تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

دو صد گفته چون نيم کردار نيست!

سيداحمد هاشمي

در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد.
اين خواربار فروشي در آپارتماني واقع بود که خانواده اي يهودي در يکي از واحدهاي آن زندگي مي کردند. اين خانواده پسري داشتند به نام “جاد” که هفت سال بيشتر نداشت.
جاد عادت داشت که هر روز براي خريد مايحتاج منزل به مغازه عمو ابراهيم مي آمد، وهر بار هنگام خروج از مغازه از فرصت استفاده مي کرد وقطعه شکلاتي را مي دزديد.
يک روز جاد فراموش کرد که طبق معمول از مغازه شکلات بردارد، اينجا بود که عمو ابراهيم او را صدا زد وبه او يادآوري کرد که شکلاتي را که هر روز بر مي داشته، فراموش کرده است.
جاد که حسابي شوکه شده بود، گمان مي کرد که عموابراهيم از دزديهاي او چيزي نمي داند، لذا از او خواهش کرد که او را ببخشد، وبه او قول داد که ديگر اين کار را تکرار نکند.
عمو ابراهيم گفت: نه، بشرطي تو را مي بخشم که به من قول بدهي که هر گز در زندگيت دزدي نکني، ودر مقابل مي تواني هر روز از مغازه من يک شکلات برداري.
جاد با خوشحالي اين شرط را قبول نمود… سالها گذشت، و عمو ابراهيم براي جاد يهودي بمانند پدر، مادر ودوست بود.
هر وقت جاد با مشکلي برخورد مي کرد، ويا از حوادث روزگار به تنگ مي آمد، به نزد عمو ابراهيم مي آمد، ومشکل خود را براي او مطرح مي کرد.
عمو ابراهيم هم کتابي را از کشو ميز مغازه بيرون مي آورد، وبه جاد مي داد، واز او مي خواست، صفحه اي از کتاب را باز کند.
وقتي جاد کتاب را باز مي کرد، عمو ابراهيم دو صفحه اي از کتاب را مي خواند، وسپس کتاب را مي بست، وبدين ترتيب مشکل جاد را حل مي کرد. جاد وقتي از مغازه بيرون مي آمد، احساس مي کرد ناراحتي اش برطرف شده، خيالش راحت شده، ومشکلش حل شده است.
سالها گذشت، و رابطه جاد با عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده تُرک اين چنين سپري شد!
بعد از هفده سال، جاد به سن بيست وچهار سالگي و عمو ابراهيم به سن شصت وهفت سالگي رسيد….
عمو ابراهيم دار فاني را وداع گفت، وقبل از وفاتش صندوقي را براي فرزندانش بجا گذاشت، او در صندوق کتابي را نهاده بود، که هميشه جاد آنرا در مغازه مي ديد. او به فرزندانش وصيت کرد تا کتاب را به جاد آن جوان يهودي هديه بدهند.
وقتي فرزندان عمو ابراهيم صندوق را به جاد دادند، او از مرگ عمو ابراهيم باخبر شد، از شنيدن اين خبر جاد بسيار ناراحت گرديد،چرا که عمو ابراهيم يار وياور او در حل همه مشکلات بود.
روزها گذشت…
روزي از روزها براي جاد مشکلي پيش آمد، وبياد عمو ابراهيم وصندوقي که به او هديه داده بود افتاد. صندوق را پيدا کرد، وآنرا باز نمود، ناگهان ديد که در صندوق همان کتابي است که هميشه آنرا در مغازه عمو ابراهيم باز مي کرد، وعمو ابراهيم آنرا مي خواند! جاد صفحه اي ازکتاب را باز کرد، اما کتاب به زبان عربي بود، واو از زبان عربي چيزي نمي دانست.
او بنزد همکاري از اهالي تونس رفت، واز او خواهش کرد تا دو صفحه از کتاب را برايش بخواند، واو نيز خواند. پس از اينکه جاد مشکلش را براي همکار تونسي اش شرح داد، تونسي راه حلي را براي مشکلش پيدا کرد! جاد شگفت زده از او پرسيد: اين کتاب چيست؟
تونسي گفت: اين قرآن کريم کتاب مسلمانان است!
جاد گفت: چگونه مي توانم مسلمان شوم؟
تونسي گفت: کافي است شهادتين را بگويي، واز شريعت پيروي کني!
جاد گفت: أشهد ألا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله
جاد الله مسلمان
جاد مسلمان شد، وبخاطر بزرگداشت اين کتاب نام خود را “جاد الله قرآني”گذاشت، وتصميم گرفت باقيمانده عمر خود را وقف خدمت به اين کتاب بزرگ کند… جاد الله قرآن را فرا گرفت، وآنرا فهميد، و در اروپا شروع به دعوت ديگران کرد، تا آنجا که تعداد زيادي يهودي ومسيحي را مسلمان نمود.
روزي از روزها در حالي که جاد الله اوراق قديمي خود را زير و رو مي کرد، قرآني را که عمو ابراهيم به او هديه داده بود باز کرد، ناگهان در اول قرآن نقشه ي جهان را ديد، بر روي آن نقشه ي قاره افريقا توجهش را جلب نمود، چرا که روي آن امضاي عمو ابراهيم نقش بسته، ودر زير آن اين آيه نوشته شده بود: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) [النحل : ۱۲۵] يعني: با حکمت و اندرز نيکو (ديگران) را به راه پروردگارت دعوت کن.
جاد الله پي برد که اين وصيت عمو ابراهيم است، وتصميم گرفت آنرا عملي نمايد… لذا براي دعوت بسوي دين خدا، اروپا را به قصد کشورهاي افريقايي ترک گفت، گفته مي شود که کارش آنقدر مبارک وموفقيت آميز بود که بدست او مليونها نفر مسلمان شدند.
پايان مسير
جاد الله قرآني، اين مسلمان واقعي ودعوتگر الهام يافته، سي سال از عمر خود را تماماً براي دعوت بسوي خدا در افريقا سپري کرد، ومليونها انسان بدست او مسلمان شدند…
جاد الله قرآني در سال ۲۰۰۳م-۱۳۸۲ش در افريقا بخاطر بيماريهايي که در راه دعوت به اسلام به آن دچار شده بود، از دنيا رفت. او در هنگام وفات ۵۴ سال بيش نداشت، که سي سال آنرا در راه دعوت بسوي خدا صرف کرده بود.خداوند او را غريق آمرزش و قرين رحمت خود بگرداند
داستان هنوز تمام نشده است
مادريهودي جاد الله قرآني که استاد دانشگاست، فقط دو سال پيش در سال ۲۰۰۵م -۱۳۸۴هـ ش يعني دو سال بعد از وفات پسرش در سن هفتاد سالگي مسلمان شد.
مادرش مي گويد: در طول اين سي سالي که پسرش مسلمان شده بود، او دائما در حال جنگ وجدال با او براي بازگرداندنش به دين يهوديت بوده است. ولي با وجود تجربه واطلاعات کافي وقدرت استدلال، نتوانست پسرش را از اسلام بازگرداند، در حالي که عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده، توانست قلب فرزندش را شيفته اسلام کند.
چرا جاد الله قرآني مسلمان شد؟
جاد الله قرآني ميگويد: در مدت هفده سالي که با عمو ابراهيم ارتباط داشتم، حتي يکبار هم به من نگفت”اي كافر” يا “اي يهودي” ، يا حتي به من نگفت “مسلمان شو” …
تصورش را بكنيد، هفده سال عمو ابراهيم دندان روي جگر گذاشت، ونه در باره اسلام و نه در باره يهوديت چيزي به او نگفت! واقعا عجيب است که چگونه يک پيرمرد تحصيل نکرده، دل يک پسر بچه را شيفته قرآن مي کند.
يک بار در يکي از ملاقاتها از او سؤال شد که چه احساسي دارد وقتي مي بيند مليونها انسان بدست او مسلمان شده اند؟ درجواب گفت: او هيچ احساس افتخاري نمي کند، چرا که او بگفته خودش بخشي از خوبيهاي عموابراهيم را جبران مي کند.
دکتر صفوت حجازي يکي از دعوتگران مشهور مصري مي گويد: در کنفرانسي در شهر لندن پيرامون مسئله دارفور، وراههاي کمک به مسلمانان نيازمند وحمايت آنها از خطر تبشير و جنگ، با يکي از رؤساي قبايل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسيدم: شما دکتور جادالله قرآني را مي شناسيد؟ رئيس قبيله بلند شد واز من پرسيد: مگر شما او را مي شناسيد؟ گفتم: بله! زماني که در سوئيس براي معالجه آمده بود، من با او ملاقات کردم.
رئيس قبيله بر روي دستهايم خم شد، وبه گرمي آنرا بوسيد!! به اوگفتم: چکار مي کني؟ من کاري نکرده ام که سزاوار اين همه محبت باشد!
گفت: من دست شما را نمي بوسم، بلکه دستي را مي بوسم که دست جاد الله قرآني را گرفته است!!
از او پرسيدم:مگر تو بدست جاد الله قرآني مسلمان شده اي؟
رئيس قبيله گف: نه! من بدست مردي مسلمان شده ام، که او بدست جاد الله قرآني مسلمان شده است!!!
تا اينجا داستان تمام شد.
راستش وقتي اين داستان را خواندم آنقدر متأثر شدم وآنقدر به حال خود تأسف خوردم، که اشك در چشمانم حلقه زد.
تأسف خوردم از آن جهت که ما در زندگي چه فرصتهاي طلايي را در اختيار داشته ايم که مي توانستيم، با يک برخورد حکيمانه، يک انسان نامسلمان يا انسان گمراه جوياي هدايت، را دگرگون کنيم، و دل او را براي هميشه شيفته عظمت اين دين بزرگ نمائيم، اما چنين نکرده ايم، نه تنها چنين نکرده ايم بلکه گهگاهي با رفتارهاي غير حکيمانه وغير اسلامي خود باعث تنفر ديگران از اين دين شده ايم.
تأسف خوردم از آن جهت که اينهمه به علم وسواد خود مي نازيم، ولي برکت علم ودانش ما به اندازه مثقال اخلاص عموابراهيم تحصل نکرده وبي ادعا نبوده است.
تأسف خوردم از آن جهت که در خانه نشسته ايم وآبمان سرد ونانمان گرم وجايمان نرم است، وانتظار پيروزي اسلام ومسلمين را مي کشيم، در حالي که جادالله براي دين خدا همه اينها را پشت سر گذارد، به افريقا رفت.
تأسف خوردم از آن جهت که ما مسلمانان بگفته يکي از بزرگان، همچون ابري هستيم که جلو خورشيد اسلام را گرفته ايم، وبا نشان دادن چهره اي ناهنجار وزشت از اسلام، ديگران را از ديدن اين خورشيد تابناک محروم کرده ايم.
تأسف خوردم از آن جهت که………بماند.
فيلم عمو ابراهيم و جاد
نکته جالب وکمي عجيب در داستان جاد الله قرآني وعموابراهيم اين است که در سپتامبرسال ۲۰۰۳ (يعني درست بعد از وفات جادالله) سينماي فرانسه از داستان زندگي عمو ابراهيم و جاد الله، فيلمي ساخت بنام:” Monsieur Ibrahim et les fleurs du Coran” يعني: “آقا ابراهيم وگلهاي قرآن” به کارگرداني آقاي François Dupeyronقهرمان اين فيلم عمر الشريف هنر پيشه معروف مسلمان است که نقش عموابراهيم را بازي مي کند، اين فيلم در سال ۲۰۰۴ به روي صحنه آمد وجوايز زيادي را در سطح محلي و جهاني کسب کرد.
سايت ويژه فيلم: http://www.sonyclassics.com/ibrahim
اينهم صحنه هايي از فيلم عموابراهيم وگلهاي قرآن:

۱image۰۰۱.jpg

۱image۰۰۸.jpg

۱image۰۰۷.jpg

image۰۰۶.jpgimage۰۰۵.jpg

۱image۰۰۴.jpg

۱image۰۰۳.jpg

۱image۰۰۲.jpg

منبع: بیداری اسلامی

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:51 |

برگزاری همایش وحدت اسلامی و پاسخ به سؤالات در نطنز

به گزارش خبرنگار پرس و جو ، همزمان با هفته گرامیداشت مقام معلم و به همت دانشگاه پیام نور نطنز ، همایشی با موضوع « وحدت اسلامی و انسجام ملی » در کانون فرهنگی شهید مطهری نطنز برگزار شد.

در این مراسم ابتدا حجت الاسلام و المسلمین شیخ الاسلامی ریاست دانشگاه پیام نور با گرامیداشت مقام معلم به اهمیت وحدت اسلامی در شرایط امروز جهان پرداخت و در ادامه دکتر علی الشیخ (مسیحی ره یافته به دین اسلام) عضو هیئت علمی مرکز جهانی علوم اسلامی ، چگونگی تشرف خود به دین اسلام را ذکر نموده و سپس موضوعات خشونت در اسلام و مسحیت ، دیدگاه اسلام و مسیحیت درباره حضرت مریم و عیسی (ع) ، فدا شدن حضرت عیسی (ع) برای نجات گناهکاران ، الوهیت مسیح و تثلیث مورد نقد و بررسی قرار داد.
در ادامه جلسه دکتر علی الشیخ به پرسشها و شبهات دانشجویان پاسخ گفت.

http://www.porsojoo.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:42 |
<DIV class=mttitle>در کلیسا به دلبری ترسا(1) </DIV>
<P class=mtbody>به عنوان یک مسلمان،مانوس با آیات قران مجید،روح شما سرشار از عشق به مسیح می شود.این راز آشکار شگفت انگیزی است که در کتاب آسمانی ما، بیش از زندگی پیامبر اسلام از زندگی موسی و مسیح سخن گفته شده است.اسلام و قرآن پیامبران را از یک ریشه و یک خانه می داند، که کاروان انسان را در طی تاریخ هدایت کرده اند.مدتی پیش از دوست مسیحی دانشمندم پرسیدم، به این نکته توجه کرده اید که چرا داستایوسکی می گوید:" اگر ناگزیر شوم که میان حقیقت و مسیح، یکی را انتخاب کنم، مسیح را انتخاب می کنم؟"<BR>پدر بروس توی صندلی اش جا به جا شد، با نگاهی روشن و عمیق- مثل نگاه دکتر شرف الدین خراسانی- از پنچره به بیرون نگاه می کرد. باران نرم می بارید، آفتاب هم بود. باران و آفتاب در لندن کیمیاست...بلند شد، قدم زد. دست هایش را روی شانه ام گذاشت و گفت:" تو بگو سید!"<BR>به شوخی گفتم : " شما که کشیش هستی، می گویند یهودی ها سئوال را با سئوال جواب می دهند!"<BR>اصلا به روی خودش نیاورد.<BR>آرام گفت:"بگو!"<BR>" به نظرم مسیح حقیقت عشق است..."<BR>به سرعت برق چشمانش خیس اشک شد.نشست. چقدر چهره اش که محاسنی یک دست نقره ای بر روشنی اش افزوده،چشمان روشن، پیشانی بلند، آفتاب و باران که می تابید و می بارید،متناسب بود.<BR>- پدر بروس پرسید:" تو که در باره مسیح این داوری را داری در باره پیامبر اسلام چه تعبیری داری؟"<BR>- گفتم: از نظر ما مسلمانان، به تعبیر قرآن مجید تفاوتی میان پیامبران نیست. اما به نظرم مسیح مثل ماه است و محمد مثل آفتاب..<BR>- وقتی متن سخنرانی پاپ بندیکت شانزدهم را در سایت واتیکان خواندم،ساعت ها در اندیشه بودم که باید در این باره مطلبی بنویسم.به گمانم داوری پاپ در باره اسلام و پیامبر اسلام داوری ای نیست، که در اثر شتابزدگی یا بی توجهی های معمول اتفاق افتاده باشد. پاپ بیست و سه سال مسئول بخش مباحث نظری واتیکان بوده است. چند دهه سابقه تدریس الهیات مسیحی در دانشگاه های مختلف را دارد. کتاب های متعددی منتشر کرده است.متن سخنرانی اش از پیش آماده بوده و به زبانهای مختلف در سایت واتیکان قابل دسترسی است. گفتگوی امپراتور رم شرقی، مانوئل دوم با دانشمند ایرانی در واقع محور سخن اوست که تا پایان سخنرانی یک ساعت و نیمه اش بدان اشاره می کند.پرسش های متعددی در ذهنم سر می کشید.همان حال و هوایی را داشتم که وقتی نقد رمان آیات شیطانی را می نوشتم.از آن روزگار هفده سال گذشته است...<BR>- چرا پاپ چنین حرفی زده است؟ همین امروز-جمعه- بعد از نماز جمعه در مسجد الازهر مسلمانان مصری تظاهرات کرده اند. یکی از نماز گزاران گفته است، هر چند وقتی یک باربه پیامبر ما اهانت می کنند، دری را می بندیم در دیگری را باز می کنند...<BR>- آیا پاپ به لوازم سخنش توجه داشته است؟ وقتی به عنوان پاپ جدید انتخاب شده بود، پنج هزار نفر از مردم باواریا-مردم همین منطقه ای که پاپ سخنرانی کرده، و خودش اهل همین منطقه است- به زیارتش رفتند. پرچم باواریا را حمل می کردند. به آلمانی شعار می دادند. در همان جلسه پاپ گفته بود:" 23 سال است که در ایتالیا زندگی می کند و ایتالیزه شده است. اگر اشتباهاتی انجام داده، که اشتباه از هر انسانی سر می زند، او را یاری کنند و به او اعتماد داشته باشند."<BR>- به گمانم داوری پاپ در مورد اسلام، جهاد، عقلانیت در اسلام، امتناع تفسیر عقلانی از اسلام و قرآن، و داوری اش در باره پیامبر اسلام که از زبان مانوئل دوم که هم امپراتور بود و هم موقعیت کلیسایی درجه اول داشت، نیازمند بررسی جدی است.<BR>- پرسش از زمین و زمان می جوشد.چرا پاپ مثل خانم فالاچی حرف می زند؟ همین حرف ها را فالاچی تا دم مرگ بارها در باره پیامبر اسلام زده است و..<BR>- علامه سید محمد حسین فضل الله در نماز جمعه بیروت گفته است" پاپ لازم است شخصا و نه از طریق دیگران از مسلمانان عذر خواهی کند." آیا عذر خواهی می کند؟ بیانیه واتیکان که در واقع توجیه سخن پاپ بود.<BR>- مدت ها پیش کتابی از پاپ می خواندم به نام"<BR>- " دختر صهیون" این کتاب را پاپ در باره حضرت مریم نوشته است ؛اما چرا با این تعبیر؟ و...<BR>- می توان بر اساس دو فرضیه سخنرانی پاپ را تحلیل کرد:<BR>- اول: ایشان دچار اشتباه شده اند و با عذر خواهی مساله تمام می شود.<BR>- دوم: این سخنرانی با محاسبه انجام شده و اساسا نحوه اندیشه پاپ همین گونه است.پاپ گام بلندی به سوی صهیونیزم-مسیحی بر داشته است.در کشور ما دانشمندان مسیحی بسیاری وجود دارند. امیدوارم چنان چه در این نوشته کمی و کاستی دیدند، یاد اوری کنند.<BR>- (ادامه دارد)<BR>- - </P>
<P class=mtbody>سیدعطاءالله مهاجرانی </P>
<P class=mtbody align=center><A href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/17/666.php">http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/17/666.php</A></P>
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:36 |

 

چرا مسيحيان از فارقليط كه مژده حضرت مسيح است

 به روح القدس تعبير كرده اند؟

 

شايد با اين انگيزه چنين معنا كرده اند كه تا بشارت به دين پيامبر اسلام(ص) را محو نمايند. توضيح اين كه: پيامبران الهي از حضرت آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم (ص)، جملگي در يك خط سير قرار دارند. و همه براي هدايت بشر مبعوث شده و در پي شناساندن بشر به شناخت راستين جهان از مبدأ تا معاد، قوانين الهي و فضايل اخلاقي مي باشند، و هر يك مصدّق (تأييد كننده) پيشين و مبشّر پسين اند. قرآن در سوره ي صف اين حقيقت ر از زبان حضرت عيسي(ع) بيان مي دارد كه به بني اسرائيل خطاب نمود كه من پيامبر خدا هستم و مصدّق موسي و مبشّر احمد هستم.

به قول محمد شبستري:

يكي خط است از اوّل تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر

در اين ره انبيا چون ساربانند دليل و راهنماي كاروانند

وز ايشان سيد ما گشته سالار هم او اوّل هم او آخر در اين كار

قرآن از بشارت پيامبران گذشته درباره ي پيامبر اسلام(ص) حكايت مي كند و در تورات و انجيل كنوني، با وجود تحريفات، نوعي بشارت به ظهور پيامبر اسلام(ص) وجود دارد.

بشارت هاي موجود در كتاب هاي آسماني پيشين دليلي براي رسالت پيامبر اسلام(ص) و زمينه اي براي مسلمان شدن يهوديان و مسيحيان به شمار مي آيد.

عالمان اهل كتاب، آنان كه نمي خواستند مردم به پيامبر اسلام ايمان بياورند و از مسلمان شدن ديگران ناخشنود بودند، در پي تحريف اين بشارت ها بر آمدند. برخي را حذف و برخي را نادرس ترجمه نمودند. لفظ "فارقليط" از اين قبيل است. در انجيل يوحنا در فصل هاي چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم لفظ فارقليط آمده است. فارقليط در اصل كلمه ي يوناني و ريشه ي آن "پريقليتوس" به معناي بسيار ستوده بود كه با پراقليتوس به معناي تسلي دهنده اشتباه كرده اند.

نويسنده ي كتاب "چراغ" در جزوه اي عين متن لاتين،‌انجيل يوحنا را از كتاب موسوم به اناجيل، ‌چاپ پاريس، تأليف "لامنه"، موجود در كتابخانه ي مجلس شوراي اسلامي، در ‌آغاز كتاب خود آورده است و به خوبي نشان مي دهد كه فارقليط در آن جا به صورت "پركليت" (به معناي بسيار ستوده = احمد) آمده است. نيز نوشته است: قدماي نصارا از لفظ "پركليت" اسم خاص فهميده بودند، چون در ترجمه هاي سرياني وعبراني عين لفظ فاراقليط را آوردند؛‌در واقع اين واژه مانند واژه هاي احمد،‌ محمد و علي است كه در ترجمه عيني همين واژه هاي آورده مي شود، مثلاً ترجمه ي جمله ي "جاء عليٌّ" مي شود.

علي آمد، نه اين كه بگوييم بلند مرتبه آمد. علي در اين جا به معناي اسم خاص است نه بلند مرتبه. امّا متأسفانه علماي مسيحي در زمان هاي بعدي براي محو نشانه ي نبوت پيامبر اسلام(ص) اوّلاً: پركليت را به پاراكليت تبديل كردند و ثانياً آن را از صورت اسم خاص بيرون آوردند و به معناي وصفي در آوردند و آن را به تسلي دهنده ترجمه كردند.

علامه ي شعراني در كتاب نثر طوبي مي گويد: در يك لغت يوناني ديده ام كه "فارقليط" را به معناي بسيار ستوده و كسي كه بر سر همه ي زبان ها افتاده و از او به نيكي ياد مي كنند ترجمه كرده اند.

