «اين است احكام خدا، بيان ميكند آن را براي قومي كه دانا هستند».{Mسوره بقره / 230.
ـ (لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي) «هيچ اكراهي در دين نيست به درستي كه راه هدايت از گمراهي، روشن گرديد».{Mسوره بقره / 256.
آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهي و نشانگر حدود الهي و بيانگر هر چيز، معرفي ميكند و اين با مبناي هرمنوتيك جديد، يعني، خالي بودن عبارات و متون از بار معنايي و تأثيرپذيري از دانشهاي بشري و در نتيجه شخصي بودن برداشتها از عبارت (و نه معرفتي بودن اين برداشتها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.
حاصل سخن
با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرتگرايي ديني، به معناي حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضروري است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولي معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهي هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1ـ جهل به اسلام 2ـ پايبندي به آيين خود) داراي حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روشها، بهرهاي از سعادت خواهند برد و به درجهاي از سعادت نايل خواهند شد.
نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولي وحدت آن، از سنخ وحدت عددي نيست، بلكه از قبيل وحدت تشكيكي است؛ يعني، داراي مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: (والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا) سورهي عنكبوت / 69.
صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهي به آن منتهي ميشود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهي پيروي كند، از صراط مستقيم نيز بهرهمند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهي را طي كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهرهمند خواهند شد: (قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور و يهديهم الي صراط مستقيم) . سوره مائده / 18 و رجوع كنيد به الميزان، ج 1، ذيل آيه 6 و 7 سوره حمد، بحث صراط و سبيل.
poparyus@gmail.com
http://masjed-kelisa.blogfa.com