تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

در کلیسا به دلبری ترسا (4)

 

دوستی پرسید، چرا از این مصرع هاتف اصفهانی برای این سلسله مقالات استفاده می کنم ؟ وقتی برایش توضیح دادم، پیشنهاد کرد که توضیح را بنویسم.

پاییز سال 1352 دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه اصفهان بودم. توی کتابخانه ادبیات، که با حسرت باید بگویم در یک آتش سوزی بسیاری از کتاب هایش سوخت،نشسته بودم. دوست آسوری ام ولنر بیت صیاد، جزوه ای را به دستم داد.سخنرانی اسقف در کلیسای حضرت لوقای اصفهان بود که در باره تثلیث سخنرانی کرده بود.سخن با ترجیع بند هاتف شروع شده بود:

در کلیسا به دلبری ترسا...گفتگوی مسلمان و مسیحی ادامه پیدا می کند تا:

ما در این گفتگو که از یک سو

شد ز ناقوس این ترانه بلند

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو

همان هفته به دیدن اسقف رفتم...گفتگو با اسقف.برایم جذاب بود.تصویری که در ذهن داشتم این بود که باید مسیحیت را از یک مسیحی مومن حکیم آموخت. اسقف همان بود که می خواستم.از آن دوران دو کتاب مقدس برایم به یادگار مانده است: متن فارسی که یادگار بیت صیاد است و متن انگلیسی با تابلو های رامبرانت که هدیه اسقف است.هنوز هم پس از گذار بیش از سه دهه هر وقت به مسیحیت می اندیشم و به شخصیت عزیز مسیح، آن مصرع و آن پنجشنبه ها در ذهنم تازه می شود. دوست دوران کودکی ام که از بچه های ده ارمنی نشین "حمریان" بود و حالا در کانادا زندگی می کند برایم ایمیل فرستاده بود، که به خاطر مسیح بنویس! گفتم پاپ این حرف ها را زده، تو می گویی به خاطر مسیح؟ گفت فاصله پاپ تا مسیح مثل فاصله زمین تا آسمان است.بنویس: در کلیسا...

نکته دیگری به نظرم آمد. بی شک در ترجیع بند هاتف مثل سروده محتشم در باره امام حسین(ع) می توان برق لطفی آسمانی را دید. این واژه ها و تصاویر از جای دیگری است.مثل پیامبر جبران خلیل جبران،که به تعبیر او، او شعر نسروده است، شعر او را سروده است.

می خواهم بگویم تربیت درست و انسانی و حکیمانه موجب می شود که هاتف درخشانترین و زیباترین تفسیر و توضیح را در باره مسیحیت و تثلیث بسراید. محتشم در اوج شعر خود مسیح را با درخشانترین تابلو سوگواری ترسیم می کند:

یک باره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

 

بانوی دانشمند دکتر قمر آریان کتاب قابل و پر اهمیتی دارند؛ با عنوان" مسیح در ادبیات فارسی" که می توان نمونه های بسیاری از این زمره را مشاهده کرد.

کدام عقلانی است؟ تصویر مسلمانان از مسیح و موسی یا تصویر مسیحیان از محمد؟ تابلو هاتف و حافظ از مسیح؟ یا تصویر محمد در باب 28 دوزخ دانته؟ و یا تصویری دیگر در برزخ در باب 32 یادداشت های ترجمه انگلیسی کمدی الهی که در چاپ دانشگاه آکسفورد دیده می شود هم خواندنی است. در سوی دیگر، به عنوان نمونه نام ها را ببینید. در هیچ کوچه ای در شهر و روستای ایران و دیگر کشورهای اسلامی نیست که نام پاک پیامبران الهی مثل ابراهیم و موسی و مسیح و عیسی و داود و سلیمان یافت نشود. شما تا به حال دیده اید که یک مسیحی نام فرزندش را محمد بگذارد؟ چه مقدار نام مقدس مریم در میان دختران مسلمان رواج دارد...این ها نشانه های عقلانیت و سنت پسندیده احترام به ادیان دیگر است. اساسا مسلمانان همه پیامبران را همراه و همدل می انگارند. همه پیامبران را عزیز می شمرند. به تعبیر شگفت انگیز مولوی:

نام احمد نام جمله انبیاست... پیامبر اسلام از دیگر پیامبران به عنوان برادر خود یاد می کند." برادرم موسی رو به مغرب داشت و برادرم مسیح رو به مشرق؛ من در میانه مشرق و مغربم"

قرآن مجید به ما آموخته است که نباید داشته ی هیچ کسی را دست کم گرفت." ویا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسواالناس اشیائهم.( آیه 85 سوره هود) این داوری در باره ارزش های مادی و صوری و نیز معنوی است. باید از پاپ پرسید مگر مسیح در کانون وفراز تمامی ارزش های مسحیت نیست؟ برای مسلمانان هم پیامبر اسلام کانون ارزشها و عشق و شور آن هاست. متاسفانه پاپ به جای جبران اهانت و رفع آن، با توضیحی که ایشان در روز یکشنبه در دیدار عمومی در کاج تابستانی شان که بر فراز یکی از زیباترین و خوش منظره ترین تپه های اطراف رم است(کاخ گاندولفو) به جای عذر خواهی، مسلمانان را به بدفهمی سخنانش متهم کرد. این موضع را پیش از این مرکل صدراعظم آلمان و برخی شخصیت های سیاسی ایتالیایی داشتند. اما پاپ با زبان خودش همین را گفت. به نظرم واژه ها کاملا اندیشیده شده است. پاپ متاسف است اما نه به خاطر حرف هایی که زده بلکه به خاطر پیامد های سخنرانی اش در کشور های مختلف، دیگران گمان کرده اند که چند عبارت نطق ایشان موجب خدشه دارشدن حساسیت مسلمانان شده است.او صرفا مطلبی را ازیک متن قرون وسطایی نقل کرده است، که معنی اش این نیست که پاپ چگونه می اندیشد!تاکید می کند امیدوار است این توضیح دلها را آرام کند ومعنی حقیقی سخن او،روی هم رفته این بود که دعوت کرده است تا گفتگوی صریح و صمیمانه بر اساس احترام متقابل انجام شود.

گمان نمی کنم کسی این سخن پاپ را عذر خواهی و یا بازگشت از حرف هایی که زده است تلقی کند.شبکه سی ان ان نظر سنجی را درمورد تاسف عمیق پاپ مطرح کرده و پرسیده است: اظهار تاسف پاپ عذر خواهی تلقی می شود؟54463 نفر اظهار نظر کرده اند. 85 در صد پاسخ منفی داده اند و 15 در صد پاسخ مثبت.

این توضیح اشتباه دیگر پاپ بود. شاید همچنان حق با حافظ است که سرود : چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون رو.

پاپ سال های سال با همین حرف ها و متن های کهن زندگی کرده است.چگونه انتظار داریم به یک باره تغییر نظر دهد.جالب این که در همین جلسه اعلام تاسف عمیق ، مضمونی هم به دست یهودیان داد! در باره مفهوم صلیب؛ پاپ مطلبی را از پولس رسول نقل می کند، که به نحوی پولس یهودیان را در قضیه تصلیب مسیح، شماتت می کند. خاخام یهودیان، دکترجوناتان رومین گفته است:" پاپ حق دارد متن مقدسی را که به آن اعتقاد دارد روایت کند، اما ابلهانه است که کسی بدون توجه به شرایط روز، متنی را انتخاب کند که در مورد دیگر ادیان است.پاپ باید میان دین و نژاد تفاوت قائل باشد."

خاخام می خواهد بگوید یهودیان به عنوان یک نژاد در تصلیب مسیح نقش داشتند و نه به عنوان یهودی. در صدد نقد و بررسی سخن خاخام نیستم. می خواهم بگویم وقتی نگاه و داوری در ذهن کسی تا آستانه هشتاد سالگی نقش بست و سنگین شد ،تکانیدن آن کار دشواری است.

پاپ اگر بخواهد می تواند نقشی تاریخی در این زمینه ایفا کند.به بررسی سخنش می پردازیم. تاسفش که تاکیدی بود بر آن چه گفته است. وزیر کشور ترکیه محمد آیلین با طنزشکرینی گفته است، پاپ از واکنش مسلمانان عمیقا متاسف شده است تا به خاطر حرف هایی که زده است!

(ادامه دارد)

 

 

سیدعطاءالله مهاجرانی

 http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/20/670.php

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 0:49 |

سياست‌ نگاه‌ به‌ شرق

 «سياست‌ نگاه‌ به‌ شرق» واتيكان‌ پس‌ از حدود پنجاه‌سال‌ معارضه‌ و سپس‌ كوشش‌ براي‌ حصول‌ «همزيستي‌ مسالمت‌آميز» با دولتهاي‌ بلوك‌ كمونيست‌، اينك‌ با سفر از كشوري‌ به‌ كشور ديگر و همگام‌ با دگرگونيهاي‌ داخلي‌ و جوامع‌ كمونيست‌، تغيير پذيرفته‌ است‌. سياست‌ خارجي‌ واتيكان‌ در برابر شرق از دهه هفتاد به‌ بعد مبتني‌ بر چهار ملاحظه‌ است‌:

 

 1ـ از آنجا كه‌ سياست‌ قديمي‌ انعقاد  CONCORDAT  مدلي‌ قابل‌ استفاده‌ در شرق نبوده‌ و از سوي‌ ديگر سياست‌ محدود ساختن‌ قدرت‌ كليسا در شرق اعمال‌ مي‌گردد واتيكان‌ سعي‌ بر تغيير فضاي‌ روابط‌ به‌ سوي‌ «تشنج‌ زدايي‌» در روابط‌ دولتي‌ و تلاش‌ در برانگيختن‌ احساسات‌ مردم‌ كاتوليك‌ به‌ شكلي‌ محافظه‌ كارانه‌ دارد.

 

 2ـ براي‌ موارد مختلف‌ راه‌ حلهاي‌ موضعي‌ و موردي‌ اتخاذ شده‌ است‌. واتيكان‌ هرگز روابط‌ ديپلماتيك‌ خود را با شرق قطع‌ نكرده‌ و تقاضاي‌ برقراري‌ روابط‌ را رد ننموده‌ است‌.

 

 3ـ واتيكان‌ از هر فرصتي‌ همانند كنفرانس‌ امنيت‌ و همكاري‌ در اروپا منعقده‌ در سال‌ 1975 در هلسينكي‌ براي‌ تشنج‌ زدايي‌ و توازن‌ قوا فعالانه‌ شركت‌ و براي‌ كسب‌ آزادي‌هاي‌ مذهبي‌ در بلوك‌ كمونيست‌ فعاليت‌ داشته‌ است‌.

 

 4ـ ايجاد و بسط‌ روابط‌ با دولت‌ شوروي‌ از ارجحيت‌ برخوردار است‌ گرچه‌، حصول‌ اين‌ هدف‌ بسيار مشكل‌ مي‌نمايد.

 

 در 25 ژوئن‌ 1966 موافقتنامه‌اي‌ بين‌ واتيكان‌ و يوگسلاوي‌ به‌ امضاء رسيد. در 30 ژوئن‌ 1967 نيكلاي‌ پادگورني‌، صدر هيئت‌ رئيسه‌ شوروي‌ ديداري‌ خصوصي‌ با پاپ‌ پل‌ ششم‌ داشته‌ است‌. در 25 فوريه‌ 1971 كاردينال‌ آگوستينو كازارولي‌ (صدر اعظم‌ كنوني‌ واتيكان‌) پيمان‌ خلع‌ سلاح‌ اتمي‌ را در مسكو امضاء مي‌نمايد و در 25 مارس‌ همان‌ سال‌ «تيتو» ديداري‌ رسمي‌ با پاپ‌ دارد. در تابستان‌ 1973 كاردينال‌ كازارولي‌ با وزراي‌ خارجه دول‌ اروپاي‌ شرقي‌ در هلسينكي‌ ديدار مي‌نمايد. در نهم‌ ژوئن‌ 1977 پاپ‌ «كادار» رئيس‌ دولت‌ مجارستان‌ و دسامبر «گيرك‌» رئيس‌ حزب‌ كمونيست‌ لهستان‌ را به‌ حضور مي‌پذيرد.

 

 در 12 ژانويه‌ 1979، پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ پيشنهاد ايجاد رابطه ديپلماتيك‌ بين‌ واتيكان‌ و همه‌ دولتها را ارائه‌ مي‌كند و 24 ژانويه همان‌ سال‌ آقاي‌ آندره‌ گروميگو براي‌ پنجمين‌ بار از واتيكان‌ ديدار مي‌نمايد. پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ در سخنراني‌ مبسوط‌ خود در 18 مهرماه‌ 1361 هـ . ش‌ در مراسمي‌ به‌ مناسبت‌ تقديس‌ كشته‌ شدن‌ كشيش‌ لهستاني‌ «تاكسيميلان‌ ماريا كولبه‌» با دقيقترين‌ و حادترين‌ موضع‌گيري‌ عليه‌ بلوك‌ شرق، با كوبيدن‌ كامل‌ فاشيسم‌ و نازيسم‌ اعلام‌ داشت‌ «در كليسا به‌ خاطر آزادي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و آزادي‌هاي‌ سياسي‌ و ارزشهاي‌ انساني‌ همواره‌ تلاش‌ نموده‌ و به‌ مبارزه خود براي‌ پاسداري‌ از ارزش‌هاي‌ معنوي‌ ادامه‌ خواهد داد.

 

 كليساي‌ كاتوليك‌ در لهستان‌ براي‌ حفظ‌ و بسط‌ آزادي‌هاي‌ فردي‌ و جمعي‌ تلاش‌ نموده‌ و در كنار جنبش‌ اتحاد همبستگي‌ قرار گرفته‌ و مدعي‌ است‌ تا احقاق حق‌ كارگران‌ تلاش‌ خود را ادامه‌ خواهد داد». ليكن‌ عيان‌ گرديد كه‌ كليساي‌ كاتوليك‌ و هماهنگ‌ با آن‌ سياست‌ غرب‌ و به‌ ويژه‌ امپرياليسم‌ آمريكا ظاهراً سر به‌ مبارزه‌ با تجديد آزاديهاي‌ فردي‌ در لهستان‌ و دنياي‌ كمونيست‌ نهاده‌ و در حقيقت‌ براي‌ نوعي‌ ادغام‌ سيستم‌ الحادي‌ شرق به‌ سيستم‌ مصرف‌ گراي‌ غرب‌ در تلاشند! در اين‌ تحولات‌ هماهنگي‌ سياستهاي‌ غرب‌ و به‌ خصوص‌ امپرياليسم‌ آمريكا و دستگاه‌ واتيكان‌ را نبايد ناديده‌ انگاشت‌. آن‌ يك‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و نظامي‌ و اين‌ يك‌ زمينه‌هاي‌ مذهبي‌ و اعتقادي‌ را فراهم‌ مي‌كند.

 

 در منطقه‌ خاورميانه‌ هماهنگي‌ سياستهاي‌ غرب‌ و صهيونيسم‌ و نقش‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ نمونه بارزتري‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ جهان‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ را به‌ گفتگو دعوت‌ مي‌كند و اظهار مي‌دارد:

 

 «مايلم‌ به‌ انحاء ممكن‌، به‌ توسعه روابط‌ روحاني‌ مسيحيان‌ و مسلمانان‌ ياري‌ نمايم‌. نماز و روزه‌ در هر دو مذهب‌ از احترامي‌ عميق‌ برخوردارند و به‌ ترديدها در جهاني‌ كه‌ خطر سقوط‌ در ماده‌گرايي‌ آنرا تهديد مي‌كند خاتمه‌ دهند. روابط‌ مبتني‌ بر احترام‌ متقابل‌ و اشتياق ما به‌ خدمت‌ به‌ ابناء بشر ما را وا مي‌دارد كه‌ براي‌ ارتقاء صلح‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ و ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و آزادي‌ حقيقي‌ انسان‌ مشتركاً تلاش‌ نماييم‌».

 

 معهذا، ديپلماسي‌ واتيكان‌ بر اساس‌ سنت‌ و تجربه خويش‌ آنچه‌ را كه‌ شفاهاً اعلام‌ داشته‌ در بوته صداقت‌ به‌ مرحله عمل‌ نگذارده‌ است‌.

 

  بر شماري‌ آمار كمي‌ تعداد نمايندگيهاي‌ ديپملماتيك‌ مقيم‌ واتيكان‌ گوشه‌اي‌ از اهميت‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ را نشان‌ مي‌دهد. در كل‌، هفتاد و شش‌ سفارت‌ وزير مختار و يك‌ نماينده مستقيم‌ رئيس‌ جمهوري‌، نمايندگي‌ ديپلماتيك‌ نزد پاپ‌ دارند.

 

 از 76 سفارت‌، چهارده‌ كشور اسلامي‌ نزد واتيكان‌ نمايندگي‌ در سطح‌ سفير دارند: جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ـ اندونزي‌ ـ تركيه‌ ـ لبنان‌ ـ كويت‌ ـ مغرب‌ ـ سوريه‌ ـ امارت‌ عربي‌ متحده‌ ـ عراق ـ سودان‌ ـ تونس‌ ـ نيجريه‌ ـ بنگلادش‌ و پاكستان‌.

 

 دو دولت‌ كمونيست‌ يوگسلاوي‌ و كوبا داري‌ سفراي‌ مقيم‌ هستند.

 

 شش‌ وزير مختار عبارتند از وزراي‌ مختار: موناكومالتا ـ سان‌ مارينو ـ ليتواني‌ ـ روماني‌ و چكسلواكي‌. نماينده‌اي‌ از طرف‌ رئيس‌ جمهوري‌ آمريكا نيز در واتيكان‌ مقيم‌ مي‌باشد.

 

 و طبيعي‌ است‌ كه‌ به‌ موازات‌ اين‌، نمايندگي‌هاي‌ واتيكان‌ در بيش‌ از 80 كشور جهان‌ حضور سياسي‌ ـ فرهنگي‌ چشم‌گيري‌ داشته‌ باشند....

 

سيد هادي خسروشاهي

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=474&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 0:39 |

 

در سوره مريم مي‌گويد مسيح ـ عليه السلام ـ در زير درخت خرما به دنيا آمد (مريم، 22) در حالي كه وي در آخور گوسفندان به دنيا آمده است؟ (انجيل)

 

  

براي جواب اين سؤال بيان امور زير لازم است:

1 . هويت و شناسنامه انجيل‌هاي موجود: اين نكته مسلم است كه حضرت عيسي تعاليم و هر چيز ديگري كه تحت عنوان انجيل بر او نازل گرديده بود تحرير نكرد بلكه آنها را به شاگردان خود تعليم داده و به آنان دستور فرمود كه به اطراف جهان بروند و آنچه را از او آموخته‌اند به ديگران بياموزند. ولي به مرور زمان عده‌ي زيادي از پيروان حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ به نوشتن سيره و زندگينامه او پرداخته و نوشته‌هاي زيادي در نتيجه اين كار آنان بوجود آمد كه بنام انجيل معروف گرديدند. و در قرن چهارم ميلادي پس از آنكه «كنستانتين اول» امپراطور روم به آئين مسيحيت درآمد با مسيحيان تشكيل انجمن داده و از ميان بيش از يكصد و شصت انجيل و نامه‌هايي كه تا آن زمان نوشته شده بود (27) نوشته را در چهار بخش كه به ترتيب عبارت‌اند از چهار انجيل، زندگينامه مبلغان صدر مسيحيت مشتمل بر يك كتاب، نامه رسولان مشتمل بر (21) نوشته و آينده كليسا و مسيحيت مشتمل بر يك كتاب به عنوان عهد جديد به رسميت شناخته مي‌شود.[1]

در خصوص چهار انجيل همه مسيحيان معتقدند كه اين انجيل‌ها زندگينامه و سخنان حضرت عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ است كه شخصيت‌هايي بنامهاي «متي، مرقس، لوقا، و يوحنّا» آنها را نوشته‌اند. و اين نكته هم قابل توجه است كه انجيل‌هاي مذكور فقط احاديث حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ را آورده و هرگز چيزي از معارف و حكمت‌هاي خود را به وحي نسبت نمي‌دهند بر خلاف تورات كه علاوه بر احاديث و سيره عبارتهايي از وحي را نيز آورده است.[2]

و بر اين مطلب كه انجيل‌ها دست نوشته بعضي از پيروان حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ مي‌باشند در ابتداي فصل اول انجيل لوقا به صراحت اشاره شده است.[3]

بعد از بيان اجمالي تاريخچه اناجيل اربعه نتايج زير را مي‌توانيم بر آن مترتب كنيم:

الف) انجيل‌هاي چهارگانه و نيز انجيل «برنايا» (كه در نزد مسيحيان اعتبار ندارد). كتابهاي آسماني و الهي نبوده بلكه دست‌نوشته‌هاي مؤلفين آنها مي‌باشند.

ب) در اين انجيل‌ها هيچ چيزي به وحي آسماني نسبت داده نشده است بلكه فقط به زندگينامه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ و بعضي از كلمات و حكمت‌هاي آن حضرت پرداخته شده است. پس انجيل‌ها نه تنها كلام خدا نيستند بلكه اساس وحياني هم ندارند.

ج) مسيحيان اين چهار انجيل را با وجود اختلافات كه در بين آنها وجود دارد ازميان انجيل‌ها و رساله‌هاي زياد ديگر، به عنوان كتاب مقدس انتخاب كرده‌اند. نه اينكه خداوند اين كتاب‌ها را با همين اختلافات و تناقضات موجود در آنها بر حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نازل كرده باشد.

د) تأليف انجيل‌هاي چهارگانه در زمان‌هاي مختلف صورت گرفته است. انجيل مرقس قديمي‌ترين و انجيل يوحنّا متأخرترين انجيل مي‌باشد.[4]

2 . اختلافات و تناقضات انجيل‌هاي موجود: اگر به انجيل‌ها مراجعه شود به اختلافات و تناقضات چشمگيري هم از نظر كميت و هم از حيث مطالب و معاني برخورد خواهيم كرد. در بعضي از اين انجيل‌ها مطالب بيشتري نسبت به بعضي ديگر وجود دارد. در بعضي از اين كتابها چيزي وجود دارد كه در ديگري اصلاً اشاره‌اي به آن نشده است. به عنوان مثال در انجيل مرقس و يوحنّا از ولادت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ و مادر او حضرت مريم ـ عليها السلام ـ هيچ سخني به ميان نيامده است. در انجيل متي به شكل خيلي مختصر از كيفيت حامله شدن حضرت مريم ـ عليها السّلام ـ و تولد حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ سخن گفته شده است، اما در انجيل لوقا اين داستان به طور مفصل بيان شده است. و در انجيل «برنايا» كه در نزد مسيحيت اعتبار ندارد نيز داستان ولادت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ شبيه انجيل «لوقا» بيان شده است. و اما اختلافات آنها از حيث الفاظ و ترتيب كلمات و مطالب نيازي به توضيح ندارد.

علاوه بر اين اختلافات، تناقض و تضادهاي متعددي در بين اين انجيل‌ها وجود دارد. مثلاً در رابطه با همين داستان حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ بعد از اينكه متولد مي‌شود انجيل متي مي‌گويد كه يوسف همراه با حضرت مريم و نوزادش از ترس اينكه هرودوس پادشاه يهود او را بكشد به دستور خداوند به مصر مي‌روند و در آنجا تا زمان مرگ پادشاه يهود مي‌ماند و بعد از مرگ پادشاه به سوي سرزمين اسرائيل بازگشته و در ناصره ساكن گرديدند.[5] در حالي كه در انجيل لوقا مي‌گويد بعد از آنكه حضرت مسيح متولد گرديد و درهشت روزگي ختنه شد او را به اورشليم بردند و در آنجا اقامت گزيدند و پس از آنكه يوسف و مريم آداب طفل را موافق با ناموس پروردگار تمام كردند به سوي جليل و شهر خود كه ناصره بود بازگشتند و در آنجا بزرگ شد.[6]

3 . موقعيت اناجيل در برابر قرآن كريم: حال كه تا حدودي هويت غير قابل انكار انجيل‌ها روشن گرديد پس هيچ‌كدام از اين انجيل‌ها حتي به عنوان كلي انجيل بودن‌شان نمي‌تواند در مقابل قرآن عرض اندام كند تا چه رسد بعضي از مطالب جزئي موجود در آنها توانائي خدشه بر قرآن را داشته باشد. چون اولاً قرآن كريم كتابي است آسماني و كلام الهي كه با وحي توسط جبرئيل ـ عليه السلام ـ با همه الفاظ و عبادات و چينش كلمات از طرف خداوند بر آخرين پيامبرش نازل گرديده است و ثانياً قرآن داراي خصوصياتي است ك هيچ كتاب ديگري ولو از كتب آسماني هم باشد آن خصوصيات را ندارد. تنها كتابي كه از اتقان و اعجاز برخوردار است و هيچ باطلي در آن راه ندارد قرآن است. عقلاء و نيز عقل انساني اگر به قرآن و تاريخ آن توجه بكند راهي جز پذيرش اين مطالب را ندارد. و امروز علوم تجربي نيز با پيشرفتي كه در آن حاصل شده است به برخي از حقايق والاي قرآن رسيده است. در قرآن هيچ مطلبي پيدا نمي‌شود كه با حكم عقل اعم از عقل نظري و عملي منافات داشته باشد. قرآن را فقط خود قرآن مي‌تواند معرفي و توصيف كند و لذا مي‌فرمايد: «ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم»[7] و نيز مي‌فرمايد:‌«قرآن كتاب محكمي است كه هيچ‌گونه باطلي نه از پيش او و نه از پشت سر به سراغ آن نمي‌آيد چونكه از سوي خداي حكيم و ستايش شده نازل گرديده است.»[8]

قرآن علاوه بر داشتن اعجاز از جهات مختلف از حيث بيان مطالب تاريخي و امور غيبي نيز داراي اعجاز مي‌باشد. قرآن از امور غيبي چه از گذشته و چه از آينده خبر داده است.بيان قصه‌هاي انبياء گذشته در قرآن جز از غيب است. در اين رابطه مي‌فرمايد: «اينها از خبرهاي غيبت است كه به تو وحي مي‌كنيم نه تو و نه قومت اينها را پيش از اين نمي‌دانستيد»[9] و نيز در رابطه با داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ شبيه اين بيان را دارد. و همين‌طور در رابطه با داستان حضرت مريم ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اين از خبرهاي غيبت است كه به تو وحي مي‌كنيم و تو در آن هنگام كه قلمهاي خود را براي قرعه كشي به آب مي‌افكندند تا كدام يك كفالت و سرپرستي مريم را عهده‌دار شوند و نيز به هنگامي كه با هم كشمكش و نزاع داشتند حضور نداشتي»[10] و نيز از حوادث آينده مثل پيروزي روميان بعد از شكست آنان خبر داده است.[11] قرآن آنقدر در نزد مسلمين از اتقان و استحكام برخوردار است كه آنرا معيار قبولي يا طرد احاديث نبوي و معصومين ـ عليهم السّلام ـ و كشف جعلي بودن آنها قرار مي‌دهند.

بعد از اثبات و قبولي اين مطالب نسبت به قرآن عقل با قطع نظر از هر چيز ديگري حكم مي‌كند كه بايد قرآن را در برابر انجيل و هر كتاب دست‌نويس ديگر بشري ترجيج داده و بر آن اعتماد شود پس هر مطلبي نه تنها در انجيل‌هاي چهارگانه بلكه در هر كتاب ديگري اگر معارض با قرآن و مخالف با نص يا ظاهر آن قرار بگيرد خود به خود بطلان آن ثابت مي‌شود و نيازي به استدلال و اقامه برهان و امثال اين امور ندارد. و از آن جز اشتباه نويسنده و عدم درك مؤلف هيچ نوع استحاله و پايمال شدن حق لازم نمي‌آيد.