در دايره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد مؤسس دين اسلام و فرستاده ي خدا و خاتم پيامبران است. كلمه ي "محمد" به معناي بسيار حمد شده است، و از ريشه ي حمد كه به معناي تجليل و تمجيد است،‌ مشتق گرديده و بر اثر تصادف عجيب، نام ديگري كه آن هم از ريشه ي حمد است و مرادف لفظ محمد مي باشد؛ يعني احمد ذكر شده كه احتمال قوي مي رود، مسيحيان عربستان آن لفظ را به جاي "فارقليط" به كار مي بردند. احمد، يعني بسيار ستوده شده و بسيار مجلل،‌ ترجمه ي لفظ "پيركلتوس" است كه اشتباهاً لفظ پاراكلتوس را جاي آن گذاردند؛ به اين ترتيب نويسندگان مذهبي مسلمان مكرر گوشزد كرده اند كه مراد از اين لفظ بشارت به ظهور پيامبر اسلام است. قرآن مجيد نيز آشكارا در آيه ي شگفت انگيز سوره ي صف به اين موضوع اشاره مي كند.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:7 |

به دنبال برگزاري اولين نشست رهبران مذهبي اروپا درسال 2006 در محل کميسيون اروپا، امسال نيز در تاريخ 15 مي‌2007 در دفتر مرکزي اين کميسيون در شهر بروکسل، پايتخت بلژيک، دومين اجلاس رهبران مذهبي اروپا از مذاهب مختلف مسيحيان پروتستان و ارتدوکس وکاتوليک و مسلمانان شيعه وسني ويهوديان برگزار گرديد و رئيس‌ مرکز اسلامي انگليس نيز دراين اجلاس شرکت کرد.

اين اجلاسيه‌ها که با هدف بررسي راهکارهاي حفاظت از ارزش‌هاي جهاني و حفظ عزّت و کرامت انسان‌ها و همچنين شناسايي نکات مشترک ميان اديان مختلف براي نيل به اهداف مذکور برگزار مي‌شود، در دومين اجلاس خود که در دفتر مرکزي کميسيون اروپا در بروکسل و با هيأت‌ رئيسه‌اي متشکل از خانم «آنجلا مرکل»، صدر اعظم آلمان و رئيس کنوني شوراي اروپا و «هانس گرت پوترينگ»، رئيس پارلمان اروپا و «جوزه مانوئل بارسو»، رئيس کميسيون اروپا برگزار شد، به بحث و گفتماني پيرامون «اروپايي بنا شده بر اساس کرامت انسان‌ها» پرداخت.

در دومين اجلاس رهبران مذهبي اروپا درکميسيون اروپا، ابتدا رئيس کميسيون اروپا به رهبران مذهبي شرکت‌کننده در اين نشست و ديگر حاضرين خو‌ش‌آمد گفت و سپس ‌هانس گرت پاترينگ، رئيس پارلمان اروپا و آنجلا مرکل، صدر اعظم آلمان و رئيس شوراي کنوني اروپا بياناتي را ايراد کردند.
رهبران مذهبي اروپا بيانات خود را در زمان تعيين شده، پيرامون مباحثه در خصوص «اروپايي بنا شده بر اساس کرامت انسان‌ها» ايراد کردند.

حجت الاسلام والمسلمين معزي، رئيس مرکز اسلامي انگليس در لندن نيز که بنا بر دعوت رسمي جوزه مانوئل بارسو، به عنوان يکي از رهبران مذهبي جامعه شيعيان اروپا در اين اجلاس شرکت کرده بود با ايراد بياناتي پيرامون نگاه دين مبين اسلام به کرامت انسان‌ها، اظهار داشت: «جاي بسي خوشوقتي است که رهبران اديان در اروپا براي «ساختن اروپايي بر اساس کرامت انسان‌ها»، با بهره‌گيري از آموزه‌هاي ديني خود، به گفت‌وگو و مباحثه مي‌پردازند.

از رئيس کنوني شوراي اروپا، آنجلا مرکل صدراعظم آلمان و ‌هانس گرت پوترنيگ، رئيس پارلمان اروپا و جوزه مانوئل دورآو بارسو رئيس کمسيون اروپا، کمال سپاس و تشکر را دارم که چنين نشست فرخنده‌اي را تدارک ديده‌اند. از خداوند متعال خواستارم که پيامد اين جلسه، نه تنها براي انسان اروپايي که براي همه مبارک باشد.

فرصت کوتاه است و نکاتي چند را فهرست‌وار بيان مي‌کنم:
از آنجا که اديان الهي از نظر گوهر ذاتي خود داراي وحدت هستند؛ مي‌توانند در يک فضاي صميمي با صبر و حوصله و تحمل يکديگر، گفت‌وگو‌هاي سودمند و پر ثمري داشته باشند.
اسلام، پيروان ديگر اديان را به گفت‌وگو‌ دعوت مي‌کند و نيز به مسلمانان آموخته است که با تحمل و مدارا سخنان ديگران را بشنوند و از بهترين آنها پيروي کنند.

به نظر من اديان و مذاهب مي‌توانند با بهره‌گيري و تفسيرهاي درست از کلام خداوند و آموزه‌هاي پيامبران در ساختن شخصيت انسان نقش بنياديني را ايفا کنند که هم کرامت ذاتي انسان پاس داشته شود و هم به کرامت‌هاي اکتسابي آنان بيفزايد تا در پرتو درخشش چنين کرامتي، راه حرکت براي دست يابي به آرزوها و واقعي ساختن ايده آلهاي انسان هموارتر گردد.

از نظر همه اديان، انسان، موجودي با کرامت است و اسلام نيز بر کرامت انسان صرف نظر از جنيست، نژاد، زبان، مليت و ديگر ويژگي‌هاي او، تأکيد فراوان دارد و کرامت انسان را طبيعي و ذاتي او مي‌داند. اين هم به خاطر آن است که خداوند به انسان سرمايه‌اي به نام خرد و آزادي اراده و اختيار بخشيده است.
از نظر اسلام، انسان مي‌تواند با کردار درست و شايسته، بر کرامت خويش بيفزايد و هم چنين بر اثر انجام کارهاي ناشايسته و نا‌مناسب، گوهر کرامت خويش را خدشه‌دار سازد.

از نظر اسلام، اگر بخواهيم از کرامت ذاتي انسان پاسداري کنيم و آن را به تکامل برسانيم بايد به تمام نيازهاي مادي و معنوي وجوديش پاسخ مثبت داده شود و اگر تنها به يک بعد از ابعاد وجودي او پرداخته شود و در نتيجه تنها يک ميدان تاخت و تاز براي وي فراهم آيد، از او موجودي تک ساحتي خواهد ساخت که تماميت کرامت خويش را پاس نداشته و شايستگي‌هاي فراواني را که بايسته اوست از دست خواهد داد.

از اين رو اسلام، انسان سعادتمند و مکرم را کسي مي‌داند که در نگرش به او، و هم چنين فراهم آوردن زمينه‌هاي رشد و ترقي او، همه جانبه به وي نگريسته شود و به همه نيازهاي او پاسخ متعادل و متوازن داده شود. يکسونگري و تک‌ساحتي انگاشتن انسان، آسيب‌هاي فراوان و زيان‌هايي را به شخصيت انسان به ويژه به کرامت او، وارد مي‌سازد که اگر جبران ناپذير نباشد به سختي مي‌توان آن را جبران کرد.

اروپا، به ويژه پس از جنگ جهاني دوم براي رشد و پيشرفت همه جانبه و نيکبختي، رفاه و آسايش مردم خود، گامهاي ارزشمندي را برداشته و کوشش‌هاي فراوان و خستگي‌ناپذيري انجام داده است. و بدان جا رسيده که امروز شاهد آن هستيم. ولي صادقانه بايد اعتراف کرد، که در طول اين سال‌ها، براي دست يافتن به هدف‌هاي ياد شده، بيشترين توجه و امکانات، به نيمي از وجود حقيقي انسان اروپايي اختصاص يافته و نيم ديگر وجود او، يعني ارزش‌هاي متعالي معنوي و اخلاقي وي مورد بي مهري قرار گرفته است.

از سويي ديگر بايد توجه داشت که گرچه براي دست يافتن انسان به يک زندگي نکيبختانه، توجه به «حقوق فردي» در زندگي او جايگاهي ارجمند دارد، اما تأکيد غير متوازن و نگاه افراطي به آن، نه تنها نيکبختي همه جانبه را به ارمغان نمي آورد؛ بلکه بسياري از ارزشهاي متعالي انساني را به مخاطره مي‌افکند.

براي نمونه، امروزه ضربه دهشتناکي که در جوامع مدرن به کرامت انسان، به خاطر فرو پاشيدن خانواده به ويژه بر کودکان و نوجوانان، مادران، و کهنسالان وارد مي‌شود غير قابل انکار است‌. بي شک يکي از عوامل مهم در فرو پاشي خانواده – که هر روز بيش از گذشته شاهد آن هستيم – نگاه غير متوازن به «حقوق فرد» مي‌باشد.

از اين رو، اگر نگاه همه جانبه به شخصيت حقيقي انسان شود و به تمام نيازها و حقوق معنوي و مادي و ارزش‌هاي اخلاقي او ارج نهاده شود بي شک کرامت انساني را در پي خواهد داشت، و کرامت او نهادينه خواهد شد.

هم چنين در پاسخ به اين پرسش که ارزش‌هاي مشترک، گفتمان بين فرهنگ‌هاي و اديان را گسترش خواهد داد و تحمل و مدارا را نهادينه خواهد کرد؟ پاسخ من مثبت است، ولي توجه به ارزش‌هاي مشترک نبايد موجب شود که ارزش‌هاي ديگر اديان به ويژه اقليتي چون مسلمانان در جامعه اروپا ناديده انگاشته شود و يا باديده تحقير به آن نگريسته شود.

آخرين نکته: از آنجا که نمي‌توان نقش اديان و مذاهب در ساختن جامعه بر اساس کرامت انساني و نيز گسترش گفتمان بين فرهنگ‌ها و اديان را ناديده گرفت، لذا کمسيون اروپا بايد کشورهاي عضو را تشويق کند که نقش مثبت و سازنده مذاهب و اديان را همواره در نظر داشته باشند.

اين گزارش حاکيست در 25 مارچ 2007 و در سالروز پانزدهمين سال امضاي معاهده رم، اتحاديه اروپا بيانيه‌اي در برلين صادر کرد که درآن آمده است: «در اتحاديه اروپا، ما در حال تبديل ايده آل‌هاي مشترکمان به واقعيت هستيم و براي ما فرد در درجه اول اهميت قرار دارد و عزّت نفس او مقدس است و حقوق او بيع ناپذير است و زنان و مردان از حقوق برابر برخوردار هستند.
ما براي صلح و آزادي، براي دمکراسي و حکومت قانون، براي احترام متقابل و مسئوليت مشترک، براي موفقيت و امنيت، براي تحمل و مشارکت و براي عدالت و همبستگي تلاش مي‌کنيم.

از اين رو با توجه به تاکيد ارزش‌هاي مشترک اروپا در بيانيه برلين مقرر شد تا موضوعاتي از قبيل: پيامد شعار «اروپايي بنا شده بر اساس کرامت انسان‌ها‌» براي سياست‌هاي اتحاديه اروپا و نقش مذاهب و جوامع مذهبي، چگونگي ترويج ارزش‌هاي مشترک به خارج از مرزهاي اروپا و امکان گفتمان بين فرهنگ‌ها و اديان از طريق ارزش‌هاي مشترک، در جلسه رهبران مذهبي اروپا به بحث وتبادل نظر گذاشته شود».

در نشست چهار ساعته رهبران مذهبي اروپا در بروکسل رهبران مذهبي از کليساي آنجليکن، کليساهاي اصلاحات (رفورماسيون)، کنفرانس کليساهاي اروپا، جوامع اسلامي شيعه و سني، رهبران يهودي، کليساهاي ارتودوکس و کليساي کاتوليک رم حضور داشتند.
در پايان برنامه اين اجلاس رهبران مذهبي در يک کنفرانس خبري با حضور نمايندگان رسانه‌هاي خبري جهان حضور به هم رساندند و به سؤالات آنان پاسخ دادند.

منبع:   http://www.baztab.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:1 |

بعد از ديدن فيلم مريم مقدس به مطالعه تورات و انجيل علاقمند شده ام راهنمايي كنيد.

 

يكي از راه‏هاي اصلاح انسان و تربيت معنوي او سرمشق گرفتن از الگوهاي ديني و معنوي است. به همين جهت محبت به اولياي خدا و بزرگان دين و ولايت آنها بهترين راه تكامل معنوي انسان محسوب مي‏شود. ديدن فيلم‏هايي كه زندگي اين بزرگان را ترسيم مي‏كند تأثيربسيار خوبي در انسان‏هاي پاك‏دل مي‏گذارد و قطعا هر اندازه عواطف و احساسات انسان با ديدن زندگي اين بزرگان تحت تأثير واقع شود، ميزان تحول مثبت انسان بيشتر خواهد شد و به طور ناخودآگاه آينده او را متأثر خواهد ساخت، بنابراين احساسات خاصي كه با مشاهده فيلمحضرت مريم به شما دست مي‏دهد نه تنها منفي نيست بلكه بسيار مثبت مي‏باشد و نشانگر روح حساس و فطرت پاك واقعي شما مي‏باشد و اين كه با كمي مواظبت و مراقبت مي‏توانيد به پيشرفت معنوي خوبي دست پيدا كنيد.

    اما درباره مطالعه كتاب انجيل و كتاب تورات بايد گفت گرچه اين دو كتاب در اصل به دو پيامبر بزرگوار حضرت موسي و عيسي(ع) نازل شده و از نظر قرآن و روايات و همه مسلمين مورد تكريم و احترام است اما آنچه اكنون به نام تورات و انجيل مطرح است نوشته برخي ازعلماي يهود و نصارا است و داراي مطالب خلاف واقع و عقل است بلكه در بعضي از آنها توهين به ساحت مقدس پيامبران شده است.

    لازم به توضيح است كه كتاب انجيل داراي نسخه‏هاي متفاوتي است كه هر يك از آنها توسط يكي از حواريون حضرت عيسي(ع) نوشته شده است و قرائت آن شخص از سخنان مسيح(ع) مي‏باشد كه اكثر آنها با تحريف مواجه شده است.

    لازم به ذكر است كه در متون روايي اسلام مباحث معنوي بسيار بلندي يافت مي‏شود كه از مباحث مطرح شده در كتب آسماني ديگر بسيار عالي‏تر است از جمله به حديث معراج مي‏توان اشاره كرد كه مكالمه صميمي و رودرروي خداوند متعال با پيامبراكرم(ص) در شب معراجمي‏باشد كه عالي‏ترين مضامين عرفاني و اخلاقي در آن ديده مي‏شود. ترجمه و شرح مختصر اين حديث كه متن آن حدود 40 صفحه مي‏باشد توسط استاد مصباح يزدي منتشر گشته است و قابل استفاده مي‏باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:42 |

اعجاز قرآن باعث مسلمان شدن كودك یهودی مقیم لندن شد
معجزه جاوید مسلمانان«قرآن‌كریم» باعث گرویدن یك طفل یهودی به اسلام شد.

به نقل از «مفكرة‌الاسلام» جورجیا، دختر یهودی ساكن لندن وقتی كه در شش سالگی با جعبه لغات خود بازی مي‌كرد، زبان عربی توجه او را جلب كرده و از مادر درباره این زبان مي‌پرسد؛ مادر در پاسخ به اومي‌گویداین زبان،زبان گروه تروریست و شورشی مسلمانان است و كودك را به دوری جستن از این زبان هشدار مي‌دهد.
جورجیای شش ساله به پاسخ مادر بسنده نكرده و بعد از این‌كه سواد خواندن و نوشتن را آموخت وبا مسلمانان بیشتری آشنا شد به مناسبت روز تولد ازمادرش در خواست نسخه‌ای ازقرآن‌كریم رامي‌كند.
زندگی جورجیا بااین هدیه تغییر مي‌كند،اوقرآن مي‌خواند وبه آن ایمان مي‌آورد.اما معجزه‌ای كه باعث مي‌ِ‌شودتادیگراعضای خانواده نیزبه اعجازقرآن پی ببرند،آتش‌سوزی در منزل این خانواده یهودی بود زیرا تنها چیزی كه درآتش نسوخت كتاب قرآن بود،پس ازآن مادرجورجیا نیز به دین شریف اسلام گروید ومسلمان شد.
گفتنی است جورجیا و مادرش پس از تشرف به اسلام نام خود را به جمیله و سمیره تغییر دادند.

منبع: خبرگزاری قرآن

http://www.aviny.com/News/83/04/07/09.aspx

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:18 |
درخواست مسلمانان «بارسلونا»
 
 

 

 

 


اقليت مسلمان اسپانيا به منظور هم‌گرايی و همبستگی هر چه بيشتر مسلمانان ايالت كاتالونيا، خواستار تأسيس مسجد بزرگی در بارسلونا، مركز اين ايالت شدند.
 
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از خبرگزاری اسلامی عربستان، «استروش» استاد علوم اجتماعی دانشگاه بارسلونای اسپانيا در اين‌باره گفت: تحقيقات نشان‌می‌دهد كه حدود 3500 كليسا در منطقه كاتالونيا وجوددارد، اين در حالی‌است كه در اين منطقه حتی يك مسجد بزرگ هم وجود ندارد.

وی با اشاره به اين‌كه سالانه تنها 10مسجد كوچك در ايالت كاتالونيا ساخته می‌شود، اظهاركرد: افزايش ساخت مسجد در كاتالونيا، باعث ازدياد مهاجرت مسلمان به اين ايالت شده كه بر اساس آمارها، جمعيت اين ايالت از سال 1995 تاكنون به 10 برابر افزايش يافته‌است.

از سوی ديگر، يكی از فعالان مسئول در امور مهاجران اسپانيا در اين‌باره گفت: هم اكنون در منطقه كاتالونيا تنها 169 نمازخانه و مكان كوچك به مسلمانان اختصاص داده‍‌شده كه فضای بسيار نامناسبی دارند.

در همين‌باره «محمد الشايب» نماينده مسلمانان بارسلونا در پارلمان محلی كاتالونيا افزود: مسلمانان بارسلونا نياز به يك مسجد بزرگ دارند و آن‌ها بايد با هوشياری و غلبه بر موانع، برای ساخت مسجدی بزرگ در اين شهر تلاش‌كنند.

وی اظهاركرد: يافتن مكانی مناسب برای ساخت مسجد كه از سوی ساكنان منطقه مورد مخالفت قرار نگيرد و اعتبار مالی كافی؛ از جمله مشكلات اساسی مسلمانان بارسلونا برای ساخت مسجد می‌باشد.

از سوی ديگر شهردار بارسلونا نيز در سال 2000 ميلادی با اختصاص زمينی برای ساخت يك مسجد بزرگ در بارسلونا موافقت كرد اما در پی اعتراض ساكنان بخش‌هايی از مناطق كاتالونيا از تصميم خود صرف‌نظر و اعلام‌كرد كه اهدای زمين به مسلمانان برای ساخت مسجد بزرگ، در الويت‌های شهرداری اين شهر قرارندارد.

«احمد بن علال» مدير شورای اسلامی كاتالونيا نيز تصريح كرد: نزديكی و ارتباط بيشتر مسلمانان با ساكنان منطقه كاتالونيا و از بين بردن سوء تفاهم نسبت به اسلام، از جمله راه‌های خنثی كردن اعتراضات عليه ساخت مسجد در اين منطقه است.

يادآوری می‌شود، در حال حاضر حدود يك ميليون و 500 هزار نفر مسلمان در اسپانيا زندگی می‌كنند كه حدود 800 هزار نفر آن‌ها در منطقه كاتالونيای اين كشور ساكن هستند. همچنين دين اسلام بعد از دين مسيحيت در اسپانيا در رتبه دوم قرار دارد

http://www.emammahdi.com/news/watr.asp?sys=110&subof=1&bakhsh=5&NewsID=946

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:15 |
براي اولين بار.. -
 
 

 

 

 

 انتخابات شوراها و مجالس محلی در انگلیس، ولز و اسکاتلند  پایان یافت و شمارش این آرا آغاز شد که نتایج اولیه شمارش آرا حکایت از راه یافتن اولین مسلمان اسکاتلندی به مجلس محلی این کشور دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، با آنکه هنوز شمارش آرا انتخابات شوراها و مجالس محلی در انگلیس، ولز و اسکاتلند تمام نشده، اما آراء شمارش شده حکایت از راه یافتن  "بشیر احمد" انگلیسی هندی تبار مسلمان به مجلس محلی اسکاتلند دارد. 

بر اساس این گزارش، "بشیر احمد" روز جمعه نام خود را به عنوان اولین مسلمان ثبت کرد که به نمایندگی مجلس محلی منطقه اسکاتلند برگزیده شده است.

وی که پیشتر عضو شورای شهر گلاسگو در اسکاتلند بود؛ پیش از استقلال هند در این کشور به دنیا آمد، اما از ‪ ۳۵‬سال گذشته تا کنون در اسکاتلند زندگی کرده است.

بشیر احمد که در پی برگزاری انتخابات روز گذشته به این موفقیت دست یافت؛ یکی از چهار نامزد فهرست "حزب ملی اسکاتلند" برای تصاحب چهار کرسی پارلمانی از گلاسگو بزرگترین شهر اسکاتلند است.

نخستین نماینده مسلمان مجلس اسکاتلند با اظهار غرور از انتخاب به نمایندگی این مجلس، یکی از برنامه‌های خود را ساخت مدرسه‌ دولتی ویژه کودکان مسلمان اعلام کرده است.

حزب ملی اسکاتلند که بشیر احمد در آن عضویت دارد برای تصاحب ‪ ۱۲۷‬کرسی مجلس محلی این منطقه از بریتانیا به مصاف رقیبان اصلی خود از حزب حاکم کارگر آمده است.

شمار نامزدهای مسلمان این حزب در انتخابات اخیر که نتایج آن هنوز اعلام نشده است، ‪ ۱۰‬نفر بود که این تعداد بی‌سابقه در مقابل شش نامزد مسلمان از حزب کارگر رقابت کردند.

اعلام نتایج انتخابات محلی اسکاتلند با توجه به آنچه که سر درگمی رای دهندگان برای شرکت در دو رای‌ گیری مجلس محلی و شوراهای شهری اعلام شده، به تاخیر افتاده است.

با این حال، نتایج شمارش نیمی از آراء، از رقابت نزدیک نامزدهای حزب ملی اسکاتلند و حزب کارگر حکایت دارد.

برگزاری انتخابات پارلمان محلی در اسکاتلند و ولز و شوراهای محلی و شهرداران در مناطقی از انگلیس و اسکاتلند در روز پنجشنبه به آخرین نظرسنجی رسمی از افکار عمومی درباره آینده "تونی بلر" نخست وزیر این کشور و عملکرد حزب حاکم کارگر تعبیر شده است.

اسکاتلند و ولز بر اساس قانونی که در سال ‪ ۱۹۹۹‬با اصرار و ابتکار حزب حاکم کارگر و دولت بلر به تصویب رسید، دارای پارلمان محلی شده و در برخی امور اداری و اجرایی داخلی خودگردان شده‌اند.

http://www.emammahdi.com/news/watr.asp?sys=110&subof=1&bakhsh=5&NewsID=923

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:14 |
حضرت مریم به جای صلیب -
 
 

 

 

 


 مسئولان بیمارستان منجیاجالی در میلان که به عنوان یکی از زایشگاه های مورد توجه در ایتالیا فعالیت می کند تصمیم گرفتند به منظور احترام به جمعیت در حال رشد مسلمانان، تصویر حضرت مریم(س) را در تمام اتاقهای خود جایگزین صلیب سنتی کند.

به گزارش خبرگزری مهر به نقل از پایگاه خبری ای کی آی، جمعیت مهاجران مسلمان در میلان دارای رشد قابل توجهی است. حدود 30 درصد از 7 هزار تولد سالانه که در این بیمارستان صورت می گیرد به زنان غیر ایتالیایی تعلق دارد که اکثر آنها را مسلمانان تشکیل داده اند.

باسیلیو تیسو مدیر این بیمارستان درگفتگو با روزنامه ایتالیایی زبان ریبالیکای ایتالیا  گفت: با وجود 2 هزار زن از گروه های قومی و دینی که بیشتر آنها را مسلمانان تشکیل داده اند، این اقدام ابتکاری ضروری به نظر می رسد.

بر اساس یک قانون 80 ساله، صلیبها به صورت سنتی در دیوارهای تمام ساختمانهای عمومی در ایتالیا که اکثریت جمعیت آن را کاتولیک ها تشکیل داده مشاهده می شود.

مدیر این بیمارستان افزود: باید به تمام ادیان احترام بگذاریم و با توجه به این حقیقت که مراجعه کنندگان به بیمارستان ما را پیروان ادیان مختلف تشکیل داده اند باید از هر گونه اقدام تبعیض آمیزی جلوگیری به عمل آوریم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تصویر حضرت مریم(س) را جایگزین صلیب کنیم، چرا که مسلمانان نیز احترام بسیاری برای حضرت مریم (س) قائل هستند.

http://www.emammahdi.com/news/watr.asp?sys=110&subof=1&bakhsh=5&NewsID=983


+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:11 |

در ظهر يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان برای تهیه مصاحبه به منزل خانم كماليان رفتیم. وی با مهرباني و خوش‌رويي از این امر استقبال نمود. خانه اي زيبا و ساده داشت و تقريبا از دو سبك ايران و آلماني در آن به چشم می خورد. بر روي يكي از ديوارها تابلوي چوبي ساده‌ايي از "و ان‌يكاد" جلب توجه مي‌كرد. در كنار آن تخته سفیدی روي ديوار آويزان بود که برنامه هفتگي روي آن يادداشت شده بود. ‌در سويي ديگر از اتاق مجموعه كاملي از دايره‌المعارف "بروك هاوس" در كتابخانه ساده‌ايي خودنمايي مي‌كرد. و گلدان‌هاي بسيار از گياهان مختلف نشان‌ از علاقه ایشان به پرورش گياهان بود. در متن زیر مصاحبه با ایشان را می خوانید:

خانم كماليان، خودتان را كامل معرفي كنيد و تعريف كنيد چگونه اسلام آورديد؟

من "حلا " كماليان متولد سال 1939 در منطقه "نوردراين – وستفالن" هستم. كسي كه در آلمان زندگي مي‌كند پس از ازدواج اسم شوهرش را مي‌گيرد و نام من سميه كماليان هستم. پس از اسلام آوردن، هيچ‌كس به من نگفت چه اسمي انتخاب كنم، اما من وقتي داستان سميه را شنيدم به خاطر محكم بودن اين زن در برابر مشكلاتي كه يك مسلمان در آلمان دارد نام او را براي خودم انتخاب كردم تا مثل ايشان محكم باشم. من ابتدا مسيحي پروتستان و معتقد به حضرت مسيح (ع) بودم و هنوز هم به ايشان ارادت و اعتقاد دارم اما اینک نه به عنوان پسر خدا كه به عنوان فرستاده خدا. مسيحيت معتقد است مسيح فرزند خدا است. من هميشه با مسئله تثليث دچار مشكل و ابهام بودم و فكر مي‌كردم خدا كه منشا همه چيز است چطور شد كه فرزندي دارد و در آن دو سه روزي كه مسيح را به صليب مي‌كشيدند،‌خدا كجا بود؟ در اين مورد خيلي سوال كردم اما هيچ كس نتوانست مرا متقاعد كند. آن زمان پرستار بيمارستان بودم و در آنجا با آقاي كماليان يعني يك مرد مسلمان ايراني آشنا شدم. هميشه در مدرسه اسلام را به ما خيلي بد معرفي كرده بودند و من هيچ چيز از اسلام نمي‌دانستم. از آنجا كه فكر مي‌كردم مسيحيت خيلي بهتر است سعي كردم ايشان را مسيحي كنم، به خاطر عشق خودم به مسيح و به خاطر مهرباني مسيح مي‌خواستم ايشان را با مسيحي شدن خوشبخت كنم. آقاي كماليان پذيرفت در صورتي كه بتوانم ايشان را متقاعد سازم كه مسيحيت بهتر است مسيحي شود و خود نیز يك قرآن با ترجمه ضعيف به آلماني به من هديه كرد. آن را با دقت خواندم و بعد انجيل را به دقت از ابتدا تا انتها مطالعه كردم. مسئله تثليث هنوز براي من سوال برانگيز بود. از كشيشان پروتستان و كاتوليك و اسقف‌ها در اين مورد سوال كردم اما با توضيحات ساده ای از من خواستند همانگونه كه هست آن را بپذيرم و در مورد آن پرس و جو نكنم. سرانجام در محضر آيت‌الله محققي اسلام آوردم. من قبل از ازدواج با آقاي كماليان اسلام آورده بودم و ايشان تنها روش نماز خواندن را به زباني‌ آلماني به من ياد داده و به شهر ديگري رفته بود و من با او مكاتبه مي‌كردم. ابتدا نماز را به زبان آلماني مي‌خواندم تا اينكه در يك مراسم بسيار ساده و بدور از هر گونه تشريفات، با آقاي كماليان ازدواج كردم. پس از آن آقاي شهيد "بهشتي" كه قبلا در قم معلم زبان انگليسي شوهرم، در مقطع دبيرستان بود، با خانواده خود نزد ما آمدند. ايشان نماز را به زبان عربي ترجمه كرد و براي من توضيحاتي در اين باب داد و من نماز عربي را با تلفظ و لهجه آلماني خواندم. از آنجا كه اكثر مسلمانان آلمان در شهر هامبورگ زندگي مي‌كنند، تجار ايراني مسلمان نيز در آنجا مقيم هستند.آقاي كماليان در زمان طاغوت سه سال در ايران زنداني سياسي بودند و من طي اين سه سال در آلمان زندگي مي‌كردم پس از پيروزي انقلاب، وقتي به ايران آمدم هنوز فارسي بلد نبودم و امام خميني (ره) را بيشتر از طريق راديو مي شناختنم. سخنراني‌هاي ايشان را از راديو مي‌شنيدم و آنچه را كه نمي‌فهميدم آوا نويسي مي‌كردم و وقتي بچه‌ها از مدرسه برمي‌گشتند از آنها مي پرسيدم. زماني هم كه شروع به ترجمه اولين كتاب كردم ابتدا شوهرم توضيح مي‌داد كه يك كتاب چه گفته و بعد من به صورت مفهومي آن را ترجمه مي‌كردم و در پايان او آن را ويرايش مي‌كرد.

بازتاب تغيير دين شما در بين خانواده، دوستان و همكارانتان چگونه بود؟

مادرم ابتدا كمي ناراحت و مخالف ارتباط من با آقاي كماليان بود اما با اين وجود آقاي كماليان را دوست داشت. پدرم در جنگ جهاني دوم كشته شده بود و اقوام، خواهران، برادرانم و ساير دوستان و حتي همكارانم هيچ مخالفت و ناراحتي از خود نشان ندادند. افراد خانواده من به دین مسيحيت ارادت خاصی دارند و در كليسا خيلي فعاليت داشتند. پروتستانها معتقدند كه خيلي راه‌ها است كه به خدا مي‌رسد اما كاتوليك‌ها مي‌گويند فقط مذهب كاتوليك‌ راه رسيدن به خدا است،‌از اين رو مخالفتي با مسلمان شدن من نداشتند. بعد از مسلمان شدن، كليسا من را دعوت كرد تا در آنجا براي همه توضيح بدهم كه چرا مسلمان شدم. حالا هم گاهي اوقات وقتي در آلمان هستم از طرف كلسيا من و دخترانم دعوت مي‌شويم تا در آنجا براي آنها از ايران و اسلام بگوئيم.

از خاطرات خود درباره شخصيتهاي ديني كه در آلمان با آنها آشنا شديد مواردي را ذكر كنيد؟

با امام موسي صدر تماس داشتيم؛ چند بار به منزل ما آمد و من براي او و شهيد بهشتي آبگوشت درست كردم. آن زمان من ايشان را خوب نمي شناختم. ايشان در عين ابهتي كه داشتند بسيار مهربان بودند و همه اعم از مردم لبنان و پیروان اديان دیگر بسيار دوستش داشتند. امام موسي صدر با مسيحيان لبنان بستني مي‌خورد، از غذاهاي آنها مي‌خورد و با آنها بسيار مهربان بود به همين دليل آنها عاشق وي بودند. يكبار امام موسي صدر به اينجا آمد و از طرف كليسا دعوت شد. وي به آنجا رفت و زير صليب ايستاد و سخنراني كرد كه عده‌ايي به كار وي اعتراض كردند.

در حال حاضر ايران چه شغلي داريد و چرا اين حرفه را انتخاب كرديد؟

(خانم كماليان با خنده و در عين حال محكم جواب پاسخ داد) مادر، مادربزرگ و همسر بودم؛ كار من و شغل من اين بود. در حال حاضر هم در صدا و سيما مترجم، نويسنده و گوينده هستم. همچنين براي جاهاي ديگر از قبيل مجمع جهانی اهل بيت، سازمان تبليغات اسلامي و دفتر امور ارتباطات فرهنگي کار ترجمه می کنم.

تاكنون چند كتاب و از چه نويسندگاني ترجمه كرده‌ايد؟ و استقبال مردم آلمان‌ از اين كتاب‌ها چگونه بوده است؟

بيش از 60 كتاب ترجمه كردم. از شهيد مرتضي مطهري: كتابهاي" سيره ائمه اطهار"، "خدمات متقابل ايران و اسلام"، "هدف در زندگي" و "انسان و ايمان"، از دكتر بهشتي كتاب "پنجاه سال بعد"، درباره امام حسين که يك كتاب تاريخي درباره صدر اسلام تا زمان عباسي‌ها است؛ و از ابراهيم اميني، آقاي علامه طباطبايي نیز تعدادی از كتاب‌هاي امام خميني و ...را ترجمه كرده ام و اكنون براي ترجمه از مجمع جهانی اهل بيت كتابي به نام "چشم‌انداز حكومت مهدي (عج)" و نیز"رساله‌ايي براي پسرها" كه از رساله امام خميني استخراج شده است را در دست ترجمه دارم. همچنين اشعاري از مولانا، سعدي، و ... براي برنامه برون‌مرزي راديو تهيه كرده‌ام. در اوايل انقلاب كتابهاي ما يكي دو بار در نمايشگاه فرانكفورت به نمايش درآمد اما بعدا هر كتابي كه از مركز اسلامي هامبورگ در نمايشگاه عرضه شده بود جمع كردند به این بهانه اين مركز پس از انقلاب براي مدتي فعاليت سياسي داشت. هر بار كه به آلمان مي‌روم تعدادي از كتابهاي جديدم را براي آنها مي‌برم. براي آنها خيلي جالب است. چون درباره اسلام اطلاعاتی کمی دارند . در واقع تبليغ اسلام در جهان بسیار ضعيف و ناچیز است. تعدادي از كتابهايم در مركز اسلامي هامبورگ بود اما چون زمان جنگ ايران و عراق بود مسئوولين اين مركز مشكلاتي براي پخش و معرفي اين كتابها داشتند که هنوز هم اين كتابها در آنجا است. شوهرم در سفري به سويس در هواپيما كتاب "هدف در زندگي" را به يك مسافر داد که او خواند و معتقد بود اين كتاب مثل نان كوچك داغ جالب و شيرين است. حتي پیروان سایر ادیان هم اين كتابها را مي‌خوانند و از آنها استقبال مي‌كنند. من براي صدا و سيما كتابي به نام "زن در پناه اسلام" نوشتم که از طريق راديو برون‌مرزي پخش شد؛ عده‌اي تماس گرفتند و با تعجب گفتند: آنچه كه از امام خميني می گوید با آنچه كه طالبان مي‌گويند تفاوت بسیار دارد.آنها اسلام را با اصولگرايي مي شناسند، و فكر مي‌كنند رفتاري كه گروه طالبان با زنان داشتند كاملا همان چيزي است كه اسلام دستور داده است. برنامه های صدا و سيما را خودم انتخاب مي‌كنم. در آينده نزديك برنامه‌ايي در راديو با كتابي از " آیت الله جوادی آملي" به نام "زن در آينه جلال و جمال" خواهم داشت. اين كتاب تنها جنبه مذهبي ندارد و جالب است، همچنين كتاب ديگري در مورد زن از گروه پژوهش در برنامه‌هاي بعدي خود براي اروپائيان دارم كه مطالب جالبي دارد.

آيا تعداد مسلمان‌ها در آلمان و ساير كشورهاي اروپايي زياد است؟

پس از پيروزي انقلاب اسلامي گرايش مردم آلمان و ساير كشورهاي اروپايي به اسلام بسيار زياد بود و جوانان به امام خميني (ره) عشق مي‌ورزيدند. حتي يك روحاني در شهر كلن كه كمي شبيه امام بود را جوانان دوست داشتند و دنبالش مي‌رفتند. همسايه‌اي در آلمان داشتم كه مسلمان نبود و مي‌گفت من وقتي مشكلي دارم رو به سوي مكه مي‌كنم، روي زمين زانو مي‌زنم و به زبان خودم نماز مي‌خوانم. زماني كه او در ايران مهمان من بود گفت: خدا را شكر كه امام خميني با مشت روي ميز جهان زد و كمي آن را جابجا كرد. مردم آلمان ايرانيها را به خاطر تبليغات بدي كه در مورد آنها شده است، دوست ندارند؛ اما ملت ايران را ملت با عزت و داراي استقلال مي‌دانند، به خصوص اينكه اكثر ايرانيهاي تحصيل كرده و داراي دانش هستند.

آيا مراكز اسلامي خارجي در ايران وجود دارند؟ و آيا شما با آنها همكاري داريد؟

بله . مجمع جهانی اهل بيت در قم هست که از كشورهاي مختلف جهان با 8 و 9 زبان در اين مكان فعاليت دارند و به ساير كشورها مبلغ مي‌فرستند، تشكيل جلسه مي دهند و آكادمي دارند. همچنين گروه مهدويت در قم فعال است. هر دو گروه نيز نشريه دارند و من به عنوان مترجم با اين دو مرکز همكاري می کنم. "مجمع جهانی اهل بيت" از افراد خارجي در اينجا كمك مي‌گيرد، البته زماني كه از آنها مطمئن باشند. همچنين اين مجمع داراي سايت نیز هست.

هدف از ساخت مسجد در آلمان و ساير كشورهاي اروپايي چیست؟ و چه فعاليت‌هاي جانبي‌اي دارند؟

آقاي محققي معتقد بودند كه مسلمان‌ها بايد مركزي داشته باشند كه بتوانند در آن جمع شوند و مشكلاتشان را بازگو کنند، و اين مركز براي همه مسلمان‌ها باشد نه فقط مختص شيعيان الان تعداد مساجد بيشتر از قبل است و مسلمانان مجله‌اي نیز برای خود دارند. در وين نیز مسجدي براي شيعيان و يك مركز اسلامي در برمه وجود دارد. اما مسجد به شكلي كه شما مي‌شناسید فقط در هامبورگ وجود دارد. تعداد مساجد سني‌ها در اروپا بسيار بيشتر از مساجد شيعيان است. چون سعودي‌ها پول زيادي به آنجا مي‌فرستند. و مسوولين مساجد آنها افرادي را كه مسلمان مي‌شوند به صورت رايگان به مكه مي‌فرستند.

به نظر شما نقش مساجد در حركت‌هاي اسلامي، مسلمانان و اديان چگونه است و چه تاثيری بر روي ساير اديان دارند؟

200 سال پيش يك پادشاه مسيحي و غيرمتعصب آلماني به نام فريدريك كبير در بين سپاهيان خود تعدادي مسلمان داشت و به خاطر آنها دستور داد در برلين مسجدي بسازند. و آيت‌الله محققي پيش از اسلام آوردن من در هامبورگ مسجدي به نام مسجد امام علي (ع) ساختند و بعد شهيد بهشتي به كمك وي آمد و اين مسجد را تكميل كرد. آن زمان شيعه‌ها و سني‌ها، با هم در مسجد نمازجماعت مي‌خوانند و گاهي با هم مشكلاتي داشتند چون طرز نماز خواندنشان با هم فرق داشت (شيعه‌ها در هنگام نمازخواندن دستها را در پهلوهاي خود قرار مي‌دهند اما سني‌ها دست‌هاي خود را روي هم مي‌گذارند). در مسجد درس‌هايي از عمر و ابوبكر داده مي‌شد و تشكيل جلساتي هم مي‌دادند. و ما براي آنكه بچه‌هايمان در محيط اسلامي باشند و از حلال و حرام و ساير مسائل ديني آگاهي داشته باشند، آنها را به مسجد مي‌فرستاديم؛ پسرم با آنچه كه پدرش از "علي" تعريف می كرد عاشق امام علي (ع) شده بود و هست. در حالی که آن روزها براي من مهم آن بود که فهمیدم خدا يكي است و شيعه و سني اصلا برايم مطرح نبود. در حال حاضر مساجد در آلمان فعال‌تر شده‌اند. یک مركز متعلق به حوزه هست که افرادي از حوزه و يا سازمان تبليغات اسلامي به آنجا اعزام می شوند تا مراسم مختلف را برگزار كنند و در اوقات ديگر دستورات و احکام ديني را براي مردم (مسلمانان) بازگو کنند. به نظر من مسجد بر روي مسلمان‌ها خيلي تاثير داشت اما بر روي ساير دين‌ها تاثيري نداشته و آنها از وجود مساجد خشنود نيستند. اما هر هفته غیر مسامانان مي‌توانند بدون روسري براي بازديد از مساجد و مدارس بيايند. يك نفر همه جا را به آنها نشان داده و توضيح مي‌دهد. اما در جاهايي كه نماز خوانده مي‌شود نمي روند.

نظرتان درباره ماه مبارک رمضان و استقبال مساجد آلمان از این ماه و چگونگي اعلام اوقات شريعي براي شروع و پايان روزه در آنجا را بیان بفرمائید؟

نخست آنکه زمانه امروز، زمان انتظار است، روزه‌داران در طول روز در انتظار زمان افطار هستند و در این ماه خود را براي چيزهاي غير مادي آماده مي‌كنند. از نكات مهم اين ماه انتظار است؛ نه فقط در نيمه شعبان، كه در تمام ماه‌ها بايد در انتظار ظهور امام زمان (عج) بود. در ماه رمضان مساجد آلمان به ويژه مسجد هامبورگ و به خصوص اهل سنت افطار مي‌دهند. اما به علت فاصله زیاد من تنها دو سه بار در ماه رمضان به مسجد رفتم. اما از آنجا كه در تمام شهرهاي آلمان مسجد وجود ندارد امكان نماز جماعت خواندن براي تمام مسلمان‌ها وجود ندارد. آقاي مقدم، رئيس مركز اسلامي هامبورگ مي‌گفت: مشكلات بسيار زيادي در ماه‌هاي مبارک دارند. پليس خيلي آنها را تحت فشار مي‌گذارد و در مورد تمام كارهاي آنها، به خصوص در مورد مساجد و به خصوص در مورد شيعيان و مساجد خاص آنها كنجكاوي مي‌كند. در شب‌هاي احيا من هميشه در خانه بودم، چون فكر مي‌کنم اين امر مختص خود فرد است. اما يك شب در "كلن" در خانه جانبازان بودم، از سفارت هم عده‌ايي به آنجا آمده بودند و مراسمي براي شب احيا برگزار كردند. امروز اين برنامه بيشتر اجتماعي شده است. يك روحاني از ايران به آلمان مي‌رود و يك ماه در آنجا به راهنمايي و ارشاد مردم مي‌پردازد. پليس آلمان دخالتي در اين نوع مراسم ندارد، اما مساجد نيز نبايد فعاليت سياسي داشته باشند، چون آنها دين را كاملا از سياست جدا مي‌دانند. در بعضي از شهرها بعضي از مساجد بلند‌گو دارند. اما در جايي مثل هلند اعتراض مردم شكايت در پی داشت. همچنين مركز اسلام هامبورگ از قديم الايام تقويمي ويژه ماه مبارك رمضان چاپ و توزيع مي‌كند. در اين تقويم اوقات شرعي مناطق گوناگون به طور دقيق نوشته مي‌شود. آن زمان وقتي اين تقويم تنظيم می شد شهيد بهشتي آن را از نظر علمي بسيار دقيق كنترل می كرد و پس از آن اجازه چاپ می داد. در بعضي از روزنامه‌ها هم اوقات شرعي به طور كامل چاپ مي‌شود. لازم به ذكر است که مركز اسلامي هامبورگ بسيار فعال است: كلاس‌هاي درس و تشكيل جلسات متعدد در تمام طول سال، تهیه نشريه و چاپ و توزيع تقويم اوقات شرعي از جمله فعاليت‌هاي اين مركز است. مهمترين فعاليت اين مركز برگزاري نماز جمعه است. در هامبورگ گروهي از تجار مسلمان هزينه چاپ نشريه‌اي با كاغذ و مطالبی خوب را مي‌پردازند. همچنين سفارت ايران در اتريش نشريه‌اي چاپ و توزيع مي‌كند كه بسيار غني و زيبا است. در اين نشريه موضوعات متنوعي درباره دين، ايران و .... گنجانده شده است.

مشكلات مسلمان‌ها در آلمان، به ويژه در ماه مبارك رمضان چيست؟

مشكلات براي آقايان خيلي كمتر است اما اعتقاد و دين زن‌ها به خاطر حجابشان به سرعت براي آلمان‌ها روشن مي‌شود. اروپايي‌هايي كه دينشان را عوض می کنند، به خصوص زن‌ها، واقعا جهاد مي‌كنند. پس از حادثه 11 سپتامبر اوضاع براي مسلمانان به خصوص زنها بسيار مشكل شده است. در جاهاي شلوغی مثل ايستگاه‌ها، مسلمانان در خطر هستند. اگر من با قطار از سويس به آلمان بروم 9 – 8 ساعت در قطار هستم و بارها اتفاق افتاد كه قطار بسيار شلوغ باشد، اما هيچ‌كس پيش من نمی نشست چون من با روسري هستم و براي آنها روسري داشتن مساوي با مسلمان بودن و مسلمان بودن مساوي با تروريست است. هر جند آنها در ظاهر احترام مي‌گذارند. در ماه رمضان مشكلات مسلمانان بيشتر مي‌شود چون بايد در محيط كارشان روزه بگيرند در حالی که بقيه روزه نمي‌گيرند و گاهي از سوي همكارانشان دعوت مي‌شوند، در مجموع باید گفت برخورد آلماني‌ها با مسلمانان بهتر از ساير كشورهاي اروپايي است.

http://www.shabestannews.com/dialogdetail.asp?spcode=84082808262011

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:57 |

مربي بدنسازي تيم فوتبال صنعت نفت آبادان با حضور در مدرسه علميه امام صادق(ع) اين شهر به طور رسمي مسلمان شد و نام سجاد را براي خود برگزيد.
حجت‌الاسلام عبدالله باوي، مدير مدرسه علميه امام صادق(ع) آبادان از مسلمان شدن مربي بدنسازي تيم فوتبال صنعت نفت آبادان در اين مدرسه علميه خبر داد و گفت: روز سه‌شنبه، يازدهم ارديبهشت ماه در مراسمي سرجيو داسيلوا، مربي مسيحي بدنسازي تيم فوتبال بدنسازي صنعت نفت آبادان با حضور در مدرسه علميه امام صادق (ع) آبادان و بيان شهادتين به دين مبين اسلام مشرف شد.

وي ادامه داد: در اين مراسم كه با حضور استادان حوزه علميه، طلاب، خبرنگاران و گروهي از اعضاي باشگاه صنعت نفت آبادان برگزار شد، وي نام خود را از سرجيو به سجاد تغيير داد.