اما اشكالي كه در سؤال در رابطه با محل ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ مطرح شده است اولاً بايد گفته شود كه اختلاف قرآن با انجيل در مسئله داستان ولادت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ منحصر در محل ولادت آن حضرت نمي‌باشد بلكه اختلافات متعدد روشنتر و اساسي‌تر در ابعاد ديگر اين داستان بين قرآن و انجيل وجود دارد. مثلاً در برخي موارد نص قرآن و در بعضي ديگر ظاهر قرآن دلالت دارد كه كفالت حضرت مريم ـ عليها السلام ـ به عهده حضرت ذكريا ـ عليه السلام ـ بوده، و نيز حضرت مريم بلافاصله بعد از حامله شدن و بدون طي مدت طبيعي حاملگي عيسي ـ عليه السلام ـ را به دنيا مي‌آورد. و تا هنگام ولادت حضرت مسيح كسي از حاملگي آن حضرت اطلاع نداشته و در هنگام ولادت مسيح ـ عليه السلام ـ كسي در كنار او نبوده و بعد از تولد طفل نوزاد زبان به سخن گشوده و شهادت به رسالت و نبوت خود داده است كه ظاهر انجيل با تمام اين موارد اختلاف و تضاد دارد.[12]

اما در مقام جواب اشكالي كه در خصوص محل ولادت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ ذكر شده است ممكن است اولاً گفته شود كه در بين قرآن و انجيل در رابطه با محل ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ اختلاف صريح وجود ندارد چون قرآن در اين رابطه مي‌فرمايد: «در زايمان او را به سوي تنه‌ي درخت خرما كشاند (تا از شدت ناراحتي به آن تكيه دهد) و گفت اي كاش پيش از اين مرده و فراموش شده بودم»[13] اما در انجيل متي فقط گفته شده است كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ در بيت لحم يهوديه به دنيا آمده است.[14] و از جاي خاصي براي مكان ولادت آن حضرت نام برده است. و در انجيل لوقا هم فقط ذكر شده است كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ هنگامي كه حضرت مريم ـ عليها السلام ـ و نامزد او يوسف در يهوديه اقامت داشتند متولد شد و بعد از تولد او را با قنداق پيچيد و در آخور خواباند.[15] و اينكه در چه محلّ خاصي متولد شد و بعد از چه مدتي او را در آخور خواباند اشاره‌اي به آن نشده است. و هيچ انجيلي حتي انجيل «برنايا» نگفته است كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ همان‌طوري كه در سؤال مطرح شده است در آخور متولد گرديده است.

ثانياً: اگر با اين توجيهات باز هم تنافي بين انجيل و قرآن كريم در اين مسئله رفع نشود مطالب گذشته ما را وادار مي‌كنند كه بر قرآن اعتماد كرده و بطلان و اشتباه انجيل را در اين مسئله نتيجه بگيريم.

براي مطالعه بيشتر به منابعه زير رجوع شود:

1 . مسيحيت‌شناسي مقايسه‌اي، تأليف محمدرضا زيبايي نژاد.

2 . ناسخ التواريخ، تأليف ميرزا محمدتقي سپهر.

3 . تفسير الميزان، ج 13، ذيل آيات 16 ـ‌35 سوره مريم، و ج 3، ذيل آيات 35 ـ 51، تأليف علامه طباطبائي.

در قرآن خبر پيش از شما و خبر پس از شما و حكم آنچه كه در ميان شما است وجود دارد.

امام علي ـ عليه السلام ـ نهج‌البلاغه، حكمت 303

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 0:23 |

تلاش مسلمانان آمريكا براي معرفي اسلام

حوادث يازده سپتامبر 2001 نقطه تاريكی در تاريخ آمريكا به شمار می‌رود كه نحوست و تاريكی آن بيش از همه دامن مسلمانان، چه در داخل و چه در خارج از اين كشور را گرفته است.

به گزارش ايكنا، پايگاه خبری ZeeNews در تحليلی به تشريح شرايط مسلمانان در آمريكا و مشكلات و فعاليت‌های آنها برای رفع ديدگاه‌های نادرست شكل‌گرفته درباره اسلام، پس از حوادث 11 سپتامبر، پرداخته است.
طلا علی، بانوی مسلمان 25 ساله، تجربيات تلخ و شيرينی از زندگی در شهر سين‌سيناتی، قلب آمريكا، با خود دارد. او بارها صدای افرادی را كه سر خود را از پنجره خودرو بيرون می‌آورند و فرياد می‌زنند «به كشور خودت برو تروريست!» را شنيده است. اما در عين حال، بارها نيز با غريبه‌های كنجكاوی كه با ديدن حجاب او، برای آشنايی با اسلام، محترمانه از او سؤال‌هايی می‌پرسند، برخورد داشته است.

او كه بيست سال پيش به همراه پدر اردنی و مادر فلسطينی خود برای زندگی به سين‌سيناتی در ايالت اوهايو آمريكا آمد، درباره كنجكاوی آمريكايی‌ها می‌گويد: «وقتی مردم با ديدن روسری صورتی من برای پرسيدن درباره اسلام با من ارتباط برقرار می‌كنند، نه تنها از اين كار آزرده ‌خاطر نمی‌شوم، بلكه كنجكاوی آنها برايم بسيار دوست داشتنی نيز هست.»

طلا درحالی كه پس از اتمام نماز جمعه بيرون مسجدی در سين‌سيناتی منتظر آمدن دوستش است، می‌افزايد: «در شهر من تنها مسلمانی نيستم كه مردم كنجكاو با او تماس می‌گيرند.»

برای طلا و ديگر مسلمانانی كه به دور از شهرهای مهاجرنشين آمريكا زندگی می‌كنند، هر روز زندگی، امتحانی است برای خويشتن‌داری در مقابل افراد شرور و نيز پاسخ‌گويی به سؤال‌های شهروندانی كه پس از حواث يازده سپتامبر به اسلام با ديد ترديد نگاه می‌كنند.

عنايت مالك،‌ پزشك و عضو شورای اسلامی سين‌سيناتی، درباره ديدگاه مردم شهر نسبت به اسلام می‌گويد: «با وجود همه تلاش‌هايی كه ما در مركز انجام می‌دهيم، برداشت منفی آمريكايی‌ها از اسلام هر روز عميق‌تر می‌شود.»

شكيلا احمد، هماهنگ‌كننده بازديد‌های شورای اسلامی شهر با بيان اينكه سالانه پنج هزار نفر برای آشنايی با اسلام به شورا می‌آيند، می‌گويد: «هرچند برخی از سؤال‌هايی كه از ما پرسيده می‌شود، بسيار ناخوشايند و توهين‌آميز است اما برای مردم بسيار مهم است كه امكان پرسيدن سؤال را داشته باشند.»

او درحالی كه بر روی صندلی در سالن ورزشی شورا كه با پرچم برخی از كشورهای تزيين شده است، نشسته است، می‌افزايد: «پرسيدن سؤال‌هايی كه اهانت‌آميز است بهتر از اين است كه با نپرسيدن آنها، ديدگاه منفی همچنان در اذهان غيرمسلمانان باقی بماند.»

دو سال پيش بمبی در مسجدی در سين‌سيناتی منفجر شد. در جنجالی ديگر دانش‌آموزان مسلمان به دليل آنكه مسئولان آموزشی به آنها اجازه دادند در ماه رمضان در ساعت ناهار در غذاخوری مدارس حاضر نشوند، مورد انتقاد شديد قرار گرفتند. اينها همه نمونه‌های كوچكی از هزاران برخورد تند و خشن با مسلمانان و اهانت به اعتقادات آنهاست و اين درحالی است كه موج تهديد به بمب‌گذاری و ارسال ايميل‌های بيان‌كننده نفرت به شدت رو به افزايش است.
شكيلا و ديگر اعضای شورای اسلامی سين‌سيناتی، با برگزاری نشست‌های بين اديان سعی دارند پل‌هايی ارتباطی ميان مسلمانان و مسيحيان شهر برقرار كنند و هرچند مشكلات بسياری در راه رسيدن به اين هدف وجود دارد، اما آنها به نتيجه‌بخش بودن تلاش‌های خود، تاحدی اميدوار هستند.

مالك درباره عملكرد رسانه‌های آمريكا در قبال مسلمانان معتقد است كه تبليغات منفی رسانه‌ها درباره اسلام روزبه‌ورز سنگين‌تر می‌شود و شايد بتوان گفت كه روزنه بسيار كوچكی برای اميد وجود دارد.

دو سال پيش بمبی در مسجدی در سين‌سيناتی منفجر شد. در جنجالی ديگر دانش‌آموزان مسلمان به دليل آنكه مسئولان آموزشی به آنها اجازه دادند در ماه رمضان در ساعت ناهار در غذاخوری مدارس حاضر نشوند، مورد انتقاد شديد قرار گرفتند. اينها همه نمونه‌های كوچكی از هزاران برخورد تند و خشن با مسلمانان و اهانت به اعتقادات آنهاست و اين درحالی است كه موج تهديد به بمب‌گذاری و ارسال ايميل‌های بيان‌كننده نفرت به شدت رو به افزايش است.

خانم كارن دابدوب،‌ كارمند شورای روابط اسلامی آمريكا، بزرگ‌ترين سازمان مدافع حقوق مسلمانان آمريكا، در دفتر خود تلاش می‌كند اين آتش روبه گسترش را خاموش كند.

او كه شهروند اصيل آمريكايی است و 16 سال پيش به اسلام مشرف شده است، با بيان اينكه شرايط برای مسلمانان طی سال‌های اخير بدتر شده است،‌ می‌گويد: «ما راه سختی را در پيش گرفته‌ايم اما باوجود دشواری مطمئن هستم به هدف خود می‌رسيم.»

كارن با ابزار تاسف از سخت‌تر شدن وضعيت مسلمانان آمريكا می‌گويد: «چشم آبی و سفيدپوست بودن، من را از نگاه‌های ناملايمی كه به مسلمانان می‌شود، در امان نگه نداشته است. قبلا مردم بيشتر به من لبخند می‌زدند اما اكنون لبخند به مسلمانان كمتر از گذشته شده است.»

نظرسنجی موسسه تحقيقاتی گالوپ در سال 2006 از هزار شهروند آمريكا نشان می‌دهد؛ 39 درصد آمريكايی‌ها معتقدند بايد مسلمانان هويتی مجزا داشته باشند تا بتوان تشخيص داد كه با يك مسلمان در تعامل هستيم يا فرد ديگر. حدود 25 درصد پرسش‌شوندگان نيز نسبت به زندگی در كنار همسايگان مسلمان ابراز بی‌علاقگی كرده بودند.

جامعه 25 هزار نفری مسلمانان سين‌سيناتی، از نظر جمعيتی، نمونه كوچك شده جامعه هشت ميليونی مسلمانان آمريكا است. طبق آمار ارايه شده از سوی شورای روابط اسلامی آمريكا،‌ يك سوم از جمعيت مسلمانان آمريكا، آسيايی، يك سوم سياهان آمريكايی، يك چهارم اعراب و بقيه مهاجران اروپايی و تازه‌مسلمانان هستند. تقريبا همه مسلمانان آمريكا در پاسخ‌گويی به سؤال‌های غيرمسلمانان و نيز تلاش برای ترميم وجهه مخدوش شده اسلام از سوی رسانه‌ها در جامعه آمريكا فعالانه تلاش می‌كنند.

صبا حمودا، مدير مدرسه‌ای اسلامی در شهر كانزاس‌سيتی ايالت ميسوری، می‌گويد: «يك‌بار اشرار و خراب‌كارها به مسجد مدرسه حمله كردند و بخش‌هايی از مسجد آسيب ديد.

او می‌افزايد: «هرچند اهانت به مسلمانان و اعتقادات و مقدسات آنها در آمريكا شدت يافته است اما هرچه آگاهی مردم از اسلام بالاتر رود،‌ رفتار آنها با مسلمانان دوستانه‌تر می‌شود و با همسايگان مسلمان خود مهربان‌تر برخورد می‌كنند. به همين منظور دانش‌آموزان مدرسه اخيرا در طرح آگاهی غيرمسلمانان نسبت به اسلام شركت كرده‌اند اما هنوز برخی با دانش‌آموزان بد برخورد می‌كنند و حرف‌های آنها درباره اسلام برايشان قابل‌درك نيست.»



در جنوب‌غربی آمريكا كه مهاجران آمريكای‌لاتين بيش از مسلمانان حضور دارند، مسلمانان همچون نقاط ديگر، به فعاليت برای معرفی اسلام و رفع ديدگاه‌های نادرست مشغول هستند.

احمد الشقيرات، امام جماعت اردنی‌تبار مركز اسلامی شهر تمپه در ايالت جنوبی آريزونا با 50 هزار مسلمان كه سال گذشته به همراه پنج رهبر اسلامی ديگر از پرواز خطوط هوايی آمريكا به دليل برپايی نماز در هواپيما منع شده بود، از هم‌زيستی مسالمت‌آميز مسلمانان و مسيحيان ابراز رضايت می‌كند.

او می‌گويد:‌ ‌«ما همواره با همسايگان غيرمسلمان خود ديدار و گفت‌وگو می‌كنيم و روابط خوبی با يكديگر داريم.»

شيخ اردنی‌تبار اخراج خود و دوستانش را كه با شكايت از خطوط هوايی آمريكا به جنجالی رسانه‌ای تبديل شد، بيانگر تبعيض‌نژادی و واكنش بی‌مورد و بيش از حد جامعه آمريكا عنوان می‌كند.

الشقيرات می‌افزايد: «اگر آنها نماز خواندن مسلمانان در مسجدها را ديده بودند، اقدام ما برايشان قابل درك بود. خشم و خشونت ما را به جايی نمی‌رساند، آنچه كه ما به آن نياز داريم، آموزش است و بس.»

سايت تبيان

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:37 |

به سوي آسمان ...

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولي الله؛ فاطمه دختر جوان مسیحی در حالي اين جملات رو ادا می كرد كه اشك از چشمان خودش و حاضران جاري بود.


سال گذشته در هفته وحدت او با تشرف به تشیع اسم خود را در جمع عاشقان مولی علی(ع) ثبت کرد. او عامل اصلي گرايشش از مسيحيت به تشيع را راهنمايي هاي دختر عموي خود كه چند سال فبل به تشيع مشرف شده مي داند.ليلا دختر عموي فاطمه هم اكنون در حال ورود به چهل سالگي ست و همراه خانواده پنج نفره اش در يكي از كشورهاي همسايه اقامت دارد. درسن بيست و چهار سالگي هنگامي كه از فيلپين براي كار به اين كشور آمده بود با همسر شيعه خود آشنا شده و ازدواج كرده است. بقيه ماجرا را از زبان ليلا مي خوانيم:اطلاعات من از اسلام در حد شنيده هايم از دوستانم بود تقريبا تمام اطرافيانم مسلمانان را به چشم افرادي تروريست خشن و دور از آداب مي ديدند و بسيار به من توصيه مي كردند اصلا تماس مستقيمي با آنان نداشته باشم.تا چند ماه بعد از ازدواج هنوز بر مذهب خود باقي بودم اما مشاهده حالات همسرم در نماز و مطالبي كه كم و بيش از اسلام مي شنيدم در ذهن من سولات بسياري را ايجاد كرد. رفته رفته با خانمهاي فيليپيني مسلماني آشنا شدم كه اكثرا اهل سنت بودند و در عرض يك ماه كاملانظرم به اسلام عوض شد در كلاس هاي عقايدي دوستانم شركت كردم و رفته رفته عاشق اسلام شدم. همسرم سعي مي كرد كه ذهن من به اختلافات تشيع و تسنن مشغول نشود اما در جمع دوستان سني ديدم كه آنها با تمسخر از شيعيان ياد مي كنند و حس كنجكاوي ام بر انگيخته شد و اينگونه مشغول به مطالعه كتابهايي در مورد تشيع كه از ايران تهيه مي كردم شدم. اما اين كافي نبود براي اينكه از راه دور نشوم به نماز خيلي اهميت مي دادم و در واقع كار روزمره ام عبادت و مطالعه بود. در عرض يك ماه متوجه شدم طي اين چند وقت اصلا اطلاعاتي از اهل بيت نداشه ام و تازه به سرچشمه رسيده ام. و نقطه عطف انقلاب دروني ام به آشناييم با واقعه كربلا بر مي گردد احوالي بمن دست داد كه توصيفش در گفتار و نوشتار بسيار مشكل است بخصوص روايت علي اصغر امام حسين (ع) بسيار من رو تحت تاثير قرار داد و طي مدت كوتاهي بنده اشهد ان عليا ولي الله رو بزبان آوردم و اين رو جز لطف الهي نمي دانم.

ليلا همچنين در مورد وضعيت پوشش خود فبل و بعد از تشرف به اسلام مي گويد:

قبل از تشرف عقيده اي به حجاب نداشته و هيچ محدوديتي در انتخاب پوشش نداشتم؛ اما در فاصله ازدواج تا تشرفم به خاطر علايقه همسرم از حجابي نصفه و نيمه ! استفاده مي كردم اما با اشنايي با اسلام در درجه اول فقط به خاطر اينكه دستور اسلام بود مقيد به حجاب شدم اما كم كم حس عجيب در من ايجاد شد: احساس عزت و امنيت. بنظر من بد حجابي معنا ندارد يعني انسان بايد با دليل كامل بالاخره انتخاب خود را بكند بد حجابي نوعي ترديد در انسان ايجاد مي كند و به نوعي به انسان امكان تشخيص تفاوت بين حجاب و بي حجابي و فوايد حجاب در سطح اجتماع را نمي دهد.

قبل از تشرف عقيده اي به حجاب نداشته و هيچ محدوديتي در انتخاب پوشش نداشتم؛ اما در فاصله ازدواج تا تشرفم به خاطر علاقه همسرم از حجابي نصفه و نيمه ! استفاده مي كردم اما با آشنايي با اسلام در درجه اول فقط به خاطر اينكه دستور اسلام بود مقيد به حجاب شدم اما كم كم حس عجيبی در من ايجاد شد: احساس عزت و امنيت. بنظر من بد حجابي معنا ندارد يعني انسان بايد با دليل كامل بالاخره انتخاب خود را بكند بد حجابي نوعي ترديد در انسان ايجاد مي كند و به نوعي به انسان امكان تشخيص تفاوت بين حجاب و بي حجابي و فوايد حجاب در سطح اجتماع را نمي دهد.

لیلا دو۳ سال پیش مبتلا به سرطان سینه شد طوری که بعد ار هفت عمل جراحی از طرف متخصصین جواب شد و به علت استفاده از داروهای قوی دچار ضعف جسمانی شدید شد لیلا وقتی از آن زمان یاد می کند می گوید حس می کردم در اثر یک گناه یا اشتباه به این مریضی مبتلا شدم به همین جهت در رفتار خودم خیلی دقیق شدم متوجه شدم تا ان زمان تمامی عادات قبل از تحولم را ترک کرده بودم غیر از تماشای یک شبکه تلویزیونی فیلیپین با خودم گفتم این شاید یک زنگ خطره و بین خودم و خدا عهد کردم این عادت را کنار بگذارم و سال پیش عازم سوریه شدم با دلی بسیار شکسته در حالیکه غیر از این سرطان از بیماری صعب العلاج دیگری هم رنج می بردم بعد از اولین زیارت با کمال تعجب دیدم که هیچ اثری از بیماری در وجودم نیست و بعد از تست مجدد سرطان متعجب تر شدم که دیگر اثری از سرطان هم در وجودم باقی نمانده بود و من دوباره به زندگی عادی بازگشتم و همه این ها را جز معجزه نمیبینم.

لیلا بعد از تشرف به اسلام وسیله ای شد برای گرویدن خانواده پدری و دوساتش به تشیع. او هم اکنون هم مشغول ارایه دروس عقیدتی برای تازه مسلمانان فیلیپینی ست.

و اما حرف آسمانیان: کاش ما به عنوان بچه مسلمون و رهرو خاندان پیامبر (ص) کمی در دین خودمون عمیق می شیم و به جای یه دین موروثی پایه های قدرتمند اعتقادی رو در وجودمون می ساختیم، تا با یه شبهه و سوال مغالطه آمیز سست نمی شدیم.

آسمانیان برای چنین هدفی در خدمت شماست. برای این خانواده محترم و دیگر مشرف شدگان به دین مبین اسلام آرزوی موفقیت داریم.

سايت آسمانيان

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:36 |

تغيير نام تازه مسلمانان ضروري نيست

دولت مالزی به تازه مسلمانان اجازه داد تا نام قبلی خود را حفظ كنند. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از The China Post، با صدور فتوای جديدی در استان شمالی مالزی، مردمی كه به اسلام روی می‌آورند، می‌توانند نام قبلی خود را حفظ كنند.

محمد اسری زين‌العابدين پيشوای مذهبی استان پرليس مالزی اخيراً مطلع شده بود كه مسلمانان اين ناحيه می‌پندارند كه برای پيوستن به دين اسلام بايد نام خود را به "عبدالله" تغيير دهند.

زين العابدين گفت: اين اقدام با آموزه‌های اسلامی منافات دارد، و بنای ما بر بی‌طرفی، برابری و احترام به والدين است.

به همين دليل وی با صدور فتوايی اعلام كرد كه كسانی كه به دين اسلام مشرف می‌شوند ملزم به تغيير نام خانوادگی خود نيستند و می‌توانند بر همان نام باقی بمانند.

وی گفت: الزام تغيير نام به "عبدالله" سابقه تاريخی نداشته و امری معقول و منطقی به نظر نمی‌رسد.

رهبر مذهبی پرليس همچنين يادآور شد: پيامبر گرامی اسلام نيز هيچ تازه مسلمانی را وادار به تغيير نام نمی‌كرد.

خبرگزاري قرآني ايكنا

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:30 |

فیزیك‌دان اوكراینی مسلمان شد

«دیمیتری بولیاكف» فیزیك‌دان 22 ساله اوكراینی ضمن حضور در مسجد مركزی شهر كیف پایتخت اوكراین و گفتن شهادتین مسلمان شد. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اینترنتی شیعه‌نیوز، به گفته «بولیاكف»

او پس از مطالعه مساله گردش زمین به دور محور خود در احادیث نبوی(ص) تصمیم به مسلمان شدن گرفته است.
وی روز گذشته به همراه یكی از اعضای دفتر معرفی اسلام در مركز اسلامی به مسجد مركزی شهر كیف آمد و پس از ادای نماز جماعت در برابر همه نماز گزاران شهادتین را گفت و مسلمان شد.
بولیاكف 22 ساله گفت: راه آشنایی من با اسلام تنها راه علمی بوده است؛ من یكی از اعضای گروه علمی فیزیك خلاء هستم كه زیر نظر پروفسور " نیكلای كوسینیكف" یكی از دانشمندان برجسته در این رشته كار می‌كند. آنها نمونه‌های آزمایشگاهی مختلفی را مورد بررسی قرار دادند تا به تحلیل چرایی گردش زمین به دور محور خود كه یك نظریه جدید است برسند و سر انجام آن را ثابت كردند ولی غافل از این كه این نظریه در احادیث نبوی كه از1400 سال پیش به یادگار مانده و همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند وجود دارد و این مطلب یك چیز را ثابت می‌كند و آن این كه تنها منبع اسلام و پیامبرش می‌تواند آفریدگار جهان باشد.
وی گفت: در حالی كه در كتاب‌های آسمانی و ادیان الهی نیز به جز از اسلام سخنی از این حقیقت علمی در میان نیست.در حدیث مسلم از پیامبر خدا روایت شده است:" هر كس قبل از طلوع خورشید از مغرب توبه كند توبه او پذیرفته خواهد شد.
دیمیتری از زمان مسلمان شدن نیز ارتباط خود را با مركز تحقیقات فیزیك قطع نكرده در حال نوشتن رساله دكترای خود است.
اتحادیه جمعیت‌های اسلامی در اوكراین كه در حال حاضر فعال‌ترین مؤسسه اسلامی این كشور است، مؤسسه‌ای اجتماعی و غیر دولتی است كه 10 جمعیت اسلامی از شهرهای مختلف اوكراین را در خود جای داده است.
این جمعیت در سال 1997 تاسیس شد تا فرهنگ اسلامی را به شیوه نوین و امروزی عرضه كند و در خدمت به جامعه انسانی و ایجاد یك پل ارتباطی میان فرهنگ‌های گوناگون تلاش نماید. این مؤسسه برای رسیدن به چنین منظوری از روش‌های آموزشی،تبلیغی، امدادی و رفاهی استفاده می‌كند.
نمازگزاران مركز اسلامی كیف هر هفته یا هر دو هفته یك‌بار شاهد اسلام آوردن یك مرد یا زن اوكراینی هستند.

شيعه نيوز به نقل از شريف نيوز

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:27 |

شيعيان اندونزيايى و رسالت‏حوزه

خليل منصورى دين مبين اسلام توسط بازرگانان هندى، ايرانى و عرب در كشوراندونزى منتشر گرديده، برخى از مورخان مى‏گويند كه اسلام در قرن‏سيزدهم ميلادى وارد اين كشور شده است.

و برخى ديگر همچون دمشقى‏و مقريزى تاريخ ورود اسلام را قرن اول هجرى مى دانند. اكثريت‏مسلمانان آن جا سنى و پيرو مذهب شافعى‏اند.
بنابر اسناد (سنگ قبر، آثار قديمى و باستانى) جمعى ازپژوهشگران برآنند كه تاريخ تشيع در اندونزى نيز همراه با وروداسلام به اين كشور، به قرون اوليه هجرى باز مى‏گردد. به عنوان‏نمونه بر روى توپ جنگى عظيم و قديمى در يك شهر باستانى به نام‏بانتن (bannten) جمله «لافتى الا على، لا سيف الا ذوالفقار»نوشته شده و روى سنگ قبر بعضى از بزرگان در شهر «آچه‏» (aceh) مثل سيدحسام الدين الحسينى (متوفاى سال‏823 ه ق)، سيدشريف الدين حسن بن على الاسترآبادى (متوفاى سال‏823 ه ق) وامير محمد بن عبدالقادر (متوفاى سال 882 ه ق) جملات لااله الاالله، محمد رسول الله، على ولى الله و لا فتى الا على، لا سيف الاذوالفقار نقش بسته است. از آن جايى كه انتشار اسلام و پيشرفت‏آن در اندونزى توسط فرزندان پيامبر(ص) انجام گرفت، لذا شگفتى‏ندارد كه مردم اين سرزمين محبت ويژه‏اى نسبت‏به خاندان نبوى(ص)داشته باشند و به صورت تقدس آميزى به آنان بنگرند.

اما با گذشت زمان و در اثر جريانات و تغييرات گوناگونى كه دراين كشور پيش آمد، شناخت مردم از اسلام حقيقى رو به كاهش نهاده‏و در نهايت‏به دورى آنان از مذهب حق منجر شده است.

عواملى از قبيل فشار و تسلط دولت استعمارگر هلند در سالهاى‏طولانى و بروز جنگهاى مختلف داخلى از يك سو و عدم استمرار حركت‏مبلغين شيعه پس از منقرض شدن نسل پيشين از سوى ديگر و سرانجام‏ورود مذهب شافعى به عنوان مذهب برگزيده و مورد علاقه مردم‏منطقه، موجب شد كه مردم از مكتب راستين اسلام دور بمانند. بااين همه، همچنان كه شايسته يك مذهب مسئول و با پايه محكم است،تشيع نفوذ خود را در دل اكثريت مسلمين اندونزى آنچنان گسترده‏بود كه حتى پس از گذشت قرنهاى متمادى مردم پاره‏اى از مناطق‏كشور هنوز پاى بند مراسم عاشوراى حسينى(ع) بوده و به اين روزتاريخى (hona husein) «روز حسين‏» مى گويند. همچنين يكى ازدانشگاههاى شهر را «حوض شيعه‏» نام‏گذاشته‏اند. (1) پيروزى انقلاب اسلامى در ايران كليه مسلمانان‏اندونزى را واداشت تا به تحولى نوين درباره نحوه زندگى و تفكرخود رو آورند در ميان طبقات مختلف جامعه اين كشور قشرتحصيلكرده و دانشگاهى آن بيش از پيش از نعمت انقلاب بهره جسته‏و مى‏برند، آنان چه در دانشگاه و چه در حوزه‏هاى علوم اسلامى‏توانستند با معيار قرار دادن انقلاب اسلامى، اسلام راستين را ازاسلام ساخته ابرقدرتها باز شناسند و هركدام را در ارزيابى خودجدا از هم مورد بررسى و كاوش قرار دهند.