مدير مدرسه علميه امام صادق (ع) آبادان با اشاره به چگونگي مسلمان شدن اين مربي برزيلي خاطر نشان كرد: اين مربي مستبصر سال گذشته در سفري كه به همراه تيم ورزشي خود به مشهد مقدس داشت، بسيار متحول شد و با مطالعه فراوان در يك سال گذشته و ديدار با برخي كارشناسان به دين مبين اسلام و مذهب تشيع گرويد.

گفتني است، سرجيو داسيلوا كه هم اكنون نام سجاد را براي خود انتخاب كرده است،‌ 45 ساله و برزيلي تبار است، خانواده وي كه در برزيل به سر مي‌برند، به زودي به كشور ايران مسافرت مي‌كنند

 

http://emammahdi.com/news/watr.asp?sys=110&subof=1&bakhsh=5&NewsID=919

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:53 |

اعجازعلمی قرآن يگانه عامل افزايش تازه مسلمانان

دبير كل هيئت جهانی اعجاز قرآن كريم، اعجاز علمی قرآن را يگانه عامل افزايش تازه مسلمانان به دين اسلام عنوان كرد. به گزارش خبر گزاری قرآنی ايران(ايكنا)، به نقل از پايگاه طلاع‌رسانی «المحيط »، دكتر «عبدالله بن عبد العزيز»، با اعلام اين مطلب گفت:

در راستای حكومت علم بر جهان؛ امروز اعجاز علمی قرآن به عنوان يكی از وجوه بی‌مناقشه اين كتاب مقدس، عاملی مطمئن به منظور روی آوردن غير مسلمانان به دين اسلام به‌شمار می‌آيد.

وی افزود: بسياری از تازه مسلمانان با پ‍ژوهش درمتون قرآن و دريافت اعجاز علمی قرآن به اسلام گرويده‌اند.
بن عبد العزيز تاكيد كرد: مسلمانان ساير نقاط جهان نيز بايد با ياری جستن از جنبه‌های اعجازعلمی قرآن، به جذب غير مسلمانان به دين مبين اسلام اقدام كنند.

وی تصريح كرد: «چه بسيار نشانه‌های خداوند بر روی زمين كه قرآن پيش از هر كشفی از آنها خبر داده است و اين بهترين راه برای اثبات سنديت قرآن كريم است».
عبد الله بن عبد العزيز در پايان اظهار كرد: چه بسا تدبر مسلمانان در اعجاز قرآن كريم به افزايش يقين آنان نيز خواهد انجاميد.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:39 |

اگر مسيحيان تابع حضرت عيسي‌(ع) هستند، چرا بعضي از آنان حجاب خود را حفظ نمي‌كنند؟

 

گرايش فطري انسان او را به نوعي پوشش فرا مي‌خواند و همين پوشش كه ميل فطرت‌هاي پاك و تأثير نايافته از انحراف‌هاي محيط، بدو تعلق دارد، در اديان پيشين مطرح شده است‌.

بررسي آداب و رسوم اقوام پيشين و گذشته مردم برخي جامعه‌ها نشان دهنده  وجود چنين قانوني در آيين آن‌ها است‌. در برخي از اقوام و اديان‌، مسأله پوشش زن با سخت‌گيري و شدت عمل همراه بوده است‌; مثلاً در اصول اخلاقي تلمود و آيين يهود چنين آمده است‌: "اگر زني به نقض قانون يهود مي‌پرداخت‌; چنان‌كه مثلاً بي‌آن كه چيزي بر سرش داشت و در ميان مردم مي‌رفت و يا در شارع عام نخ مي‌رشت يا با هر سنخي از مردان درد دل مي‌كرد يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانه‌اش تكلّم مي‌نمود، همسايگانشان مي‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد."(تاريخ تمدن ويل دورانت‌، ج 4، ص 461، شركت انتشارات علمي و فرهنگي‌.) حجاب را در ايران قديم‌، هند و آلمان و برخي قبايل نيز مي‌توان رديابي كرد. ويل دورانت مي‌نويسد: "بالاتر از سرزمين ارمنيان و در كنار درياي سياه‌، سكاها بيابان‌گردي مي‌كردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه مي‌داشتند."(همان‌، ج 1، ص 336 / ر.ك‌: حجاب از ديدگاه قرآن و سنت‌، فتحيه فتاحي‌زاده‌، ص 15ـ21، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي‌.)

بنابراين حجاب در اديان پيشين به نوعي بوده است‌، ولي گذر زمان و انحراف‌هاي جامعه‌ها و دوري آن‌ها از مسائل معنوي باعث شد تا عملاً بيشتر مردم زير بار چنين قانوني نروند.

در زمان حضرت عيسي‌(ع) و بر اساس آيين مقدس آن حضرت نيز حجاب و پوشش براي زنان بوده است‌، و بررسي تاريخ و دوران زمان پيامبري آن حضرت نشان مي‌دهد كه حجاب زنان طبق آيين مسيحيت به اين شكل كه امروزه در غالب جوامع مسيحي رواج دارد نبوده است‌; چنان كه هم اكنون نيز راهبه‌ها و مادران مقدس در كليساها داراي پوشش كامل هستند.

ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مي‌گويد: "]در عصر مسيحيان‌[ زن‌ها در محافل مذهبي پذيرفته مي‌شدند... و حضورشان در مراسم عبادت بدون حجاب ممنوع بود... زنان مسيحي همچنين مي‌بايستي از استعمال وسايل بَزك و جواهر و... خودداري مي‌كردند...".(براي آگاهي بيشتر ر.ك‌: تاريخ تمدن‌، ويل دورانت‌، ترجمه‌: حميد عنايت‌، پرويز داريوش‌، علي اصغر سروش‌، ج 3، ص 698 ـ 699، تهران‌، شركت انتشارات علمي و فرهنگي‌.) به هر حال حضرت مريم‌در مقابل نامحرم داراي پوشش كامل بوده است و اين شيوه لباس زنان مسيحي در غرب در قرون اخير و پس از رنسانس معمول شده است‌.

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:35 |

استادي  مسيحي هستند و يكي از شاگردان ايشان‌، خيلي زحمت كشيده‌اند تا ان شأالله مسلمان شوند. ایشان  همه چيز را قبول كرده و گفته فقط شما به من سند معتبر دهيد كه اگر با كارهايي كه من انجام مي‌دهم راهي بهشت بشوم‌، من مسلمان خواهم شد.

 پاسخ شما در اين مورد چيست‌؟

 

رسول اكرم‌، پيامبر رحمت و الفت‌، حضرت محمد  مي‌فرمايد: يا علي‌، اگر انساني را از گمراهي و ضلالت نجات دهي و به ايمان و عمل صالح هدايت كني‌، اين عمل تو، از آنچه در زمين است و آفتاب بر آن مي‌تابد براي تو بهتر است‌.

 

با توجه به اينكه دين مبين اسلام‌، آييني است مطابق با عقل و منطق‌، لذا براي پاسخگويي به اين شخص محترم لازم است از همين طريق وارد شده وابتدا روشن كنيد كه ضمانت بهشت در گرو  چيست‌؟ و براي اين كار بايد چراغ به دست او بدهيد تا راه بهشت را آسان‌تر بيابد. اكنون با عنايت به چند نكته‌، وارد اصل پاسخ شده و به نتيجه نهايي خواهيم رسيد ان شأالله .

 

نكته اول‌: جريان نبوت‌، جريان واحدي است ; هم از اين جهت كه همه انبيأ از طرف خداي واحدي مبعوث شده‌اند و هم از اين نظر كه اساس دعوت همه انبيأ، اساس واحدي است هر چند در جزئيات احكام و فرامين به تناسب زمانها و مكانها و يا اقوام مختلف‌، تفاوتهايي وجود داشته باشد ولي اساس همه آنها يك چيز است و آن «تسليم محض خدا و فرمان او بودن‌» است‌.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:48 |

مصاحبه با جوان برتر : دختري كه دو سال است از آمريكا آمده

معرفی کارشناس طرح ریحانه او را به من معرفی کرد. گفت یک دختر تازه مسلمان آمریکایی است.کارشناس طرح اورا برای مصاحبه آورد.در طول مصاحبه من فارسی سوال پرسیدم و او هم به فارسی جوابم را داد، فقط در بعضی جاها لغت فارسی صحیحی پیدا نمی‌کرد.

بهش می‌گم: مي‌خواهيم راجع به مشخصات يك جوان موفق، يك جوان برتر و زندگي شخصي‌اش با شما صحبت كنيم. صرفاً مدنظرمان اين نيست كه شما يك جوان برتر هستيد ما به همراه خوانندگان آخر مصاحبه به اين نتيجه مي‌رسيم كه آيا شما در زندگي‌تان موفق بوده‌ايد يا نه!
به آرامی سرش را تکان می‌دهد یعنی که موافق است و مصاحبه از همین لحظه شروع می‌شود.
***
ـ استرس كه نداريد؟
چرا يك كم.
ـ بعنوان اولين سؤال بريم آمريكا، چه تصوراتي از آنجا توي ذهنتان باقي‌مانده، چه طوري آنجا را براي من يا براي خواننده به تصوير مي‌كشيد؟
آمريكا سرزميني است كه همه فكر مي‌كنند سرزمين آزادي است و هركس هر كاري دلش بخواهد انجام مي‌دهد، در حالي كه تصوير درستي كه بايد داشته باشيم اين است كه آزادي كامل هيچ جاي دنيا نيست. آزادي در آنجا بيشتر شعار است. مثلاً مي‌گويند آزادي بيان داريم، آزادي دين داريم و آزادي فلان داريم. ولي من كه در آنجا حجاب داشتم بعضي اوقات اذيت مي‌شدم. نگاه‌هايي از طرف مردم بود يا يك چيزهايي مي‌گفتند. اين در مورد آزادي دين كه بيشتر زندان‌هاي گوانتانامو را مسلمون‌ها...
ـ خيلي بيش از حد حرفهايتان سياسي شد، مي‌خواهم محيط زندگي‌تان، همسايه‌تان، محله‌تان را توي آمريكا به تصوير بكشيد، نمي‌خواهم از سياست‌هاي خارجي آمريكا صحبت كنيم. مي‌خواهم ببينم توي آمريكا چه طور زندگي مي‌كرديد.
خب چه جوري زندگي مي‌كرديم؟! ا... توي يك منطقه‌اي از شهر زندگي مي‌كرديم كه تقريباً بالاي شهر بود. توي رفاه زندگي مي‌كرديم، يعني همه چيز داشتيم. چيزي كه پدرم مدنظر داشت اين بود كه جايي زندگي كنيم كه زن و بچه‌اش در امان باشند. توي منطقه ما تقريباً امنيت وجود داشت، ولي بچه دزدي و اين چيزها طبيعي بود.
ـ چقدر با همسايه‌ها ارتباط داشتيد؟
تا حدودي... قبل از اينكه بيشتر مذهبي شويم، خب ارتباط وجود داشت، رفت و آمد هم نه به اون صورت، يعني توي خيابان صبح‌ها همديگر را مي‌ديديم يك احوالپرسي و فقط در همين حد، ولي نه مثل اينجا مرتب بريم خانه همسايه‌ها ولي بعد از اينكه بيشتر مذهبي شديم بعضي از همسايه‌ها از ما دوري كردند. تقريباً قطع رابطه كردند. شايد يك كم ترس داشتند از ما...
ـ به نظر شما يك جوان آمريكايي چه مشخصه‌اي دارد؟ يعني وقتي مي‌گوييم جوان آمريكايي با توجه به جوانهايي كه در آنجا ديده‌ايد چه چيزي توي ذهنت مي‌آيد؟ چه تيپي؟ چه قيافه‌اي؟ چه مذهبي؟ چه مسلكي؟
اعتقاداتشان خيلي سست و ضعيف است. اگر بخواهيم با جوان ايراني مقايسه كنيم مي‌شود گفت بي‌ادب هستند (خنده) و فرهنگ‌شان يك جوري است كه هر جوري كه دلشان مي‌خواهد هستند. وقتي كه به يك جوان آمريكايي نگاه مي‌كنيم، مي‌توانيم بفهميم كه خانواده‌اش مي‌گذارند هر كاري كه دلش مي‌خواهد انجام دهد.
ـ كي دقيقاً آمديد ايران؟
دو سال پيش!
ـ قبلش هم ايران آمده بوديد؟
بله.
ـ چند بار؟
سه بار.
ـ وقتي آمريكا بوديد چه ذهنيتي از ايران داشتيد؟
ذهنيت بدي نسبت به ايران نداشتم، چون فاميل ايران داشتيم تصور من از ايران يك جايي براي خوشگذراني بود چون فاميل ما هم يك خانواده گرمي هستند، يعني هميشه با هم هستيم و صميمي. ايران براي من يك جايي بود كه در كنار خانواده به تفريح مي‌پرداختيم.
ـ وقتي آنجا بودي فكر مي‌كردي يك روز بياي ايران زندگي كني؟
نه فكر نمي‌كردم.
ـ چي شد كه خانواده‌تان تصميم گرفتند ايران بمانند؟
وقتي براي اولين بار و دومين بار آمديم ايران ما با عمويم آشنا شديم. عمويم خيلي مذهبي بود. يك مسلمان به تمام معنا، يعني واقعاً يك مجسمه‌ي تقواب ود. (اشك توي چشم‌اش حلقه زد) با ايشان كه آشنا شديم بابام بيشتر مذهبي شد، از قبل هم توي ذهن بابام بود كه يك روز برگرديم ايران. 9 روز بعد از برگشتن ما، خبر رسيد كه عموم توي تصادف فوت كرده اين قضيه براي مامان بزرگم يك مصيبت خيلي بزرگ بود. تصميم گرفت كه به ايران بياييم.
ـ فكر مي‌كني توي ايران چه امتيازاتي هست كه توي آمريكا نيست؟
فرصت‌هاي معنوي! آنجا كم مي‌شد كه من بتوانم بروم جايي و يك سخنراني خيلي خوب بشنوم. من خودم شخصاً خيلي به سخنراني و اين جور چيزها علاقه‌مند هستم، به خصوص سخنراني‌هاي مذهبي و بحث و اين جور چيزها خيلي دوست دارم. آنجا خيلي كم بود و بحث‌هايي هم كه شكل مي‌گرفت خيلي سطحي بود، عميق نبود. ولي اينجا مي‌توانم خودم انتخاب كنم، آنقدر كه اين جلسات زياد هست. آزادي بيان بيشتري هم اينجا مي‌بينم.
ـ مي‌خواهيم بياييم توي زندگي شما، يعني توي روزمره‌تان. جزئياتي كه زندگيتان دارد. مي‌تواني يك روزت را از صبح وقتي كه از خواب بيدار مي‌شوي تا شب براي‌مان تشريح كني؟
صبح براي نماز صبح بيدار مي‌شوم...
ـ براي بيدار شدن براي نماز مشكل نداري، با توجه به اينكه اذان را تقريباً ساعت 3 مي‌گويند؟
اگر شب زياد بيدار بمانم كه معمولاً بيدار مي‌مانم، چرا مشكل بيدار مي‌شوم. ولي خيلي مصمم هستم كه هر روز براي نماز از خواب بيدار شوم. ولي يك عادت بدي دارم كه بعد از نماز صبح مي‌خوابيم. بعد اگر روز مدرسه‌اي باشد ساعت 6 بلند مي‌شوم آماده مي‌شوم براي مدرسه. توي محيط مدرسه خيلي راحت هستم، چون توي يك محيطي قرار دارم كه جوش خيلي صميمي است و دوستانم يا افرادي كه باهاشان سر و كار دارم مي‌شود واقعاً ازشان چيزي ياد گرفت؛ معلم‌ها و كادر مدرسه، بعد نماز و بعد وقتي كلاس‌ها تمام مي‌شود، بر مي‌گردم خانه و به درس‌هايم مي‌رسم. حقيقتش از وقتي كه مدرسه شروع مي‌شود خيلي كم مي‌شود كه تلويزيون را روشن كنم و يا پاي كامپيوتر بنشينم بيشتر سرم توي درس است.
ـ توي اين روال برنامه‌هاي هر روزه‌ات يك برنامه هست كه خيلي دوستش داري، يعني به آن كه مي‌رسي با اشتياق به سراغش مي‌روي؟
معمولاً من سعي مي‌كنم هر شب يك حزب قرآن بخوانم، معمولاً هم بعد از نماز مغرب و عشا مي‌خوانم. وقتي به آن موقع مي‌رسم حتي وقتي دارم نماز مغرب و عشا را مي‌خوانم به فكر اين هستم كه نمازم را زودتر تمام كنم و بروم قرآن بخوانم.
ـ به نظر تو جوان موفق به چه جور جواني مي‌گويند؟
به كسي كه هم اعتماد به خدا داشته باشد و هم اعتماد به خودش. به عقيده‌هايش باور داشته باشد، به خودش احترام بگذارد، عزت نفس داشته باشد. اگر اين جوري باشد توي همه چيز مي‌تواند موفق باشد.
ـ شما عزت نفس داريد؟
تا يك حدودي!
ـ چرا تا يك حدودي؟
من زياد از خصلت‌هاي خودم خوشحال نيستم از خودم كاملاً راضي نيستم(!)
ـ چرا؟! كدام يك از خصلت‌هات هست كه دوستش نداري؟
يك چيزي كه از خودم خوشم نمي‌آيد اين است كه حساسم يعني يك كسي كه يك حرفي به من بزند كه خوشم نيايد روي دلم مي‌ماند، ولي بعضي‌ها هستند كه اگر چيزي بشنوند زود فراموشش مي‌كنند و طرف را مي‌بخشند. من طرف را مي‌بخشم ولي به راحتي نمي‌توانم از دلم بيرونش كنم، نمي‌توانم فراموشش كنم.
ـ حديثي هست كه اين خصلت را نفي كرده باشد؟ چيزي به ذهنت مي‌رسد؟
توي قرآن گفته شده كه ببخشيم و چشم‌پوشي داشته باشيم انگار كه هيچ اتفاقي نيافتاده.
ـ چند تا دوست توي ايران داري؟
بيشتر دوست‌هاي مدرسه‌ام و خانواده‌ام را دوست دارم.
ـ چه آدم‌هايي را به عنوان دوست انتخاب مي‌كني؟ ويژگي خاصي براي دوست‌هايت در نظر داري يا نه، هركس كه باهات صميمي برخورد كرد را به عنوان دوست انتخاب مي‌كني؟
آن فرد بايد مثل من خجالتي نباشد، بيشتر پرحرف باشد و اينكه بتوانم يك چيزي ازش ياد بگيرم. ازش يك تأثير خوبي بگيرم. بعد شاد باشد و از اين جور چيزها...
ـ دوستان چقدر توي موفقيت آدم تأثير دارند؟
خيلي! خيلي‌ها هستند كه به خاطر دوستان و آشنايشان زندگي خودشان را تغيير داده‌اند.
ـ مثل خانواده شما كه بعد از آشنايي با عمويتان تغيير كرديد و تصميم گرفتيد مذهبي شويد؟
بله.
ـ شما خودتان را جوان مي‌دانيد يا نوجوان؟
فكر كنم جوان باشم!
ـ يك جوان را چه جوري تعريف مي‌كنيد؟
(كمي فكر مي‌كند) كسي كه از زندگي لذت ببرد، از فرصت‌هايش استفاده كند، به فكر آينده‌اش باشد، دورانديش باشد البته تا حدودي و...
ـ منظورت اين است كه جوان بايد اين خصوصيات را در خودش تقويت كند؟ چقدر انرژي توي جواني مؤثر است؟ تحرك، پويايي و نشاط چقدر براي جواني لازم است؟
اگر اينها نباشد كه جواني هم نيست، اصلاً جواني يعني همين‌ها. جوان دارد آماده مي‌شود كه وارد زندگي بزرگسالان شود و اگر تحرك و پويايي و اين چيزها را نداشته باشد خب چي مي‌گين منفعل؟... نمي‌تواند پيشرفت داشته باشد و به فكر آينده‌اش نيست.
ـ در چه رشته‌اي درس مي‌خوانيد؟
معارف.
ـ رشته‌ي معارف را فقط يك دبيرستان درس مي‌دهد؟
بله دبيرستان شهيد مطهري!
ـ از اين رشته راضي هستي؟
بله!
ـ چه درس‌هايي توي رشته‌ي معارف مي‌خوانيد؟
درس‌هاي رشته‌ي علوم انساني بعلاوه درس‌هاي رشته‌ي معارف مثل تفسير، سال دوم احكام داشتيم، اخلاق و تاريخ اسلام.
ـ شما مي‌خواهيد به كجا برسيد؟
هدفم اين است كه...
ـ من اسمش رو هدف نمي‌گذارم، آدم يكسري هدف دارد، يكسري قله. شايد هدف من اين باشد كه انسان خوبي باشم ولي اين قله من نيست، قله‌ي من اين است كه يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي بشوم. قله‌ي شما كجاست؟
من دوست دارم يك مبلغ دين خودم باشم.
ـ چه كارهايي براي رسيدن بهش انجام دادي؟
همين رشته‌اي كه دارم درس مي‌خوانم. واقعاً خيلي كمكم كرده، اطلاعاتم نسبت به قبل خيلي بالاتر رفته.
ـ به نظر تو بزرگترين مشكل دخترهاي ايراني چيست؟
شايد اين باشد كه نمي‌توانند با پدر و مادرشان و كلاً با خانواده‌شان ارتباط خوبي برقرار كنند. يعني من افرادي را مي‌شناسم كه نمي‌توانند با مادرشان حرف بزنند، همه چيز را به آنها نمي‌گويند، بيشتر چيزهايشان را، رازهايشان را توي خودشان نگه مي‌دارند، در حالي كه خانواده ما اصلاً اين جوري نيست. يعني من همه چيزم را به مادرم مي‌گويم.
ـ وقتي كه آمريكا بودي حجاب را چطور تعريف مي‌كردي، چي برايت حجاب بود؟
قبل از اينكه چيزي سرم كنم راستش دوست نداشتم حجاب داشته باشم.
ـ شما از چند سالگي حجاب را انتخاب كردي؟
مي‌شود گفت آخرهاي دوم راهنمايي!
ـ چي شد كه اين جوري شد؟!
در همان سالها قضيه يازده سپتامبر پيش آمد. راستش من با خودم فكر مي‌كردم كه من به عنوان يك زن مسلمان بايد بتوانم از دينم در برابر نارواهايي كه مي‌شنيدم دفاع كنم. بيشتر كه كتاب خواندم، فكر كردم و به تذكرهاي پدرم گوش دادم، تصميم گرفتم به نوعي به همه نشان بدهم كه من يك زن مسلمان هستم و حجاب براي اين منظور بهترين وسيله بود.
ـ حجابت توي آمريكا چي بود؟
يك روسري، با يك پيراهن آستين بلند و شلوار.
ـ وقتي آمدي ايران و با چادر مواجه شدي به عنوان يك حجابي كه خانم‌ها اكثراً از آن استفاده مي‌كنند، بر خوردت با آن چه طور بود؟
توي مدرسه مانتويي بودم، ولي تمام دوستانم چادري بودند. من هم كم كم چادر را پذيرفتم و بهش عادت كردم. الان به هيچ وجه حاضر نيستم از سرم برش دارم حتي توي مسافرت!
ـ كدام يك از واجبات دين هست كه واقعاً دوستش داري؟
من روزه را خيلي دوست دارم!
ـ چرا؟!
توي ماه مبارك رمضان كه روزه مي‌گيريم، مي‌دانيم كه بقيه هم توي اين ماه دارند همان روزه را مي‌گيرند، يك احساس چي مي‌گن؟...
اتحاد و اين‌ها به من دست مي‌دهد و اينكه روزه يك عبادت مخفي است اگر من يك روزه مستحبي بگيرم هيچ‌كس با خبر نمي‌شود.
ـ با زبان فارسي مشكل پيدا نكردي؟
چرا(!)
ـ چقدر طول كشيد كه باهاش كنار بياي و اينقدر راحت فارسي صحبت كني؟
توي آمريكا كه بوديم، از سوم دبستان بابام باهام كار مي‌كرد و من را مي‌فرستادند كلاس. بابام خيلي سخت‌گيري مي‌كردند. من اولش مخالفت نشان مي‌دادم. اول اصلاً دوست نداشتم فارسي ياد بگيرم. شنبه‌ها من و بابام با هم مي‌رفتيم كتاب خانه و بابام بهم فارسي درس مي‌داد. من از شنبه‌ها متنفر بودم. ولي الان از پدرم واقعاً تشكر مي‌كنم چون پايه‌ام را قوي كرد بعد وقتي كه ايران آمدم خيلي برايم سخت بود. كلمه‌هاي بزرگ بود، وارد دوم دبيرستان شده بودم.
ـ شما دختر چندم خانواده‌ايد؟
دختر اول!
ـ بعد از شما چند تا بچه توي خانواده هست؟
فقط خواهر كوچكترم.
ـ با آداب و رسوم ايراني‌ها توي اين دو سال آشنا شدي؟
بله.
ـ كداميك از اين آداب و رسوم بيشتر برايت جالب است؟
اينكه رفت و آمد زياد است، به خصوص بين خانواده‌ها كه همبستگي خيلي زيادي نشان مي‌دهند، صميمي هستند و از همديگر هميشه با خبر هستند.
ـ طرح ريحانه چه جور طرحي است؟
من بيشتر از جلسات بحث و پرسش و پاسخ‌اش خوشم مي‌آيد. من خودم زياد اهل بحث كردن نيستم بيشتر دوست دارم شنونده باشم.
ـ اگر بخواهي يك ايراد از اين طرح بگيري آن چيست؟
تازگي‌ها يك ميزگرد داشته‌اند. درست است كه كساني كه بيشتر فعال بودند مي‌توانند در اين ميزگرد شركت كنند ولي من بعنوان شنونده دوست داشتم در آن شركت كنم.
ـ چقدر موسسه خدمات مشاوره‌اي، جوانان و پژوهش‌هاي اجتماعي آستان قدس رضوي را مي‌شناسي؟
من فقط تابستان سال پيش توي طرح دختران آفتاب شركت داشتم. آشنايي‌ام با موسسه در همين حد است.
ـ چشم‌هايت را ببند تصور كن كه توي محراب نشسته‌اي و خدا دارد به حرفهايت گوش مي‌دهد، قرار است كه خدا به چند تا از سؤال‌هايت جواب بدهد، اون چند تا چيه؟
شايد يكي‌اش اين باشد كه چرا خدا اول آدم‌هاي خوب را مي‌برد. در حالي كه ما مي‌توانيم از آنها خيلي بيشتر تأثير بگيريم.(خیلی فکر می‌کند....) می‌پرسم چرا مرا به این راه کشانده است. بااین کار چه چیزی می‌خواهد به من بگوید.... سوال سختیه!