انقلاب اسلامى همراه با نوشته‏هاى شيهد مطهرى، شيخ جعفرسبحانى،علامه طباطبايى و دكتر على شريعتى و ديگر انديشمندان شيعى كه‏به زبان اندونزيايى ترجمه شده است، به اجتماع راه يافت‏به‏طورى كه پس از سالهاى طولانى انفعال نسبت‏به علما و روحانيون،انقلاب كارى كرد كه تا از نو آنان را به علما و دانشمندان علوم‏اسلامى اميدوار سازد و اين پديده مثبت را مى‏توان در چند برابرشدن علاقه مندى آنان به فراگيرى علوم اسلامى مشاهده كرد (2) نفوذفرهنگى و ادبى ايران در اين كشور بسيار گسترده و وسيع است، چه‏اين كه اسلام در درجه اول به دست ايرانيها به اندونزى راه‏يافته است‏بدين جهت فرهنگ و ادب ايرانى نيز همراه آيين اسلام‏درجاوه و سوماترا نفوذ و گسترش يافت. ايرانيان با وجود بعدمسافت از قرون اوليه هجرى در اندونزى سكونت گزيدند و به تدريج‏درشئون مختلف سياسى، بارزگانى، علمى و روحانى مهمترين مناصب ومقامات را به خود اختصاص دادند.

اسامى فارسى از نام‏هايى است كه هنوز در اندونزى متداول است. نكته شايان توجه اين است كه در خط معمول اندونزى كه خط نستعلق‏است علايمى كه بالا و پايين حروف گذاشته مى شود همان زبر و زيرو پيش فارسى و عربى است. همراه با نفوذ سياسى و تجارتى، نفوذ ادبى ايرانيان در اين‏سرزمين نيز بر قرار بوده است و بسيارى از آثار ادبيات ايران‏از مدتها پيش در نواحى مختلف اين سرزمين ترجمه شده است. (3) مردم اندونزى، بسيار مهربان و خوش برخورد و كريم النفس هستندو برخلاف وضعيت نابسامان اقتصادى آنها، در مهمانى نوازى بسياركوشا هستند به طورى كه از وجود مهمان احساس ناراحتى نمى‏كنند.

سادات و هاشمى‏هاى اندونزى كه اغلب آنها سادات حضرمى (حضر موت‏يمن) هستند و طبقه اشرافى را در ميان مردم اندونزى تشكيل‏مى‏دهند، از احترام ويژه‏اى در ميان مردم برخور دارند و مردم‏براى احترام دست آنها را مى بويند (چرا كه بوسيدن دست جهت‏احترام در ميان آنها متداول نيست.) بعضى از سادات در پستهاى‏مهمى در دولت‏به كارگماشته شده‏اند و شمار سادات حدود نيم‏ميليون نفر برآورد شده است. واضح است كه سادات مورد نظر شامل‏سادات شيعى، شافعى و حتى نواصب مى‏باشند.

سادات اندونزى به شدت مايل هستند كه اصالت عربى و هاشمى خودرا حفظ كنند، لذا در يادگيرى زبان عربى تلاش جدى دارند وارتباط خود را با حضرموت همچنان حفظ كرده‏اند.

مجمعى در جاكارتا براى اهتمام و رسيدگى به وضع سادات بنام‏«الرابطه‏العلويه‏» تاسيس شده است اين مجمع موسسه‏اى براى ثبت‏انساب سادات تاسيس كرده كه تمام انساب در آن دفتر ضبط شده‏است‏به نحوى كه كسى نمى‏تواند در آنجا ادعاى سيادت كند مگر اين‏كه موسسه آن را تاييد كند.

اين موسسه شعب ديگرى نيز غير از جاكارتا دارد مسئولين اين‏موسسه آمادگى خود را در زمينه ثبت انساب سادات در ايران اظهاركرده‏اند.

موسسه الرابطه‏العلويه در زمينه رسيدگى به وضع تحصيلى علوى‏هانيز فعاليت دارد.

اين موسسه از طريق تاسيس بعضى از مدارس و پرداخت هزينه تحصيل‏ديگر علوى‏هايى نيازمند اقدام نموده است. سادات اندونزى اهتمام‏ويژه‏اى نسبت‏به كرامات منقوله از اجدادشان دارند پاره‏اى ازكراماتى كه آنان درباره اجدادشان نقل مى‏كنند، براى ائمه اطهارعليهم السلام به ثبت نرسيده و پاره‏اى ديگر از محالات عقلى است‏با اين حال آنها به صحت اين كرامات معتقدند. اين اعتقاد خودعاملى براى پافشارى گروهى از علوى‏ها بر باطل خود و عدم پذيرش‏مذهب حق بوده است. (4)

از شمار شيعيان اين كشور اطلاع دقيقى دردست نيست. اما با توجه به برخى شواهد متقن تاريخى و نيز قرائن‏و امارات متعددى كه در جامعه كنونى مسلمانان اندونزى وجوددارد، مى‏توان پذيرفت كه امروز در تمام جزاير مسكون اندونزى‏جمع كثيرى از شيعيان زندگى مى‏كنند.

تاريخ شيعه در اين سرزمين به آغاز دعوت اسلامى و ورود مسلمانان‏به اين مجمع الجزاير باز مى‏گردد. پروفسور فقيد، جاياديننگراد،مورخ اندونزيايى و استاد دانشگاه اندونزى، كه خود از اهل سنت‏بوده، بر اين عقيده بود كه دين اسلام توسط شيعيان به اين‏سرزمين راه يافته است. گروهى از شيعيان امروز اين كشور ازاعقاب و اخلاف محمد بن على و حسن بن على بن الامام جفعرالصادق(عليهم السلام) هستند كه براى حفظ جان خود از ممالك ديگرگريخته و در اين سرزمين ماوا گرفتند.

در راس اين مهاجران شيعه كه پس از مبارزه‏هاى فراوان باخوارج‏اباضيه به اندونزى، هند، فيليپين، ملايا و جزاير سليمان هجرت‏كرده‏اند، احمد بن عيسى بن محمد بن على بن الامام جعفر صادق(ع)،ملقب به «مهاجر» قرار داشته است. برخى از آن مهاجران بادختران ملوك و امراى محلى ازدواج كرده و بعضا به مراتب ومقامات عالى و حتى سلطنت رسيده بودند و سلاله ايشان كه تا به‏امروز در اندونزى ادامه داشته تماما شيعه اماميه‏اند. علاوه براين، در سال‏717 ه ق نيز يك ناوگان بازرگانى عظيم ايرانى،مركب از سى‏و پنج كشتى، عده كثيرى از دعاه و مبشرين شيعه را درسواحل اين كشور پياده كرده و به اقطار اين سرزمين رسانده بود.

در كتاب دائره‏المعارف تشيع در باره ديرينگى حضور شيعه دراندونزى آمده است كه عبارت حكاكى شده «لافتى الا على، لاسيف الاذوالفقار» بربدنه يك توپ عظيم قديمى متعلق به زمانهاى پيش ازورود هلنديها به اين سرزمين و نيز نقش بسيارى از شمشيرهاى كهن‏بازمانده از آن ايام حكايت از حاكميت‏شيعه دراين منطقه دارد.

درج كلمات الله، محمد، على، يا لااله الا الله، محمد رسول الله‏و على ولى‏الله و يا عبارت لافتى الاعلى، لاسيف الاذوالفقار، برسنگ‏قبرى بسيار از افراد اين سرزمين از جمله بر مقابر سيد حسام‏الدين الحسينى (متوفاى‏823 ه ق) در آچه در شمال غربى سوماتراو سيد الشريف حسن بن على الاسترآبادى (متوفاى‏823 ه ق) واميرمحمد بن عبدالقادر العباس (متوفاى‏833 ه ق) كه امروزه‏اكثر آنها زيارتگاه مسلمانان و شيعيان اين كشور مى باشند، ازجمله شواهد متقن و قطعى حضور و نفوذ گسترده و عميق تشيع دراين سرزمين به شمار مى‏آيند. علاوه بر اين، امروزه نيز ايام‏محرم و عاشوراى حسينى و ماه صفر مورد تعظيم و احترام تقريباتمام مسلمانان اندونزى، اعم از شيعه و غير شيعه قرار دارد. (5) در حقيقت مراسم عاشورا كه در اندونزى «سورا» ناميده مى‏شوديك از مهمترين آثار حضور گسترده شيعه در آن كشور است.

آورندگان اسلام به اندونزى را «تجار و بازرگانان شيعه مذهب‏»مقيم هند دانسته‏اند. آثارى هم كه از قبور مسلمين در اين‏سرزمين برجاى مانده است نشانگر اين حقيقت است كه حداقل از قرن‏چهارم هجرى، تشيع در آنجا وجود داشته است. اگر اين مطلب باقرائن و شواهد محكم تاييد و تثبيت گردد كه علت رسوخ تشيع به‏اندونزى فرار شيعيان علوى به سمت مشرق جهت‏يافتن پناهگاهى امن‏بوده است، بايستى قبول كرد كه شمار شيعيان نيز در گذشته‏هاى‏دور در اين كشور قابل توجه بوده است.

از مهمترين علويان مهاجر احمد بن عيسى بن محمد بن على بن جعفربن محمد(ع) است كه در سال‏317 هجرى وارد اين منطقه شده است. او و ديگر مهاجرين در جزايرى كه امروز معروف به مالايا،اندونزى، فيليپين و جزاير سليمان است وارد شده‏اند، اين افرادبا وصلتى كه با مردم اين ديار داشتند نفوذ خود را حفظ كرده وبه مراتب عالى رسيدند به طورى‏كه هنوز هم خاندانهاى آنها مشهوراست. مهمترين اثر شيعه در اين ديار همان مراسم «عاشورا» است‏كه بنام سورا خوانده مى‏شود.

چنانچه مراسم «عيدغدير» نيز در برخى مناطق برپا مى‏شده است.

در دوره اخير و بخصوص پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، تشيع‏حيات مجدد يافته و فعاليتهايى را در گوشه و كنار آغازكرده‏اند. از مناطق شيعه نشين اندونزى منطقه آجيه در شمال‏سوماترا بوده است كه از آنجا تشيع به مناطق ديگر انتشار يافته‏است. شهر «كوالا» نيز از جمله مناطق شيعه نشين بوده است.

دانشگاهى نيز بنام دانشگاه شيعه كوالا در آن وجود دارد. منطقه‏«برلاك‏» نيز از مناطق داراى شيعه است. قابل ذكراست كه اين‏منطقه زمانى حكومت‏شيعى داشته است. اكنون شيعيان به صورت‏جمعيت مذهبى داراى تشكيلات و تشكل در اندونزى وجود ندارند،ولكن حركتهاى فرهنگى كه باعث‏بازگشت‏به خويش و شناساندن هويت‏فرهنگى و مذهبى شيعه در اين كشور باشد مهمترين عاملى است كه‏باعث مى‏شود تا در كوتاه مدت هزاران نفر (6) شيعه‏اى كه فعلا به‏صورت علنى اظهار تشيع مى‏كنند خود را بازيابند. از جمله نكات‏قابل توجه در رابطه با شيعيان، وجود خاندانهاى سادات علوى وهاشميون است كه در اين سرزمين وجود دارند. آنها از حرمت‏ويژه‏اى در ميان مردم برخور دارند و مردم دست آنها را به عنوان‏تبرك و تيمن مى بويند. (7) شيعيان اندونزى علاقه خاصى به حضرت‏امام خمينى(ره) و مقام معظم رهبرى حضرت آيه‏الله العظمى‏خامنه‏اى‏مدظله‏العالى دارند. اين علاقه به اشكال مختلف بروز كرده‏است، چاپ عكس‏هاى امام راحل و مقام معظم رهبرى و نگهدارى آن درخانه‏ها به شمار زياد و نيز چاپ تصوير حضرت امام(ره) روى بعضى‏پيراهنها و فروش تصاوير ايشان به صورت علنى و به ميزان زياد،جلوه‏هايى از اين عشق و علاقه مردم به انقلاب اسلامى و رهبرى است.

از ديگر علامات اين محبت و علاقه چاپ و انتشار كتب شيعى و ترجمه‏آنهاست و تاكنون دهها كتاب از علامه طباطبايى، شهيدمطهرى وشهيدآيت الله صدر و ديگر دانشمندان شيعه به زبان اندونزى‏ترجمه و چاپ شده است، حتى ديده شده است كه علماى اهل سنت‏به‏موسسات شيعه مراجعه و از آنها درخواست كتب شيعه مى‏نمايند.

رويهم رفته پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران تا به حال شيعه‏حيات مجدد يافته و از لحاظ رشد فكرى وسياسى، راه تعالى را طى‏مى نمايد لكن فقدان موسسات شيعى و نيز كتابخانه‏ها و بالاتر ازآن مرجعى رسمى از طرف ولايت فقيه در اين ديار باعث كندى اين‏حركت رو به رشد بوده است. بر اساس برخى گزارشهاى موثق، دراغلب شهرهاى اندونزى شيعيان و بخصوص نسل جوان آنها خواستاراعزام نماينده‏اى از طرف مقام معظم رهبرى، جهت رسيدگى به وضع‏شيعيان و هدايت و راهنمايى حركت‏شيعى در اين سرزمين مى‏باشند واين امر آمادگى بيش از پيش پرجمعيت‏ترين كشور اسلامى جهان رابراى دريافت پيام اسلام راستين و آرمانهاى بزرگ انقلاب اسلامى‏ايران نشان مى‏دهد. در حال حاضر 1% از مسلمانان اندونزى راشيعيان تشكيل مى‏دهند. تشيع پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران‏تجديد حيات يافته و همواره رو به رشد بوده است.

فارغ التحصيلان اندونزيايى از حوزه علميه قم
تاثيرگذارى روحانيون تحصيل كرده در قم در سراسر اندونزى به‏حدى است كه مى‏توان ادعا كرد جايى در اين كشور نيست كه نورولايت در آن ساطع نباشد و روحانى تحصيل كرده، در قم در آنجاحاضر نباشد. فارغ التحصيلان حوزه علميه قم، در ترويج مذهب وتربيت و تدريس تعاليم اهل‏البيت عليهم السلام به شيعيان و آشنانمودن اهل سنت‏به اين تعاليم نقش به‏سزايى داشته و دارند و به‏همين جهت ضرورى به نظرمى‏رسد تلاش جدى براى افزايش شمار طلبه‏هاى‏اندونزيايى در قم معمول شود تا بتوان در آينده نزديك شاهدجهشى ديگر در انتشار مذهب اهل‏البيت عليهم السلام در كشوراندونزى; بلكه در جنوب شرقى آسياباشيم. پايان

پى نوشتها:

1- اوضاع شيعيان اندونزى/ يكى از طلاب اندونزيايى مقيم قم/1371 ه ش.

2- همان منبع.

3- اندونزى/ وزارت ارشاد اسلامى/ 1372 ه ش.

4- سفر به اندونزى/ سيد عمار حكيم/1373 ه ش.

5- دائره‏المعارف تشيع/ جلد دوم/ ص 544.

6- بعضى آمارها شمار شيعيان را در اندونزى پنج هزار قلمدادمى‏كنند اما قطعا اين شمار بخشى از جمعيت‏شيعه است.

7- چون بوسيدن دست در آنجا مرسوم نيست.

نشريه فرهنگ كوثر شماره 23

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:24 |

افزایش تعداد مسلمانان اروپا

یك روزنامه چاپ آمریكا دیروز با انتشار گزارشی از افزایش شدید تعداد مسلمانان اروپا خبر داد. به گزارش واحد مركزی خبر از نیویورك ، وال استریت جورنال در ادامه این گزارش افزود:

تعداد جمعیت مهاجران مسلمان به اروپا در ۱۵ سال گذشته ۲ برابر شده به طوری كه اینك تعداد مسلمانان اروپای غربی به ۱۵ میلیون نفر رسیده است .
این روزنامه افزود بر پایه پیش بینی های سازمان ملل متحد، با ادامه روند مهاجرت مسلمانان به اروپا و همچنین نرخ رشد جمعیت خانوارهای مسلمان ، تعداد مسلمانان اروپای غربی در سال ۲۰۲۵ به ۲ برابر افزایش می یابد و به ۳۰ میلیون نفر می رسد.
فرانسه با داشتن ۵ میلیون مسلمان كه ۲/۸ درصد از كل جمعیت این كشور را شامل می شود، بیشترین تعداد مسلمان را در میان كشورهای اروپای غربی در خود جای داده است .
آلمان نیز ۷/۳میلیون مسلمان دارد كه ۵/۴ درصد از كل جمعیت آن را شامل می شود.
انگلیس با داشتن ۶۴/۱ میلیون مسلمان یا ۲/۲ درصد از جمعیت و سوئد نیز با داشتن ۱۷۹ هزار مسلمان یا ۲ درصد از جمعیت در مكان های بعدی جای دارند. ۹/۴ در صد از جمعیت هلند و ۷/۴ درصد از جمعیت یونان نیز مسلمان هستند. تركیه ، آلبانی ، الجزایر و مغرب بیشترین تعداد مهاجر مسلمان را به اروپای غربی روانه می كنند.

خبرگزاري آفتاب

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:21 |

 

پولس مي‌گويد: «عيسي مانند مظهر شخصي است كه قبل از حيات وجود داشته نه مانند يك فرد انساني كه مظهر معرفت الهي باشد.» آيا اين جمله با اين مطلب كه «لولاك لما خلقت الافلاك: اگر تو نبودي من افلاك را نمي‌آفريدم» سازگاري دارد يا نه؟

 

 

 

 

 

بهتر است قبل از مقايسه سخن پولس با حديث قدسي: «لولاك لما خلقت الافلاك» ابتدا به بررسي ديدگاه پولس درباره شخصيت حضرت عيسي بپردازيم تا معلوم شود كه آيا مي‌توان سخن وي را با حديث فوق مقايسه كرد يا نه؟!

پولس كه قبل از گرايش به مسيحيت از مخالفان سرسخت مسيحيان كليساي اوليه بود به ادعاي خودش در اثر مكاشفه‌اي كه در راه دمشق برايش رخ داد، نه تنها از اذيت و آزار مسيحيان دست برداشت، بلكه به يكي از مبلغين مسيحيت تبديل شد و در اين راه سفرهاي طولاني كرد و براي گردآوردن پيروان بيشتر به هر كاري دست زد و احكام و سنن مسيحيت را يكي پس از ديگري نسخ نمود تا دل مردمان بت‌پرست آسياي صغير و جنوب اروپا را به دست آورد، و البته در اين كار موفقيت‌هاي بسياري كسب كرد و توانست در نهايت مسيحيتي را غالب سازد كه ساخته و پرداخته انديشه خودش بود و ربطي به آنچه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و حواريون راستينش به تبليغ آن مي‌پرداختند، نداشت.

از ديدگاه پولس حضرت عيسي فرزند خدا و در حقيقت خود خدا بود كه در شكل انسان تجلي يافته بود، او عيسي را قديم، ازلي و آفريننده و تدبير كننده عالم هستي مي‌دانست و در اين امور به شدت تحت تأثير آموزش‌هايي بود كه در كودكي و جواني از بت‌پرستان روم و آسياي صغير آموخته بود. او در نامه‌اي به عبرانيان (مسيحيان يهودي نژاد) مي‌نويسد: «در زمانهاي گذشته خدا به وسيله پيامبران، اراده و مشيت خود را به تدريج بر اجداد ما آشكار مي‌فرمود، او از راه‌هاي گوناگون در خواب و رؤيا، گاه حتي روبرو با پيامبران سخن مي‌گفت؛ امّا در اين ايام آخر او توسط فرزندش با ما سخن گفت. خدا در واقع اختيار همه چيز را به فرزند خود سپرده و جهان و تمام موجودات را به وسيله او آفريده است، فرزند خدا منعكس كننده جلال خدا ومظهر دقيق وجود اوست او با كلام نيرومند خود تمام عالم هستي را اداره مي‌كند. او به اين جهان آمد تا جانش را فدا كند و ما را پاك ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نمايد، پس از آن در بالاترين مكان افتخار، يعني دست راست خداي متعال نشست.

طبق گفتار پولس عيسي ـ عليه السّلام ـ ويژگي‌هاي زير را دارد:

1.     فرزند خداست؛

2.     جهان و تمام موجودات به وسيله او آفريده شده است؛

3.     او مظهر دقيق وجود خداست؛

4.     او تمام عالم هستي را اداره مي‌كند؛

5.      بعد از كشته شدن در سمت راست خدا نشسته است.

بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه عيسي ـ عليه السّلام ـ هم در ذات با خداوند شريك است و ذاتي قديم، ازلي و ابدي دارد و هم در ربوبيت و اداره و تدبير عالم شريك خداوند مي‌باشد و هم در خالقيت با خداوند انباز است. به تعبير ديگر سخنان پولس هم با توحيد ذاتي مخالف است، هم با توحيد در خالقيت و هم باتوحيد در عبادت. و همه اين مطالب به نوعي از نوشته پرسش‌گر گرامي كه در عنوان سؤال از قول پولس نقل كرده بود، نيز به دست مي‌آيد؛ زيرا در آن متن هم پولس حضرت عيسي را ذاتي قديم و غيرمخلوق مي‌شمارد.

حال سؤال اين است كه آيا مي‌توان اعتقادات و ديدگاه‌هاي پولس را با حديث قدسي «لولاك لما خلقت الافلاك»؛ (اي پيامبر) اگر تو نبودي افلاك را نمي‌آفريدم، مقايسه كرد؟ مسلما اين مقايسه، قياسي مع الفارق و بي‌ربط خواهد بود؛ زيرا اين حديث فقط مي‌گويد كه خداوند افلاك را به خاطر حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ آفريده است. ولي هيچ دلالتي بر اين ندارد كه افلاك را خود پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ آفريده يا آنها را اداره مي‌كند، يا اين كه در ذات همانند خداوند است.

بر اساس نص صريح آيات قرآني و روايات اسلامي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و همه انسانها عبد و بنده خداوند هستند، هم چنان كه در قرآن مي‌خوانيم: «بگو: من مأمورم كه الله را بپرستم و شريكي براي او قائل نشوم.»

براي توضيح بيشتر ديدگاه اسلام در مورد توحيد بايد اشاره شود كه در آيات و روايات اسلامي توحيد، پنج مرتبه دارد كه هر مسلماني بايد به آن اقرار و اعتراف داشته باشد.

1. توحيد در ذات: يعني ذات خداوند بسيط است و جزء ندارد و هم چنين مثل، نظير و مانند هم ندارد. چنان كه قرآن مي‌گويد: «قل هو الله احد؛ بگو خداوند يكتا و يگانه است.» و «لم يكن له كفواً احد،و براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.»

2. توحيد در صفات: يعني صفات خداوند عين ذات خداوند مي‌باشد.

3. توحيد در خالقيت: يعني هرچه در عالم هستي هست، مخلوق خداوند مي‌باشد، و هيچ خالقي غير از خداوند وجود ندارد: «قل الله خالق كل شيء و هو الواحد القهار، بگو خدا خالق همه چيز است و اوست يكتا و پيروز.»

4. توحيد در ربوبيت: يعني تدبير و اداره جهان هستي و مخلوقات به دست خداوند است و هيچ كس در تدبير و اداره جهان شريك خداوند نيست. هم چنان كه خداوند مي‌فرمايد: «... و سخّر الشمس و القمر كلُّ يجري لأجل مسمي يدبّرُ الامر، خورشيدو ماه را مسخّر ساخت كه هر كدام تا زمان معيني حركت دارند. كارها را او (خداوند) تدبير مي‌كند.»

5. توحيد در عبادت: يعني عبادت مخصوص ذات خداوند است و جز الله تبارك و تعالي چيز ديگر پرستش نمي‌شود: «ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»

با توجه به توضيحاتي كه درباره توحيد و مراتب آن داده شد روشن مي‌شود كه حديث قدسي لولاك لما خلقت الافلاك، هيچ منافاتي با توحيد (با همه مراتبش) ندارد. برخلاف گفتار پولس كه در كتاب مقدس مسيحيان ذكر شده و با همه مراتب توحيد مخالف بود، ‌شرك صريح را تبليغ مي‌كند. پس نمي‌توان گفتار پولس را با حديث فوق مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه دين اسلام هم مانند مسيحيت كنوني گرفتار شرك است، زيرا واقعاً اين دو به همديگر ربطي ندارد.

معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:

1. صد مقاله سلطاني، تأليف سلطان الواعظين شيرازي، موسسه مطبوعاتي فراهاني، چ دوم.

2. آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.

3. مجموعه آثار، ج 1 ـ 4، استاد شهيد مطهري.

امام صادق(ع) در پاسخ به سوال راوي كه مراد خدا از «قالَ اِخْسَنُوا فيها لاتكلّمون» (مؤمنون، 108) چه كساني هستند، فرمود: فرعون‌هايي كه به خداوند عصيان ورزيدند و تمام كساني كه بر بندگان خدا كفر تعليم دادند مثل پولس كه به يهود تعليم داد كه دستان خدا بسته است.

(بحار الانوار، ج 30، ص 190)

 

منبع: http://www.kelisavamasjed.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:48 |

ديپلماسي‌ به‌ ظاهر ساكت‌ ولي‌ پيچيده‌ واتيكان‌، در سراسر جهان‌ به‌ شدت‌ در تحرك‌ است‌: روابط‌ خارجي‌ دولت‌ واتيكان‌ توسط‌ پاپ‌ تنظيم‌ و به‌ وسيله‌ دستگاه‌ صدارت‌ واتيكان‌ و شوراي‌ امور عمومي‌ كليساها به‌ اجرا در مي‌آيد. هم‌ پاپ‌ (به‌ عنوان‌ پدر مقدس‌) و هم‌ دولت‌ واتيكان‌ از طرف‌ اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق كشورهاي‌ جهان‌، به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

 

 دستگاه‌ پاپي‌ در اختلافات‌ بين‌ دولتها، به‌ اصطلاح‌ ميانجيگري‌ مي‌كند. تقريباً در همه‌ دنيا نمايندگي‌ سياسي‌ دارد. در برخي‌ از سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ مانند: سازمان‌ ملل‌ متحد، سازمان‌ جهاني‌ كشاورزي‌، يونسكو و غيره‌ واتيكان‌ داراي‌ ناظر دائمي‌ (براي‌ حفظ‌ بي‌ طرفي‌) است‌ و در ساير سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ به‌ صورت‌ عضو، شركت‌ دارد.

 

 واتيكان‌ كنوانسيون‌ وين‌ و پيمان‌ منع‌ اشاعه‌ و توسعه‌ سلاحهاي‌ اتمي‌ را در مسكو امضاء كرده‌ و در كنفرانس‌ امنيت‌ همكاي‌ در اروپا، منعقده‌ در 1975 در هلسينكي‌، فعالانه‌ شركت‌ نموده‌ است‌.

 

 دستگاه‌ پاپي‌ و دولت‌ واتيكان‌، به‌ ويژه‌ در اروپا، هم‌ به‌ عنوان‌ مدافع‌ و مبلغ‌ ارزش‌هاي‌ الهي‌ و اخلاقي‌ و هم‌ به‌ عنوان‌ مسؤول‌ جنبه‌هاي‌ اجتماعي‌ و انساني‌، نمي‌تواند از ورود در صحنه‌ سياسي‌ به‌ دور باشد، ولي‌ متاسفانه‌ اين‌ دخالت‌ در امور سياسي‌ جهاني‌، عمدتاً به‌ نفع‌ توده‌هاي‌ مردم‌ محروم‌ نيست‌.

 

 و البته‌ مي‌دانيم‌ كه‌ دستگاه‌ پاپي‌ در پيشبرد اهداف‌ سياسي‌ خود هم‌ به‌ قدرت‌ مستقيم‌ (ساخت‌ سازماني‌ درون‌ كليسا با شعب‌ جهاني‌ خود) و هم‌ به‌ قدرت‌ غيرمسقيم‌ (رهبريت‌ مذهبي‌) مجهز بوده‌ و براي‌ نيل‌ به‌ اهدافي‌ كه‌ خود تعقيب‌ مي‌كند، از دو نوع‌ وسيله‌ بهره‌ مي‌گيرد: نخست‌، قدرت‌ روحاني‌ پاپ‌ (به‌ معني‌ پدر مقدس‌) به‌ عنوان‌ جانشين‌ «پيتر مقدس‌» و دارنده‌ صلاحيت‌ انحصاري‌ رهبري‌ مذهبي‌ و اخلاقي‌ از طريق‌ همين‌ زعامت‌ داراي‌ وسيله‌ اعمال‌ قدرت‌ بوده‌ و از طرق انتشار دستورالعملها، اندرزنامه‌ و از راه‌ ايمان‌ و وفاداري‌ مردم‌ كاتوليك‌ وسائل‌ نيل‌ به‌ هدفها را در اختيار دارد.