 

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:23 |

پرسش و پاسخ دانشجويي با حضور زن و شوهر تازه مسلمان روسي

تشکل يوسف زهرا واحد فلاورجان، جلسه سخنراني و پرسش و پاسخي با عنوان «چرا اسلام» را با حضور دو تازه مسلمان شيعه اهل کشور روسيه برگزار کرد

به گزارش آنا، در اين مراسم که دانشجويان، کارکنان و استادان واحد فلاورجان حضور داشتند و نيکولاي و پيشکا، ماجراي مسلمان شدن خود را براي حضار بيان کردند.
نيکلاي در بخشي از سخنان خود از دانشجويان خواست تا قدر امکانات موجود در ايران براي تحقيق و تفحص در اسلام و ديگر اديان الهي را بدانند و از اين امکانات براي شناخت راه درست زندگي بهره گيرند.
در پايان اين مراسم، جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد و تني چند از دانشجويان فرصت يافتند تا سوالات خود را مطرح کنند.
گفتني است، سخنراني اين زن و شوهر تازه مسلمان شده اهل روسيه، سومين سخنراني آن ها در دانشگاه هاي استان اصفهان بوده و پيش از اين در دانشگاه اصفهان و صنعتي اصفهان نيز سخنراني کرده بودند.


پايگاه آنا

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:17 |

معرفي كتاب "اسلام و غرب"

نويسنده: حسن السعيد، مترجم: شاكر كسرائي بسم الله الرحمن الرحيم ((اسلام و غرب)) نوشته حسن السعيد يكي از كتابهائي است كه بطور جالب و مفصل و دقيق مراحل مسلمان شدن عده كثيري از غربيها را پي گيري كرده و اين مسئله كه چرا مسيحيان به اسلام روي مي آورند را ريشه يابي مي نمايد.

او نمونه هاي بارزي از مسلمان شدن غربيها بويژه تعداد قابل توجهي از انديشمندان، علما، متفكرين، روحانيون مسيحي، خاورشناسان، سياستمداران، دولتمردان، روزنامه نگاران، و هنرمندان زن و مرد ارائه ميدهد. اين كتاب زماني برشته تحرير درآمده كه مسلمان شدن چهره هاي مسيحي در غرب مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار گرفته و روزي نيست كه رسانه هاي همگاني خبر از مسلمان شدن عده اي از مسيحيان را ندهند. رسانه هاي همگاني غرب نه تنها از اين حركت جديد استقبال نكرده، بلكه انتقادهاي شديدي نسبت به شخصيت هاي معروفي كه به اسلام روي آورده رواداشته اند. بعنوان مثال مسلمان شدن شخصيتي همچون ((مراد هوفمن)) سفير سابق آلمان در مغرب سبب گرديد كه رسانه هاي همگاني آلمان، سفير اين كشور در مغرب را بخاطر مسلمان شدن مورد انتقاد قرار دهند. آنها خواستار بركناري نامبرده از پست و مقام خود شدند. پروفسور ادوارد سعيد استاد فلسطيني الاصل مقيم آمريكا معتقد است: ((پيروزي انقلاب اسلامي ايران سبب شد كه رسانه هاي همگاني غرب و آمريكا بيش از پيش اسلام را مورد مطالعه و معرفي قرار دهند. اين رسانه ها اقدام به تشريح و تجزيه و تحليل اسلام نمودند و بدين علت اسلام در غرب شناخته شد)). كتاب اسلام و غرب كه به زبان عربي نوشته شده است شامل يك مقدمه و چهار فصل است. در فصل اول مسيحيت و اسلام مورد مطالعه قرار گرفته است. در همين فصل نام هاي معروفي از مسيحيان كه به اسلام روي آورده اند را مطالعه مي كنيد كه نويسنده شخصيت و زندگي و علل روي آوردنشان به اسلام را مورد مطالعه قرار داده است. در اين فصل ميتوان از نام الكسندر راسيل وپ، عبدالله گوليام بك، لردهدلي، دكتر خالدشيلدريك، سرعبدالله ارشيپولد هاملتن، ناصرالدين دينيه، اسماعيل ويسلوزبجريسكي، ديانخ مد، ايفيلين زينب كوبولد و... نام برد. در فصل دوم تعدادي از غربيهاي مسلمان شده چگونه مسلمان شدن خود را تشريح مي نمايند. روژه گارودي، تسنيم، حاج علي شوتز، مارشيلا، مايكل انجلو، مريام، مايكل عبدالمالك، فاطمه ديرا، لرد هدلي الفاروق، كاترين مايرهوور، از جمله كساني هستند كه به تشريح زندگي و فعاليت هاي خود مي پردازند. در فصل سوم، تعداد كثيري از متفكران، علما، اسقف ها، خاورشناسان، سياستمداران، شخصيتهاي برجسته، روزنامه نگاران، هنرمندان، ورزشكاران، بعنوان كساني كه مسلمان شده اند معرفي مي گردند. در فصل چهارم ده نمونه از مسيحيان معروف غرب كه به اسلام روي آورده اند ارائه مي گردد، اينها افراد معروفي هستند كه در غرب شناخته شده اند و رسانه هاي همگاني غرب آنها را بيش از ديگران ميشناسند، نويسنده كتاب اين افراد را بطور مفصل معرفي كرده و آثار و نوشته هاي آنان را درج مي نمايد. نويسنده زحمات شايان تقديري جهت نوشتن كتاب و جمع آوري اطلاعات آن متحمل شده است كه هر خواننده را تحت تاثير قرار مي دهد. مترجم كتاب تلاش نموده كه حتي الامكان مطالب كتاب را بدون دخل و تصرف ترجمه كند ولي در مواردي مجبور شده است مطالب را خلاصه نمايد. علت اين امر اين بوده كه نويسنده در برخي از موارد وارد جزئيات شده و خلاصه شدن مطلب مي تواند خواننده را بيش از پيش با مسائل مطرح شده آشنا سازد. هدف از ترجمه كتاب آشنا نمودن خوانندگان گرامي با افراد مسلمان شده در غرب مي باشد. افرادي كه با مطالعه دين مبين اسلام به اين دين روي آورده و مسلمان شده اند و زندگي غربي ها را رها كرده اند. خواننده معروف انگليسي كه روزي ((كات استيفنز)) ناميده مي شد زندگي پرزرق و برق در غرب و پول و ثروت هنگفت را رها كرده و اينك بعنوان مبلغ براي اسلام فعاليت مي كند. آخرين فعاليت هنري اين خواننده كه نام يوسف اسلام را براي خود برگزيد خواندن يك سرود زيبا براي مردم بوسني هرزگوين بود كه درآمد آن صرف كمك به مردم بوسني شد. برخي از افراد مسلمان شده با علم به شرايط فعلي مسلمانان در جهان و اينكه تعداد قابل توجهي از آنان به تعاليم دين مبين اسلام عمل نمي كنند، به اسلام روي آورده و متعهد شده اند كه براي اسلام تبليغ نمايند. حتي برخي از آنها كشور خود را ترك كرده و در كشورهاي اسلامي اقامت گزيده اند تا بين مسلمانان زندگي كنند و پس از فوت در گورستان مسلمانان دفن گردند. در شرايطي كه برخي از مسلمانان تبعيت از دين مبين اسلام را رها كرده و شيفته فرهنگ غربي شده اند، ملاحظه مي نمائيم كه غربيهاي مسلمان شده به جهان اسلام روي مي آورند تا از بركت اسلام بهره مند شوند و در راه دفاع از اسلام مبارزه نمايند. زندگي نامه هريك از اين افراد مي تواند درس عبرتي براي ما مسلمانان باشد كه از نعمت و بركت اسلام بهره مند هستيم ولي قدر خود را نميدانيم. ترجمه اين كتاب ، در ماه رمضان 1417 مطابق با دي و بهمن 1376 بصورت پاورقي در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. اميد است خوانندگان گرامي با مطالعه اين كتاب با افكار و انديشه هاي غربي هاي تازه مسلمان شده آشنا شوند و بيش از پيش به دستورات اسلام و قرآن عمل نمايند. ناشر: روزنامه جمهوري اسلامي چاپ اول: ارديبهشت 1377 چاپخانه: رجا تيراژ: 2000 بهاص: 3500 ريال


روزنامه جمهوري اسلامي

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:15 |

سرباز تازه مسلمان آمريكايی: اسلامی که مرا تسلیم کرد

سايت نشريه آمريكايی سان فرانسيسكو كرانيكل، گزارشی از گرويدن يك سرباز آمريكايی حاضر در جنگ عراق به اسلام به قلم چيپ جانسون منتشر كرده كه چكيده‌ای از آن را در زير می‌خوانيد.

هنگامی كه مت فرناندز گروهبان ارتش آمريكا پيش از حمله به عراق وارد بيابان‌های اين كشور شد، درباره اين كشور اطلاعات ناچيزی داشت و تقريبا از اسلام هيچ چيز نمی‌دانست.

ايمان يا مليت
ايمان مسئله ای مربوط به وفاداری ملی نيست، بلكه نوعی جست‌وجوی رستگاری است، سفری است كه هر كس آن را تجربه خواهد كرد و چيزی است كه همه در آرزوی يافتن آن هستند. و فرناندز ايمان را در بعيدترين مكان‌ها و در نامحتمل‌ترين زمان‌ها يافت.

اما او به تدريج مجذوب مهمان نوازی و سخاوت مردم عراق شد و درباره آنها و دينشان تجديد نظر كرد. هرچه بيشتر در عراق ماند و ابتدا برای فتح بغداد و بعد برای مقابله با خرابكاران جنگيد، بیشتر درباره ايمان مذهبی خودش و عراقی‌ها انديشيد. پس از پايان دوره خدمت در جبهه او ديگر يك كاتوليك نبود و به اسلام گرويد.

كسی فكر نمی‌كرد كه در سال 2006، 1700 سربار آمريكايی مسلمان در ارتش خدمت كنند. فرناندز 23 پيش از اين در زمان خدمت در عربستان سعودی در سال 2003 از غسل تعمید اجباری به دستور فرمانده خود اجتناب كرده بود.

او می‌گوید: «من احساس كردم درست نيست تنها به خاطر اينكه ممكن است اتفاق بدی بيفتد مذهبی شوم. من نمی‌خواستم كسی مرا به اجبار ديندار كند.»

پشتوانه ايمانی
فرناندز همواره يك انسان معنوی بوده است اما تناقضاتی كه در مسيحيت مشاهده كرد باعث شد تا در جای ديگری پاسخ سوالاتش را جست‌وجو كند و در نهايت پاسخ آن سوال‌ها را در اسلام يافته است
پيش از اين پدر فرناندز هم به اسلام گرويده بود پدر او پس از آغاز جنگ متوجه شد تبليغات رسانه‌ها باتجربه شخصی او راجع به اسلام سازگار نيست به همين خاطر اسلام را مورد بررسی دوباره قرار داد.

پس از اين "مت" هم از طريق پدرش با اسلام آشنا شد و گاهی همراه او به مسجد می‌رفت. در جولای 2004 مت به اسلام گرويده بود و تغييرات اساسی در وجود خود حس می‌كرد. از آن پس او از رفتن به مشروب فروشی و كافه‌ها و نمايش‌های غيراخلاقی پرهيز كرد.

او به مطالعه قرآن پرداخت و با دو سرباز تازه مسلمان ديگر آشنا شد و با آنها رابطه‌ای منظم برقرار كرد گرچه او هرگز تغيير دین خود را علنی نكرد اما همقطارانش به سرعت از اين موضوع با خبر شدند. با اينكه هيچ كس علنًا از او انتقاد نكرد اما رفته رفته فاصله او با سربازان جوخه تحت امرش بيشتر شد. او می‌گويد «هرگز فكر نمی‌كردم كه آنها پيشت مرا خالی كنند، اما آنها طوری به من نگاه می‌كنند كه گويی من خائن هستم.»

فرناندز همواره يك انسان معنوی بوده است اما تناقضاتی كه در مسيحيت مشاهده كرد باعث شد تا در جای ديگری پاسخ سوالاتش را جست‌وجو كند و در نهايت پاسخ آن سوال‌ها را در اسلام يافته است.

«من به خدا ايمان دارم و هميشه انسانی معنوی بوده‌ام اما به نسخه مسيحی خدا اعتقادی ندارم»

ايمان مسئله ای مربوط به وفاداری ملی نيست، بلكه نوعی جست‌وجوی رستگاری است، سفری است كه هر كس آن را تجربه خواهد كرد و چيزی است كه همه در آرزوی يافتن آن هستند. و فرناندز ايمان را در بعيدترين مكان‌ها و در نامحتمل‌ترين زمان‌ها يافت.

سايت پژوهشكده فرهنگ و معارف

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:12 |

چرا اسلام رقيب مسيحيت محسوب مي‏شود؟

 

 

اين سؤال مبهم است و معلوم نيست مراد از رقابت چيست؟

 آيا در تعاليم و معارف اسلام و مسيحيت كنوني مراد است؟

 آيا رقابت تبليغ و ترويج اين دو مراد است؟

 و يا رقابت مسيحيان و مسلمانان؟

 

اما آنچه مسلم است اين است كه:

 1- اسلام در بر دارنده همه آنچه در اديان پيشين بوده، هست. "وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ اَلْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ اَلْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ ما اين كتاب آسماني را به حق بر تو نازل كرديم در حالي كه كتب پيشين را تصديق كرده [و نشانه‏هاي آن، بر آنچه در كتب پيشين آمده تطبيق مي‏كند و حافظ و نگهبان آنها است‏]"

 

2- همه اديان الهي يك حقيقت را دنبال مي‏كردند و هرگز با يكديگر اختلاف، تنافي و رقابت نداشتند. و از ديدگاه خداوند يك دين بيشتر وجود ندارد. و در قرآن نيز كلمه دين هرگز به صورت جمع استعمال نشده است. " إِنَّ اَلدِّينَ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْإِسْلامُ دين نزد خدا الام است".

 

  3- با ظهور و تبيين آيين حضرت محمد (ص) دين الهي كامل شد " اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِيناً امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين‏شم پذيرفتم".

 

  4- پس از ابلاغ اسلام، ديگر اديان گذشته (چه رسد به آنچه امروز به عنوان مسيحيت يا يهوديت در دست است) پذيرفته نيست، زيرا آن اديان بنابر فلسفه تعدد انبيا مربوط به زمان خود و اعتبار آن تا ظهور پيامبر بعد از خود بوده است. "وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اَلْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِينَ هر كس غير از اسلام آييني براي خود انتخاب كند از او پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است" (سوره آل عمران، آيه 85).

 

  5- آنچه مربوط به ميزان و نحوه تبليغ دين اسلام و مسيحيت در جوامع ماست و يا مربوط به گرايش مردم به اين دو دين است به دو نكته باز مي‏گردد:

 

 1- ناب و اصيل بودن و كامل بودن اسلام در برابر تحريف مسيحيت و كامل نبودن آن به عنوان دين جاودان.

 

 2- آنچه از سوي مسلمانان يا مسيحيان براي تبليغ دين انجام مي‏شود. معرفي اسلام ناب و عمل به آن نه تنها باعث رستگاري مسلمانان است، بلكه بهترين روش تبليغ اسلام در عصر حاضر نيز به شمار مي‏آيد. حركت انقلاب اسلامي ايران كه نوشيده از انديشه ناب اسلامي است تحولي عظيم در بيداري نسل امروز و گرايش آنان به اسلام داشته است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:40 |

به رغم برنامه‌ريزي‌هاي گسترده و اعزام تعداد زيادي ميسيونر مسيحي به كشور عراق براي تغيير دين مردم مسلمان اين كشور كه هم‌زمان با حمله نظاميان آمريكا و كشته شدن صدها هزار عراقي انجام شد، اين برنامه توفيق چنداني نداشته است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، پس از دست رد مردم مسلمان شيعه و سني عرب به سينه مسيونرهاي مسيحي اجيرشده، فعاليت آنان در كردستان عراق متمركز شده، اما با تلاش چهره‌هاي روحاني كرد، اين تلاش‌هاي خزنده با بحران روبه‌رو شده است.

آخرين اقدام در اين راستا، برگزاري كنگره‌اي براي ترويج مسيحيت در ميان مردم كردستان بود كه با هزينه بالا و انواع خوراك و نوشيدني در شهر اربيل برگزار شد.

جالب آن‌كه مقالات در اين كنگره به زبان عربي و انگليسي بود و براي حاضران كرد ترجمه مي‌شد و با توجه به اعتراضات گسترده در كردستان نسبت به اين تحركات، حاضران از برداشتن تصويرشان جلوگيري مي‌كردند.

هفته‌نامه «مديا» گزارش جالبي از اين كنگره تهيه كرده كه در آن آمده است: كنگره كليساي مسيحيان كرد زبان در روزهاي 12 و 13 ماه آوريل در سالن‌هاي سيتي در شهر اربيل برگزار گرديد.

عصر آن روز نشاط و خوشحالي از چهره آمريكايي‌ها پيدا بود، بنابراين هر موقع كه براي اظهار سخنراني به روي سكو (سن) تالار مي‌رفتند، با خوشحالي و سرور تمام درباره كردستان و معتقدان به حضرت مسيح، صحبت مي‌كردند. بسياري از اين مهمانان آمريكايي، براي چندمين بار بود كه به كردستان مي‌آمدند.

زماني كه از كريدور و سالن‌هاي سيتي رد مي‌شوي، پرچم آمريكا توجه وارد شدگان را به خود جلب مي‌كند. اين پرچم رو به روي درب سالن، قرار داشت. همچنين چند خانم با لباس‌هاي زيبا و رنگارنگ كردي به استقبال مهمانان و اعضاي كنگره مي‌آمدند.

در اين سالن (كه مراسم دو روزه كنگره در آن برگزار شد) سه وعده غذاي كامل براي مهمانان سرو مي‌شد. هم چنين انواع و اقسام ميوه‌هاي چهار فصل در اختيارشان قرار مي‌گرفت.

پيش از آغاز نخستين روز كنگره، از حضار خواهش گرديد كه از گرفتن عكس و تصوير خودداري نمايند و اين كار براي همگان ممنوع است. البته به استثناي آمريكائيان كه با دور بين‌هاي ويژه كليسا عكس مي‌گرفتند.

سپس كشيش ديويد گيبرسون (كه براي چهارمين بار به كردستان آمده بود) سخناني ابراز داشت. او، خوشحالي و مسرت خود را از شركت در اين كنگره اظهار داشته و گفت: «من زنم را خيلي دوست دارم، اما كردستان را بيشتر از او دوست دارم»!

در اين كنگره، حضور آمريكاييان در مقايسه با سه كنگره پيشين بيشتر محسوس بود. چنانكه تري لو گفت: تيم بزرگي همراه ماست كه از آمريكا‌ آمده ايم و تعدادمان 21 نفر است.

كشيش نامبرده، خوشحالي خود را از شركت آمريكا در دو جنگ خليج فارس ابراز داشت و گفت، هدف از اعزام دختران و پسرانمان، آزادي كردستان بوده نه جايي ديگر.

در زمان برگزاري كنگره، هر چند عكسبرداري ممنوع اعلام شده بود، اما با اين حال تلويزيون زاگرس، اقدام به گرفتن چند عكس نمود. بسياري از حضار وقتي كه دوربين فيلمبرداري روي آنان «زوم» مي‌شد، خود را قايم مي‌كردند و نمي‌خواستند چهره‌شان ديده شود. حتي عده‌اي به خارج از سالن رفتند. بطور كلي در مقايسه با سه كنگره سابق، شركت‌كنندگان اين كنگره از اظهار نظر و بيان عقايد خود، امتناع مي‌كردند.

زاگرس سعيد، چنانكه خودش مي‌گويد از سال 1999 به دين مسيح گرويده و حالا به عنوان يك چوپان به خدمتگزاري مشغول است. او در زمان برگزاري كنگره به عنوان سخنگوي كنگره مشخص گرديد و جزئياتي را راجع به آن به ميديا ابراز داشت. وي راجع به تعداد شركت كنندگان در اين كنگره مي‌گويد: شايع شده كه كردستان به كردستان مسيح تبديل خواهد شد، لذا ما پيش بيني مي‌كنيم كه در آينده‌اي نزديك همه مردم كرد (در هر چهار بخش كردستان) شرم خواهند داشت از اين‌كه غير از دين مسيح، دين ديگري داشته باشند! طبق آمار‌هاي موجود، معتقدان به حضرت عيسي در كردستان، روز به روز در حال افزايشند. زاگرس سعيد درباره تعداد شركت‌كنندگان كرد مسيحي در اين كنگره، مي‌گويد: آمار دقيق در دست من نيست، چون مهمانان خارجي هم دعوت كرده‌ايم. اعضا به راستي زيادند.

اما بعداً از سوي گروه مستقبل‌هاي كنگره معلوم شد كه هفتصد دعوت نامه براي گرويدگان به دين مسيح ارسال كرده‌اند، ولي به دلايلي كليه آنان نتوانسته اند در مراسم حضور به هم رسانند. اما بر اساس آمار‌هاي به دست آمده، نزديك به 600 نفر از گرويدگان كردستان به حضرت عيسي، در اين كنگره شركت كرده‌اند. اين در حالي است كه حدود يك هزار نفر در كنگره سال گذشته شركت كرده بودند.

زاگرس سعيد (سخنگوي كنگره چهارم) راجع به شركت كردهاي اهل بخش‌هاي ديگر كردستان گفت: به خاطر اوضاع امنيتي و حفظ نام شركت كنندگان، نمي توانيم بگوييم چه كسي آمده است، اما عده زيادي از كردستان شمالي و كردستان شرقي در اين كنگره، شركت كرده‌اند.

راجع به عدم شركت نماينده رئيس اقليم كردستان يا وزارت كشور كردستان، زاگرس سعيد گفت: تا جايي كه ما اطلاع داريم به خاطر ازدياد مشغله و كار نتوانسته‌اند شركت بكنند، وگرنه هيچ مشكلي در اين مورد وجود ندارد. من خودم از هيرو (همسر طالباني) دعوت كرده‌ام، اما به خاطر مشغله زياد نتوانستند حضور داشته باشند.

راجع به اين سؤال‌ كه كليساي مسيحيان كرد زبان از چه منبعي تغذيه مي‌شود و مثلاً هزينه اين كنگره چگونه پرداخت مي‌شود، سخنگوي كنگره مي‌گويد: اين هزينه‌ها اصلاً از خارج نيامده است. همه‌اش از داخل تامين شده و با حمايت خود مردم و توان مالي داخلي، تامين گرديده است. هر كليسايي براي خودش، صندوق خيرات دارد.

«علي باپير»، رئيس حزب جماعت اسلامي كردستان، پارسال در گفت‌وگو‌يي با هفته‌نامه «ميديا» راجع به برگزاري اين كنگره‌ها، از دولت اقليم كردستان خواسته بود تا به مردم اجازه ندهند مردم كردستان به دين نصراني گرايش پيدا كنند. طبق اطلاعات ايشان، هر فردي كه به دين مسيح مي‌گرود، ماهانه يك هزار دلار دريافت مي‌كند.

در طول برگزاري كنگره مشخص شد كه آمريكاييان ارزش و اهميت زيادي به آن مي‌دادند. مخصوصاً چند نفر از آنان،مرتباً سرگرم عكس گرفتن و تصوير برداري بودند و سهم بيشتر اين عكس‌ها نصيب كودكاني شد كه همراه پدر و مادر خود به كنگره آمده بودند.

از پنج نفري كه طي ايام كنگره كلاس درس برگزار كردند، كلمات و جملات بسيار محبت آميز و دوستانه درباره كرد و كردستان به كار گرفته مي‌شد.

كليه مقالات و سخنراني‌ها كه به زبان انگليسي و يا عربي ايراد مي‌شدند، بلافاصله توسط چند مترجم مجرب، به زبان كردي، ترجمه مي‌شد. مدرسان كنگره عبارت بود از: كشيش تري لو، كشيش ديويد گيبرسون، ويكتور حشوه و استيو ليكي. اين آخري، يك مصري آمريكايي است و در ميان معتقدان به مسيح به عنوان «عمو جلال» معروف شده است.

در آخرين دقايق كنگره، مراسم «دست نشان كردن» اجرا شد كه از سه پسر و يك دختر تشكيل شده بود. اين چهار نفر به عنوان چوپان ( كشيش) براي خدمت به كليساي مسيحيان كرد زبان تعيين گرديدند. سپس از شركت كنندگان در خواست شد تا هر كسي كه دوست دارد در مراسم «غوطه‌ور شدن در آب» شركت كند.

به اين ترتيب، در غروب روز سيزدهم آوريل، مراسم برگزاري چهارمين كنگره كليساي مسيحيان كرد زبان، در ميان شادي و رقص مهمانان آمريكايي و شركت كنندگان در آن، در سايه دو پرچم كردستان و آمريكا به پايان رسيد.

www.baztab.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:18 |
حجت‌الاسلام خاتمی: قرآن گفت‌وگوی اسلام و مسيحيت درباره صلح را به زيبايی بيان كرده است

گروه سياسی: در سوره مباركه مريم در قرآن كريم، گفت‌وگوی اسلام و مسيحيت درباره صلح به ايجاز و زيبايی، از قول حضرت عيسی مسيح (ع) بيان شده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از موسسه باران، سيد محمد خاتمی رييس موسسه بين‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها كه‌ به رم سفر كرده ‌است، صبح جمعه در همايش «گفت‌وگوی بين فرهنگ‌ها مبارزه‌ای برای صلح» به‌ايراد سخنرانی پرداخت.

خاتمی در ابتدای سخنرانی خود به ‌آيه‌ای شريفه ‌از سوره مباركه مريم در قرآن كريم اشاره كرد و گفت: در اين آيه شريفه گفت‌وگوی اسلام و مسيحيت درباره صلح به ايجاز و زيبايی، از قول حضرت عيسی مسيح (ع) بيان شده است.

خاتمی اظهار داشت: چون جمله منقول ‌از عيسی(ع) درقرآن مجيد آمده، پس مرتبط با اسلام است و چون به نقل از حضرت عيسی ذكر شده با مسيحيت مرتبط است و موضوع كلام عيسی (ع) صلح است و اين يعنی خلاصه‌ترين تصوير از گفت‌وگوی مسيحيت و اسلام درباره صلح، صلحی كه دراينجا و در بسياری از منابع مهم دينی از آن سخن رفته، عينا به معنی صلحی كه در زمره اصطلاحات علوم سياسی است، نيست گرچه متضمن آن نيز هست.

 خاتمی:
موضوع كلام عيسی (ع) صلح است و اين يعنی خلاصه‌ترين تصوير از گفت‌وگوی مسيحيت و اسلام درباره صلح، صلحی كه دراينجا و در بسياری از منابع مهم دينی از آن سخن رفته، عينا به معنی صلحی كه در زمره اصطلاحات علوم سياسی است، نيست گرچه متضمن آن نيز هست.

رييس موسسه بين‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در ادامه با اشاره به برخی تفكرات مخالف گفت‌وگوی بين اسلام و مسيحيت گفت: كم نيستند مسلمانان و مسيحيانی كه به نحو ماتقدم، نسبت به گفت‌وگوی ميان اسلام و مسيحيت بدبين هستند. ايشان اگر مسيحی باشند پيشنهاد و دعوت قرآنی‌ مسلمانان را خدعه و مكر و يا اقلا ظاهری و غير واقعی می‌دانند و اگر مسلمان باشند آنرا كوششی فريبكارانه برای تنصير و تبليغ مسيحيت در ميان مسلمانان می‌شمارند و طرفه اينكه هر دو طرف " استدلال " واحدی برای عدم امكان چنين گفت‌وگويی اقامه می‌كنند: دين ما واجد احكام و عقايدی وحيانی و از اين روی حقيقی است و به ‌اين دليل امكان ندارد با گفت‌وگو بتوان با طرف مقابل " مصالحه" كرد.

خاتمی گفت: حقيقت دينی منافع اقتصادی و سياسی نيست كه بتوانيم درباره‌ آنها مذاكره كنيم و اگر لازم شد، مصلحتا از بخشی از آن منافع چشم پوشی كنيم.

خاتمی افزود : اين"استدلال" نسبتا درست می‌بود اگر موضوع گفت‌وگوی ميان اسلام و مسيحيت عقائد واحكام دينی بود. گرچه همانطور كه گفتيم دراين خصوص هم می‌توان گفت‌وگو كرد، چنانكه بيش از 14 قرن است كه چنين كرده‌ايم، ولی نكته مهم كه بايد با تاكيد و تكرار بگويم اين است كه درقدم اول مهمترين مسائلی كه بايد در گفت‌وگوی ميان اسلام و مسيحيت مطرح شود، مسائلی است بسيار فوری و ضروری و حياتی كه در زمان ما به شرط لازم برای تحقق صلح و عدالت در جهان تبديل شده است و از جمله آن مسائل حياتی گفت‌وگو و كوشش های جدی عملی برای تحقق صلح و جلوگيری از تروريسم و جنگ‌های نظامی وسيع است.

وی گفت: جنگ‌هايی كه امروز با نيرنگ سعی می‌كنند سبعيت و بربريت مهيب آنرا در سايه تذكر و توجه دائمی به سبعيت و بربريت ديگر يعنی تروريسم، درحاشيه و سايه قرار دهند.

  رييس موسسه بين‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها
جنگ‌هايی كه امروز با نيرنگ سعی می‌كنند سبعيت و بربريت مهيب آنرا در سايه تذكر و توجه دائمی به سبعيت و بربريت ديگر يعنی تروريسم، درحاشيه و سايه قرار دهند.

رييس موسسه بين‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها درادامه گفت: مشتركات ميان اسلام و مسيحيت درمسائل اصلی فلسفی، كلامی، اجتماعی و مسائل مهم مربوط به سعادت و صلح در زندگی انسان چندان فراوان است كه استقصای آن در متن يك سخنرانی كوتاه شدنی نيست. اسلام نيز مانند مسيحيت و يهوديت بر خدا گونه بودن انسان صحه گذاشته و بر آن است كه خداوند انسان را به صورت خود آفريده است.

خدا گونه بودن ‌انسان تنها فضيلت و مزيت نيست، بلكه مستلزم كوشش خستگی ناپذير اخلاقی است، برای دستيابی به صلح عمومی و غلبه بر نفرت و دشمنی.

خاتمی تصريح كرد: از نظر متفكران مسيحی قرون وسطی صلح جاودان در هفتمين دوره تاريخ نوع بشر به وجود خواهد آمد، دوره‌ای كه به هفتمين روز آفرينش جهان مشابهت خواهد داشت، اين دوره‌ای است كه مدينه زمينی مطابق مدينه‌الله در آسمان خواهد شد.

درآن روز مدينه خدا به زمين می‌آيد و اين البته به معنی هبوط مدينه‌الله نيست، بلكه به ‌معنی مشابهت كامل مدينه زمينی با آن خواهد بود. مهمترين دستاورد آن دوره فرجامين، صلح است و مقصد نهايی فيلسوفان مسيحی، تمهيد مقدمات استقرار مدينه خدا و استقرار صلح بيان شده ، زيرا فلسفه از نظر آنها معلم عدالت و راهگشای محبت است.

چنين وظيفه‌ای متوجه متفكران ما نيز هست، زيرا مطابق اعتقاد ما نيز جهان در انتظار منجی آخرالزمان است كه با ظهور او مدينه زمينی به اصل آسمانی خود يعنی مدينه الله نزديك شود.

در مدينه الله علاوه بر صلح، محبت و عدالت نيز حاكم است مطابق تعاليم اسلامی ميان صلح و عدالت از يك طرف و صلح و حياط مدنی و اجتماعی از طرف ديگر ارتباط محكمی وجود دارد.

 خاتمی:
تنها سلطنت خداوند كه همان سلطنت گسترده دامن محبت است- محبت به‌خدا، محبت به انسان و محبت به همه جهان به مثابه مظهر جمال و جلال خداوند- قادراست ما را برای هميشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد كند و اراده‌های خود پرست و منفعت طلب يكايك ما را به‌ عزم استواری برای ايثار و دوستی و شفقت مبدل سازد

خاتمی در ادامه به تفصيل درباره صلح و آزادی و امنيت سخن گفت و تاكيد كرد: بنا بر آنچه گذشت صلح در سطح يك ملت و ميان مردم يك كشور وقتی دوام می‌يابد و نظم و ثبات اجتماعی وقتی شايسته نام صلح می‌شود كه مبتنی بر آزادی و عدالت باشد و گرنه هرثبات نسبی و هر سكوت قبرستانی دوراز شان كرامت و فضيلت انسانی را نمی‌توان وضعيت صلح‌آميز خواند. صلح ميان ملل نيز از اين حيث كاملا شبيه صلح ميان مردمان يك كشور نسبت ميان حكومت‌ها نه ناشی‌ از قدرت سرنيزه كه برآمده ‌از نيروی عدالت و آزادی بود در اين استقرار صلح علاوه بر لوازم و زمينه‌های اجتماعی، نيازمند جان‌های صلح طلب است.

صلح زمانی مستقر خواهد شد كه آدميان بتوانند قلب خود را چونان ملكوت آسمانی، سرزمين حكومت بی‌شريك و بلامنازع خداوند بسازند. با سلطنت پروردگار بر قلوب مردمان است كه اسباب جنگ و نفرت يكسره برچيده خواهد شد. تنها سلطنت خداوند كه همان سلطنت گسترده دامن محبت است- محبت به‌خدا، محبت به انسان و محبت به همه جهان به مثابه مظهر جمال و جلال خداوند- قادراست ما را برای هميشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد كند و اراده‌های خود پرست و منفعت طلب يكايك ما را به‌ عزم استواری برای ايثار و دوستی و شفقت مبدل سازد. اكسير اعظم كه كيمياگران در پی‌آن بودند، محبت خداوند است. با نام پراز لطف اوست كه برجنگ پيروز خواهيم شد و زندگی ما معنی و لطافت و بهجت می‌يابد.

نام خداوند را كه نام همه كمالات و خيرات و زيبايی‌ها و حقايق است، نبايد و نمی‌توان سرلوحه جنگ و نفرت قرار داد و جاهلانه سخن از جنگ‌های صليبی گفت.آنچه در اين جهان نسبت حقيقی با خدا داشته باشد به نسبت دامنه وجود خود از صلح برخوردار است اين مطلب را عموم مردم بدون اينكه با اصطلاحات كلامی و فلسفی آشنا باشند با همه وجود خود درك می‌كنند.

خاتمی گفت: نمونه بسيار گويای آن پناه بردن مردم پس‌از فاجعه يازدهم سپتامبر به كليساها بود. مردم وحشت زده و هراسان كه در جستجوی پناهگاه بودند به خانه خدا پناه آوردند . صوامع و كنيسه‌ها و كليساها و مساجد خانه صلح است و پيروان همه اديان و از آن ميان مخصوصا پيروان اديان ابراهيمی می‌توانند با نام خدا و در پناه خانه خدا برشرارت ظلمانی ظالم جنگ، غلبه كنند.

دين ما " اسلام" نام دارد. اسلام با سلام (صلح) هم ريشه است، اعتقاد به اسلام مستلزم تسليم و تفويض اراده‌های منفعت‌طلب و خودپرست و ستيزه‌جوی جزئی به اراده سراسر خير و محبت خداوند است. مسلمان كسی است كه دعوت خداوند را برای ورود به سرزمين صلح پذيرفته است.

 رئيس موسسه باران
مولانای بزرگ كسی كه شايد بتوان او را شاعرترين شاعران جهان ناميد وقتی می‌خواهد توجه ما را به اهميت بی‌مثال "درد" در كسب فضايل انسانی جلب كند با زيبايی تمام داستان مريم عذرا را به نقل از قرآن كريم باز می‌گويد تا نشان دهد كه عيسی، ثمره شيرين خلقت، بی درد به مريم عطا نمی‌شود

سلام يكی از زيباترين كلمات قرآن است و از اينجاست كه خداوند آن كلمه را در ارتباط با عيسی مسيح (ع) بكار می‌برد.

صلح بی‌درد و عشق حاصل نمی‌شود. مولانای بزرگ كسی كه شايد بتوان او را شاعرترين شاعران جهان ناميد وقتی می‌خواهد توجه ما را به اهميت بی‌مثال "درد" در كسب فضايل انسانی جلب كند با زيبايی تمام داستان مريم عذرا را به نقل از قرآن كريم باز می‌گويد تا نشان دهد كه عيسی، ثمره شيرين خلقت، بی درد به مريم عطا نمی‌شود.

خاتمی افزود : مريم و عيسی در قرآن كريم جايگاه رفيعی دارند كه با زيباترين زبان ممكن توصيف شده است . در روايات اسلامی كه از قول پيامبر اكرم اسلام (ص) نقل شده ‌است ، ايشان از عيسی به‌عنوان برادر خود نام می‌برد.

به پيامبر ما آموزگار بزرگ محبت و صلح داستان عيسی و مريم يعنی داستان درد و عشق و صلح با چنان بلاغت و زيبايی وحی شده است كه اگر كسی توانايی شنيدن صدای قرآن را داشته باشد بی‌شك تجربه استغراق در چشمه زلال محبت و لطف مريم و عيسی عليهماالسلام برای او قابل استحصال است.

خاتمی در پايان گفت: پايان كلام من بازگشت به سخن آغازين است، آنجا كه عيسی گفت: والسلام علی يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا.

همايش" مذكور كه‌ از سوی موسسه مطالعات دينی و فرهنگی وابسته به دانشگاه پاپی " گريگوريان " و با همكاری سفارت جمهوری اسلامی ايران در واتيكان و بنياد گريگوريان وانجمن آناستاسيس درمركز كنفرانس‌های " مته اوريچی" دانشگاه پاپی گريگوريان صبح پنجشنبه آغاز به ‌كار كرد.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:57 |

آيا از نظر ماهوي بين يك مسلمان و يك شخص مسيحي تفاوتي وجود دارد؟

 

هويت و حقيقت انسان و تغيير و تحول او فقط به مسلمان بودن يا مسيحي بودن نيست.

  انسان موجودي قابل انعطاف و به تعبير قرآن مجيد "ملهم" است. يعني سرشت و فطرت او بگونه‌اي است كه مي‌تواند حق و باطل، نيك و بد، زشت و زيبا، خير و شر و نقص و كمال را تشخيص و بسوي آنها حركت كند و در اين انتخاب و حركت هويت و شخصيت خود را بسازد.

  پس اينكه صرفاً نامش مسلمان يا مسيحي است ايجاد هويت و حقيقت و به تعبير قرآن "شاكله" نمي‌كند.

  فلاسفه اسلامي از زمان بو علي معتقد شدند كه عمل انسان، پندار و گفتار انسان، انسان را به شكل خودش در مي‌آورد، چنانكه قرآن مجيد در سوره اسرا مي‌گويد:

  "قل كل يعمل علي شاكله"

  يعني انسان، مسيحي يا مسلمان، مادام كه عقايد و پندار او از روي تقوي، تذهيب نفس و معرفت نباشد فرق نمي‌كند. وقتي انسان عملي را مرتكب مي‌شود، انديشة آن عمل در روحش پيدا مي‌شود، تصور آن عمل و غايت آن عمل بر او پيدا مي‌شود و روحش با آن عمل نوعي اتحاد پيدا مي‌كند، اين است كه بعد از آنكه عمل پايان يافت، اثري از آن در روح انسان باقي مي‌ماند. اگر همين عمل تكرار شود، اثر اولي عميق‌تر مي‌گردد و روح و هويت انسان را به شكل خود در مي‌آورد.

  استاد مطهري مي‌فرمايند: "آقاي خميني كه درس اخلاق مي‌گفتند، از آن حرفهايي كه هميشه بر آن مبنا تكيه مي‌كردند و حرف مي‌زدند، همين مسئله اثر گذاشتن عمل روي روح انسان بود كه چگونه هر عملي يك صورت مشابه و متناسب با خودش بر روي روح انسان باقي مي‌گذارد."

  در روايات داريم كه وقتي انسان گناه مي‌كند نقطه سياهي در فطرت پاك انساني او پيدا مي‌شود و با تكرار گناه آن سياهي توسعه مي‌يابد تا آنجا كه تمام سفيدي فطرت را مي‌پوشاند. پس شاكله همان شخصيت اكتسابي انسان است كه از مجموعه غرايز و عوامل تربيتي و اجتماعي حاصل شود. 

  اما آنچه مربوط به نفس اسلام و مسيحيت كنوني است از آن جهت كه پيروي از اسلام پس از مبعوث شدن پيامبر همان عقيده حقي بود كه مسيحيت و ساير اديان به آن دعوت شدند از اين نظر پيروي از اين حق مسلم تأثير مطلوب خود را در شكل گيري شخصيت انسان خواهد گذارد در مقابل پيروي از غير اسلام به استناد قرآن كريم (و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه) هرگز از او پذيرفته نبوده موجب هلاكت مي‌باشد

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:21 |

مگر پيامبر نگفته بود ازدواج سنت من است ،

پس چرا حضرت مريم استثنا شد ؟

 

در رابطه با معناي كلمه سنت ، نخست بايد متذكر شويم كه سنت ،‌ آيين و روش پيامبر اسلام به معناي اعم آن گويند و اين كه سنت انبياء الهي تفاوتهايي با يكديگر داشته باشند به ملاحظه مراحل رشد فكري و روحي بشر ، بطور كلي محل اشكال نمي باشد وليكن سنت ازدواج از جمله اين تفاوتها نبوده است و مي توان با اطمينان گفت همه پيامبران الهي در ترويج سنت پسنديده ازدواج متفق بوده اند و اين كه در ميان برخي شخصيتهاي معنوي بسيار شاخص از بزرگان دين ، استثنائاتي مشاهده مي‌شود از باب ديگري است ،‌نه آنكه خرق قاعده پسنديده سنت ازدواج باشد اما اين كه چرا سراسر قرآن كريم مملو است از ذكر مستثنياتي مانند سوختن ابراهيم ( در آتش و معجزات حضرت موسي) و تولد حضرت عيسي و سخن گفتن او و يحيي در گهواره و غير آن ... به جهت امر بسيار مهمي از حقايق توحيد مي‌باشد و آن اين است كه گر چه خداي عالميان خلقت جهان را بر پايه سنن و قوانين مستحكمي بنا نموده است ليكن اين قوانين حاكم بر طبيعت و ساير عوالم وجود، غل و زنجيري بر دستان تواناي او نبوده و عالم را از نياز و وابستگي مطلق به اراده و مشيت او خارج نمي سازد و آنچنان نيست كه برخي از يهود اظهار مي نمودند ‹‹‌ يد الله مغلوله ››‌ (دستهاي خدا بسته است)

دنباله آيه مي فرمايد ‹‹‌ غلت ايديهم، بل يداه مبسوطتان ›› (دستهايشان در غل و زنجير باد بلكه دو دست خدا آزاد است ) و نيز از همين روست كه در آيات توحيدي تاكيد هميشگي بر نسبت دادن امور به خداي قادر مشاهده مي‌شود نه به قوانين حاكم در جهان و طبيعت ‹‹‌ قل الله مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء تعز من تشاء‌ و تذل من تشاء بيدك الخير انك علي كل شي ء قدير››‌ ‹‹بيده ملكوت السموات و الا رض ››‌ نا گفته پيداست در مقابل اين چنين انديشه ناب توحيدي كه همواره اراده و مشيت او را حاكم بر همه امور معرفي مي نمايد عقايد كساني كه دهر وروزگار را مسبب واقعي همه چيز مي دانند ‹‹‌ و ما يهلكنا الا الدهر ››‌ باطل و بي اساس است اهميت اين نكته توحيدي به آن پايه از شدت است كه مومنين نبايد بگويند كه من فردا چنين و چنان خواهم كرد مگر آنكه اراده خدا را استثناء كنند .

‹‹‌ لا تقولن لشي ء‌ اني فاعل ذلك غداً الا ان تقول ان شاء الله››

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:53 |

مسلمان شدن 13 كشيش در فيليپين

به دنبال اشاعه فرهنگ اسلام و تبيين جايگاه والاي اين دين از سوي شوراي جهاني جوانان مسلمان 13 کشيش و 58 مسيحي در فيليپين اسلام آورده‌اند.