 

 دوم‌، وسائل‌ سياسي‌ ـ ديپلماسي‌ شخص‌ پاپ‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌اي‌ جهت‌ برقراري‌ و بسط‌ روابط‌ سياسي‌ بين‌ كليسا و دولتها و سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ به‌ شمار مي‌رود. شخص‌ پاپ‌ به‌ طور سنتي‌ به‌ عنوان‌ حَكَم‌ و داور بين‌ ملتها نقش‌ صلح‌ را بازي‌ مي‌كند. پاپ‌ از طريق‌  انعقاد قراردادهاي‌ موسوم‌ به‌ ( CONCORDAT كنكوردات‌) در زمينه‌هاي‌ روابط‌ سياسي‌، اجتماعي‌ فرهنگي‌ نيز ابزاري‌ ديگر در نيل‌ به‌ هدفهاي‌ كليسا در دست‌ دارد. شركت‌ در سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ از ديگر وسائل‌ پيشبرد ديپلماسي‌ دستگاه‌ پاپي‌ به‌ شمار مي‌رود.

 

 هدف‌هاي‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ به‌ طور مجمل‌ عبارتند از:

 

 ـ ايجاد و بسط‌ روابط‌ بسيار نزديك‌ بين‌ دستگاه‌ پاپي‌ و كليساهاي‌ محلي‌ در سراسر دنيا.

 

 ـ حفظ‌ منافع‌ كليسا و واتيكان‌ (مقر پاپ‌) از طريق‌ ايجاد روابط‌ با مقامات‌ كشور متوقف‌ فيه‌.

 

 ـ بسط‌ روابط‌ سياسي‌ با قدرت‌هاي‌ غير مذهبي‌.

 

 در عين‌ حال‌، ديپلماسي‌ پاپ‌ اهداف‌ عمومي‌ ديپلماسي‌ در چهار چوب‌ قرار داد ديپلماتيك‌ 1961 وين‌ را نيز شامل‌ مي‌شود.

 

 نمايندگي‌هاي‌ ديپلماتيك‌ پاپ‌، هم‌ داراي‌ وظائف‌ روحاني‌ و هم‌ داراي‌ وظائف‌ عام‌ ديپلماتيك‌ مي‌باشند و براي‌ دستيابي‌ به‌ اهدف‌ كليسا تجهيز يافته‌اند.

 

 واتيكان‌ سازماني‌ است‌ كه‌ نمايندگي‌هاي‌ ديپلماتيك‌ آن‌ در آن‌ واحد، براي‌ اهداف‌ مذهبي‌ و سياسي‌ و اجتماعي‌ فعاليت‌ مي‌كنند. دستگاه‌ واتيكان‌ و در رأس‌ آن‌ پاپ‌ در تمام‌ تاريخ‌ هر سه‌ سياست‌ حفظ‌ قدرت‌، ازدياد قدرت‌، نمايش‌ قدرت‌ را تعقيب‌ و همواره‌ در حصول‌ اهداف‌: حفظ‌ وضع‌ موجود، امپرياليسم‌ غرب‌، كسب‌ پرستيژ، شتاب‌ داشته‌ است‌. واتيكان‌ در هر دوره‌اي‌ كوشيده‌ است‌ هم‌ در سيستم‌ چند جانبه‌ و هم‌ در سيستم‌هاي‌ امپراتوري‌، نقش‌ فائقه‌ خود را ايفا كند. در عصر حاضر، روابط‌ بين‌ المللي‌ چهار تحول‌ عمده‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ است‌:

 

 الف‌ ـ اينكه‌ سيستمهاي‌ متعدد و مجزا در سيستم‌ جهاني‌ مستهلك‌ شده‌اند.

 

 ب‌ ـ سيستم‌ مسلط‌ اروپايي‌ از بين‌ رفته‌ است‌.

 

 ج‌ ـ پيدايي‌ جنگ‌ مطلق‌ يا نامحدود در صحنه‌ بين‌ المللي‌.

 

 د ـ امكان‌ عملي‌ بودن‌ انهدام‌ جهان‌ به‌ وسيله سلاحهاي‌ هسته‌اي‌.

 

 واتيكان‌ تلاش‌ بر آن‌ دارد كه‌ در پرتو هدفهاي‌ سياسي‌ خود و با استفاده‌ از دو نوع‌ وسيله اجرايي‌ خويش‌ براي‌ حصول‌ منافع‌ كليسا و دنياي‌ غرب‌ در هر پنج‌ زمينه‌ كه‌ غرب‌ و شرق براي‌ تنش‌ زدايي‌ ( DETENTE  دتانت‌) گام‌ گذارده‌اند با حفظ‌ سياست‌ محافظه‌ كارانه متمايل‌ به‌ غرب‌، در نقش‌ مذهبي‌ ـ سياسي‌ ايفا كند.

 

 پاسخهاي‌ اساسي‌ شرق و غرب‌ براي‌ احتراز از بحران‌ها كه‌ در چهارچوب‌ خلع‌ سلاح‌، امنيت‌ دسته‌ جمعي‌، ديپلماسي‌ سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌، حكومت‌ جهاني‌ و ديپلماسي‌ كلاسيك‌ خلاصه‌ شده‌ با هدف‌هاي‌ واتيكان‌ همگام‌ و آنجا كه‌ پاي‌ منافع‌ غرب‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ و قدرت‌ مادي‌ و نظامي‌ تكافوي‌ پيشبرد هدفها را نداده‌ است‌، قدرت‌ روحاني‌ پاپ‌ معضل‌ را در ابعاد فرهنگي‌ و سياسي‌ تحليل‌ و مرتفع‌ ساخته‌ است‌!!

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=473&book_id=8&merg=1

سيد هادي خسروشاهي

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:39 |

پاپ در سخنرانی دانشگاه رگنزبرگ، گفتگوی امپراتور مانوئل دوم پالئولوگوس را به عنوان سنگ بنای سخن خود انتخاب کرده، در موارد مختلفی به همین سخن اشاره می کند. به عبارت دیگر، سخن او یک هسته تاریخی دارد، که داوری مانوئل در باره اسلام و پیامبر اسلام است، و یک پوسته تئوریک که در باره نسبت میان عقل و ایمان، بحث کرده است. در بحث تئوریک، پاپ بر واژه "لوگوس"

تاکید می کند. می کوشد نسبت میان لوگوس و خدا را نشان دهد. ایشان بر واژه

God

تکیه می کند و با توجه به ریشه این واژه، و پدید آمدن آن، در واقعه سوختن درخت و صدایی که به گوش موسی علیه السلام رسید، این واژه را به معنی " من هستم" ،ترجمه می کند.بحث مفصلی در مورد نسبت میان ایمان مسیحی و فلسفه یونانی دارند. معتقدند در متن یونانی کتاب مقدس که با متن عبری تفاوت دارد،اندیشه فلسفی یونانی از راه زبان با ایمان مسیحی، نسبت پیدا کرده است.اما سنگ بنای سخن:

" تازگی ها متن گفتگوی امپراتور دانشمند بیزانس امانوئل دوم پالئو لوگوس را، که توسط پروفسور تئودورخوری منتشر شده است، می خواندم.این گفتگو در اردوی زمستانی نظامی امپراتور درسال1391در نزدیکی آنکارا انجام شده است. طرف گفتگو یک پارسی فرهیخته بوده است.به نظر می رسد این گفتگو از طرف امپراتور در برهه ای که کنستانتینوپل-استانبول- در طی سالهای 1394تا1402 در محاصره بوده ، ترتیب داده شده است.( در همین فاصله کوتاه، پاپ فراموش کرد که گفتگو را در سال 1391تخمین زده بود؟)

"گفتگو در باره مسیحیت واسلام و حقیقت آن دو می باشد.بحث به نحو گسترده ای در باره ساختار ایمان در کتاب مقدس و قرآن مطرح می شود. به شکل خاص بر تصویر خداوند و انسان متمرکز می شود و سرانجام گفتگو به رابطه میان سه مقوله" شریعت"،" قوانین زندگی" و" عهد قدیم" و" عهد جدید" و" قرآن" می انجامد.من نمی خواهم در این سخنرانی در باره این موارد صحبت کنم. فقط می خواهم به نکته ای که می تواند نکته ای حاشیه ای نسبت به کل گفتگو باشد،بپردازم. نکته ای که در بافت"ایمان و خرد"قرار می گیرد. این نکته را من شایسته توجه می دانم که می تواند به عنوان نقطه آغازبازتاب اندیشه ام در این موضوع باشد.

"در گفتگوی هفتم، که توسط تئودور خوری ویراسته شده است، امپراتور موضوع"جنگ مقدس" را مطرح می کند.امپراتور می بایست،مطلع بوده باشد که در سوره دوم-بقره-آیه 265 آمده است:" لا اکراه فی الدین" بر اساس نظر کارشناسان ،این یکی از سوره های دوران نخستین است، دوره ای که محمد(ص) قدرت نداشت و در معرض تهدید بود.طبیعتا امپراتور به این نکته نیز توجه داشته است، که چگونه این مفهوم در قرآن تطور یافته و به مفهوم جنگ مقدس انجامیده است.بدون

توچه به جزئیات، مانند تفاوت بین اهل کتاب و کفار، امپراتور با تندی، پرسش اصلی خود را در باره نسبت میان دین و خشونت مطرح می کند، از طرف گفتگویش می پرسد:" حالا به من بگو محمد چه چیز تازه ای آورده است؟تنها چیری که می توانی به حساب بیاوری، فقط شرارت و رفتارغیر انسانی است، مثل همان که فرمان داد، آیین او را با شمشیر گسترش دهند.

"امپراتور، پس از بیان مقتدرانه داوری اش،سخنش را ادامه می دهد، توضیح می دهد که چرا ترویج دین بر اساس خشونت، امری غیر عقلانی است.خشونت با ماهیت خداوند و ماهیت روح ناسازگار است.خداوند،خونریزی را نمی پسندد و خداوند بر خلاف ماهیت خود رفتارغیرمعقول نمی کند.ایمان محصول روح است و نه تن، هرگاه کسی به سوی ایمان فراخوانده می شود،نیاز به گفتگوی نیکو و خرد شایسته وجود دارد.نیازی به تهدید و خشونت نیست. برای متقاعد کردن یک روح عقلانی، کسی به بازوی نیرومند و اسلحه ، یا هر وسیله دیگری که شخص را به مرگ تهدید کند، ندارد.

"محور اصلی بحث امپراتور،علیه گفتگوی خشونت-مداراین است: رفتاری که علیه ماهیت خداوند باشد، معقول نیست. ویراستار، تئودور خوری اظهار نظر می کند که امپراتور بیزانس سلوک اندیشگی فلسفه یونانی داشته است.از این رو اظهارات او بدیهی تلقی می شود. اما در آموزه های مسلمانان،خداوند مطلق متعال است.اراده او منوط به مقولات ما نیست؛حتی مقوله عقلانیت.در اینجا تئودور خوری از یک اسلام شناس مشهور فرانسوی،آر-آرنالدز نقل می کند،که ابن حزم تا آنجا بحث را می کشاند که خداوند مبتنی بر کلمات خودش هم اعمال اراده نمی کند.هیچ چیزی خداوند را ملزم نمی کند که اراده الهی را بر ما آشکار کند، ما تنها ناگزیریم که او را ستایش کنیم."

مظلوم خداوند! تا به حال هر چه اعتراض به سخن پاپ شده است، در طرفداری از پیامبر گرامی اسلام بوده است.البته در نقد و رد سخنان پاپ، در مواردی به مطالبی اشاره شده که در متن سخنرانی پاپ نیست. آن چه نقل کردم ترجمه- البته نه ترجمه فنی دقیق کارشناسانه-بخشی از سخنرانی پاپ است که موضوع این مقاله هاست.

پاپ اعلام کرد که در سخنرانی اش تنها به نقل قول پرداخته، و نقل قول به مفهوم موافق بودن با آن نیست. آیا حضرت پاپ گمان می کنند که مسلمانان متن اصلی سخنرانی را نمی خوانند؟ یک دانشجوی متوسط الهیات هم که متن را بخواند، به روشنی در می یابد که پاپ این نقل قول را سرسری انتخاب نکرده است. واژه هایی که در وصف امپراتور به کار رفته، اشاره های مکرر پاپ به امپراتور، نتیجه گیری سخن مبتنی بر نظریه امپراتور، در یک کلام به تعبیر قرآن مجید "لحن قول" پاپ نشان می دهد که ایشان چگونه می اندیشند. باید سپاسگزار سایت بسیار دقیق و کارآمد واتیکان باشیم که امکان مطالعه تمامی سخنرانی ها و پیام ها و نامه ها ی پاپ را فراهم کرده است.می خواهم بگویم که حتی عذرخواهی نمی تواند چاره کار باشد. آیا حضرت پاپ می تواند نگاه و داوری اش را تغییر دهد؟

نمی خواهم در داوری بر نقد و بررسی که دارم سبقت بگیرم. اما نمی توانم احترام و ستایشم را نسبت به پاپ شنوده رهبر قبطیان مصر اعلام نکنم، انصافا حکیمی نادر است. چرا پاپ مثل او به اسلام نگاه نمی کند؟ پاپ شنوده در برنامه تلویزیون المصریه می گفت:" چرا پاپ پاسخ آن مسلمان پارسی را نقل نکرد؟"

گفتگوی مانوئل دوم در چه شرایطی انجام شد؟ مانوئل دوم چه راه و رسم و سلوکی داشته است؟ طرف گفتگویش چه کسی بوده است؟

(ادامه دارد)

 

سیدعطاءالله مهاجرانی

 http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/19/669.php

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 20:24 |

تفاوت نقل قرآن با انجيل، دررابطه با معجزات مسيح(ع) چيست؟ لطفاً توضيح دهيد.

 

 خداي متعال تمام انبياء خودش را مجهز با معجزه براي هدايت بشر فرستاد. و از جمله انبياء حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ كه قرآن كريم نسبت به آن حضرت جمله اي خاصي را بكار برده است كه نسبت به هيچ پيامبر ديگري آن جمله را بكار نبرده است و فرموده است: «ما به عيسي بن مريم بينات داديم و او را به روح القدس مؤيّد گردانيديم.» در حاليكه اعطأ بيّنه و تأئيد به روح القدس شامل همه انبياء مي شود و لكن اسم هيچ پيامبري در اين رابطه بصورت خاص ذكر نشده است.

بعد از بيان اين مقدمه مي توانيم تفاوت هاي نقل قرآن با انجيل درباره معجزه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را به صورت زير طرح نمائيم:

1. اولين اختلاف قرآن با اناجيل در اصل كيفيت حامله شدن حضرت مريم ـ عليه السلام ـ و نحوه تولد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ است. قرآن اين حادثه را به عنوان معجزه و آيت بزرگ خدا بيان مي كند و مي فرمايد: «ما مريم و پسر او را نشانه بزرگي براي جهانيان قرار داديم.» و لذا وقتي كه فرشته الهي به حضرت مريم مي گويد من فرستاده پروردگار توام تا پسر پاكي به تو ببخشم حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ با تعجب مي گويد: «چگونه ممكن است فرزندي براي من باشد؟ در حاليكه تاكنون انساني با من (از راه حلال) تماس نداشته و زن آلوده اي هم نبوده ام.» اين تعجب حضرت مريم گواه روشن بر اينست كه هم حاملگي حضرت مريم و هم تولد حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ به صورت معجزه محقق شده است و حضرت مريم بدون اينكه مدت طبيعي حاملگي را طي كند حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را به دنيا آورده است و الا تعجب حضرت مريم بي مورد خواهد بود چون ممكن بود او بعد از ازدواج در آينده و بعد از گذشت زمان بصورت عادي صاحب فرزند مي شد.

اما بنابر نقل اناجيل ولو حضور فرشته در نزد حضرت مريم (س) و بشارت به فرزنددار شدن او توسط اين فرشته موافق با قرآن بوده لكن در بقيه قصه كاملاً مخالف با قرآن است. مثلاً در اناجيل گفته شده است كه قبل از اينكه فرستاده خداوند به حضرت مريم بشارت فرزند را بدهد او در عقد مردي بنام يوسف بوده است. و نيز از حاملگي حضرت مريم س هم يوسف و هم اطرافيان او اطلاع داشته و بعد از گذشت زمان طبيعي حاملگي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ متولد گرديده است. پس بنابر نقل اناجيل هيچ شائبه اي از معجزه بودن در تولد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ وجود ندارد.

2. نكته ديگري كه در قرآن به عنوان معجزه مطرح است سخن گفتن حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ در بدو تولد با مردم مي باشد. و نيز ريختن خرماي تازه به ثمر رسيده از شاخه هاي درخت خشك خرما در هنگام تولد حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ بر حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ از معجزات ديگري به شمار مي آيد. خصوصاً آنجا كه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ هم در مقام دفاع از مادرش و هم در مقام ادعاي نبوت مي فرمايد: «من بنده خدا هستم و به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است كاملاً داراي شرايط اعجاز مي باشد. و در اناجيل هيچ اشاره اي به اين موارد نشده است.

3. تفاوت ديگري كه در بين قرآن و اناجيل در نقل معجزات حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ وجود دارد در نحوه بيان و تعداد موارد آن مي باشد. قرآن كريم ادلّه اكثر معجزات حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ را به صورت كلي بيان نموده و به جزئيات آن اشاره اي نكرده است. و ثانياً اكثر اين موارد با مواردي كه در اناجيل نقل شده اند اختلاف دارند. قرآن كريم درباره معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «من از جانب پروردگارتان براي شما معجزه آورده ام من از گل براي شما چيزي به شكل پرنده مي سازم آنگاه در آن مي دمم پس به اذن خداوند پرنده اي مي شود و به اذن خدا نابيناي مادرزادو پيس را بهبود مي بخشم و مردگان را زنده مي گردانم و شما را از آنچه مي خوريد و در خانه هاي تان ذخيره مي كنيد خبر مي دهم.».

قرآن كريم خبري از وقوع معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ به صورت جزئي نداده است و فقط در يك مورد چنين مي فرمايد: «عيسي پسر مريم گفت: بار الها پروردگارا از آسمان خواني بر ما فرو فرست تا عيدي براي اول و آخر ما باشد و نشانه اي از جانب تو. و ما را روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگاني. خداوند فرمود من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد. و هر كس از شما پس از آن انكار ورزد وي را عذابي كنم كه هيچ يك از جهانيان را (آن چنان) عذاب نكرده باشم.

لكن در اناجيل اولاً معجزات حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ به صورت جزئي و موردي نقل شده است و ثانياً اكثر معجزات به شفاي مريضان و معلولان مختلف تعلق گرفته و در قسمت هاي متعددي داستان هاي عجيبي از معجزات حضرت مسيح نقل شده است. در انجيل متي فصل 8، آيات 2 و 3، 13، 14، 25، 26، 28، 34 و فصل 9، آيات22، ‌23، 28، 29 و فصل 12 آيات 24 و 25 و نيز در انجيل لوقاء يوحنا قسمت هاي مختلفي به معجزات حضرت مسيح در مورد شفاي مريضان، معلولان و افليجيان اختصاص پيدا كرده اند.

يكي از معجزات حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ در اناجيل سه روز ماندن آن حضرت در زير زمين و دوباره زنده شدن او ذكر شده است. چون مسيح پيش از پيش گفته بود كه آخرين معجزه من سه روز ماندن من در دل زمين مانند سه روز ماندن يونس پيامبر در شكم ماهي خواهد بود.

در اناجيل سير نمودن پنج هزار مرد علاوه بر زنان و طفلان با پنج عدد نان و دو ماهي توسط حضرت مسيح به عنوان معجزه نقل شده است.

يكي ديگر از معجزات حضرت مسيح در اناجيل تبديل نمودن شش خمره ها آب به شراب مي باشد. و اين معجزه در جشن عروسي كه خود حضرت مسيح در آن حضور داشته بعد از آنكه شش خمره شراب در اثر مصرف تمام گرديده به دستور حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ خمره هااز آب پر شده و به شراب تبديل مي شود!

رام كردن طوفان دريا و نجات شاگردان از غرق شدن در دريا يكي ديگر از معجزات مسيح است كه در انجيل نقل گرديده است.

4. تفاوت چهارم قرآن با انجيل در مسئله معجزه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ در مبداء و علت اصلي حدوث معجزه و نيز در انگيزه و هدف ايجاد معجزه مي باشد. در قرآن كريم خداوند مبداء و علت اصلي حدوث معجزه معرفي شده است و بدون اذن خداوند از هيچ رسول و پيامبري نمي تواند معجزه صادر گردد. قرآن دراين رابطه مي فرمايد: «هيچ پيامبري را نرسد كه خبر به اذان خدا معجزه اي بياورد» و لذا معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ بر طبق نقل قرآن به اذن خداوند بوده است. اما در اناجيل اذان خداوند حتي در يك مورد از معجزات مسيح ـ عليه السلام ـ هم دخالت داده نشده است و گويا كه حضرت خودش مستقل در ايجاد اين امور خارق العاده بوده است.

همچنين در قرآن كريم انگيزه و غرض از معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ اثبات رسالت و نبوت قرار داده شده است زيرا همين هدف حكمت معجزه را تشكيل مي دهد. قرآن كريم مي فرمايد: «و هنگامي را كه عيسي پسر مريم گفت اي فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شما هستم... وقتي كه براي آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحر آشكار است.» اما در اناجيل اين هدف اصلاً در نظر گرفته نشده است بلكه حضرت مسيح به عنوان يك طبيب و رافع مشكلات و خطرات تلقي شده و مدام مشغول شفادادن مريض ها و معلولان بوده است و در اين رابطه به كلمات از انجيل متي اكتفاء مي كنيم و بنا را بر اختصار مي گذاريم «او هر نوع مرض و بيماري را شفا مي بخشيد. شهرت معجزات او از مرزهاي جليل نيز گذشت به طوري كه حتي بيماران از سوريه مي آمدند تا شفا يابند. عيسي هر نوع مرض و درد را شفا مي داد و هر غشي و فلج و ديوانه را سلامتي مي بخشيد.»

براي اطلاعات بيشتر به منابع زير رجوع شود:

1. الثقافة الروحيه في انجيل برنابا، تأليف محمود علي قراعة.

2. مقارنة الاديان، المسيحية، تأليف دكتر احمد شبلي.

3. تفسير الميزان، ذيل آيه 23 سوره بقره، تأليف علامه طباطبائي.

امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:

معجزه علامت خداوند است و آن را به غير از انبياء و رسولان و حججش اعطا نمي كند

براي اينكه راستگوئي و راستگو از دروغگويي و دروغگو بوسيله آن تشخيص داده شود.

بحارالانوار، ج 11، ص 71

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 10:4 |

 واتيكان‌ كه‌ طبق‌ قرارداد لاتران‌ بين‌ دولت‌ فاشيست‌ موسوليني‌ و كاردينال‌ «گاسپاري‌» تأسيس‌ شده‌، داراي‌ شخصيتي‌ حقوقي‌ مي‌باشد كه‌ از شخصيت‌ بين‌المللي‌ پاپ‌ (به‌ معناي‌ پدر) متفاوت‌ مي‌باشد.

 

 قرارداد لاتران‌ شامل‌ سه‌ سند است‌: يك‌ قرارداد كلي‌  CONCORDAT كنكوردات‌، يك‌ موافقت‌ نامه‌ مالي‌ و يك‌ موافقت‌ نامه‌ اجرايي‌.

 

 در سه‌ مجموعه‌ فوق ، مسائل‌ زير تصريح‌ شده‌ است‌:

 

 1ـ حاكميت‌ و صلاحيت‌ پدر مقدس‌ بر سرزمين‌ واتيكان‌ و اعلام‌ واتيكان‌ به‌ عنوان‌ دولتي‌ مستقل‌ در داخل‌ كشور ايتاليا.

 

 2ـ اعطاي‌ صالحيت‌ انحصاري‌ به‌ كليسا در امر ازدواج‌.

 

 3ـ ممنوع‌ شدن‌ كشيشها و خدمتگزاران‌ كليسا از اشتغال‌ به‌ امور دولتي‌.

 

 4ـ اعطاي‌ كمك‌ مالي‌ به‌ واتيكان‌ به‌ مبلغ‌ هزار و پانصد ميليون‌ لير.

 

 5ـ معافيت‌ كليسا از پرداخت‌ ماليات‌ به‌ دولت‌ ايتاليا.

 

 6ـ حق‌ ضرب‌ سكه‌ و چاپ‌ تمبر.

 

 7ـ اجراي‌ روش‌ محرمانه‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ مسائل‌ حاد بين‌ دولتين‌ واتيكان‌ ـ ايتاليا و...

 

 مفاد قرارداد لاتران‌ در ماده‌ هفت‌ قانونون‌ اساسي‌ ايتاليا (1948 ميلادي‌) تنفيذ گرديده‌ است‌.

 

 استقرار دستگاه‌ پاپي‌ از دو ديدگاه‌: ساخت‌ سازماني‌ كليسا و قدرت‌ كليسا در استفاده‌ از معتقدات‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌، در اهدافي‌ كه‌ مورد توجه‌ واتيكان‌ است‌، قابل‌ تعمق‌ و بررسي‌ است‌.

 

 پاپ‌ و واتيكان‌ علاوه‌ بر اداره‌ امور جاري‌ كشور، سرگرم‌ وضع‌ قوانين‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌ و ساخت‌ سازماني‌ و سلسله‌ مراتب‌ كليسا ،شامل‌ 1752 ماده‌ مي‌باشد كه‌ اخيراً تكميل‌ و رسماً منتشر گرديده‌ و قرار بود كه‌ از آبان‌ ماه‌ 1362 به‌ مرحله‌ اجرا درآيد.

 

 اين‌ مجموعه‌ قوانين‌ شامل‌ هفت‌ قسمت‌ مي‌شود:

 

 مقررات‌ و تعاريف‌، خلق‌ خدا، نقش‌ آموزشي‌ كليسا، نقش‌ تطهيري‌ كليسا، مسائل‌ مادي‌ كليسا، ضمانتهاي‌ اجرايي‌ و فراينده‌هاي‌ كليسا...

 

 اين‌ مجموعه‌ قوانين‌ كه‌ به‌ مثابه‌ «رساله‌ عمليه‌ كاتوليسم‌» در امور زندگي‌ مذهبي‌ كاتوليكها بشمار مي‌رود، فقط‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ چاپ‌ شده‌ و هنوز ترجمه‌هاي‌ آن‌ به‌ زبانهاي‌ زنده‌ دنيا، منتشر نشده‌ است‌.

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=472&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:52 |

برنامه يك دختر مسلمان آمريكايي

در پشت پيشخوان يك اغذيه‌فروشي، دختر نوجوان محجبه‌اي به نام «سارا اسماعيل»، مشغول رسيدگي به درخواست مشتريان است. چشم همه آنان بدون استثنا به سمت سارا خيره مي‌شود كه روسري سرش كرده است و اگر سارا مي‌خواست، به اين ‌نگاه‌ها توجهي كند، نمي‌توانست به پوشش خود ادامه دهد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «كريستين ساينس‌مانيتور» نوشت: در برخورد با زن و شوهرها، مادران و بچه‌هاي كوچكشان و پسرها، با همه يك‌جور رفتار مي‌كند و كارش را انجام مي‌دهد. در بين كاركنان، فقط او باحجاب است. حجاب، پوششي است كه مو، گوش و گردن زنان مسلمان را پوشيده نگه مي‌دارد. تناقض عجيبي بين سارا و اعضاي خانواده‌اش كه روبه‌روي مسجد بدون حجاب منتظرند، وجود دارد.