به گزارش مهر، پس از تأسيس دفتري اسلامي از سوي شوراي جهاني جوانان مسلمان در فيليپين و در پي فعاليت‌هاي اين شورا مبني بر اشاعه فرهنگ اسلام و تبيين جايگاه اين دين و شناخت و آگاهي از اين دين به عنوان دين نور و هدايت 13 کشيش و 58 مسيحي به اسلام روي آوردند و مسلمان شدند.

به گزارش خبرگزاري «محيط»، اين شورا با همکاري مسئولان حکومتي فيليپين، نمايندگان مردمي وعده زيادي از مسلمانان وغير مسلمانان به فعاليت‌هاي خود ادامه مي دهد.

اين افراد پس از آگاهي از مبادي و مباحث دين اسلام، و پس از آشنائي با ديدگاه‌هاي اين دين با شنيدن قرآن کريم و خواندن شهادتين مسلمان شدند.

دکتر «جمال‌الدين بن يوسف» مديرکل فعاليت‌هاي خارجي اين شورا گفت: اين شورا به منظور اجراي برنامه هاي ديني خود به چاپ، انتشار و توزيع مطبوعات و جزوات ديني به دو زبان انگليسي و فيليپيني اقدام نموده است تا اين گروه بتوانند موازين اسلامي را دريابند و با آگاهي کامل به اين دين روي آورند.

دکتر «جمال‌الدين بن يوسف» تصريح کرد: به منظور آشنا کردن اين افراد با موازين و مبادي اسلامي به آموزش علوم دين اسلام و شناساندن واجبات ديني و فرايض اين دين اقدام نموديم.

بازتاب

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:52 |

جرج ساودن: او چشمان من را به اسلام باز كرد...

به نام خداوند بخشنده مهربان سلام عليكم و رحمت الله و بركاته نام اصلي من Greg Sowden است .من اسلام را در تاريخ 15 دسامبر سال 2001 مطابق با 29 رمضان سال 1422 در كليساي كاتوليكي Roman پذيرفتم.

من نام اسلامي خود را علي حسين مهدي انتخاب كردم.من 19 سال سن دارم.من متولد 26 جولاي سال 1985 هستم و به شغل معلمي تاريخ در دبيرستان علاقه دارم و همچنين مسافرت را دوست داشته و اميد وارم يك روز بتوانم اسلام را فرا بگيرم.
من به دانشگاه Wilfrid Laurier كه در Waterloo, Ontario كانادا واقع شده است مي روم، خانواده من در مكاني به وسعت 400 مترمكعب در دماغه Port Dover و كنار درياچه Erie در Ontario كانادا زندگي مي كنند.من به جغرافي كشور ها ، تاريخ و حادثه هاي كشور هاي دنيا مخصوصا فلسطين ،عراق ، ايران ،لبنان و تمام كشور هاي اسلامي و همچنين به شيعه علاقه مند هستم.
من اعتقاد دارم و شهادت مي دهم كه خدايي نيست شايسته و لايق پرستش جزء الله ، و اوست بخشنده و مهربان و محمد هست آخرين فرستاده او و علي پسر ابوطالب هست جانشين به حق او تا روز قيامت.
خدا را سپاس مي گويم كه به دين و آيين اسلام آمده ام.
من اينگونه در باره زندگيم خواهم گفت...
خانواده من رومن كاتوليك هستمند ، قبل از اينكه من مسلمان بشوم هر هفته به كليسا مي رفتم و هرگز ازاعتقاداتم نمي پرسيدم. من يك كاتوليك ارادتمند بودم و هر گاه مي شنيدم كسي به كاتوليك ايراد مي گيرد سعي مي كردم با استدلال او را قانع كنم.عموي من يك پروتستان است و ما هميشه بر سر مذهب با يكديگر بحث مي كرديم. مادر من مي گفت كه من ديگر مذهب درستي ندارم. او همچنان به اين مطلب اشاره مي كند كه من با دين قبلي خودم شاد بودم، بنابر اين او تعجب مي كند كه چرا من تغيير كرده ام!
من يك مسلمان شدم زيرا يك چيز بسيار جالب در اسلام پيدا كردم.من متقاعد شدم كه اسلام دين كاملي است كه از سوي خداوند فرستاده شده است.با يادگرفتن مطالب بيشتر و بيشتر هر روز در مورد اين اعتقاد ديني ام من عاشق اسلام شدم.
من دوستي اينترنتي داشتم در كويت كه او را در سايت www.penpal.com ملاقات كرده بودم او در سال 2000 چيزهايي در باره اسلام به من آموخته بود.قبل از اينكه او درباره اسلام به من چيزي بگويد من اطلاعات بسيار كمي در اينباره داشتم.بنابر اين من گمان مي كنم او چشمان من را در باره اسلام درست باز نمود.
من هرگز در باره ايمان آوردن به اسلام فكر نمي كردم، زيرا من فكر مي كردم كه كاتوليك بهترين دين است.اما بعد از مطالعات من در باره اديان جهان كه يك ترم تحصيلي بود به اطلاعاتي در باره عيسي در اسلام برخورد كردم.بنابر اين من در خانه و با استفاده از اينترنت اطلاعاتي را از اينترنت درباره اسلام جستجو كردم.من اطلاعاتي در اينترنت پيدا كردم كه مرا متقاعد كرد كه اسلام چيزي را كه ميگويد درست است . استدلالي وجود داشت در كتاب مقدس و من اطلاعاتي را در باره معجزات اسلام پيدا كردم كه مرا بيشتر هدايت كرد.
بنابر اين من ايميلي براي دوست كويتي ام فرستادم و در باره يافته هايم به او توضيح دادم.من به گفتم شايد بايد ايمان بياورم اما دراين باره به اين زودي ها نقشه اي ندارم.من گمان مي كردم بايد اسلام بياورم بعد از پايان 18 سالگي و همچنين به دوستم گفتم كه چگونه مي شود به مسجد بروم و او به من گفت كه من بايد شهادتين بگويم.بنابر اين من در 15 دسامبر سال 2001 مطابق با 29 رمضان 1422 توسط برنامه MSN Messenger شهادتين خود را گفتم و بعد هم براي ديگر دوستان مسلمانم نيز شهادتين را تكرار نمودم و شكر خدا مسلمان شدن با آن كلمات جالب كه تمام ستايش و سپاس ها مخصوص خدا است.
من مسلمان شدم زيرا اسلام مطالب قابل درك بيشتري در مقايسه با مسحيت داشت ، مقتقد بودن بر سه اقنوم در خداي واحد مطلقا بي معني است.1+1+1 برابر 1 نيست! در كتاب مقدس درباره حضرت محمد (ص) بحث هاي شده است و بنابر اين بعضي از بحث هاي و آموزش هاي مسحيان را رد مي كند.در قرآن معجزات بيشماري وجود دارد كه خود نشان دهنده اين است كه اين كناب توسط خداوند نوشته شده است.
خانواده من با تغيير دادن دين من به شدت مخالف هستند اما آنها نمي دانند كه اسلام چيست!من سعي كرده ام اسلام را به آنها بشناسانم اما آنها توجه نمي كنندو مرا نكوهش مي كنند.قبل از اينكه من به دانشگاه بروم مادرم مرا مجبور مي كرد كه هر هفته به كليسا بروم.من ميخواستم به مسجد بروم اما شهر ما بسيار كوچك بود و در آنجا مسجدي وجود نداشت و من نمي توانستم به شهر ديگري بروم.الحمد الله من اكنون مي توانم به مسجد بروم.
اولين بار من در 10 سپتامبر سال 2003 به مسجد رفتم، خداراشكر من با برادرم كه حسنين نام دارد به مسجد رفتم من با او در سايت ShiaChat آشنا شده بودم، او به دانشگاه Waterloo مي رود و من نيز به دانشگاه Wilfrid Laurier درس مي خوانم.و اين دو دانشگاه با هم در حدود15 دقيقه پياده روي با همديگر فاصله دارند.ما تولد امام علي (ع) به مسجد رفتيم ، و ما براي رفتن به آنجا از اتوبوس استفاده كرديم زيرا ممكن بود اگر پياده مي رفتيم گم مي شديم، زيرا مسجد در وسط يك منطقه مسكوني بود.سپس ديديم زن مسلمان با حجابي را كه به مسجد رفت و ما هم به مسجد رفتيم.اما ما در مسجد بخش زيادي از خطبه را شنيديم و من بعضي از كلمات را كه عربي بود نفهميدم اما پند هايي گرفتم.بعد ما نماز مغرب و عشا را خوانديم و اين اولين نمازي بود كه من با ديگر مسلمانان خواندم و اين تجربه اي بسيار جالب براي من بود و از اين بابت خدا را شاكرم.
بعد حسنين مرا به ديگران معرفي كرد و ما چند دقيقه اي با يكديگر صحبت كرديم بعد بستني و شكلات خورديم و حالا وقت آن بود كه به دانشگاه برگرديم ، شيخ سليم ما را تا خانه رساند و در راه به ما مكان هاي مسلمان نشين و حلال را نشان دادو اكنون من طاقت صبر كردن براي رفتن به آنجا را ندارم.
خوشبختانه مادر من در اين باره چيزي نفهميد زيرا مشكل عميق و بزرگي با اين وجود پيدا مي كردم.و من به مادرم زنگ زدم و او به من گفت كه زود تر تماس گرفته بوده ومن نبوده ام و من هم به او گفتم كه با دوستانم به بيرون رفته بودم و در واقع به او دروغ نگفتم. او مرا باور نكرد زيرا من از آن دسته از افراد هستم كه بيشتر در خانه هستم.
از وقتي كه مسلمان شده ام دوستان الكنرونيكي زيادي پيدا كرده ام كه آنها مرا كمك مي كنند و سوالاتم را جواب مي دهند و دعايم مي كنند.
من از اينكه اسلام و شيعه را پيدا كرده ام بسيار سربلند هستم و من مي دانم اهل البيت (ع) از پيامبر پيروي مي كنند و آنچه را كه مي خواهند همان خواست خداوند است.
خداحافظ و التماس دعا

سايت شيعه چت

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:48 |

آشنایی با شخصیت امام زمان(عج) باعث یقین به درستی انتخابم شد

روبرت سلمان رایکو اهل کشور ایتالیاست و در دوران تحصیل دانشگاهی خود تحقیق درباره ادیان مختلف را آغاز کرد و سرانجام دین اسلام و مذهب تشیع را انتخاب کرد. بخش بین الملل خبرگزاری آینده روشن در گفت و گویی با وی به سیر شیعه شدن وی پرداخته است که در زیر می خوانید.

- لطفا خودتان را معرفی کنید؟
روبرت سلمان رایکو از کشور ایتالیا هستم و 11 سال است که شیعه شده ام و الآن 41 سال دارم.

- کشور ایتالیا در کجا واقع شده است؟
ایتالیا 65 میلیون نفر جمعیت دارد. این مردم مسیحی کاتولیک است. این کشور مانند ایران تمدن قدیمی دارد و می توان گفت دین مسیحیت در بیش تر کشورهای دیگر به خاطر ایتالیا محفوظ شد و هم به خاطر حضور پاپ در واتیکان. این کشور بسیار سرسبز است و از سه طرف با دریا احاطه شده و از نظر طبیعت خیلی زیباست.

- تحصیلات شما در چه زمینه هایی است و کجا درس خواندید و از خانوادۀ خودتان نیز بگویید؟
تقریبا پنج سال قبل از این که به ایران بیایم در شهر تریسته ساکن و مشغول تحصیل تا حد دانشگاه بودم و در دانشگاه علوم سیاسی می خواندم ولی علاقۀ زیادی به این رشته نداشتم چون متوجه شدم همۀ این علوم که آن جا یاد می دهند هیچ ارزشی ندارد؛ زیرا با حقیقت هیچ رابطه ندارند و دوست نداشتم این رشته را ادامه دهم؛ یعنی یاد گرفتن نظریه این اشخاص که یک روز چیزی می گویند و روز دیگر چیز دیگری و دیدم که برای من هیچ فایده ای ندارد. البته مشکل دیگری هم داشتم، وقتی به نوشتن پایان نامه رسیدم با یکی از استادان راجع به دین اختلاف پیدا کردم و این جا بود که دانشگاه را ترک کردم. بعد از آن مشغول ترجمه بودم یعنی از یک جهت علاقه نداشتم که در اداره کار کنم چون همیشه به درس خواندن علاقه داشتم. اما دیدم که راه مرا در دانشگاه بسته بودند؛ لذا به طور شخصی درس را ادامه دادم؛ البته درس های دانشگاهی را نمی خواندم چون 15 سال بودم به ادیان و عرفان خیلی علاقه داشتم و در این زمینه درس می خواندم.

- گفتید وقتی خواستید پایان نامه را تحویل دهید با یکی از استادان بر سر دین اختلاف پیدا کردید. دربارۀ این اختلاف توضیح دهید؟
موضوع پایان نامه زیارت هندو و حکومت انگلستان بود و باید برای تحقیق به هندوستان می رفتم اما قبل از این شروع کردم به نوشتن چند قسمت راجع به نظام اجتماعی هندوستان که تا حدی از کتاب مقدس هندو استنباط می شود. آن جا با استاد اختلاف پیدا کردم که این روش یعنی استنباط اصول سیاسی و اصول اجتماعی یک قوم باید از کتاب مقدس آن قوم باشد. مناسب نمی دانست که از کتاب مقدس شروع کنیم اما من بر خلاف او معتقد بودم که کتاب مقدس در هر قومی اصل است و استاد برای متوجه شدن و فهمیدن آن قوم باید از آنجا شروع کنیم.

- راجع به علاقه تان نسبت به ادیان که از 15 سالگی بود، مشخص کنید که زمینه کدام دین ها مطالعه داشتید؟
اول باید بگویم که وقتی 11ـ12 ساله بودم، برنامه ای در تلویزیون دیدم دربارۀ این که شاید بزرگ ترین مذهب، مسیحی کاتولیک است و خیلی روی من تأثیر گذاشت. از سخنانشان هیچ چیز نمی فهمیدم اما این تصویر که نشان می دادند مرا خیلی جذب می کرد. پیش کشیش شهر خودم رفتم و سؤال کردم و خیلی قانع نشدم. البته احساس کردم که در دین مساله ای عمیق تر وجود دارد اما این کشیش ها نمی توانستند جواب دهند و تعلیمات آن ها و احکام اخلاقی شان خیلی سطحی بود یعنی می گفتند با هم خوب باشید ضرر نمی بینید و در معنویت زیاد کار نمی کردند و این ها را به زبان جاری می کردند اما در عمل انجام نمی دادند؛ لذا کمی خسته شدم و به ادیان شرقی مثل هندو و بودیزم و غیره رجوع کردم و به نظر من آن ها روش عقلی نداشتند. بعد کتابی خواندم و با مسایل عرفان و بعد با دین یهودی تورات بیش تر آشنا شدم. بعد دوباره برگشتم به دین مسیحی و انجیل را مطالعه کردم و دیدم که چه قدر نسبت به قبل زیباست و حضرت عیسی (ع) چه قدر عمیق هستند و کشیش ها منظور حضرت عیسی (ع) را نمی فهمند. یک دور زدم یعنی از همۀ ادیان اطلاعات کسب کردم و رسیدم به وحدت ذاتی ادیان یعنی همه ادیان در یک منبع و یک ریشه اشتراک دارند.


- در طول این مدت که گرایش های مختلفی به ادیان داشتید آیا خیلی راحت عقاید خودتان را بیان می کردید؟ برخورد خانواده و اطرافیان و دوستان با شما چگونه بود؟
معمولا در خانواده مشکلی نداشتم نه این که متوجه نشدند اما مخالفت نکردند. پدر و مادر و برادرم هم مسیحی بودند و زیاد با ایشان صحبت نمی کردم چون دیدم قبول نمی کردند و به این موضوعات زیاد علاقه نداشتید پس بین دوستان بیش تر پذیرفته شدم. تعداد دوستان من کم بودند چون کسی را پیدا نمی کردم که به این موضوعات علاقه داشته باشد و چند نفر با هم ارتباط داشتیم و با هم صحبت می کردم و تبادل نظر داشتیم و کم کم پیشرفت می کردیم.

- حالا این سؤال مطرح می شود که در کشوری مثل ایتالیا که فرمودید در شهر روم هم یک قسمت از آن مقر پاپ در شهر واتیکان است، طبیعتاً آدم انتظار دارد که کاتولیک های متعصبی باید در آن جا باشند؛ چه طور می توانید بین این همه کاتولیک های متعصب ابراز عقیده بکنید. آیا این برای شما مشکل اجتماعی پیش نمی آورد؟
نه در ایتالیا هر کسی می تواند آزادانه از دین خودش پیروی کند البته چون در این کشور دین از سیاست جداست و یک امر شخصی محسوب می شود نه اجتماعی، پس هر کسی در جست و جو و تحقیقات خودش آزاد است به شرطی که به دیگران ضرر نرساند به دیگران و من خودم مشکلی نداشتم. این تا یک حدی درست است.

- چگونه با اسلام آشنا شدید؟ آیا مطالعه خاصی از طریق شخصیتی و یا کسی داشتید؟
اول از کتاب ها اطلاعاتی کسب کردم. یک نفر فرانسوی که مسلمان شده بود، کتاب هایی نوشته و ادیان مختلف را از جهت عرفانی و غیره مقایسه کرده بود و برای من خیلی جالب بود؛ لذا 15ـ16 ساله بودم که فهمیدم دین اسلام یک دین الهی است و درباره پیامبر و قرآن شکی نداشتم؛ البته اول با مذهب اهل تسنن آشنا شدم یعنی از مذهب تشیع خبری نداشتم و اسلام برای من همان اسلامی بود که غربی ها می شناسند. اسلام برای من دو جنبه داشت: یکی از جهت ظاهر و دیگری از جهت باطن؛ یعنی به حرف های صوفی ها علاقه داشتم اما به طور کلی به سوی اسلام خیلی جذب نشدم چون دیدم میان هماهنگی بین ظاهر و باطن یعنی جنگ بین سنی ها و صوفی ها تعارض وجود دارد و احساس کردم که نادرست است؛ اما بعداً که شیعه شدم فهمیدم که ظاهر و باطن شیعه با هم هماهنگی دارد.

- ویژگی های اصلی که در شیعه دیدید و باعث گرایش شما شد چه بود؟ چون گفتید دربارۀ ادیان دیگر هم مطالعه داشتید؛ حالا چه شد که به اسلام روی آوردید؟
این که از جهت اصول درست است یعنی بین ادیان فرقی نیست مگر در بیان و من که تقریباً 11 سال قبل شیعه و جلب این مذهب شده بودم به خاطر کتابی بود به نام «نقش یا وظیفۀ گذشته و آینده ایران در گسترش نور در جهان». قبل از این درباره ایران اطلاعات نداشتم اما وقتی این اتفاق افتاد مطالعه کتاب های استاد هانری کربن فرانسوی که از دوستان علامه طباطبایی بود، کاملا مرا جذب کرد؛ چون ایشان هم عاقلانه و هم عاشقانه نوشته بود و زیبایی مخفی اسلام یعنی همان جنبه باطنی را خیلی خوب معرفی کرده بود و من کاملاً عاشق شدم و می توانم بگویم که این علت اصلی بود که مسلمان شدم البته چون زیاد به مکتب اهل تسنن علاقه نداشتم شیعه شدم.

- چگونه با جمهوری اسلامی ایران آشنا شدید و آن زمان کجا و مشغول چه کاری بودید؟
در عصر انقلاب مشغول درس های خودم بودم. در آن مدت البته برای چند سال خواندن روزنامه و گوش کردن به رادیو و تماشای تلویزیون را ترک کرده بودم؛ به همین علت از دانشگاه خسته شده بودم چون که آن ها هم با حقیقت ارتباط نداشتند و احساس کردم که مطبوعات و رسانه ها در کشور حقیقت را بیان نمی کنند و هرچه بیان می کنند به نفع خودشان است که این عیب بزرگی است. هر روزنامه یا شبکه تلویزیونی یک طوری اخبار را تحلیل می کند که به نفع دوستان خودش باشد. این بود که متنفر شدم و مطبوعات و رسانه ها را کاملاً ترک کردم و مشغول درسم شدم؛ البته به آن درس هایی که علاقه داشتم. باید بگویم که درس های مقایسه ادیان را از 15 سالگی شروع کردم و بعد از گذشت زمان، این علاقه شدیدتر شد؛ لذا در آن زمان دربارۀ انقلاب ایران اطلاعات زیادی نداشتم و آنچه می شنیدم نسبت به آن بی توجه بودم. چند سال بعد وقتی با مذهب تشیع آشنا شدم، با علوم دینی ایران کم کم با شخصیت امام آشنا شدم.

- وقتی به مطبوعات اعتقاد نداشتید و می دانستید که تبلیغات منفی دربارۀ جمهوری اسلامی ایران از زمان وقوع ادامه داشته، چطور شد که به دین اسلام گرایش پیدا کردید ؟
وقتی 15 ساله بودم اسلام را به عنوان یکی از ادیان قبول کردم یعنی دربارۀ وحدت ذاتی ادیان به اطمینان و یقین رسیدم؛ اما نمی توانستم تشخیص دهم بین ادیان کدام بهتر و یا کدام برای خودم مناسب تر است پس نمی توانستم هرچه درباره پیامبر اسلام بود به عنوان یکی از پیامبران الهی قبول کنم و اسلام را به عنوان یکی از ادیان الهی بپذیرم. بعد تقریباً 12 سال قبل خواب دیدم کتابی در دست داشتم که اسمش نقش آینده و گذشته ایران در گسترش نور در جهان بود. این خواب توجهم را ایران جذب کرد و با کتاب های هانری کربن آشنا شدم. از این طریق بود که با مذهب تشیع آشنا شدم و اطلاعات کسب کردم. فقط می توانم بگویم وقتی با این اطلاعات آشنا شدم راهم روشن شد. البته یقین دارم که من انتخاب نکردم بلکه خدا خودش این راه را به من نشان داد. وقتی شیعه شدم حدود 11 سال قبل حالت عجیبی داشتم. در آن مدت ماه رمضان بود و کتاب استاد هانری کربن را دربارۀ امام راحل مطالعه می کردم. آن جا خواب حضرت نرگس نقل شده که در آن خواب پیامبر اسلام و حضرت مسیح یک دیگر را در آغوش می گیرند. این ماجرا این قدر بر من تاثیر گذاشت که حالتی عاشقانه برایم ایجاد شد؛ در آن موقع احساس کردم که تمام دنیا مثل یک گل شکافته شد و از جهت معنوی خوش حالی فوق العاده ای در من به وجود آمد و احساس کردم که امام زمان همیشه هم راه من است و من نیز همیشه هم راه ایشان هستم. هر جایی که می رفتم این احساس را داشتم. از وقتی با یکی از دوستان که استاد من در مطالعات بود با هم شیعه شدیم، این یقین برای همیشه در من بوده و هست.

- دیگران هم که شیعه شدند، عشق را یکی عوامل مهم شیعه شدنشان می دانستند؟ این عشق را تعریف کنید که اصلا چیست؟
برای تعریف کردن باید به زبان فارسی بیش تر مسلط باشم و خیلی مشکل است. این جنبه از ویژگی های مذهب تشیع هست و اگر به ادیان دیگر نگاه کنیم، می توانم بگویم که به نظر من مذهب تشیع زنده هست به خاطر عشق به اهل بیت علیهم السلام و این را در ادیان دیگر تا این حد پیدا نمی کنم نه این که نباشد اما تا این حد نیست؛ مثلاً در دین مسیحی این عشق موجود است که برای حضرت عیسی (ع) است و این جنبه را دارند هر چند با گذشت زمان کم رنگ شده؛ به خاطر همین معتقد هستم که مثلاً یک مسیحی برایش آسان تر است که شیعه شود نسبت به این که مثلاً سنی باشد چون در مذهب تسنن این جنبه عشق را پیدا نکردم پس واقعاً همین نکته بود که جذبم کرد یا بهتر بگویم چیزی به مطالعات من اضافه شد. قبلاً با ادیان یک برخورد عقلی داشتم وقتی با مذهب تشیع، با اهل بیت و با شخصیت امام زمان آشنا شدم یک عشقی در من پیدا شد که هم راه یقین بود و یقین پیدا کردم که این همان راهی است که باید بروم و طی کنم. اما تعریف عشق را به زبان خودم می توانم بگویم اما به زبان فارسی نمی توانم.

- در مورد این که چه طور شد به ایران آمدید و چه طور شد این کشور را برای ادامه درستان انتخاب کردید توضیحاتی بفرمایید؟
تقریبا پنج سال قبل برای شرکت در کنفرانس مجمع جهانی اهل بیت در تهران به ایران آمدم و قصد داشتم چند ماهی در تهران بمانم و زبان فارسی یاد بگیرم اما در همان جلسات با مدیر مرکز جهانی علوم اسلامی در قم آشنا شدم و مرا به این شهر دعوت کرد. دربارۀ این شهر علمی چند سال قبل مطالبی خوانده بودم، قصد داشتم به قم بیایم و درس بخوانم اما نمی دانستم چه طوری. وقتی ایران آمدم قصد داشتم که به قم بیایم و حالا هم پنج سال است که در این شهر زندگی می کنم.

- آیا ابتدا شیعه شدید یا اول مدتی در مذهب اهل تسنن بودید؟
خیر. اول مسیحی بودم بعد شیعه شدم و تا 11 و 12 سال قبل که شیعه شوم، فقط مطالعه و با ادیان برخورد عقلی داشتم.

- در این مدتی که به مذهب تشیع تشرف پیدا کردید به مذهب تشیع دیدگاهتان نسبت به آن زمانی که هنوز مسلمان نشده بودید چه تغییراتی کرده؟
بین ایجاد عشق در وجدانم و در وجودم تفاوتی است و این را قبلاً نداشتم. وقتی شیعه شدم و یا اصلاً قبل از این که شیعه شوم این عامل مهم یعنی ایجاد عشق باعث شد؛ چون که عشق به انسان قدرت می دهد برای این که بتواند راه را طی کند یعنی به آن راه عمل کند و لازم است که یک یقینی داشته باشیم از این جهت مذهب تشیع نسبت به مذاهب دیگر یک امتیاز دارد. یکی از ویژگی های دیگر و از عوامل مهم در احیای این مذاهب انتظار امام زمان (عج) است. این انتظار با عشق رابطۀ تنگاتنگ دارد؛ چون این عاشقان واقعاً منتظر هستند تا امام زمان بیاید و با تمام وجودشان منتظر هستند. این انتظار انتظاری نیست که مثلاً بنشینیم و هیچ کاری انجام ندهیم. این انتظار، پر از فعلیت است و به نحوی باید در راه اسلام قدم بگذاریم تا ظهور امام زمان را حداقل با شخصیت خودمان یعنی با وجود خودمان فراهم کنیم البته در تاریخ شیعه مشاهده شده که بعضی اشخاص لیاقت پیدا کردند تا با امام زمان ملاقات کنند یعنی برای آن ها یک ظهور شخصی ایجاد شد. درست است که نمی دانیم چه موقع یک ظهور عمومی برای همه ایجاد می شود؛ اما وظیفۀ ما همان است که زمینه را برای یک ظهور شخصی آماده کنیم برای این که واقعاً با امام زمان آشنا شویم؛ زیرا کسی که بدون شناخت امام عصر بمیرد، به مرگ جهالت مرده است. این شناخت از آن شناخت هایی نیست که بتوانیم خواندن یک کتاب و یا دانستن یک شناسنامه کسب کنیم بلکه چیز دیگری است و باید با تمام وجودمان آشنا شویم یعنی اهمیت عرفان و وصول به حقیقت که ما را به کمال می رساند. برای رسیدن به کمال نیاز به آشنا داریم یعنی امام زمان را بشناسیم زیرا امام شناسی، خداشناسی و خودشناسی با هم هستند و نمی توان آن ها را جدا کرد.

- راجع به انتظار صحبت کردید. در ادیان دیگر هم به نوعی به ظهور یک منجی معتقد هستند حالا این که این شخص چه کسی است با هم اختلاف دارند؛ ولی همه به نوعی معتقد هستند. در مسیحیت هم چنین است. حال این انتظاری که در شیعه هست، چه تفاوت و تمایزی با آن ها دارد؟
می توانم بگویم که این انتظار میان شیعیان زنده است و مثل آتش می سوزد اما از تجربه ای که به دست آوردم، این انتظار در میان مسیحیان خیلی کم رنگ است. به نظر من انتظار باید یک خواهش و یک دعا باشد اما در مسیحیان این جنبه را ندیدم. درست است در انجیل نوشته که حضرت عیسی (ع) بر می گردد اما روزش معلوم نیست و برای مسیحیان اهمیت زیادی ندارد.

خبرگزاري آينده روشن

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:36 |

به جز اعتقاد به سه خدايي بودن مسيحيان (پدر، پسر و روح القدس) چه تفاوت‏هاي بزرگ و كلي اعتقادي بين اسلام (شيعه) و مسيحيت (فرضاً پروتستان) وجود دارد؟

 

تفاوت‏هاي كلي ما و مسيحيان، در چند چيز است:

    1- تثليث (كه بدان اشاره كرده‏ايد)؛ آنان خداوند را در عين يگانگي، سه‏گانه مي‏دانند و اين مورد چون به هيچ وجه استدلال‏پذير و مورد قبول عقل نيست، گفته‏اند كه بايد آن را تعبداً پذيرفت و عقل ناتوان از درك آن است.

 

    2- مسيحيان جديد، وحي مفهومي و لفظي و كتاب وحياني را قبول ندارند بلكه مي‏گويند خود عيسي(ع) وحي متجسّد بوده است و انجيل‏هاي موجود، نه عين وحي بلكه درك و استنباط نويسندگان آنها (كه از حواريون و شاگردان حضرت مسيح بوده‏اند) از وحي متجسد، يعني حضرت عيسي(ع) است.

 

    اين اعتقاد نيز قابل قبول نيست؛ زيرا حضرت عيسي(ع) نه خود خدا، نه فرزند خدا و نه وحي متجسد (وحي مجسّم) بوده است؛ بلكه او بنده خدا بود كه مانند ديگر پيامبران به نبوت برگزيده شد و خداوند معارف و احكام هدايتگر را بر او نازل كرد تا به بني‏اسرائيل و بقيه انسان‏ها اعلام كند.

  

 3- ما انجيل (انجيل واقعي كه يك كتاب بيش نبوده و الان موجود نيست) را كتاب وحي شده به حضرت عيسي(ع) مي‏دانيم، البته انجيل وحي شده به حضرت عيسي(ع) مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته و آنچه امروز به نام انجيل‏هاي چهارگانه وجود دارد، آن كتابي نيست كه بر حضرت عيسي(ع) نازل شده است. گرچه رگه‏هايي از آن حقيقت ناب در انجيل‏ها وجود دارد ولي اين رگه‏ها در بين انبوه تحريف‏ها و جعل‏ها گم مي‏باشد.

 

    4- حضرت عيسي(ع)

آخرين پيامبر نبوده است بلكه يك حلقه از زنجيره رسالت‏ها بوده و آن بزرگوار به آخرين حلقه آن زنجيره يعني پيامبر اسلام(ص) بشارت داد و نام او و اوصاف آن حضرت را براي پيروانش تشريح كرد ولي مسيحيان امروز بشارت حضرت عيسي(ع) را به طاق نسيان سپرده‏اند و با انكار پيامبر آخرالزمان و موعود حضرت مسيح(ع) در حقيقت حرف حضرت مسيح و خود حضرت را انكار كرده‏اند و مي‏كنند و عالمان مسيحيت كه از اين بشارت مطلع هستند و آن را كتمان مي‏كنند، عامل گمراهي عوام آنان مي‏باشند.

 

    5- مسيحيان معتقدند كه حضرت مسيح منجي آخرالزمان است و ايشان آنگاه كه خدا بخواهد دوباره ظاهر مي‏شود و جهان را از عدل و داد پر مي‏كند ولي از نظر ما منجي آخرالزمان مهدي موعود(عج) مي‏باشد و حضرت عيسي گرچه در آخرالزمان از آسمان نازل مي‏شود و به ياري امام زمان(عج) مي‏شتابد و از ياوران نزديك منجي آخرالزمان است، اما منجي موعود نيست.

 

    6- مسيحيان معقتدند كه حضرت عيسي(ع) خودش به دار رفت تا فديه گناهان امتش باشد و آنان را از گناه ذاتي آدم(ع) كه در ذات همه فرزندان او ساري و جاري بود، پاك گرداند.

    اين هم از اعتقادات باطل است. حضرت عيسي(ع) مغضوب بني‏اسرائيل شد و آنان او را تعقيب كردند و به گمان مسيحيان، ايشان را - و به بيان قرآن فردي شبيه ايشان را - به دار آويختند.

 

    اينها از اختلافات اصولي ما و مسيحيان است. با توجه به آنچه گفته شد، مسيحيان فقط ادعاي پيروي از حضرت مسيح را دارند و كتاب مقدس، اعتقادات و اعمال آنان هيچ استناد معتبري به حضرت عيسي(ع) ندارد و آنان - جز جاهلان قاصرشان - حجت و عذر قابل قبولي براي باقي ماندن بر اين ديانت تحريف شده، ندارند.

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:1 |

در جستجوي راز مسلمان شدن زنان اروپايي

خانم «فالوت» كه تازه به اسلام گرويده، از چشم پليس يك خطر بالقوه به شمار مي‌آيد. مرگ «موريل دگوك»، زن بلژيكي كه با اقدامي انتحاري به نيروهاي آمريكايي مستقر در عراق حمله كرد،

باعث شد تا در اروپا، نگاه‌ها و توجهات به سمت گرويدن تعداد روزافزون اروپاييان به اسلام، جلب شود كه بيشتر آنان نيز زنان هستند؛ اين موضوع تا پيش از اقدام موريل، چندان مورد توجه نبود.
«پاسكال ميلهوس»، رئيس آژانس اطلاعات و امنيت داخلي فرانسه در مصاحبه اخير خود با «لوموند» گفته است: ما بايد جلوي تجمع و گرد هم آمدن افراد در مكان‌هاي گوناگون را بگيريم.
به عقيده كارشناسان امنيتي اروپا، پليس بايد نسبت به تهديدات مردان جواني كه اصالت خاورميانه‌اي دارند، هشيار باشد، چراكه اين مردان جوان، در روابط خود با زنان اروپايي بسيار راحت‌تر عمل مي‌كنند. تروريست‌ها مي‌توانند از تازه به اسلام گرويده‌ها كه نفعشان در شرايط نظارت و تدابير شديد امنيتي محسوس است، بهره ببرند، بدون آن‌كه توجهي به سوي آنان جلب شود؛ اين سخنان را «ماگنوس رانستورپ»، كارشناس تروريسم از كالج دفاع ملي سوئد در استكلهم گفته است.
خانم «فالوت» كه سه سال پيش به دين اسلام گرويده است، پس از اين‌كه در كودكي براي پرسش‌هاي مذهبي مطرح‌شده در ذهنش، در مذهب كاتوليك، پاسخي نيافت، به دين اسلام گرايش پيدا كرد. او از اين‌كه دين جديدش او را متحمل آزار و اذيت‌ها كند، شك و ترديد دارد و مي‌گويد: اسلام، پيام عشق، صلح، شكيبايي و سازگاري است.
نويسنده مقاله در ادامه مي‌آورد: اين امر نشان‌دهنده آن است كه اروپاييان پس از حوادث 11 سپتامبر، بايد هرچه بيشتر نسبت به رشد اسلام هشيارتر باشند؛ هرچند اشخاص يا ناظران ويژه‌اي در اين‌باره وجود ندارند كه آمار جمعيتي مسلمانان اروپايي را كنترل كنند و بر آن، نظارت داشته باشند كه چگونه سالانه هزاران زن و مرد اروپايي به اسلام مي‌گروند. از ميان اين دسته مسلمانان جديد، تنها گروهي كوچك، جذب گروه‌هاي راديكال و افراطي مي‌شوند و تعداد كمتري از آنان هم به اعمال خشونت‌آميز كشيده مي‌شوند.
تحقيقات نشان داده كه گرويدن به اسلام در زنان اروپايي، بيشتر از مردان است و تنها تعداد كمي از آنان به خاطر ازدواج با يك مرد مسلمان، به دين اسلام درآمده‌اند.
«حيفا جواد»، استاد دانشگاه بيرمنگام انگليس مي‌گويد: تغيير دين به خاطر ازدواج، عمومي‌ترين راه مسلمان شدن بود، اما به تازگي، زنان خود را از اين الزام‌ها بيرون آورده و به ميل خود مسلمان مي‌شوند.
«فالوت» مي‌گويد: روشي را كه اسلام در آن به دنبال نزديكي با خداست، دوست دارد. اسلام از نظر او، آسان‌تر، ساده‌تر و بادقت‌تر است، زيرا صريح و روشن است. او مي‌گويد: به دنبال يك چهارچوب بودم. انسان نيازمند قوانين و رفتارهايي است كه بتواند از آنها پيروي كند. دين مسيحيت، راهكارهاي قابل مراجعه را به من ارائه نداده بود.
به عقيده كارشناساني كه به موضوع گرويدن زنان اروپايي به اسلام و دلايل آنان براي اين كار پرداخته‌اند، اين عمل زنان اروپايي، درواقع واكنشي است كه نسبت به امور نامعلوم و ترديدهاي اخلاقي جامعه غربي از خود نشان مي‌دهند. آنان دوست دارند حس تعلق، مراقبت و حمايت و سهيم بودن در امور را داشته باشند و اين را اسلام به آنان پيشكش مي‌كند.
«كارين وان نووكرك» كه درباره زنان تازه‌مسلمان‌شده هلندي تحقيق مي‌كند، مي‌گويد: ارائه ايده مشخص و معين از زن بودن و مرد بودن از سوي اسلام، باعث جذب افراد شده است و علاوه بر اين، اسلام، جايگاه بيشتري براي خانواده و ايفاي نقش مادري قايل شده است و به زنان همچون اهداف جنسي نگاه نمي‌كند.
«سارا جوزف»، يك انگليسي تازه‌مسلمان و مدير مجله «شيوه زندگي مسلمان» (Emel) است. وي معتقد است، همه زنان اروپايي كه به اسلام گرويده‌اند، در جستجوي يك شيوه زندگي زيبا و محفوظ از تمامي افراط‌هاي فمنيسم غربي هستند كه حقيقتا روشي نادرست است.
«استفانو آليوي»، استاد دانشگاه پادوا ايتاليا مي‌گويد: برخي زنان ديگر نيز به دلايل سياسي به سمت اسلام جذب مي‌شوند، چون اسلام بر معنويت و روحانيت سياستمداران تأكيد دارد و ايده يك قانون الهي و مقدس را مطرح مي‌كند.
پس از تصميم‌گيري، برخي تازه‌مسلمان‌ها آرام‌آرام خود را با روش زندگي مسلمانان وفق مي‌دهند. براي مثال؛ «فالوت»، هنوز آمادگي اين را احساس نكرده كه روسري بپوشد و از لباس‌هاي بلندتر و گشادتر استفاده كند. برخي ديگر براي بروز نمادهاي ظاهري دين جديد، مشتاق‌تر و ديندارتر از هم‌كيشان مسجدبروي خود هستند كه مسلمان به دنيا آمده‌اند.
«بتول التوما»، گرداننده برنامه «تازه‌مسلمان‌ها» در مركز اسلامي شهر لستر انگلستان معتقد است: مراحل اوليه و شروع گرويدن افراد به اسلام، زمان بسيار حساسي است، زيرا شخص به دانش اوليه خود اعتماد چنداني ندارد و يك تازه‌وارد است و طعمه افراد و سازمان‌هاي مختلف مي‌شود.
براي مثال؛ همان زن بلژيكي، پيش از گرويدن به اسلام، معتاد بوده و ترك كرده و از كار بيرون رانده شده است و احتمالا با دست زدن به اقدام نهايي خود و حمله انتحاري، به دنبال فرصتي براي يافتن راه نجات خود بوده است.
«التوما»، مرگ زن بلژيكي در عراق را غم‌انگيزترين پايان توصيف كرده است كه قرباني كساني شد كه از عقيده وي سوءاستفاده كردند.

سايت كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:24 |

پاسخ تمام سوالاتم را در اسلام يافتم

با وجود تمامی اهانت هایی که از سوی روزنامه دانمارکی "یولاند بوستن" به حضرت رسول (ص) شد و علی رغم موج سیاسی و فرهنگی که در اثر آن به وجود آمده بود، نور اسلام همچنان در هر نقطه از این کره خاکی پرتو افکنی می کند.

این اهانت ها نسبت به پیامبر اسلام (ص) در دانمارک موجب شد که بسیاری از مردم این کشور با اسلام و ابعاد تمدن آن آشنا شوند و در نتیجه پس از اعتراف به حقیقت و اصول و وجود پیامبر اسلام (ص) که برای رحمت به جهانیان مبعوث گشته اند، اسلام آورند.

"کاملا " یک معلم دانمارکی است که در سال 1973 میلادی چشم به جهان گشود. وی از جمله زنان جوانی است که با این روش به اسلام گرویده اند.

او در مورد زندگی خود قبل از اسلام آوردنش می گوید: زندگی ام بیهوده و پر از گناه و معصیت بود، زمانی که 17 سال داشتم خانه پدرم را ترک کردم و دائماً در کاباره ها در رفت و آمد بودم و با جوانان بسیاری ارتباط داشتم. در اوج این زندگی نکبت بار، شروع به خواندن مطالبی در مورد اسلام کردم و تشویق شدم که هر چیز متعلق به اسلام را مطالعه نمایم.

با گذشت چندین روز، در اسلام همه چیز را یافتم، اسلام پاسخ تمام سؤالات مرا داد، من از برابری میان همه انسان ها و برپایی عدالت و بالابردن مفهوم برادری در دین اسلام لذت بردم.

دریافتم زمانی که انسان به وجود خالق این هستی اعتقاد داشته باشد ، چه حس بزرگی است؛ اما متأسفانه پدر و مادرم کافر بودند، اگر آنها نیز ایمان می آوردند، حتماً معنای سعادت و آرامش روحی مرا که اکنون دارا هستم می فهمیدند.

من با مسلمان شدن به سعادت رسیده ام و احساس خوشبختی درونی عجیبی می کنم که در زندگی گذشته چنین احساسی را نداشته ام.

وقتی به خانه بازگشتم از عکس العمل پدر و مادرم هراس داشتم، مسلمان شدنم را پنهانی با پدرم در میان گذاشتم و گفتم که دوست دارم حجاب داشته باشم. او نیز تا حدودی این مسئله را پذیرفت.

اما به دوستانم شوک بزرگی وارد شد و من برای کم کردن این صدمه به قانع کردن محیط اطراف خود نسبت به عقیده جدیدم پناه بردم. حجاب پوشیدم و شروع به ادای فرایض دینی مانند نماز و واجبات دیگر نمودم.

خوشبختی من با انجام فرایض اسلامی افزون می شد و دوستانم از خوشبختی من و اینکه می دیدند منشأ این خوشبختی دین اسلام است، شاد بودند.

کاملا می گوید: پدر و مادرم در رفتار من نسبت به خودشان تحول بزرگی احساس کردند، زیرا من از فرامین آنها اطاعت می کنم و در هر چیزی که می خواهند کمکشان می کنم، حتی از نظر مادی نیز آنها را یاری می کنم و غذا برای آنها می پزم، در حالی که پیش از مسلمان شدن، هیچ یک از این کارها را انجام نمی دادم. آنها از خوشبختی من شادمانند، دوستانم نیز از آرامش من در زندگی خوشحالند.

وی ادامه می دهد: گمان نمی کنم که مسلمان بودن در دانمارک، کار سختی باشد. من اکنون یک زن مسلمان هستم و تمام فرایض دینی خود را انجام می دهم و حجاب دارم؛ کار سخت از نظر من این است که زن مسلمان، حجاب خود را بردارد. درست است که برخی از افراد وقتی به پوشش اسلامی من می نگرند، تعجب می کنند؛ اما هیچ کدام از این مسائل برای من تا وقتی که من از مسلمان بودن خود احساس خوشبختی می کنم، اهمیتی ندارد.

وی می گوید: من اکنون روزهای زیبا و خوبی را به لطف اسلام به دست آورده ام و لذت تقرب به خدای متعال را به هنگام وضع حمل اولم چشیدم، زیرا جنین شدیدا در خطر بود و پزشکان تأکید داشتند که وضع حمل من غیر طبیعی خواهد بود، اما من با توکل به خدا به صورت طبیعی وضع حمل نمودم و همه پزشکان گفتند: این معجزه است. من به آنها گفتم: من به کسی رو کرده ام که به من زندگی بخشید، یعنی "خدای عزوجل" و خدا را شکر می گویم که دست من و کودکم را گرفت.

کاملا می افزاید: من خودم را به قرائت قرآن هر روز پس از نماز صبح عادت داده ام و هر چیزی که از قبل در مورد اسلام در ذهن خود داشتم، از بین رفته و جای آن را تصویر صحیحی از این دین گرفته است. من در گذشته از ازدواج وحشت داشتم، زیرا شنیده بودم که در اسلام، مرد به زن بدرفتاری می کند، اما الان الحمدلله نظرم تغییر کرده است.

من متأسفم که بسیاری از غربی ها به زن مسلمان با تعجب نگاه می کنند و او را دیوانه می پندارند که برای تربیت کودکان خود در خانه می ماند، آنها می خواهند زن نیز مانند مرد باشد و این دو با هم برابر باشند؛ در حالی که تبدیل زن به مرد موجب فروپاشی خانواده در غرب می شود و نتایج ناگوار و از هم پاشیدن خانواده ها را در پی خواهد داشت؛ اما در اسلام، زن محفوظ و محترم است و حقوقش نیز رعایت می شود.

منبع:نسیج به نقل از تقريب نيوز

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:21 |

آيا دستورات همه ى پيامبران يكى بوده است؟ اگر يكى بوده چرا مثلا مسيحيان با مسلمانان در دستورات دينى فرق دارند؟

 

 

اصول همه ى اديان آسمانى و دستورات كلّى پيامبران الهى با هم فرق نداشته است; يعنى همگى در توحيد، عدل خدا، لزوم آمدن پيامبران و وجود معاد و حساب و كتاب و بهشت و دوزخ و مانند اينها اتّفاق دارند، و اگر اكنون مسيحيّت را مى بينيم كه به تثليث و دوزخ و مانند اينها اتّفاق دارند، و اگر اكنون مسيحيّت به تثليث و سه گانه پرستى دعوت مى كند و توحيد خالص ندارد به خاطر تحريف و تغييرى است كه در كتابها و عقايد آن صورت گرفته است.

امّا، در احكام فرعى و جزئى، اديان گذشته در بسيارى از موارد با دين اسلام فرق دارند; زيرا اديان پيش از اسلام براى دوره اى خاص و يا عدّه اى خاص از مردم بوده است و چه بسا در برخى موارد به خاطر مصالح ويژه اى حكم و دستورى خاص براى آنان قرار داده شده است; امّا اسلام آخرين دين و احكام آن براى هميشه است; البته آنچه را نبايد از ياد برد كثرت تحريف و كم و زياد شدن دستورات اديان ديگر است كه حتّى احكام فرعى آنان هم قابل اطمينان نيست; به همين جهت نمى توان گفت احكامى كه در تورات كنونى موجود است همان احكامى است كه حضرت موسى((عليه السلام)) از طرف خداوند براى مردم آورده بود.

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:5 |