تشخيص سارا در ميان ديگر دوستان نوجوانش كه دوستان غيرمسلمانش لفظ «حجابي‌ها» را در مورد آنان به كار مي‌برند، سخت است. اين دخترها پس از خواندن نماز، به فروش كيك شكلاتي مي‌پردازند تا پول به دست‌ آمده از آن را براي مسجد جمع‌آوري كنند و بعد از آن، وقت خود را به گفت‌وگو و خنده و بررسي SMS موبايل‌هاي خودشان صرف مي‌كنند. او دانش‌آموز سال آخر دبيرستان است و درباره حجاب خودش مي‌گويد: اين تنها يك نوع پوشش نيست، بلكه نشان‌دهنده سبك زندگي و نشان‌دهنده هويت من است. او الكل نمي‌نوشد و سيگار نمي‌كشد و قرار ملاقات با پسري نمي‌گذارد و پنج نوبت در روز، مشغول انجام هر كاري باشد، به نماز مي‌ايستد. او يكي از تعداد رو به رشد نوجوانان آمريكايي مسلمان است كه حجاب دارند. چيزي كه در دوره متوجه سوءظن‌ها و ترديدها به سمت اسلام پس از حادثه 11 سپتامبر، جاي تعجب دارد.

او با اين‌كه سال آخر دبيرستان است، تقاضانامه‌هاي گوناگون از كالج‌هاي مختلف كه اطمينان پذيرش در آنها را دارد. براي او مي‌رسد، ولي همچنان منتظر شنيدن پاسخ تقاضاهاي از گزينه برترش يعني دانشگاه «بوستون» است.

سارا يك زندگي معمولي دارد و در اغذيه‌فروشي كار مي‌كند و به باشگاه ورزشي مي‌رود. شب‌هاي جمعه را در مسجد و تعطيلات آخر هفته را هم با ديگر دوستان باحجابش مي‌گذراند. همچنين با آنان به رانندگي در بوستون مي‌پردازند و يا به گردش در ميدان‌ هاروارد در كمبريج مي‌روند.

سارا پايبند اصول اخلاقي و مصمم است و در عين خوش‌برخورد بودن، نماينده ثابت‌قدم مذهبش است و توانايي اين را دارد كه از پس نگاه‌ها و پرسش‌هاي ديگران برآيد.

او به اين سؤال كه يك زن مسلمان بودن به چه نحوي است، پاسخ داده است، به گونه‌اي كه خود سارا، تصميم به انتخاب حجاب گرفت. در حالي كه هيچ‌كدام از خواهران ديگرش اين كار را نكردند. وقتي او مسئله حجاب را مطرح كرد، مادر مصري او از وي خواست كه با دقت اين موضوع را بررسي كند.

سارا تابستان همان سال به خواندن قرآن و حديث پرداخت و خود را آماده انتقال از يك دبيرستان خصوصي اسلامي به يك دبيرستان عمومي كرد.

«سينتيا اندرس»، نويسنده مقاله «كريستين مانيتور» در تعريف «حجاب» مي‌گويد: در اسلام به حجب و اعتدال در پوشش و رفتار همه پيروان اين دين تأكيد شده است. زناني كه در محيط عمومي ظاهر مي‌شوند، دست، بازو و پاي خود را از ديد مردان جامعه پوشيده نگه مي‌دارند.

سارا مي‌گويد: حجاب يك تذكر دايمي براي اوست كه به خود و ديگران احترام بگذارد و اين كار، او را به پايبندي‌‌اش بر اصول اسلامي، اطاعت و نيكوكاري و نوع‌دوستي تشويق مي‌كند. او ادامه مي‌دهد: شما بايد هميشه خدا را در هر كاري كه در حال انجامش هستيد، در نظر بگيريد. هر كاري كه مي‌كنيد، بايد خدا از آن راضي باشد. طرز رفتار سارا كاملا حساب‌شده و محدود است. او مي‌گويد: اگر مي‌‌خواهيد از يك الگوي رفتاري متعادل و محترمانه پيروي كنيد، بايد خودتان باشيد. البته بايد گفت سارا تاكنون به خاطر حجابش مورد اذيت قرار نگرفته، چراكه بيشتر اين امنيت را مرهون زنان مسلمان پيش از خودش است.

سارا دوستان غيرمسلمان هم دارد كه در البته سطح معمولي است. او معتقد است در روابط به مرزهايي مي‌رسيد كه نبايد پا را فراتر بگذاريد؛ يعني نوشيدن مشروب و پارتي رفتن در زندگي او وجود ندارد. او زندگي به همراه خانواده و شش خواهر و برادرش را ترجيح مي‌دهد. او همان‌گونه كه در عكس نشان داده شده، سرگرم آهنگ‌سازي با كامپيوتر است. او خود به اسلام روي آورده و در عين حال، خود را يك نوجوان آمريكايي مي‌داند كه مي‌خواهد خودش باشد.

سايت بازتاب

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:46 |

 پاپ در سخنرانی دانشگاه رگنزبرگ، گفتگوی امپراتور مانوئل دوم پالئولوگوس را به عنوان سنگ بنای سخن خود انتخاب کرده، در موارد مختلفی به همین سخن اشاره می کند. به عبارت دیگر، سخن او یک هسته تاریخی دارد، که داوری مانوئل در باره اسلام و پیامبر اسلام است، و یک پوسته تئوریک که در باره نسبت میان عقل و ایمان، بحث کرده است. در بحث تئوریک، پاپ بر واژه "لوگوس"

تاکید می کند. می کوشد نسبت میان لوگوس و خدا را نشان دهد. ایشان بر واژه

God

تکیه می کند و با توجه به ریشه این واژه، و پدید آمدن آن، در واقعه سوختن درخت و صدایی که به گوش موسی علیه السلام رسید، این واژه را به معنی " من هستم" ،ترجمه می کند.بحث مفصلی در مورد نسبت میان ایمان مسیحی و فلسفه یونانی دارند. معتقدند در متن یونانی کتاب مقدس که با متن عبری تفاوت دارد،اندیشه فلسفی یونانی از راه زبان با ایمان مسیحی، نسبت پیدا کرده است.اما سنگ بنای سخن:

" تازگی ها متن گفتگوی امپراتور دانشمند بیزانس امانوئل دوم پالئو لوگوس را، که توسط پروفسور تئودورخوری منتشر شده است، می خواندم.این گفتگو در اردوی زمستانی نظامی امپراتور درسال1391در نزدیکی آنکارا انجام شده است. طرف گفتگو یک پارسی فرهیخته بوده است.به نظر می رسد این گفتگو از طرف امپراتور در برهه ای که کنستانتینوپل-استانبول- در طی سالهای 1394تا1402 در محاصره بوده ، ترتیب داده شده است.( در همین فاصله کوتاه، پاپ فراموش کرد که گفتگو را در سال 1391تخمین زده بود؟)

"گفتگو در باره مسیحیت واسلام و حقیقت آن دو می باشد.بحث به نحو گسترده ای در باره ساختار ایمان در کتاب مقدس و قرآن مطرح می شود. به شکل خاص بر تصویر خداوند و انسان متمرکز می شود و سرانجام گفتگو به رابطه میان سه مقوله" شریعت"،" قوانین زندگی" و" عهد قدیم" و" عهد جدید" و" قرآن" می انجامد.من نمی خواهم در این سخنرانی در باره این موارد صحبت کنم. فقط می خواهم به نکته ای که می تواند نکته ای حاشیه ای نسبت به کل گفتگو باشد،بپردازم. نکته ای که در بافت"ایمان و خرد"قرار می گیرد. این نکته را من شایسته توجه می دانم که می تواند به عنوان نقطه آغازبازتاب اندیشه ام در این موضوع باشد.

"در گفتگوی هفتم، که توسط تئودور خوری ویراسته شده است، امپراتور موضوع"جنگ مقدس" را مطرح می کند.امپراتور می بایست،مطلع بوده باشد که در سوره دوم-بقره-آیه 265 آمده است:" لا اکراه فی الدین" بر اساس نظر کارشناسان ،این یکی از سوره های دوران نخستین است، دوره ای که محمد(ص) قدرت نداشت و در معرض تهدید بود.طبیعتا امپراتور به این نکته نیز توجه داشته است، که چگونه این مفهوم در قرآن تطور یافته و به مفهوم جنگ مقدس انجامیده است.بدون

توچه به جزئیات، مانند تفاوت بین اهل کتاب و کفار، امپراتور با تندی، پرسش اصلی خود را در باره نسبت میان دین و خشونت مطرح می کند، از طرف گفتگویش می پرسد:" حالا به من بگو محمد چه چیز تازه ای آورده است؟تنها چیری که می توانی به حساب بیاوری، فقط شرارت و رفتارغیر انسانی است، مثل همان که فرمان داد، آیین او را با شمشیر گسترش دهند.

"امپراتور، پس از بیان مقتدرانه داوری اش،سخنش را ادامه می دهد، توضیح می دهد که چرا ترویج دین بر اساس خشونت، امری غیر عقلانی است.خشونت با ماهیت خداوند و ماهیت روح ناسازگار است.خداوند،خونریزی را نمی پسندد و خداوند بر خلاف ماهیت خود رفتارغیرمعقول نمی کند.ایمان محصول روح است و نه تن، هرگاه کسی به سوی ایمان فراخوانده می شود،نیاز به گفتگوی نیکو و خرد شایسته وجود دارد.نیازی به تهدید و خشونت نیست. برای متقاعد کردن یک روح عقلانی، کسی به بازوی نیرومند و اسلحه ، یا هر وسیله دیگری که شخص را به مرگ تهدید کند، ندارد.

"محور اصلی بحث امپراتور،علیه گفتگوی خشونت-مداراین است: رفتاری که علیه ماهیت خداوند باشد، معقول نیست. ویراستار، تئودور خوری اظهار نظر می کند که امپراتور بیزانس سلوک اندیشگی فلسفه یونانی داشته است.از این رو اظهارات او بدیهی تلقی می شود. اما در آموزه های مسلمانان،خداوند مطلق متعال است.اراده او منوط به مقولات ما نیست؛حتی مقوله عقلانیت.در اینجا تئودور خوری از یک اسلام شناس مشهور فرانسوی،آر-آرنالدز نقل می کند،که ابن حزم تا آنجا بحث را می کشاند که خداوند مبتنی بر کلمات خودش هم اعمال اراده نمی کند.هیچ چیزی خداوند را ملزم نمی کند که اراده الهی را بر ما آشکار کند، ما تنها ناگزیریم که او را ستایش کنیم."

مظلوم خداوند! تا به حال هر چه اعتراض به سخن پاپ شده است، در طرفداری از پیامبر گرامی اسلام بوده است.البته در نقد و رد سخنان پاپ، در مواردی به مطالبی اشاره شده که در متن سخنرانی پاپ نیست. آن چه نقل کردم ترجمه- البته نه ترجمه فنی دقیق کارشناسانه-بخشی از سخنرانی پاپ است که موضوع این مقاله هاست.

پاپ اعلام کرد که در سخنرانی اش تنها به نقل قول پرداخته، و نقل قول به مفهوم موافق بودن با آن نیست. آیا حضرت پاپ گمان می کنند که مسلمانان متن اصلی سخنرانی را نمی خوانند؟ یک دانشجوی متوسط الهیات هم که متن را بخواند، به روشنی در می یابد که پاپ این نقل قول را سرسری انتخاب نکرده است. واژه هایی که در وصف امپراتور به کار رفته، اشاره های مکرر پاپ به امپراتور، نتیجه گیری سخن مبتنی بر نظریه امپراتور، در یک کلام به تعبیر قرآن مجید "لحن قول" پاپ نشان می دهد که ایشان چگونه می اندیشند. باید سپاسگزار سایت بسیار دقیق و کارآمد واتیکان باشیم که امکان مطالعه تمامی سخنرانی ها و پیام ها و نامه ها ی پاپ را فراهم کرده است.می خواهم بگویم که حتی عذرخواهی نمی تواند چاره کار باشد. آیا حضرت پاپ می تواند نگاه و داوری اش را تغییر دهد؟

نمی خواهم در داوری بر نقد و بررسی که دارم سبقت بگیرم. اما نمی توانم احترام و ستایشم را نسبت به پاپ شنوده رهبر قبطیان مصر اعلام نکنم، انصافا حکیمی نادر است. چرا پاپ مثل او به اسلام نگاه نمی کند؟ پاپ شنوده در برنامه تلویزیون المصریه می گفت:" چرا پاپ پاسخ آن مسلمان پارسی را نقل نکرد؟"

گفتگوی مانوئل دوم در چه شرایطی انجام شد؟ مانوئل دوم چه راه و رسم و سلوکی داشته است؟ طرف گفتگویش چه کسی بوده است؟

(ادامه دارد)

 

سیدعطاءالله مهاجرانی

 http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/19/669.php

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:15 |

پروفسور گري ميلر ( استاد دانشگاه تورنتو ) مترجم : حامد دردشتيان اين‌ حقيقت‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ معجزه‌ جاويد و اثبات‌كننده‌ حقانيت‌ و اصالت‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ است‌، مستلزم‌ نو به‌ نو بودن‌ ميوه‌ اعجاز اين‌ شجره‌ طيبه‌ است‌.
اساساً، معجزه‌ چيزي‌ است‌ كه‌ اثبات‌ آن‌ هرگز محتاج‌ دفاع‌ متعصبانه‌ نبوده‌، ولي‌ نيازمند استدلال‌ و برهان‌ مبين‌ است‌، آن‌هم‌ از موضعي‌ در نهايت‌ متانت‌ و تحمل‌، چرا كه‌ آن‌ كتاب‌، خود مبين‌ است‌، به‌ منظور تبيين‌ حقيقت‌ آمد، و لذا نيازي‌ به‌ دست‌ و پا زدن‌هاي‌ ما و... ندارد.

منطبق‌ بر سيرة‌ قرآن‌ عزيز، كه‌ خود به‌ طرح‌ انواع‌ اتهامات‌ عليه‌ خود، پيامبر، واسطه‌ انتقال‌ پيام‌ و... مي‌پردازد و با نهايت‌ متانت‌ و قوي‌ترين‌ استدلال‌ پاسخگو مي‌شود، ما خود را مجاز به‌ محاجه‌، گفتمان‌ قرآني‌ و پاسخ‌ به‌ اتهاماتي‌ نظير دروغگويي‌ نسبت‌ به‌ پيامبر گرانقدر اسلام‌ مي‌بينيم‌.

زيبايي‌ مقاله‌ ذيل‌ فقط‌ محدود به‌ اين‌ نمي‌شود كه‌ هر دو بعد به‌روز بودن‌ اعجاز قرآن‌، و نيز دفاع‌ از پيامبر اكرم‌ (ص‌) و قرآن‌ كريم‌ را مشتمل‌ مي‌شود، بلكه‌ حلاوت‌ كشف‌ ابعاد شگرفي‌ از اعجاز قرآن‌ كه‌ فقط‌ در زمان‌ حال‌ خود را عيان‌ ساخته‌ و نيز دفاع‌ بسيار منطقي‌ و مجاب‌كننده‌ يك‌ تازه‌ مسلمان‌ نوانديش‌ غربي‌ را نيز در پي‌ دارد.

مضافاً، از آنجا كه‌ اين‌ مقاله‌ محصول‌ كاوش‌ بخش‌ اينترنت‌ هفته‌نامه‌ گلستان‌ قرآن‌ در آن‌ شبكه‌ جهاني‌ است‌، خدمتگزاران‌ قرآني‌ را به‌ شناخت‌ و تأمل‌ افزونتر به‌ ماهيت‌ پديده‌ سرنوشت‌ساز اينترنتي‌ و نقش‌ بي‌بديلي‌ كه‌ مي‌تواند در تبليغ‌ و ترويج‌ معارف‌ قرآن‌ با زبان‌ و جلوه‌هاي‌ به‌روز آن‌ ايفا كند، رهنمون‌ مي‌شود.

به‌ دليل‌ حساسيت‌ موضوع‌ مربوط‌ به‌ قرآن‌، در ترجمه‌ اين‌ مقاله‌ از روش‌ ترجمه‌ مطلق‌ اجتناب‌، و سعي‌ شده‌ تأكيدهاي‌ نويسنده‌ (كه‌ در ترجمه‌ از زبان‌ انگليسي‌ به‌ فارسي‌ معمولاً براي‌ رواني‌ مطلب‌ تغيير مي‌يابد) حتي‌المقدور حفظ‌ شود؛ اگرچه‌ دقت‌ و زحمت‌ بيشتر خواننده‌ را برمي‌انگيزد. بديهي‌ است‌ انتشار اين‌ مقاله‌ به‌ معناي‌ عاري‌ بودن‌ آن‌ از برخي‌ خطاهاي‌ جزئي‌ احتمالي‌ نيست‌.نخستين بخش از اين تحقيق ارزشمند در شماره 78 به نظرتان رسيد و ادامه اش را علاوه بر اين شماره در شماره هاي بعدي مي‌ خوانيد .



همچنان كه در مثال ذيل تبيين شده ، اين نوعي از ان چيزي است كه به نظر مي‌رسد امروزه مسلمانان به طور گسترده اي – اگر چه مستمر – از ان غفلت مي‌كنند . چند سال‌ قبل‌، گروهي‌ در رياض‌، پايتخت‌ عربستان‌ سعودي‌، همه‌ آياتي‌ را كه‌ در قرآن‌ پيرامون‌ جنين‌شناسي‌ وجود دارد جمع‌آوري‌ كردند. آنها گفتند: «اين‌ همه‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در اين‌ خصوص‌ گفته‌. آيا حقيقت‌ دارد؟» در واقع‌ آنان‌ به‌ توصيه‌ قرآن‌ عمل‌ كردند: «از انسان‌هايي‌ كه‌ مي‌دانند بپرسيد». آنها يك‌ غيرمسلمان‌ كه‌ استاد جنين‌شناسي‌ (Embryology) در دانشگاه‌ تورنتو بود را برگزيدند ،‌نام وي كيث مور است . وي‌ كه‌ مؤلف‌ كتاب‌هاي‌ مرجع‌ در جنين‌شناسي‌ و يك‌ متخصص‌ جهاني‌ در اين‌ زمينه‌ است‌ به‌ رياض‌ دعوت‌ شد. به‌ او گفتند: «اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در خصوص‌ تخصص‌ شما گفته‌ است‌. آيا حقيقت‌ دارد؟ در اين‌ مورد چه‌ چيزي‌ مي‌توانيد به‌ ما بگوييد؟» . اگر چه‌ او در رياض‌ بود، هر كمكي‌ كه‌ براي‌ ترجمه‌ نياز داشت‌ و هر همكاري‌ كه‌ تقاضا مي‌كرد در اختيارش‌ گذاشتند و او، از آنچه‌ يافت‌ چنان‌ شگفت‌زده‌ شد كه‌ كتاب‌ مرجعش‌ را اصلاح‌ كرد و در چاپ‌ دوم‌ يكي‌ از كتاب‌هايش‌، موسوم‌ به‌ «قبل‌ از اينكه‌ متولد شويم‌» در قسمت‌ دوم‌ درباره‌ تاريخ‌ جنين‌شناسي‌، مطالب‌ جديدي‌ را كه‌ در قرآن‌ يافته‌ بود به‌ آن‌ افزود.

اين‌ نكته‌ آشكار مي‌سازد كه‌ قرآن‌ جلوتر از زمانش‌ بود و به‌ اين‌ دليل‌ قرآن‌باوران‌ چيزهايي‌ مي‌دانند كه‌ ديگران‌ نمي‌دانند.

من‌ مصاحبه‌ جالبي‌ براي‌ يك‌ برنامه‌ تلويزيوني‌ با دكتر كيث‌ مور داشتم‌، كه‌ به‌ وسيله‌ اسلايد و نظاير آن‌ مصور شده‌ بود. او خاطرنشان‌ ساخت‌ برخي‌ از مطالبي‌ كه‌ قرآن‌ درباره‌ جنين‌ بيان‌ كرده‌ تا سي‌سال‌ قبل‌ ناشناخته‌ بوده‌ است‌. او گفت‌ مشخصاً توصيف‌ قرآن‌ از وجود اوليه‌ انسان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ «زالو- شبيه‌ لخته‌» (سوره‌ علق‌ 96 - آيه‌ 2) براي‌ او جديد بود. اما هنگامي‌ كه‌ آن‌ را به‌طور دقيق‌ بررسي‌ كرد، دريافت‌ كه‌ اين‌ توصيف‌ درست‌ است‌ و چنين‌ بود كه‌ آن‌ را به‌ كتابش‌ افزود.

او گفت‌: «پيش‌ از اين‌ چنين‌ تصوري‌ از جنين‌ نداشتم‌». او به‌ گروه‌ جانورشناسي‌ مراجعه‌ و تقاضاي‌ تصويري‌ از زالو كرد و هنگامي‌ كه‌ دريافت‌ زالو دقيقاً شبيه‌ نطفه‌ انساني‌ است‌، تصميم‌ گرفت‌ هردوي‌ اين‌ تصاوير را به‌ يكي‌ از كتاب‌هاي‌ درسي‌ خويش‌ بيفزايد.

دكتر مور همچنين‌ كتابي‌ در زمينه‌ جنين‌شناسي‌ باليني‌ نگاشت‌ و هنگامي‌ كه‌ يافته‌هاي‌ خود را در تورنتو منتشر كرد، غوغايي‌ در كانادا برپا شد و ديدگاههاي‌ او به‌ صفحه‌ اول‌ برخي‌ از روزنامه‌هاي‌ سراسر كانادا و برخي‌ تيترهاي‌ اخبار شبكه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ راه‌ يافت‌.

يك‌ گزارشگر روزنامه‌ از پروفسور مور پرسيد: «شما فكر نمي‌كنيد عرب‌ها درباره‌ ظهور جنين‌ و چگونگي‌ تغيير و رشد آن‌ اطلاع‌ داشتند؟ البته‌ امكان‌ دارد در آنجا دانشمندي‌ نبوده‌ ،اما شايد آنها برخي‌ چيزها را خودشان‌ به‌ طور ساده‌ كالبدشكافي‌ كرده‌اند، مثلاً افرادي‌ را مثله‌ كرده‌ و اين‌ چيزها را آزمايش‌ كرده‌اند».

پروفسور بلافاصله‌ به‌طور كنايه‌آميزي‌ اشاره‌ كرد كه‌ نكته‌اي‌ بسيار مهم‌- يعني‌ اينكه‌ همه‌ اسلايدهاي‌ جنين‌ اوليه‌ (نطفه‌) كه‌ در فيلم‌ نشان‌ داده‌ شده‌، از تصاوير ميكروسكوپ‌ تهيه‌ شده‌اند- را ناديده‌ گرفته‌ است‌. او گفت‌: «مسأله‌ اين‌ نيست‌ كه‌ شخصي‌ سعي‌ كرده‌ باشد در چهارده‌ قرن‌ قبل‌ در جنين‌شناسي‌ به‌ كشفياتي‌ برسد، آنها حتي‌ نمي‌توانسته‌اند آن‌ را ببينند!»

تمام‌ توصيفات‌ قرآن‌ در خصوص‌ جنين‌، مربوط‌ به‌ زماني‌ است‌ كه‌ آن‌چنان‌ كوچك‌ است‌ كه‌ قابل‌ ديدن‌ توسط‌ چشم‌ نيست‌، لذا شخص‌ براي‌ ديدن‌ آن‌ به‌ ميكروسكوپ‌ نيازمند است‌. در حالي‌كه‌ سابقه‌ اختراع‌ ميكروسكوپ‌ به‌ حدود كمي‌ بيش‌ از دويست‌ سال‌ قبل‌ مي‌رسد. دكتر مور با همان‌ لحن‌ كنايه‌آميز افزود: «شايد در چهارده‌ قرن‌ پيش‌ شخصي‌ مخفيانه‌ يك‌ ميكروسكوپ‌ داشته‌ و چنين‌ تحقيقاتي‌ را انجام‌ داده‌ كه‌ در هيچ‌ جاي‌ آن‌ اشتباهي‌ ديده‌ نمي‌شود و پس‌ از اينكه‌ به‌ طريقي‌ يافته‌هاي‌ خود را به‌ حضرت‌ محمد(ص‌) آموزش‌ داده‌ و وي‌ را قانع‌ ساخته‌ تا اين‌ اطلاعات‌ را در كتابش‌ بگنجاند، تجهيزات‌ را از بين‌ برده‌ است‌!

و اين‌، باوركردني‌ نيست‌. مگر اينكه‌ براي‌ آن‌ استنادات‌ و براهيني‌ اقامه‌ كنيد، وگرنه‌ يك‌ نظريه‌ مضحك‌ قلمداد مي‌شود.» ، و سپس‌ هنگامي‌ كه‌ از وي‌ سؤال‌ شد كه‌ وجود اين‌ اطلاعات‌ در قرآن‌ را چگونه‌ توضيح‌ مي‌دهيد؟ در جواب‌ گفت‌: «اين‌ فقط‌ مي‌تواند وحي‌ الهي‌ باشد»!

اگرچه‌ نمونه‌ فوق‌الذكر از انطباق‌ اطلاعات‌ پژوهش‌ بشري‌ با قرآن‌ توسط‌ يك‌ غيرمسلمان‌ انجام‌ شده‌، از آنجايي‌ كه‌ وي‌ از دانشمندان‌ مبرز در موضوع‌ مورد تحقيق‌ بوده‌، اين‌ كشف‌ تاكنون‌ معتبر مانده‌ است‌. اگر يك‌ انسان‌ عادي‌ ادعا مي‌كرد آنچه‌ قرآن‌ درباره‌ جنين‌شناسي‌ بيان‌ كرده‌ صحيح‌ است‌، كسي‌ الزامي‌ به‌ پذيرفتن‌ ديدگاه‌ وي‌ نداشت‌.

مارشال‌ جانسون‌‌، يكي‌ از همكاران‌ پروفسور مور در دانشگاه‌ تورنتو كه‌ مطالعات‌ گسترده‌اي‌ پيرامون‌ زمين‌شناسي‌ داشته‌، بسيار مجذوب‌ اين‌ واقعه‌، كه‌ آنچه‌ در قرآن‌ درباره‌ جنين‌شناسي‌ وجود دارد، درست‌ از آب‌ درآمده‌، از مسلمانان‌ خواست‌ آنچه‌ در قرآن‌ پيرامون‌ تخصص‌ وي‌ وجود دارد را برايش‌ استخراج‌ و گردآوري‌ كنند. اين‌ بار نيز مردم‌ از يافته‌ها شگفت‌زده‌ شدند.

براي‌ نيل‌ به‌ مقصود اين‌ بحث‌، همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ درحالي‌كه‌ عبارات‌ موجز و واضحي‌ درباره‌ موضوعات‌ مختلف‌ دارد، به‌طور توأمان‌ خواننده‌ را به‌ تحقيق‌ در مورد صحت‌ اين‌ عبارات‌، به‌وسيله‌ تحقيق‌ توسط‌ پژوهشگران‌ ذيربط‌، توصيه‌ مي‌كند. و همان‌گونه‌ كه‌ قرآن‌ بيان‌ كرده‌ به‌ وضوح‌ صحت‌ آن‌ معلوم‌ شده‌ است‌.

بي‌ترديد در قرآن‌ نگرشي‌ هست‌ كه‌ در جاهاي‌ ديگر يافت‌ نمي‌شود و اين‌ نكته‌ جالب‌ است‌ كه‌ چگونه‌ قرآن‌ زماني‌ كه‌ اطلاعاتي‌ را در اختيار قرار مي‌دهد، اغلب‌ به‌ خواننده‌ مي‌گويد: «قبلاً اين‌ را نمي‌دانستيد.» به‌ راستي‌ هيچ‌ كتاب‌ و نوشته‌ مقدسي‌ نداريم‌ كه‌ چنين‌ ادعايي‌ را مطرح‌ كند. همه‌ نوشته‌هاي‌ كهن‌ و كتاب‌هاي‌ مذهبي‌ موجود كه‌ اطلاعات‌ زيادي‌ به‌ دست‌ مي‌دهند، همواره‌ مبداء و مأخذ اطلاعاتشان‌ را تبيين‌ مي‌كنند.

مثلاً وقتي‌ تورات‌ به‌ بحث‌ در خصوص‌ تاريخ‌ كهن‌ مي‌پردازد، بيان‌ مي‌كند كه‌ فلان‌ پادشاه‌ در كجا مي‌زيست‌ و آن‌ ديگري‌ با وي‌ در يك‌ نبرد معين‌ جنگيد و ديگري‌ نيز داراي‌ پسراني‌ بود و نظاير آن‌ و همواره‌ تصريح‌ شده‌ كه‌ اگر خواهان‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ هستيد بايد اين‌ كتاب‌ يا آن‌ مرجع‌ را بخوانيد.

حال‌ آنكه‌ قرآن‌ اطلاعاتي‌ را در اختيار خوانندگان‌ مي‌گذارد و خاطرنشان‌ مي‌كند كه‌ اين‌ اطلاعات‌ چيزهاي‌ جديدي‌ است‌ و البته‌ همواره‌ به‌ تحقيق‌ در مورد اطلاعات‌ ارائه‌ شده‌ و كشف‌ صحت‌ آنها نيز توصيه شده‌ است‌. جالب‌ اينكه‌ اين‌ مفهوم‌ هرگز توسط‌ غيرمسلمانان‌ چهارده‌ قرن‌ پيش‌ مورد چالش‌ واقع‌ نشده‌ و آن‌ گروه‌ از اهالي‌ مكه‌ كه‌ با مسلمانان‌ اختلاف‌ نظر داشتند و در زمان‌هاي‌ بعدي‌ آيات‌ را شنيدند، تاكنون‌ هرگز لب‌ به‌ سخن‌ نگشوده‌اند تا بگويند آنچه‌ در قرآن‌ آمده‌، جديد نيست‌ و مي‌دانند كه‌ حضرت‌ محمد(ص‌) آن‌ مطالب‌ را از كجا آورده‌ است‌.

آنها هرگز نتوانستند در خصوص‌ صحت‌ ادعايشان‌ هماوردطلبي‌ كنند، زيرا قرآن‌ واقعاً جديد بود! در تأييد توصيه‌ قرآن‌ مبني‌ بر تحقيق‌ نسبت‌ به‌ اطلاعات‌ مطرح‌ شده‌ در آن‌، عمربن‌ خطاب‌ در هنگام‌ خلافت‌ خود گروهي‌ از مردان‌ را برگزيد و مأمور يافتن‌ سد ذوالقرنين‌ كرد. قبل‌ از نزول‌ قرآن‌، اعراب‌ درباره‌ اين‌ سد هرگز چيزي‌ نشنيده‌ بودند، اما چون‌ قرآن‌ آن‌ را توصيف‌ كرد، كنجكاو به‌ كشف‌ آن‌ شدند و دريافتند در منطقه‌اي‌ موسوم‌ به‌ دوربند در اتحاد شوروي‌ (سابق‌) وجود دارد.

در اينجا بايد تأكيد كرد بيان‌ قرآن‌ درباره‌ چيزهاي‌ بسياري‌ صحيح‌ است‌، اما هميشه‌ صحت‌ مطالب‌ يك‌ كتاب‌ به‌ معناي‌ تأييد وحي‌ الهي‌ بودن‌ آن‌ نيست‌. مثلاً كتاب‌ راهنماي‌ تلفن‌ تمام‌ اطلاعاتش‌ صحيح‌ است‌، اما اين‌ نكته‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ از جانب‌ خدا نازل‌ شده‌ است‌. مسأله‌ واقعي‌ در آن‌ است‌ كه‌ بايد دلايلي‌ از منبع‌ اطلاعات‌ قرآن‌ اقامه‌ كند. هيچ‌كس‌ نمي‌تواند بدون‌ مدارك‌ كافي‌ به‌ آساني‌ منكر اصالت‌ قرآن‌ شود. به‌ راستي‌، اگر كسي‌ يك‌ اشتباه‌ يافت‌، حق‌ دارد از آن‌ سلب‌ صلاحيت‌ كند. اين‌ دقيقاً همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ انسان‌ را به‌ آن‌ ترغيب‌ مي‌كند.

زماني‌، پس‌ از ارائه‌ درسي‌ در آفريقاي‌ جنوبي‌، مردي‌ به‌ سراغم‌ آمد ، او در خصوص‌ گفته‌ام‌ بسيار عصبي‌ بود و ادعا كرد: «امشب‌ به‌ خانه‌ مي‌روم‌ و يك‌ اشتباه‌ در قرآن‌ مي‌يابم‌» و من‌ گفتم‌: «اين‌ كار عاقلانه‌ترين‌ چيزي است كه شما گفته ايد . »كه‌ نسبت‌ به‌ اصالت‌ قرآن‌ شك‌ دارند ، نياز به اتخاذ آن دارند . زيرا قرآن‌ خود چنين‌ چالشي‌ را تشويق‌ كرده‌ است‌.

پس‌ از پذيرش‌ اين‌ مبارزه‌طلبي‌ قرآن‌ و كشف‌ اينكه‌ تمام‌ مطالبش‌ حقيقت‌ دارد، مردمان‌ از آنجا كه‌ نمي‌توانند صحت‌ مطالب‌ آن‌ را مردود اعلام‌ كنند، لاجرم‌ به‌ آن‌ معتقد خواهند شد. اصولاً، قرآن‌ خود منزلت‌ خويش‌ را كسب‌ كرده‌، زيرا مخالفانش‌ صحت‌ آن‌ را به‌ اثبات‌ مي‌رسانند.

يك‌ واقعيت‌ اساسي‌ درباره‌ اصالت‌ قرآن‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ مورد بحث‌ قرار نگرفته‌، اين‌ است‌ كه‌ صرف‌ ناتواني‌ فرد در اينكه‌ شخصاً پديده‌اي‌ را تشريح‌ كند، او را ملزم‌ به‌ قبول‌ وجود اين‌ پديده‌، يا قبول‌ توضيح‌ ديگران‌ از آن‌ نمي‌كند. يعني‌ به‌ صرف‌ اينكه‌ شخصي‌ قادر به‌ تشريح‌ چيزي‌ نباشد، به‌ معناي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ بايد توضيح‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ آن‌ را پذيرا شود، بلكه‌ امتناع‌ شخص‌ از قبول‌ توضيحات‌ ديگران‌، مسؤوليت‌ اثبات‌ و يافتن‌ پاسخ‌ معقول‌ را به‌ خودش‌ باز مي‌گرداند. اين‌ فرضيه‌ عمومي‌، در بسياري‌ از مفاهيم‌ زندگي‌ نمايان‌ مي‌شود ولي‌ عجيب‌ترين‌ تناسب‌ را با هماوردطلبي‌ قرآن‌ دارد. زيرا شخصي‌ كه‌ بگويد: «آن‌ را باور ندارم‌»، اين‌ مخمصه‌ را براي‌ خود ايجاد مي‌كند.

شخص‌ در آغاز امتناع‌، اگر احساس‌ كند ساير پاسخ‌ها ناكافي‌ است‌، ملزم‌ خواهد شد كه‌ شخصاً توضيحي‌ بيابد. در واقع‌، در يك‌ آيه‌ قرآن‌ كه‌ من‌ همواره‌ ديده‌ام‌ آن‌ را به‌ زبان‌ انگليسي‌ به‌ غلط‌ ترجمه‌ كرده‌اند، الله‌ به‌ انساني‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ به‌ حقيقت‌ توضيح‌ داده‌ شده‌ به‌ او گوش‌ فرا داده‌ است‌. اين‌ آيه‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ او در وظيفه‌اش‌ تنها گذاشته‌ شده‌، زيرا پس‌ از اينكه‌ اين‌ اطلاعات‌ را شنيد، بدون‌ بررسي‌ صحت‌ آنچه‌ شنيده‌، آن‌ را ترك‌ كرده‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر، شخص‌ اگر چيزي‌ را شنيد و آن‌ را بررسي‌ نكرد تا ببيند آيا درست‌ است‌ يا خير، گناهكار است‌.


هفته نامه گلستان قرآن ، شماره 124


منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:10 |

عرضه وژن 2008 كتاب راهنمای مسلمانان در سراسر كشور انگلستان و در تيراژ يك ميليون نسخه آغاز شد.

به گزارش آينده روشن، در دهه گذشته كتاب راهنمای مسلمانان انگليسي به يك نام آشنا براي جوامع مسلمان تبديل شده است و در كشور انگلستان و بخصوص در ميان مسلمانان به عنوان يكي از مهمترين منابه تحقيق شناخته مي شود.


برپايه اين گزارش هدف از انتشار و عرضه كتاب راهنمای مسلمانان، ايجاد و برقراري ارتباط بيشتر ميان مسلمانان و همچنين فراهم كردن زمينه هاي همكاري بين آنان و ارتقا وضعيت اجتماعي و اقتصادي مسلمانان در كشور انگلستان مي باشد.

اين گزارش حاكسيت اكنون بسياري از مسلمانان انگليسي معتقدند كه اين كتاب راهنما، نقش مهمي را در افزايش ارتباطات ميان مسلمانان انگلستان داشته است و مسلمانان انگليسي با بهره گيري از كتاب راهنما مي توانند حضوري فعال و چشمگير در جامعه انگلستان داشته باشند و اخلاقيات،مكتب، آرمان ها و فرهنگ خود را ترويج نمايند.

لازم به ذكر است جامعه مسلمانان در كشور انگلستان نقش مهمي را در مناسبات اجتماعي و سياسي اين كشور ايفا مي نمايد.

خبرگزاري آينده روشن

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:32 |

مسلمان شدن خبرنگار ارگوئه‌اي در مراسم سالگرد حضرت امام خميني(ره)

خبرنگار روزنامه ال ناسیونال اروگوئه که سال گذشته برای پوشش مراسم ارتحال امام به تهران سفر کرده بود، به دین اسلام گروید.


آقای «خولیو سزار مارتین» خبرنگار اروگوئه ای روزنامه ال ناسیونال، تحت تأثیر جو معنوی مراسم سالگرد امام خمینی (ره) به اسلام علاقمند شد. وی سپس با سفر به شهر مقدس قم و مطالعه بیشتر به دین مبین اسلام مشرف گردید.


مارتین پس از بازگشت به اروگوئه، با ارسال نامه ای به وزارت امور خارجه کشورمان این تشرف را رسماً اعلام کرد.

خبرگزاري اخبار شيعيان

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:31 |

...من به كمك شما احتياجى ندارم‏...

مصاحبه از فاطمه طوسي ياس: ضمن عرض سلام و تشكر از اين كه دعوت ما را پذيرفتيد، لطفا خودتان را براى خوانندگان ما معرفى نماييد و چگونگى تشرفتان به دين مبين اسلام و مذهب تشيع را بيان بفرماييد .

من «رشيده حنيف‏» ، اهل تورنتوى كانادا هستم و در رشته‏ى هنرهاى زيبا رتبه‏ى اول را كسب كردم . رشته‏ى تخصصى من تاريخ و نقاشى است و هم چنين رتبه‏ى اول در رشته‏ى دبيرى و معلمى را در اختيار دارم . من در يك خانواده‏ى مسيحى معتقد، به دنيا آمدم و پدرم يك كشيش بود، پدر و مادرم چهارده فرزند داشتند كه من آخرين فرزندشان بودم .

تقريبا 17 سال پيش با همسرم آشنا شدم . در آن زمان هر دوى ما در دانشگاه تحصيل مى‏كرديم . ما هر دو دانشجو و عضو سازمان‏هاى مذهبى بوديم . شوهرم مسلمان بود و من مسيحى . دفتر گروه‏هاى مذهبى ما در يك مكان بود و در نتيجه يك روز در دفتر هم‏ديگر را ملاقات كرديم و در مورد مذهبمان با يك‏ديگر صحبت كرديم . يك روز در مورد باورها و اعتقادات مسيحيان از من سؤالاتى پرسيدند كه من هيچ پاسخ مناسبى براى آن‏ها نداشتم . از آن به بعد بود كه من شروع به تحقيق و بررسى عميق مذهب خود كردم و با مسايل بسيارى برخورد كردم كه براى من هيچ معنا و مفهومى نداشت . در اين ميان به اسلام نيز علاقه‏مند شدم و شروع به تحقيق در مورد دين اسلام كردم و دريافتم كه اسلام هيچ تضادى با مسيحيت ندارد، بلكه اين دو داراى ريشه‏هاى مشتركى هستند، اما دين اسلام تداوم يافت، در حالى كه مسيحيت متوقف شده است، چون اسلام دين كامل‏ترى است . پس از مدتى تصميم گرفتم كه مسلمان شوم .

در آن هنگام مسلمان شدن براى من بسيار سخت‏بود، چون در كانادا زنان مسلمان و باحجاب بسيار كم بودند و من سخت احساس تنهايى مى‏كردم، ولى هنگامى كه نماز مى‏خواندم، مى‏دانستم كه در همين زمان مسلمانان در همه جاى دنيا مشغول نماز هستند و خداوند را عبادت مى‏كنند; اين احساس به من آرامش مى‏داد .

ياس: خانم حنيف از چگونگى ازدواجتان و هم چنين زندگى خانوادگى خود براى ما صحبت كنيد .

كمى پس از مسلمان شدن من، تصميم گرفتيم كه با هم ازدواج كنيم . تغيير مذهب من و تصميم براى ازدواج با يك شخص مسلمان، براى خانواده‏ام بسيار سخت‏بود . آن‏ها مسيحيان بسيار معتقدى بودند و احساس مى‏كردند كه من گمراه شدم .

يكى از برادرانم به من گفت: «اگر شما با يك شخص مسلمان ازدواج كنى، ما هم به تو كمك مالى نمى‏كنيم‏» . من هم گفتم: «خيلى ممنون، من به كمك شما احتياجى ندارم‏» . يكى از خواهرانم گفت: «خداحافظ و من ديگر با شما كارى ندارم‏» . آن‏ها مرا ترك كردند و چندين سال با من قطع رابطه كردند . آن‏ها حتى از كمك مالى براى جشن ازدواجم خوددارى كردند و در مراسم ازدواج من نيز شركت نكردند .

مراسم ازدواجمان بسيار ساده برگزار گرديد . ما در آن زمان دانشجو بوديم وهيچ چيز نداشتيم، فقط يكى از دوستانمان شب قبل از جشن به آپارتمان من در دانشگاه آمد و كيك درست كرد و ما در جشن عروسى خود فقط كيك و آب ميوه خورديم و نمى‏توانستيم چيزى بيش‏تر از اين تهيه كنيم .

در مراسم ازدواج فقط يكى از خواهرانم شركت كرد و در حالى كه خيلى ناراحت‏بود به من گفت: «مى‏تونى همين الان برگردى‏» ، ولى من به او گفتم: «نه‏» و در مراسم، ديگر به او نگاه نكردم . چون قلبم آرام بود و احساس سرخوردگى نمى‏كردم . يقين داشتم كه كار درستى انجام مى‏دهم و در نتيجه هيچ نگرانى‏اى هم نداشتم .

معمولا عروس‏ها در روز عروسى لباس بلند گران قيمتى مى‏پوشند، ولى من لباس بسيار ساده‏اى پوشيدم كه خودم دوخته بودم . من در جشن‏هاى ازدواج پرهزينه‏ى زيادى شركت كردم كه در جمع پدر و مادر و دوستان برگزار شد، اما آن عروس‏ها و دامادها امروز كجا هستند؟

زندگى ما اين گونه آغاز شد و در حال حاضر شوهرم «احمد حنيف‏» طلبه‏ى علوم دينى مى‏باشد و داراى چهار فرزند هستيم . يك پسر به نام زينعلى و سه دختر: زهرا ده ساله، مريم شش ساله، فاطمه دوساله; ما هشت‏سال است كه در شهر قم سكونت داريم .

ياس: علت مهاجرت شما به ايران چه بود؟

آمدن ما به ايران يك اقدام طبيعى و منطقى بود . شوهرم در كار تبليغ و ترويج اسلام بود . بنابراين لازم بود كه به ايران بياييم تا با اسلام بيش‏تر آشنا شويم و نقاط مشترك بيش‏ترى را پيدا كنيم . وقتى همسرم به من گفت كه بايد به قم برويم، من با تعجب گفتم: قم كجاست؟ ! ! وقتى تصميم گرفتيم كه به ايران بياييم، من نمى‏دانستم كه زندگى در ايران چگونه خواهد بود؟ تا اين كه يك سال قبل از اين كه به ايران بياييم، شوهرم در يك همايش شركت كرد و وقتى برگشت، به من اطمينان داد كه در آن‏جا زندگى راحتى خواهى داشت و گفت كه خيابان‏ها آسفالت‏شده است، آب لوله كشى، برق و نيازهاى اوليه‏ى زندگى در آن جا وجود دارد . بسيارى از غربى‏ها هنوز فكر مى‏كنند كه ايران يك كشور عقب افتاده است و مردم هنوز در بيابان‏ها بر پشت‏شتر سفر مى‏كنند و برق و آب لوله‏كشى فقط براى افراد ثروتمند است و جزو لوازم تجملاتى محسوب مى‏شود . سفر به ايران نوعى احساس تنهايى را در من به وجود آورد، ولى با اين حال به عنوان همسر يك فرد مسلمان وظيفه‏ى خود دانستم كه به همسرم كمك كنم و با او باشم . ما به خاطر خدا و دين اسلام مهاجرت كرديم و خداوند نيز نورى را در زندگى ما به وجود آورد .

ما هشت‏سال پيش، فروردين ماه وارد ايران شديم . براى ما فقط سال نو نبود، بلكه شروعى كاملا جديد بود .

ياس: خانم رشيده! لطفا نظر خود را درباره‏ى ويژگى‏هاى بارز جامعه‏ى ايرانى بيان بفرماييد و تفاوتش را با غرب بيان كنيد .

در اين‏جا ما مى‏توانيم اسلامى زندگى كنيم . در جوامع غربى، دين يك امر پنهان است . دين دخالتى در ابعاد خارجى اداره‏ى امور جامعه ندارد . مذهب در اين‏جا هميشه حضور دارد و در همه جا صداى اذان از مساجد شنيده مى‏شود .

در ايران تاثيرات منفى غرب بسيار جزيى است . تلويزيون عارى از صحنه‏هاى غيراخلاقى است و هنوز ديدن تلويزيون براى بچه‏ها مناسب و سالم است . زنان پوشش اسلامى دارند .

الحمدلله هنوز هم اسلام در اين كشور از يك قدرت معنوى خاص برخوردار است كه خصوصيت منحصر به فرد ايران است .

ياس: نظر شما در خصوص روحيات اجتماعى و سياسى زنان ايرانى چيست؟ آيا به زنان ايرانى علاقه‏مند هستيد؟

زنان در هر جامعه نقش بسيار مهمى در شكل‏گيرى محيط اجتماعى و سياسى آن جامعه برعهده دارند . ضرب المثلى مى‏گويد: شما مى‏توانيد با ديدن زنان يك جامعه در مورد سطح آن جامعه قضاوت كنيد . زنان ايرانى، زنانى شجاع و با ايمان هستند و تا زمانى كه هويت اسلامى خويش را حفظ كنند، جامعه مستحكم و پايدار خواهد بود .

زنان ايرانى بسيار با مهارت هستند و در رشته‏هاى مختلف هنرى استادند; «مهارت آشپزى، خياطى‏» . زنان ايرانى مى‏توانند هر چيزى را در خانه تعمير كنند، در حالى كه شايد زنان غربى حتى عوض كردن يك لامپ را بلد نباشند . زنان ايرانى هميشه براى دفاع از حقوق خود ايستاده‏اند . آن‏ها هميشه براى سخنرانى آماده هستند و حرفى براى گفتن دارند . هميشه در صحنه‏هاى اجتماعى حضور فعال دارند و به جايگاه و به حق خود در جامعه انديشيده‏اند و نفوذى قدرتمندانه در مناسبات اجتماعى و سياسى دارند .

آن‏ها ثابت كردند كه حجاب مانعى براى به دست آوردن حقوق زنان در جامعه نيست . آن‏ها خانه‏هاى خود را جاى آرامش و سكون مى‏سازند، گرچه فقيرانه باشد . اين‏جا صلح و آرامش برقرار است، يك مكان امن كه بچه‏ها، دوستان، همسايگان، خانواده و خويشاوندان با يك‏ديگر هماهنگ و موافق هستند .

ياس: ديدگاه زنان غربى نسبت‏به زنان ايرانى چيست؟

زنان غربى اطلاعات بسيار اندكى در مورد زنان ايرانى دارند . آن‏ها معتقدند كه چون ايران يك كشور اسلامى است، تمام افكار غلط رايج در مورد زنان مسلمان بايد در مورد آن‏ها نيز صادق باشد، چون آن‏ها با اسلام مشكل دارند . در نتيجه زنان ايرانى مانند زنان مسلمان ديگر مورد ظلم واقع مى‏شوند و شهروندانى درجه دو با حقوقى اندك محسوب مى‏شوند و دسترسى محدودى به مراقبت‏هاى بهداشتى و آموزشى و . . . دارند . زنان غربى معتقدند كه اگر به زنان معمولى حق انتخاب داده شود، هرگز حاضر نيستند، حجاب داشته باشند و زنان ايرانى به اجبار حجاب دارند .

ياس: خانم حنيف! از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد، سپاس گزاريم .

در پايان، من هم از اين كه اين فرصت را در اختيار من گذاشتيد، تشكر مى‏كنم و براى نشريه‏ى شما آرزوى موفقيت مى‏كنم .

نشريه ياس شماره 14

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:30 |

گردشگرجوان اتريشي در ايران مسلمان شد

"استفان پيبر" (‪ (stephan pieber‬جوان ‪ ۱۹‬ساله اتريشي كه براي يك سفر ‪۲۵‬ روزه تفريحي به ايران سفر كرده، در جريان اين سفر و براساس علاقه قبلي خود به دين مبين اسلام مشرف شد.

استفان كه اكنون نام "علي" را براي خود برگزيده است، روز چهارشنبه در گفت‌وگو باخبرنگار ايرنا، گفت: در ‪ ۱۳‬سالگي با ديدن يك خواب دچار تحولي دروني شده و به مطالعه و بررسي اديان مختلف الهي علاقه‌مند شده‌است.

وي افزود: در همين ارتباط با مطالعه كتب‌هاي موجود در اتريش در زمينه دين اسلام و همچنين مطالعه قرآن كه به زبان آلماني ترجمه شده، به دين اسلام با توجه به ويژگيها و شرايط آن علاقه شديدي پيدا كردم.

اين گردشگر تازه مسلمان شده سپس اظهار داشت: شش سال به بررسي و مطالعه اديان مختلف الهي پرداختم و در نهايت دين اسلام را به عنوان كاملترين و برترين دين الهي و آسماني دريافتم.

وي در خصوص ميزان شناخت خود از دين اسلام گفت: براساس مطالعاتي كه دراين زمينه داشتم، اسلام را ديني با ويژگي‌ها و مشخصات منحصربفردي مي‌دانم كه برابري، برادري، مساوات، عدالت و حق و حقيقت از جمله مشخصه‌هاي اصلي اين دين الهي است.

به گفته "علي استفان"، دين اسلام به عنوان دين برتر از سوي عيسي(ع) به پيروان خود بشارت داده شده و اين نشانه برتري و كامل بودن اين دين نسبت به ساير اديان است.

وي افزود: حضرت محمد(ص) پايه‌گذار دين اسلام است و انساني مهربان، امين و حامي محرومان و مظلومان بوده است.

وي كه در طول سفر خود به شهرهاي مشهد و قم سفر كرده و با يكي از مراجع تقليد نيز ديداري داشته است، گفت: شهرهاي مذهبي داراي ويژگيهاي خاصي هستند به ويژه در صحن مرقد مطهر امام رضا(ع)، انسان دنيا را فراموش كرده و شور و شوق عجيبي به انسان دست مي‌دهد.

اين گردشگر اتريشي علت انتخاب نام علي براي خود را، شناخت از امام اول شيعيان با توجه به مطالعاتي كه داشته عنوان كرد و افزود: از نظر من امام علي(ع) شخصيتي عادل، عالم، باتقوي و رئوف بوده كه فرزندان بزرگ و مهرباني داشته است.

علي استفان گفت: من در تشرف به دين اسلام راه صحيح را انتخاب كرده‌ام و هيچگاه از اين انتخاب پشيمان نخواهم شد.

وي ادامه داد: اسلام از نظر من دين داراي وحي و الهي است و ديني با ارزش، بخشنده و بزرگ است، چراكه هر مسلمان چه سياه، سفيد، هندو و با هر فرقه‌اي از نظر اسلام داراي ارزش است و اسلام كسي را بر كسي برتر نمي‌داند مگر در داشتن دين و عدالت.

وي اظهار داشت: اسلام ديني جامع و اجتماعي است و در اين دين بيشتر شاهد كارهاي اجتماعي و مشاركتي هستيم.

"علي استفان" در پايان با بيان اينكه علاقه زيادي براي تشرف به مكه و زيارت خانه خدا دارد، اظهار اميدواري كرد كه در آينده زمينه براي زندگي و حضور بيشتر در كشور ايران برايش فراهم شود.

وي در اين گفت‌وگو با آشنايي اندكي كه با زبان فارسي و عربي پيدا كرده است، با لهجه‌اي شيرين "شهادتين" را خواند.

سايت نوسازي

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:29 |

سخنراني زن و شوهر روسي در دانشگاه آزاد فلاورجان

به گزارش روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی فلاورجان، تشکل یوسف زهراء این واحد دانشگاهی، جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخی تحت عنوان چرا اسلام با حضور دو تازه مسلمانان شیعه اهل کشور روسیه برگزار نمود.

در این مراسم که صدها تن از دانشجویان، کارکنان و استادان دانشگاه آزاد اسلامی فلاورجان حضور داشتند و عده زیادی از شرکت کنندگان به دلیل کمبود جا بر روی زمین نشسته بودند، نیکولای و پیشکا ماجرای مسلمان شدن خود را برای حضار بیان کردند.

نیکلای در تشریح ماجرای مسلمان شدن خود گفت: برخی کتابها و برنامه های تلویزیونی که بیانگر مرگ موقت بود مرا نسبت به وجود خدا و روح توجیه نمود و پس از آن بود که با مطالعه کتب مختلف در مورد ادیان آسمانی به ویژه اسلام زمینه برای مسلمان شدنم پدید آمد.

نیکلای در بخشی از سخنان خود از دانشجویان خواست تا قدر امکانات موجود در ایران را برای تحقیق و تفحص در اسلام و دیگر ادیان الهی را بدانند و از این امکانات برای شناخت راه درست زندگی بهره گیرند.

وی در ادامه خاطر نشان نمود: زمانی من در روسیه جستجوی حقیقت را آغاز نمودم در این کشور، حتا یک کتاب تفسیر قرآن و یک ترجمه دقیق و روان از این کتاب آسمانی وجود نداشت تا بتوانم با استفاده از آن به حقیقت اسلام دست یابم لذا جریان اسلام آوردن من کمی طول کشید و من گاه به زحمتی کتابی را می یافتم که حاوی پاره یی از عقاید اسلامی باشد.

در ادامه پیشکا از بانوان تازه مسلمان شده روسی نیز با تشریح مشکلات مسلمان شدن در روسیه گفت: متاسفانه به دلیل انجام عملیات تروریستی در چچن و تبلیغات منفی بسیاری از رسانه ها در این کشور، دید خوبی در مورد اسلام و به ویژه حجاب وجود ندارد و زنان محجبه به شدت از سوی افکار عمومی این کشور تحت فشار قرار دارند.

وی ادامه داد: حتا خود من در پیش از مسلمان شدنم دید و درک صحیحی در مورد اسلام نداشتم و خانواده من به شدت از مسلمانان در هراس بودند. اما با مطالعه بر روی اسلام به ویژه آیات مبارکه قرآن کریم و آشنایی با مسلمانان حقیقی، دریافتم که اسلام بهترین برنامه زندگی برای بشر می باشد.

پیشکا در پایان سخنان خود از زنان ایرانی خواست تا قدر نعمت جمهوری اسلامی را بدانند در جهت حفظ حجاب خود کوشا باشند.

در پایان این مراسم جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد و تنی چند از دانشجویان فرصت یافتند تا سوالات خود را مطرح نمایند.

شایان ذکر است که سخنرانی این زن و شوهر تازه مسلمان شده اهل روسیه سومین سخنرانی آنها در دانشگاههای استان اصفهان بوده و آنها پیش از این در دانشگاه اصفهان و صنعتی اصفهان نیز به سخنرانی پرداخته بودند.

وبلاگ روابط عمومي دانشگاه آزاد فلاورجان

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:28 |

چرا حواريون عيسي در زمان مصلوب شدنش فرار اختيار كرده و

 هيچيك به دفاع از او برنخاستند؟

 

مسيح دعوت خود را در ميان قوم يهود آغاز نمود، قوم لجوج و متعصبي كه پذيرش هيچ دعوت جديدي را نداشتند. اين وضعيت خاص، نشر دعوت جديد را با پيچيدگي و مشكل مواجه مي نمود. اين بود كه مسيح از ميان مردمِ عادي قوم خود، دوازده تن را به تعداد اسباط موسي، جهت ياري دين خدا برگزيد.اين افراد عبارت بودند از: پطرس و برادرش اندرياس، يعقوب ابن زبدي و يوحنّا برادرش، فيلپّوس، برتولما، ثوما، متّي (لاوي) شمعون قِنَعنِي غيور، لبيّ (ثديّ)، يعقوب بن حلفا و يهوداي اسخر يوطي.

چهره اي كه انجيل ها از حواريون ارائه مي نمايند، متفاوت است. گاه از آنها به عنوان رسولاني صديق و امين ياد مي كنند كه نهايت تلاش خود را در حمايت از مسيح به كار بسته اند؛ و (گاه) عنوان انسانهايي با ايماني ضعيف، نفهم و ترسو كه سرور خود مسيح را در لحظات بحراني گرفتاري، تنها گذاشته و منكر هرگونه شناخت و ارتباط با وي شده اند. اين تصاوير متضاد، هاله اي پيرامون شخصيت حواريون ايجاد نموده كه ما را در دست يابي به شخصيت حقيقي آنها دچار سردرگمي مي نمايد.

امّا قرآن، رسالت معرفي حواريون مسيح را به بهترين نحو، به انجام رسانده است. قرآن از حواريون به عنوان انسان هايي پاك ياد مي كند كه با عشق و ايمان به مسيح، به حمايت از دين خدا برخاسته و در اين باره ذره اي ترديد به خود راه نداده است. قرآن كه فضائل اخلاقي مسيح را در ياري رساندن دين خدا، مايه سرمشق همه انسانهاي با ايمان مي داند.

تصوير مثبت انجيل از حواريون:

انجيل ها نقل مي كنند كه چگونه مسيح دوازده حواري را نزد خود فرا خوانده و به آنها قدرتي بخشيده كه ارواح ناپاك را بيرون رانده و هر نوع بيماري را شفا بخشند. و در پايان همين بخش، نام آنها را متذكر شده است.

انجيل مي گويد مسيح، حواريون را جهت هدايت يهود به اطراف فرستاده و به آنها توصيه هايي درباره مأموريتشان مي كرده است. و به آنها مي گويد: «خوب توجه كنيد، من شما را مانند گوسفندان به ميان گرگ ها مي فرستم. شما بايد مثل مار هوشيار و مانند كبوتر، بي آزار باشيد. مواظب باشيد زيرا مردم شما را تحويل دادگاه ها خواهند داد، و شما را در كنپه ها تازيانه خواهند زد. و شما را به خاطر من پيش فرمانروايان و پادشاهان خواهند برد تا در برابر آنان و ملل بيگانه شهادت دهيد. امّا وقتي شما را دستگير مي كنند نگران نباشيد كه چه چيز و چطور بگوييد چون در همان وقت آنچه بايد بگوييد به شما داده خواهد شد، زيرا گوينده شما نيستيد بلكه روح پدر آسماني شما است كه در شما سخن مي گويد. برادر، برادر را و پدر، فرزند را تسليم مرگ خواهد نمود. فرزندان عليه والدين خود بر خواهند خاست و باعث كشتن آنها خواهند شد. همه مردم به خاطر نام من كه شما بر خود داريد از شما متنفر خواهند بود، امّا كسي كه تا آخر ثابت بماند نجات خواهد يافت.»

آنها انسانهاي امين و شجاعي هستند كه آنچه را محرمانه از مسيح مي شنوند مأموريت دارند كه با صداي بلند به ديگران برسانند. «آنچه را من در تاريكي به شما مي گويم، بايد در روز روشن اعلام كنيد، و آنچه را محرمانه مي شنويد، بايد در بام خانه ها با صداي بلند بگوييد.»

و از چنان جايگاهي در نزد مسيح برخوردارند كه بمنزله مادر و برادران وي مي باشند. «اينها مادر و برادران من هستند هر كه اراده پدر آسماني مرا انجام دهد، برادر من، خواهر من و مادر من است.»  تنها حواريون اين شايستگي را يافته اند كه قدرت درك اسرار پادشاهي خدا به آنها ارزاني شود. «قدرت درك اسرار پادشاهي خدا به شما عطا شده، امّا به آنها عطا نشده است.»

از كلمات انجيل بر مي آيد كه پطرس محبوب ترين حواري در نزد مسيح بوده است: «و به تو مي گويم كه تو پطرس هستي و من بر اين صخره كليساي خود را بنا مي كنم و نيروهاي مرگ، هرگز بر آن چيره نخواهد شد. و كليدهاي پادشاهي آسماني را به تو مي دهم، آنچه را كه تو در زمين منع كني، در آسمان ممنوع خواهد شد. و هرچه را كه بر زمين جايز بداني در آسمان جايز دانسته خواهد شد.»

تصوير منفي انجيل از حواريون

تصاوير ديگري نيز از حواريون در انجيل آمده كه ما را در وجود آنهمه ايمان و صداقت و فداكاري آنان به شك مي اندازد. حواريون براساس چنين نگرشي، كساني هستند كه در شب دستگيري مسيح، با خيال راحت در خواب عميق فرو رفته و مسيح را در غم و اندوه تنها مي گذراند. و هنگام دستگيري مسيح، وي را ترك نموده و مي گريزند.

در فرازي از انجيل، پطرس كه گفته شد بنا به روايت انجيل، از برترين حواري مسيح بود، عيسي وي را شيطان ناميده و مانع راه خود دانسته و افكارش را غيرخدايي مي داند. همين پطرس. شخص ترسويي قلمداد شده كه هنگام دستگيري مسيح، از دور وي را همراهي ندارد، و جرأت ندارد كه در كنارش بماند؛ و سرانجام هرگونه ارتباط با مسيح را منكر و سوگند ياد مي كند هرگز مسيح را نمي شناخته است، و جالب اينكه در همين زمان پيشگويي مسيح را به ياد مي آورد كه به وي گفته بود: پيش از آنكه خروس بخواند تو سه بار خواهي گفت: كه مرا نمي شناسي.

قرآن و ارائه تصوير حقيقي حواريون

قرآن در ارائه تصوير حقيقي از حواريون، آنها را انسانهاي پاكي مي داند كه در دوران سخت دعوت مسيح، نداي ياري وي را اجابت و تمام تلاش خود را در دفاع از مسيح و دين الهي به كار بستند. آنها به واسطه شايستگي وجوديشان به مقام دريافت الهام از ناحيه پروردگار دست يافتند. قرآن، آنها را الگوي عملي براي مؤمنان دانسته و به انسانهاي با ايمان سفارش مي كند كه همچون حواريون، يارانِ خدا باشند. و اينكه آنها يك لحظه در راستگويي و صداقت مسيح شك نكرده اند.

با اين بيان روشن و بدون تعارض، چهره حقيقي حواريون، از پسِ پرده ابهام زمان خارج و آنها را به عنوان شخصيت هايي مؤمن و فداكار كه شايسته الگو بوده اند، پيش رويمان قرار مي دهد.

منابعي براي مطالعه بيشتر:

1. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 14، ص 272-282، چاپ بيروت.

2. منشور جاويد، جعفر سبحاني، ج 12، ص 384-400، مؤسسه امام صادق.

3. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 2، ص 425-427، دارالكتب اسلامي.

 

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 14:49 |

تحلیلی بر چالش نظام سرمایه داری با حجاب

طی سالهای اخیر، مخاطبان شبكه‌های ماهواره‌ای غرب، شاهد گزارشهای متعددی بوده‌اند كه در آنها زنان گزارشگر غربی، بشاش و سرزنده و در هیئتی متمدن، با حداقل پوشش ممكن، به تهیه گزارش در میان زنانی پرداخته‌اند كه سراپای آنها را پارچه‌هایی سیاه فراگرفته است

و در محیطی ناامن و مملو از تحكمات و اجبارها از سوی مردان، محروم از موهبتهای طبیعی حیات، در ناامیدی مطلق نسبت به زندگی عمر می‌گذرانند. تصویری كه رسانه‌های جهان از زن مسلمان و حجابش در اذهان عمومی عالم، حتی خود این زنان، به نمایش درآورده‌اند؛ تصویر‌ِ موجودی است بدبخت و اسیر توتمها و سنتهای كهنه كه ناامیدانه چشم به جهان متمدن دارد تا با جنبشهای رهایی‌بخش زنان، برای او آزادی به ارمغان آورند.
غرب، سرگرم ظرافت‌بخشی هر چه بیشتر به این‌گونه هجمه‌های فرهنگی، علیه حجاب زن مسلمان در كشورهای اسلامی بود كه ناگهان فریاد حجاب‌خواهی از قلب اروپا و از سوی زنان و دختران تازه مسلمان سربرآورد. عملكرد دولتهای اروپایی در تصویب قانون‌ِ منع حجاب، بیشتر ناشی از گیجی و سردرگمی آنان در فهم و حل این معما بود؛ برای همرنگ‌سازی تمام زنان جهان، در جهت بهره‌كشی جنسی و اقتصادی از آنان سالها تلاش كردند و حال، از درون خانه، فرزندانشان با حجاب اسلامی در خیابانهای پاریس و لندن در حمایت از حجاب تظاهرات می‌كنند.
«تیری دوبومن»، روزنامه‌نگار معروف فرانسوی، می‌نویسد: «از زمانی كه اسلام را مورد مطالعه قرار دادم، مسئله مسلمان شدن زنان فرانسوی همواره تعجب مرا برمی‌انگیخت. به‌ویژه كه تعداد زنان مسلمان‌شده فرانسوی به حدود صد هزار زن رسید. من، همیشه این سؤال را می‌كردم كه چگونه زن فرانسوی كه ثمره تلاش دهها ساله خود در زمینه آزادی و برابری زنان را به تدریج به‌دست می‌آورد، به دینی روی می‌آورد كه طبق گفته غربیها حقوق زن را پایمال می‌كند؟!»
چندی پیش، دو دختر فرانسوی، از یك خانواده یهودی، در شمال پاریس به اسلام گرویدند. آنها با حجاب كامل اسلامی به مدرسه رفتند، اما پس از مدتی به خاطر حجاب از مدرسه اخراج شدند. پدر آلما (Alma) و لیلا (Lila) از مسئولان مدرسه شكایت كرد اما فایده‌ای نداشت و آنها مجبور شدند در خانه ادامه تحصیل دهند. «لارنت لوی» (Laurent Levy) می‌گوید: دخترانش آزادانه و با اختیار خود این پوشش را انتخاب كرده‌اند. پدر آلما و لیلا یهودی است اما خود اعتقادی به دین ندارد و در رابطه با حجاب دخترانش می‌گوید: «انتخاب بچه‌ها، مرا مقداری می‌آزارد. من فكر می‌كنم، این یك اشتباه است. فكر می‌كنم، این بدفهمی دنیاست. من نگرانم. زندگی‌ِ یك زن در اسلام ممكن نیست به خودباوری او بینجامد.» آلما لبخند می‌زند و جواب می‌دهد: «اگر اسلام به ما خودباوری نمی‌داد، آن را انتخاب نمی‌كردیم.»


□ عطش معنویت و بحران هویت
به نظر می‌رسد، موج اسلام‌خواهی و در پی آن حجاب‌خواهی در غرب، قبل از آنكه نیازمند تحلیل از منظر جامعه‌شناسی باشد، نیازمند تحلیلی روان‌شناختی است. باید به روان فرد فرد شهروندان اروپایی كه به اسلام، به‌عنوان آخرین راه، روی می‌آورند؛ رجوع كرد. «اسلام‌خواهی» در غرب پیش از آنكه یك جریان اجتماعی باشد، یك خواهش و نیاز عمومی است، یك عطش و تشنگی عمیق به عمق چند قرن؛ خواهش‌ِ «معنویت» كه شهروندان غرب قرنها در عرصه‌های اجتماع از آن محروم بوده‌اند. خلأ معنویت در حوزه‌های جمعی جامعه، مانند محیط كار، مدرسه، دانشگاه، بازار، حكومت، رسانه‌ها و... و حتی خانواده به‌عنوان اولین هسته و نهاد اجتماعی، اساسی‌ترین عامل این عطش عمومی است. شهروند غربی می‌بیند كه در اسلام معنویت و اخلاق در تمام حوزه‌های اجتماعی تعریف شده است؛ یعنی، همان گمشده درونی او كه سالها سرگردان آن بوده است.
امروزه، نوجوان و جوان غربی در اوج سردرگمی و بحران هویت قرار گرفته است. معلق میان یوتوپیایی كه رسانه‌ها و فضای غالب فكری فرهنگی جامعه برای او ساخته و وطن فطری خویش. انفجار اطلاعات، گسترش ابزارهای ارتباط جمعی، رسانه‌ها و... همه و همه به این سردرگمی دامن زده‌اند. این فضای سرگردانی، به شكلی پیچیده‌تر، نوجوانان و جوانان مهاجر كشورهای غرب را در خود فرو برده است و به همین نسبت جوانان دیگر مناطق جهان را كه در این فضای فرهنگی رشد كرده‌اند.
بحران هویت، همراه با عطش شدید معنویت، آنان را به سمت ادیان و عرفانهای شرقی مانند بودیسم، هندوئیسم و... می‌كشاند؛ اما چون آنها را جامع نیازهای فردی و اجتماعی خود نمی‌بینند به اسلام روی می‌آورند.
«برگیت جمیله»، جوان تازه مسلمان اروپایی، در شرح علل گرایشش به دین می‌گوید: «من در تمام طول دوران زندگی 26 ساله‌ام، انسان مذهبی نبودم و زندگی‌ام را مانند سایر افراد اروپایی، در خوشی و خوش‌گذرانی پشت‌سر می‌گذاشتم؛ اما همیشه در زندگی خویش احساس خلأ و كمبود می‌كردم. با وجود تمام تلاشی كه در برطرف كردن این خلأ زندگی خود داشتم، باز هر روز، بیش از پیش، وضع روحی‌ام بدتر می‌شد. البته ظاهراً انسان شادی بودم... تماشای منظره زنان محجبه، صدای اذان مناره‌های مساجد، گویی روح مرا تكان می‌داد. شروع به مطالعه قرآن كردم، هر چه بیشتر می‌خواندم، احساس می‌كردم كه وضع روحی‌ام روز به روز در حال بهبودی است... در سن 26 سالگی به اسلام گرویدم.»
«مونیكا مالم استردم»، خبرنگار و مفسر رادیو سوئد، با تهیه گزارشی در زمینه گسترش اسلام در اروپا، برخورد خود با یكی از جوانان تازه‌مسلمان فرانسوی را این‌گونه ‌نقل می‌كند: «در یكی از خیابانهای پاریس به جوان 21 ساله‌ای به نام «سرژ» كه شلوار جین بر تن و كوله‌پشتی بر دوش دارد، برمی‌خورم كه شش ماه پیش مسلمان شده است. سرژ اظهار می‌دارد: از سطحی و توخالی بودن زندگی مدرن امروزی و ارتباطات بدون مرز سكسی و محل رقص و دیسكو تك و آبجوخواری رویگردان شده و با گرایش به اسلام ثبات و زندگی پرمعنا و‌ آرامی را شروع كرده است. از جمله صبح زود، از خواب برمی‌خیزد تاعبادت روزانه خود را شروع كند. سرژ می‌گوید: «... احتیاج به قوانین و ثبات در زندگی فردی و اجتماعی نیز كمك می‌كند كه جوانان فرانسوی رو به اسلام آورند، من و جوانان فرانسوی دیگری كه مسلمان شده‌ایم، سعی داریم كه دوستان و همسالان خود را نیز به گرایش به اسلام راهنمایی و تشویق كنیم.»
انسان غربی، علی‌رغم همه كر‌‌ّ و فر‌ّی كه رسانه‌ها از آن در اذهان عمومی مردم جهان وحتی خود مردم غرب ساخته‌اند، امروز به‌شدت احساس درد غربت می‌كند. درد بیگانگی از وطن حقیقی خویش؛ وطن ایمان و بیگانگی از دیگر انسانها و احساس تنهایی در میان نزدیك‌ترینها، حتی خانواده.
این انسان، تنها و غریب، در دنیای مدرن به‌دنبال وطن ایمانی خویش است و تا آن را نیابد، آرام نمی‌گیرد. و آن‌گاه كه می‌یابد دیگر به هیچ چیز معاوضه نمی‌كند.
خانم «تانیا پولینگ»، جوان تازه مسلمان آلمانی، در جواب این سؤال خبرنگار كه «شما برای پذیرش اسلام خیلی قربانی داده‌اید و از آن همه آزادیها و دوستان گذشته صرف‌نظر كرده‌اید. در قبال این فداكاریها چه به دست آورده‌اید؟» می‌گوید: «من، هر چیزی را از دست داده باشم اما در عوض «خودم» را به دست آورده‌ام، من، همیشه احساس پوچی و بن‌بست و درماندگی می‌كردم، امروز خودم را كه بیش از بیست سال گم كرده بودم و خدایی را كه اصلاً از او بیگانه شده بودم، هر دو را یافته‌ام. و همه چیز و همه كس را دوباره در اسلام به دست آورده‌ام؛ آزادی معنوی، آرامش روحی، داشتن یك امام و رهبر خوب و دوست‌داشتنی (امام خامنه‌ای)، خواهران و برادران دینی در هامبورگ، آلمان و اروپا، حتی سراسر دنیا.»


□ الگوی زن مسلمان ایرانی

وقتی جوانان اروپا پس از سالها استضعاف معنوی و سرگردانی هویتی، مطلوب فطری خود را در دین می‌یابند، با همه وجود آن را می‌گیرند و اصرار دارند كه همه دین را داشته باشند و حجاب را كه صرف گوهر دین، یعنی ایمانشان است.
زنان مسلمان غرب، حجاب را برای خود پیش از آنكه یك تكلیف بدانند، یك حق می‌دانند. منشأ هر حق نیازی است كه در وجود انسانها تعبیه شده است، اعم از نیازهای طبیعی ومعنوی. انسان نیازمند محیط باز اجتماعی و آزادی اجتماعی برای رشد و تكامل است. همچنان‌كه روح انسان نیازمند آزادی از تعلقات و شهوات برای حركت و تكامل است. نیاز انسان به آزادی اجتماعی، منشأ حق آزادیهای اجتماعی و نیاز روح به آزادی از قید و بند تعلقات مادی و شهوات، منشأ حق آزادی معنوی برای انسان و جامعه است. عفت و پاكدامنی از جمله نیازهای اساسی روح انسانهاست تا به‌وسیله آن فرد و جامعه، با آزادی از بند شهوات، مسیر رشد و كمال را بپیمایند. همین‌طور صیانت‌ِ عفت از طریق پوششی از حجاب، نیازی است اساسی و از این رو یك حق.
تردیدی نیست كه حقوق زنان مشرق زمین، در طول تاریخ، پایمال سنتهای غلط بوده؛ و از سویی دیگر، هویت زن مسلمان در معرض خطر تاراج فرهنگ و ارزشهای تمدن غرب بوده است. یعنی سنتهای غلط تحمیلی بر زنان از سویی و تحمیل الگوی یله و رها بودن زنان برای بهره‌كشی جنسی و اقتصادی از سوی دیگر، آنان را در منگنه قرار داده بود. زن‌ِ شرقی تنها دو راه در پیش روی خود می‌دید؛ یا تن به برخی سنتهای غلط دهد و از حقوق اجتماعی خویش و تكاملی كه جز با اعاده آن حقوق، میسرنبود، بگذرد. و یا تن به لاابالی‌گری و بی‌قیدی در برابر تمام ارزشهای معنوی و خانواده دهد؛ یا چشم‌پوشی از حقوق اجتماعی یا حضور در اجتماع به بهای پشت ‌پا زدن به تمام ارزشهای خانواده. اما انقلاب اسلامی در ایران، راه سو‌ّمی را پیش روی زنان جهان گشود؛ حضور به‌موقع در هر دو عرصه خانواده و اجتماع، با حفظ ارزشهای ایمانی و معنوی. و این راه سو‌ّم است كه صاحبان هر دو جریان ظلم به زنان را در جهان به وحشت انداخته است. زن مسلمان ایرانی با نه گفتن به هر دو جریان مذكور، چاووش راه سو‌ّم گردیده است و با حركت متین و صبورانه خود در این مسیر، الگویی نو برای زنان جهان ارائه كرده است كه زنان محجبه اروپا و آمریكا مجذوب و متأثر از این الگو هستند.
وابسته فرهنگی سفارت ایران در نروژ، جریان مسلمان شدن یكی از زنان نروژی را چنین تشریح می‌كند: «... آنا بریت با من تماس گرفت و گفت: می‌خواهم مسلمان شوم، من شگفت‌زده شدم و خدا را سپاس گفتم. آنا بریت گفت: من چادر می‌خواهم! گفتم: پوشیده بودن كافی است، چرا چادر می‌خواهی؟ (چرا كه ترسیدم با جوی كه در آنجا علیه چادر بود، توان تحمل این سختیها را نداشته باشد.) اما او باز هم تأكید كرد: می‌خواهم با لباس رزم زنان ایرانی كه الگو و سمبل من بوده‌اند، شهادتین را بگویم. به او گفتم: چه اسمی را انتخاب كرده‌اید؟ گفت: زینب. گفتم: چرا؟ گفت تحقیق كرده‌ام، دیدم حضرت زینب‌(س) زن صبور، مقاوم و كاملی بوده است.»


□ جبهه‌های فرهنگی جهان

اگر «فرهنگ» را مجموعه‌ای نظام‌مند از باورها و الگوهای رفتاری نهادینه شده در وجود انسانها، كه به اعمال و رفتار آنها شكل و جهت می‌دهد، تعریف كنیم؛ دنیای امروز به دو قطب و دو جبهه فرهنگی تقسیم می‌شود. جبهه فرهنگی مستضعفین و جبهه فرهنگی مستكبرین، مستضعفین، هنجارها و الگوهای رفتاری خود را از پیامبران الهی گرفته‌اند و مستكبرین از هواهای نفسانی. آنچه در فرانسه و دیگر كشورهای اروپایی می‌گذرد، جنگ مسلمانان با سایر شهروندان اروپایی نیست، بكله تجلی تقابل جبهه فرهنگی مستضعفین و جبهه فرهنگی اهل كبر و استكبار است. برای فهم این معنا، یعنی جبهه‌بندی فرهنگی جهان و شناخت این دو جبهه، نباید به سخنان و موضع‌گیریهای محافل رسمی سیاسی غرب بسنده كرد؛ باید به محل جولان و تج‍ّلی بی‌قید و بند هنجارهای این دو جبهه، یعنی رسانه‌ها، سر زد تا تقابل عینی آنها‌ آشكار شود. از میان شبكه‌های ماهواره‌ای، جز چند عدد (كمتر از تعداد انگشتان یك دست)، مابقی در سیطره فرهنگ سرمایه‌داری است. تمامی این رسانه‌ها و محتوایشان تمثیل انسانی است كه جز در پی خور و خواب و خشم و شهوت نیست. سكس، خشونت، مصرف‌زدگی و اباحی‌گری از مقو‌ّمات ذات این فرهنگ است كه در تعارضی ذاتی با عفاف، سلم، قناعت و بندگی می‌باشد. از این رو، حجاب كه نماد و صورت عفت است در تعارضی ذاتی با سكس و اباحی‌گری قرار گرفته است و به همین خاطر در قلمرو حاكمیت فرهنگ و تمدن غرب محتمل نمی‌شود. حجاب دختران مسلمان اروپا، جان‌مایه تمدن ماد‌ّی، یعنی فرهنگ آن را به چالش كشیده است بنابراین، بسیار طبیعی است كه سران دول اروپایی در برابر به لرزه افتادن پایه‌های فرهنگ سرمایه‌داری و لیبرالبیسم ساكت ننشینند؛ فرهنگی كه ساخته و پرداخته سرمایه‌داران و صاحبان تراستها و شركتهای چند ملیتی است و از آن و در آن و بر آن است كه به قدرت رسیده‌اند و حكومت می‌رانند.
تصویب قانون وضع حجاب در فرانسه و آلمان، اولین اعلام و اعتراف رسمی دولتمردان اروپا، در به چالش كشیده شدن پایه‌های فرهنگی تمدن سرمایه‌داری توسط اسلام است. این واكنش، هرچند در راستای همان اقدامات سابق علیه اسلام ناب بوده است اما یك خرق عادت محسوب می‌شود. چون بنا نبوده است كه دولتمردان غرب، ابدا‌ً به روی خود بیاورند كه اسلام، اركان فرهنگ و تمدن سرمایه‌داری را به چالش كشیده است. بعد از فروپاشی ماركسیسم، لیبرال دموكراسی چنین وانمود می‌كرد كه دیگر هیچ ایدئولوژیی را یارای پنجه در افكندن با این نظام سیاسی ـ اجتماعی نیست؛ هر چند كه در درون از قدرت اسلام در هراس بودند و از آخرین روزهای حیات ماركسیسم وارد جنگی، غیرعلنی و بی‌سر و صدا، علیه اسلام ناب شدند. قانون منع حجاب، هر چند ادامه همان نبرد است اما از چند جهت با هجمات سابق متفاوت است. اول اینكه تا امروز عمده آنها بودند كه هجمه می‌كردند و جریان اسلام ناب دفاع می‌نمود؛ ولی در قضیه حجاب در اروپا، اسلام ناب ضربه اساسی را به آنان وارد ساخته و آنها، منفعلانه، دفاع می‌كنند. دوم اینكه تاكنون نزاعها مخفی و غیر رسمی بود. و رسانه‌های غرب بر آن سرپوش گذاشته بودند؛ ولی در جریان منع حجاب پرده از این نبرد، علی‌رغم خواست آنها، كشیده شد و به همین دلیل بود كه رسانه‌های غرب مجبور به انعكاس وسیع آن شدند؛ مسئله‌ای كه هرگز خوشایند آنها نبوده و نیست. چرا كه چشم توده‌های مردم جهان بر روی نزاعی باز می‌شود كه دیگر تمام اطراف نزاع از سنخ مایحتاج ماد‌ّی انسانها نیست، بلكه یك‌طرف عمده نزاع ایمان و ارزشهای اخلاقی در عرصه اجتماع است. سوم اینكه، تا به حال خط مقدم، كشورهای اسلامی و مردم و جوانان این كشورها بود اما اكنون، ناباورانه، خط مقدم به عمق جبهه جغرافیایی لیبرال دموكراسی كشیده شده است و این برای آنها از همه خطرناك‌تر است. چرا كه خط بطلانی است بر سالها تبلیغ و پر و پاگاندای رسانه‌های سرمایه‌داری كه جنگ اسلام و غرب و جنگ میان مسلمانان و شهروندان غرب است؛ جنگ میان مسلمانان و پیروان سایر ادیان. نبرد حجاب در اروپا ثابت كرد كه جنگ اسلام جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد جنگ میان مستضعفان و توده‌‌های عدالت‌خواه و جویای معنویت از هر قوم و كشور و قاره با سرمایه‌داران پول‌پرست در هر نقطه از جهان است. درگیریهای اخیر میان مسلمانان و مسیحیان ساكن هلند، درباره فیلم «تسلیم»، در اوج بحبوحه منع حجاب تصادفی نبود، بلكه از سوی سران غرب و رسانه‌ها برنامه‌ای حساب‌شده بود در برابر محو این ذهنیت ساختگی كه جنگ واقعی میان مسلمانان و مسیحیان است و نه مستضعفین و پیروان ادیان با صاحبان زر و زور و تزویر.
رسانه‌های غرب، زیركانه ستیزه‌ای را كه علیه اسلام و مسلمانان راه انداخته‌اند، به «اسلام‌هراسی» (Islamopho bia) تعبیر می‌كنند؛ «اسلام‌هراسی» به جای «اسلام‌ستیزی». امروزه در دنیای ارتباطات بر روی تك‌تك واژه‌هایی كه در واژگان سیاسی‌ـ فرهنگی رسانه‌ها به كار برده می‌شود، فكر می‌كنند و تك‌تك كلمات را منطبق با اهداف خاصی جهتمند انتخاب می‌كنند. كاربرد واژه «اسلام‌هراسی» به جای «اسلام‌ستیزی» القای این معنا به مخاطبان است كه اسلام در باطن خویش یا حداقل در ظاهر خود هراس‌‌انگیز است و این هراس‌انگیزی ذاتی اسلام است كه جریانات اسلام‌هراسی را در غرب علیه اسلام و مسلمانان شكل داده است. این در حالی است كه كوچك‌ترین اعتراضات شهروندان اروپا به یهودیان كه بر كرسیهای قدرت و ثروت اروپا و جهان تكیه زده‌اند و یا اعتراضات مردم غرب علیه جنایات صهیونیستها، در فلسطین به «یهود‌ستیزی» (Anti Semitism) تعبیر می‌شود و به بهانه آن هر حركت و هر رسانه و تریبون عدالت‌خواهی كه علیه سرمایه‌داران یهودی و جنایات صهیونیستها، لب به اعتراض بگشاید، به بهانه یهودستیزی خفه می‌شود. نمونه بارز آن منع پخش شبكه ماهواره‌ای المنار (متعلق به حزب‌الله لبنان) در فرانسه و آمریكا بود. با كاربری واژه «اسلام‌هراسی» هر حركتی علیه اسلام و مسلمانان در غرب طبیعی جلوه داده می‌شود. چون این اسلام است كه آنان را به هراس و واكنش واداشته و با طبیعی جلوه دادن فعالیتهای ضد اسلامی و ضد مسلمانان، تكلیف از دوش دولتهای غربی، برای مقابله با این حركت طبیعی، ساقط می‌شود. بلكه بالعكس، این وظیفه اسلام و مسلمانان است كه به دولتمردان و سرمایه‌داران غرب ثابت كنند كه چیز هراسناكی نیستند. در این فضا، ساخت و پخش فیلم «تسلیم» كه به مستهجن‌ترین وجه ممكن به اصول اعتقادات مسلمانان و قرآن اهانت می‌كند، مطابق آزادی بیان و برنامه‌های شبكه المنار، مرو‌ّج تروریسم است.


□منع حجاب

در كشورهایی نظیر فرانسه كه نظام سیاسی آنها مبتنی بر تحزّ‌ب است، تصمیم‌گیریهای سیاسی فرایندی پیچیده دارد. برای تصمیم، پیرامون جزئی‌ترین مسائل سیاسی ـ اقتصادی احزاب و گروههای دولتی و غیر دولتی و همچنین رسانه‌ها، ساعتها و روزها بحث و جدل می‌كنند تا در نهایت تصمیمی اخذ شود كه این آخرین تصمیم نیز با اما و اگر مخالفانی در درون نهادهای تصمیم‌ساز مثل مجلس روبه‌رو می‌شود. چرا كه هر حزب و گروه به‌دنبال تأمین منافع خویش است و اجماع و اتفاق حداكثری احزاب و شخصیتهای سیاسی و تصمیم‌ساز، پیرامون یك تصمیم، بدان معنا است كه تصمیم اجماع‌شده تأمین‌كننده حداكثر منافع اكثریت احزاب و شخصیتهای تصمیم‌ساز است.
در جریان تصویب ‌قانون ‌منع حجاب در مجلس فرانسه، از 577 نماینده فقط 36 نفر به این قانون رأی مخالف دادند و مابقی، یعنی اكثریت مطلق، متفق‌‌القول با آن موافقت كردند. این بدان معناست كه منع حجاب، تصمیم یك شخص و یك حزب نبوده بلكه تصمیم اجماعی هیئت حاكمه پیدا و پنهان فرانسه است و حكومت فرانسه، نه منتخب مردم كه منتخب رسانه‌هاست. و رسانه‌ها، ابزارهای فرهنگ‌سازی و تصمیم‌سازی در ید سرمایه‌داران و صاحبان تراستها و شركتهای چند ملیتی، و به عبارتی هیئت حاكمه پنهان، می‌باشند. وگرنه در كشوری كه فریادهای دموكراسی و حقوق اقلیتهای آن گوش عالم و آدم را كر كرده است از 577 كرسی مجلس حتی یك كرسی به مسلمانان اختصاص ندارد، درحالی‌كه 11 درصد جمعیت فرانسه را مسلمانان تشكیل می‌دهند. از 36000 شهردار، در سراسر فرانسه، از مسلمانان حتی یك‌نفر نیست. درحالی‌كه مسلمانان بزرگ‌ترین اقلیت فرانسه هستند و اسلام دومین دین فرانسویان می‌باشد. حال آنكه در ایران ـ كه روزی نیست رسانه‌ای از رسانه‌های غرب آن را به نقض حقوق اقلیتها متهم نكند ـ مجلس شورای اسلامی برای تمام اقلیتهای دینی یهودی، زرتشتی، مسیحی و حتی انواع مذاهب مسیحیت كرسیهای اختصاصی دارد.
چند روز پس از تصویب قانون منع حجاب در فرانسه، چند خبرنگار زن ایرانی، به خاطر حجابشان از ورود به صحن مجلس فرانسه منع شدند. در جواب اعتراض‌ آنها گفته شد: مگر در ایران به زنان مسیحی اجازه حضور بدون حجاب در صحن مجلس و مدارس داده می‌شود؟! این، پاسخی بود كه دولتمردان و رسانه‌های غرب از قبل برای واكنشهای احتمالی مسلمانان، پس از منع حجاب تدارك دیده بودند و در اوج اعتراضات بارها و بارها در رسانه‌های جهان تكرار شد. حال آنكه حجاب در اسلام. جزو واجبات دینی است ولی در مسیحیت كشف حجاب، نه فقط جزو واجبات دینی نیست بلكه بالعكس اوج دین‌داری در میان زنان مسیحی ملازم با حجاب است و امروز هم زنان راهبه جهان زنانی محجبه هستند.
از ابتدای سال تحصیلی جدید در فرانسه، تاكنون بیش از 40 نفر از دختران محجبه فرانسوی از مدارس این كشور اخراج شده‌اند. اما منع حجاب، محدود به مدارس نماند. چندی پیش «ژاكوس مارتین» یكی از شهرداران پاریس اعلام كرد: «زنان مسلمان، برای حضور در شهرداری، جهت ازدواج، نباید حجاب داشته باشند.» وزیر كشور فرانسه «نیكلای ساركوزی» در آوریل 2003 اعلام كرد: «زنان مسلمان، برای صدور پاسپورت، باید عكس بدون حجاب داشته باشند.» «دومینیك پربن» وزیر دادگستری فرانسه در 25 نوامبر 2003 اعلام كرد كه شخصاً یكی از اعضای هیئت منصفه یك دادگاه را به خاطر حجاب اخراج كرده است حتی چندی پیش در مسابقات بین‌المللی ورزشی در فرانسه، یك دختر مسلمان از انگلیس به خاطر حضور در مسابقات با روسری از دور مسابقات اخراج شد.
منع حجاب، نه تنها محدود به مدارس فرانسه نماند بلكه محدود به فرانسه نیز نماند. منع حجاب در فرانسه، سرآغاز یك حركت علنی و رسمی علیه رشد و گسترش اسلام در غرب بود. یك از مقامات رسمی دولت فرانسه در مصاحبه با خبرگزاری BBC درباره علت تصویب قانون منع حجاب می‌گوید: «این وسیله‌ای است برای دفاع از فرانسه و اروپا در برابر گسترش اسلام.» چند ماه از منع حجاب در فرانسه نگذشته بود كه صدر اعظم آلمان، «گرهارد شرودر» اعلام كرد: «حجاب، در میان كاركنان دولت و معلمان آلمانی جایی ندارد.» در چند ایالت آلمان، حجاب معلمان ممنوع شد كه آخرین آنها ایالت «باواریا» است. چندی بعد در بلژیك نیز معاون نخست‌وزیر اعلام كرد: «ما نیز باید همان كار (تصویب قانون و منع حجاب در فرانسه) را انجام دهیم.» وی دستور منع حجاب در میان كاركنان دولتی، معلمان و پزشكان و مدارس عمومی را صادر كرد و برخی ایالتها، قبل از تصویب این قانون، شروع به اجرای آن كردند. چند ماه پیش، وزیر خارجه بلژیك علنا‌ً اعلام كرد كه «چادر باید از این كشور حذف شود.» در اسپانیا، یكی از مدارس حجاب را برای دانش‌آموزانش ممنوع كرد و وزیر آموزش و پرورش در حمایت از عملكرد مسئولین مدرسه، حجاب را به‌عنوان علامت تبعیض علیه زنان نام برد. وزیر امور اجتماعی اسپانیا در این باره می‌گوید: «این كار دختران مسلمان (حجاب) غیر اسلامی است.» در ایتالیا، مربی یك كودكستان از كار بركنار شد. در جواب شكایت وی گفتند: «حجاب وی بچه‌ها را می‌ترساند.»
مبارزه رسمی و فراگیر حكومتها علیه حجاب پیش و بیش از آنكه به اروپا برسد، در كشورهای اسلامی آغاز شد. این موضع مشترك حكومتهای كشورهای اسلامی با حكومتهای غربی در برابر حجاب زنان مسلمان، حكایت از آن دارد كه حجاب ماهیت یگانه این دسته از حكومتهای جهان را به چالش كشیده است. در میان حكومتهای حاكم بر مسلمانان جهان، حكومت تركیه پیش‌قراول سركوب حجاب دختران مسلمان بوده است. چند سال پیش تظاهراتی در منطقه «ملتیه» تركیه علیه منع حجاب دانشجویان دانشگاهها در تركیه برگزار شد. پس از راهپیمایی، پلیس تركیه 75 نفر از شركت‌كنندگان در راهپیمایی را شبانه دستگیر و روانه زندان كرد كه عمدتآً از زنان بودند. در میان زندانیان خانم هدی كیا از اسلام‌گرایان فعال تركیه و سه فرزندش بودند. دادگاه تركیه، برای وی و هر سه فرزندش به جرم تلاش برای تغییر قانون اساسی حكم اعدام صادر كرد. البته صدور حكم اعدام دلایل دیگری نیز داشت كه از نظر دولت جرم سنگین‌تری بود. خانم هدی ‌كیا قبلا‌ً به ایران سفر كرده و در نماز جمعه تهران شركت كرده بود. هدی كیا، پس از صدور حكم اعدام، در نامه‌ای، به مسلمانان نوشت: «آنها سعی می‌كنند با حكم مرگ دهان ما را ببندند. ‌آنها نمی‌دانند كه ما این راه را خود انتخاب كرده‌ایم تا به مقام شهادت، برای كسب رضای خداوند، برسیم.» پس از چند سال، در اثر فشار افكار عمومی مسلمانان تركیه و جهان دولت این كشور مجبور به لغو حكم اعدام آنها شد.
نمونه‌هایی این‌چنین در سركوب بیداری اسلامی و مبارزه با موج اسلام‌خواهی در كشورهای اسلامی و غیر اسلامی، فراوان است كه بسیاری از موارد آن به تیغ بایكوت رسانه‌ها كشیده شده‌اند اما روز به روز علنی‌تر می‌شوند. تا چندی پیش، سران استكبار و دست‌نشانده‌های آنان در حكومتهای حاكم بر مسلمانان به این نتیجه رسیده بودند كه بهترین راه مقابله با موج اسلام‌خواهی و بیداری اسلامی بایكوت كردن آن است. اما اكنون به قدری این موج گسترده‌تر می‌شود كه دیگر چاره‌ای نمی‌بینند جز اینكه رسما‌ً به آن اعتراف كنند و مبارزه‌ای را كه تا دیروز در خفا علیه این حركت انجام می‌دادند، امروز علنی، منتهی با تغییر نام موضوع مبارزه، یعنی اسلام و اسلام‌خواهی به تروریسم، بنیادگرایی و... لبه تیز تیغ افكار عمومی را كند كنند.
با توجه به نقش اساسی زنان در تربیت فرزندان و نسلهای آینده و تأثیرگذاری فوق‌العاده آنان در به حركت درآوردن جنبشهای اجتماعی، حكمرانان كشورهای اسلامی به‌شدت نسبت به زنان و حضور آنان در اجتماع حساس هستند. آنان زن را فقط در دو الگوی تحمیلی می‌خواهند. همان دو الگویی كه تا قبل از انقلاب اسلامی زنان مسلمان جهان را دو بخش كرده بود. عده‌ای از زنان پایبند به حجاب و ارزشهای سنتی كه از حضور در عرصه‌های مختلف اجتماع محرومند و زنانی كه وارد عرصه اجتماعی شده‌اند بدون ارزشهای اصیل اسلامی. زن در این دو وجه موجودی بی‌خطر برای منافع دولتهای به‌اصطلاح اسلامی و اربابان استعماری آنان است. تركیه، نمونه اول را انتخاب كرده است و عربستان، نمونه دوم را. در تركیه، زنان به هر پست و موقعیت اجتماعی می‌توانند برسند اما بدون حجاب و ارزشهای اسلامی؛ در عربستان زنان باید همه محجبه باشند، منتهی در همان حوزه خانه‌ها و حداكثر در كوچه و بازار می‌توانند حضور داشته باشند و نقش ایفا كنند. چندی پیش رئیس‌جمهور تاجیكستان، درباره زنان، فتوایی! صادر كرد كه به‌شدت جای تأمل دارد. وی اعلام كرد: نماز خواندن زنان در خانه بیشتر از نمازخواندن زنان در مساجد ثواب دارد، پس بهتر است زنان در همان خانه‌شان نماز بخوانند.
واضح است كه چرا وی از حضور زنان در مساجد هراس دارد. چون مساجد منشأ نهضتهای اسلامی هستند و زنان نقش كلیدی در تحریك این نهضتها دارند.


□ پیامدهای منع حجاب

اما نتیجه این همه تلاش برای سركوب موج اسلام‌خواهی و حجاب‌خواهی چه بوده است؟! حجاب، به نماد هویت زنان مسلمان در غرب تبدیل شده است و آنها با حجاب است كه احساس هویت می‌كنند. قانون منع حجاب، سعی در سلب هویت از زنان مسلمان داشت اما منجر به قوام و استحكام پایه‌های هویتی زنان مسلمان و اتحاد بیشتر مسلمانان در اروپا و جهان گردید، و این اتحاد مسلمانان اروپا خطری است بزرگ برای دولتهای اروپایی كه تصویب‌كنندگان منع حجاب از آن غافل بوده‌اند. از این رو تصویب قانون منع حجاب در فرانسه و آلمان و... بزرگ‌ترین پیروزی برای اسلام‌گرایان اروپاست. موضع‌گیریهای پی در پی سران اروپا، علیه حجاب و مظاهر اجتماعی دین، خط بطلانی است بر این نظریه كهنه كه دین افیون توده‌هاست. و به جرئت می‌توان گفت كه در چند قرن اخیر، هیچ زمان دین به این میزان حكومتهای سكولار و سكولاریسم را به انفعال نكشیده بود.
تصویب قانون منع حجاب، آغاز یك چرخه جدید از تحولات عمیق فرهنگی ـ اجتماعی در اروپاست. از این پس باید شاهد رشد بیش از پیش اسلام‌خواهی از طرفی و موضع‌گیریهای شدیدتر دولتهای اروپایی از سوی دیگرباشیم. این سلسله كنش واكنشها و چالش و نزاع ناشی از منع حجاب، گفتمان جدیدی در عرصه فرهنگی ـ اجتماعی اروپا خواهد گشود كه جایگزین گفتمان مادی خواهد شد. در گفتمان مادی، تمام دعواهای احزاب، گروهها و شهروندان و چالش میان دولتها و شهروندان بر سر نان بود؛ برای افزایش خوراك، پوشاك، مسكن و... اما اكنون گفتمانی در حال شكل‌گیری است كه در آن مطالبات شهروندان به‌طور ماهوی تغییر یافته و از حوزه مادیات و نیازهای طبیعی به حوزه نیازها و مطالبات معنوی و فطری كشیده شده است. در این گفتمان جدید، آزادی معنوی در كنار آزادی اجتماعی، عدالت در كنار توسعه و اخلاق در كنار علم و فن به مطالبه عمومی مردم خواهد نشست. از این پس تظاهرات شهرهای اروپا دیگر فقط برای افزایش حق دستمزد، معضل بی‌كاری و حفظ محیط زیست و... نخواهد بود، بلكه سیر تظاهرات به سمت بسط و تعمیم ارزشهای اخلاقی و معنوی از حوزه فردی به حوزه‌های مختلف اجتماعی از خانواده تا نهادهای آموزش و پرورش و تا عرصه‌های اقتصادی‌ - سیاسی و حكومت پیش خواهد رفت؛ هر چند باز هم رسانه‌ها در بایكوت كردن این‌گونه اعتراضات گوی سبقت را از یكدیگرخواهند ربود.
تظاهرات گسترده در شهرهای مختلف اروپا علیه منع حجاب كه با شركت گسترده مسلمان و دیگر شهروندان اروپا برگزار شد، نقطه آغاز این سلسله اعتراضات است. پس از تصویب قانون منع حجاب، در لندن و پاریس تظاهراتی گسترده علیه آن برگزار شد.
شعارها و سخنرانیهای مطرح‌شده در این تظاهراتها، از سوی مسلمانان و دیگر شهروندان نشان، از تحولی عمیق در بطن فرهنگی جامعه اروپا دارد. در تظاهرات لندن علیه منع حجاب بر روی یك پلاكارد نوشته شده است: «حجاب آزادی است، نه ظلم». بر روی پلاكارد دیگری نقاشی یك دختر محجبه نقش بسته است كه می‌گوید: «حجاب: حق من، انتخاب من، زندگی من!» و بر روی پلاكاردی در دست یك دختر مسلمان نوشته شده: «این انتخاب ماست، نه شما.» و بر پلاكارد دیگری در دست یك دختر محجبه دیگر: «به من نگو، چه باید بپوشم!» و بر روی پارچه نوشته‌ای، حك شده است: «منع حجاب! حتی بوش هم‌چنین حماقتی نكرده است.» در دستان یك كودك پلاكاردی است كه روی آن نوشته شده: «مادرم را با حجابش تنها بگذارید!» دختری دیگر پلاكاردی دارد كه روی آن نوشته است: «اگر این دموكراسی است، ما می‌گوییم نه! مرسی!» بر روی پارچه‌ای بزرگ و عریض كه دو نفر آن را حمل می‌كنند، نوشته شده «سكولاریسم، جهان را ویران كرده است.» و خانم دیگری نوشته‌ای به این مضمون در دست دارد: «سكولاریسم، عفت زنان را لكه‌دار می‌كند.» و در پارچه‌نوشته دیگری آمده است: «مسلمانان انگلیس، سكولاریسم را به چالش می‌كشند.»
در این میان چند دختر محجبه جوان با بلندگوهای دستی شعارهای شعرگونه‌ای را می‌خوانند. و جمعیت تكرار می‌كنند؛ «تساوی من: حجاب»، «امنیت من: حجاب» «در فلسفه من: «حجاب»، «قلب و روح من: حجاب»، «هدف زندگی من؛ حجاب»، «من همیشه خواهم پوشید:‌حجاب» «تو هرگز نمی‌هراسی: حجاب»، «من حیاتم را به دست خواهم آورد: حجاب»، «ما همیشه جهاد خواهیم كرد: حجاب»
در فرانسه، رسانه‌ها چنین القا می‌كنند كه حجاب دختران مسلمان ناشی از اجبار پدران، همسران و برادران آنهاست. در جریان تظاهرات دختران محجبه، در پاریس، آنها شعار می‌دادند: «نه برادر، نه پدر، نه همسر. حجاب انتخاب خود ماست.» همچنین: «فاشیستها، را سیست (نژادپرست)ها، بنیادگرا شمائید.» و در شعار دیگری می‌گفتند: «این قانون آپارتاید است.»
در تظاهرات لندن، جمعیت دسته جمعی یك شعار شعرگونه را سرمی‌دادند: «الله اكبر، لا اله الا‌ّ الله، محمد رسول الله. قانون نژادپرستانه شیراك را متوقف كنید. شیراك ‌خواهان یك قانون نژادپرستانه است.» و بر پلاكاردهای متعددی نوشته شده بود: «حجاب، یك فریضه است، نه یك سمبل مذهبی». همچنین تصویر یك زن محجبه نقاشی شده بود كه از قول او نوشته بودند: «مایه افتخار (حجاب) مرا لكه‌دار نكنید.».
«رمانا مجید» یكی از اسلام‌گرایان فعال در جریان راهپیمایی به خبرنگار می‌گوید: «دولت فرانسه، در حقیقت، «طالبان» سكولاریست است.» بر روی پلاكاردهایی نیز همین مضمون تكرار شده بود: «این بنیادگرایی سكولار است.»
«سارا جوزف»، یكی از سخنرانان راهپیمایی لندن، با حجاب اسلامی در پشت تریبون قرار گرفته و خطاب به جمعیت می‌گوید: «شما بر علیه استبداد سكولاریسم بنیادگرا به پا خواسته‌اید و مبارزه می‌كنید؛ استبداد سكولاریسم بنیادگرایی كه صدای دین را از جامعه محو می‌كند و به تو می‌گوید كه: حق نداری راجع به حضور دین در عرصه اجتماع حرف بزنی، دین با سیاست هیچ ارتباطی ندارد،... و دین نمی‌تواند در عرصه عمومی حرفی برای گفتن داشته باشد، دین را در پشت درهای خانه‌هایتان داشته باشید!»
خانم «سلما یعقوب» مسئول ائتلاف «جنگ را متوقف كنید» خطاب به جمعیت می‌گوید: «این حمله به حجاب ما، ادامه همان جنگ علیه به اصطلاح تروریسم است... من به شما می‌گویم كه چه ارتباطی بین آن دو وجود دارد. اگر آنها این جنگ علیه تروریسم را به راه نینداخته بودند، نمی‌توانستند به خوبی به مسلمانان اروپا حمله كنند. آنها باید به گونه‌ای دروغهایشان را توجیه كنند... آنها اعلام كردند كه ما برای حفظ حقوق زنان مسلمان در افغانستان به آنجا حمله می‌كنیم. پس چرا حقوق زنان مسلمان را در اینجا رعایت نمی‌كنند؟! افراط‌گرایی طالبان به همان میزان غیر قابل قبول است كه افراط‌گرایی بنیادگرایان سكولار، اینجا در فرانسه.»
«امل سفور»، دختر محجبه 16 ساله، در پشت تریبون نامه‌ای خطاب به خواهران مسلمانش در فرانسه می‌خواند. در بخشی از این نامه آمده است: «حجاب بخشی از [هویت] یك دختر مسلمان است كه آن را انتخاب كرده است. او حجاب دارد چون می‌خواهد خود را بپوشاند، عفیف باشد. پاك باشد. امنیت داشته باشد. می‌خواهد در راهی باشد كه خود می‌خواهد و رضای پروردگارش در اوست. او حجاب می‌پوشد تا بتواند تكالیف دینی را كه خود انتخاب كرده، انجام دهد.»
در میان راهپیمایان زنان و مردانی از سایر ادیان نیز آمده‌اند تا حمایتشان را از حجاب اعلام كنند. یك پیرزن راهبه مسیحی به پشت تریبون می‌رود و خطاب به جمعیت می‌گوید: «من با حجاب خود به اینجا آمده‌ام اما یك مسلمان نیستم. من یك راهبه مسیحی هستم. من معتقدم این (قانون منع حجاب) بخشی از یك حركت است برای حذف خداوند از جامعه... این فقط خداوند است كه می‌تواند نظامی نو بسازد كه بشود در آن زندگی كرد و او را پرستش نمود. نظام جدید حكومتهای سكولار، بدون خداوند، به سمت مقصدی دهشتناك در حركت است، به سمت یك استبداد؛ جایی كه در آن هیچ‌گونه آزادی نخواهد بود.
آزادی برای پرستش خدایی كه به ما همه چیز عطا كرده است. من به این دلیل برای دفاع از حجاب مسلمانان به اینجا آمده‌ام.»
دامنه واكنشها و اعتراضات علیه قانون منع حجاب محدود به شهرها و مسلمانان اروپا نماند. در جای جای جهان اسلام، مسلمانان دست به اعتراض زدند؛ تهران، قاهره، بیروت، دمشق و... حتی شهرهای فلسطین. در تظاهرات دختران فلسطینی بر روی پلاكاردی حدیثی از پیامبر(ص) نوشته شده بود: «من اصبح و لم یهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم» (هر كس شب خود را صبح كند، درحالی‌كه بی‌توجه به امور مسلمانان است، مسلمان نیست.) اینكه وقتی برای مسلمانان فرانسه مشكلی پیش می‌آید، مسلمانان فلسطین به خیابانها می‌ریزند، ناشی از آن است كه هر وقت برای مسلمانان فلسطین مشكلی پیش آمده است. مسلمانان ایران به خیابانها ریخته‌اند. و این فرهنگ اخوت كه با انقلاب اسلامی بار دیگر در پیكره امت اسلامی احیا گردیده روحی جدید در كالبد نیمه‌جان امت دمیده است.


□ راه رهایی

خروج امت اسلامی از مصائب، بلكه امتحاناتی كه در آن غوطه‌ور است، ممكن نیست مگر با اتحاد در تمام سطوح. و اتحاد، گرچه با شعار شروع می‌شود ولی به شعار ختم نمی‌گردد و باید به سطوح عینی و عملی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی كشیده شود. مسلمانان فرانسه و اروپا در این بلی‍ّه‌ای كه گرفتار شده‌اند. پیروز خواهند شد اما به یك شرط: كه مؤمن باشند. ایمان و تقوی، اول شرط‌ِ خروج اصحاب حق از مصائبی است كه به آن مبتلایند. ایمان و تقوی، نه صرفا‌ً به‌عنوان یك توصیه اخلاقی، بلكه به مثابه یك راهكار استراتژیك می‌تواند ناجی مسلمانان اروپا از ظلم و تحكم طاغوت سرمایه‌داری باشد. اما ایمان، ملازم جهاد در دو حوزه فردی و اجتماعی است و صبر، شرط به ثمر نشستن جهاد.
مسلمانان فرانسه و اروپا، علاوه بر پایبندی به سه عنصر «ایمان»، «صبر» و «جهاد» و تأكید بر «اتحاد» (چه وحدت در صفوف داخلی خود و چه وحدت جامعه جهانی اسلام، یعنی امت اسلامی) برای نیل به پیروزی نیازمند رهایی از سیطره فرهنگ و تمدن ماد‌ّی هستند. «اومانیسم»، «فردگرایی»، «ناسیونالیسم»، «مصرف‌‌زدگی»، «سكولاریسم»، «تحلیل حیات با عقل معاش»، «نگاه ماشینی به زندگی» و... زنجیرهایی هستند كه انسان معاصر از جان خویش بر نیفكند نای حركت، مقاومت و مبارزه را نخواهد داشت.
امروز، علاوه بر همه «هست و نیست»های تلخ و شیرین، مسلمانان اروپا و جهان «باید و نباید»های جد‌ّیی را در پیش‌رو دارند. امروز، مسلمانان علاوه بر تحلیل هست و نیستهای جهان‌ِ پیرامون، نیازمند شناخت باید و نبایدهای حركت و عمل می‌باشند.
«چه باید كرد» و «چه نباید كرد» باید در كنار تحلیل هست و نیستهای امروز امت بنشیند و این هر دو مقوله معرفتی، باید تبدیل به عمل و حركت شوند.
خروج از انفعال و حضور فعال در صحنه‌های جامعه، دست نكشیدن از اصول و مبانی اسلامی در منازعه با روشنفكران و رسانه‌های غرب، تعریف هویت جدید اسلامی و تأكید بر عضویت انفكات‌ناپذیر در جامعه جهانی اسلام (امت اسلامی) توجه به روح احكام و قوانین اسلام (مانند حجاب) علاوه بر تقی‍ّد به احكام شریعت، حضور دختران و زنان مسلمان در عرصه‌های مختلف جامعه، با تأكید بر هویت اسلامی خود، برخورد و تعامل حسنه با سایر شهروندان غیر معاند، پیروان دیگر ادیان و جلوگیری از جنگ مذهبی و قومی در این كشورها و تأكید بر وجه اشتراك استضعاف و دشمنان مشترك، یعنی سرمایه‌داران پول‌پرست، دولتهای استكباری و رسانه‌های ذی‌نفوذ و...
همه و همه از جمله بایدها ونبایدهایی است كه مسلمانان اروپا به‌خصوص زنان مسلمان، در این بلی‍ّه و آزمایش سخت، در پیش رو دارند. اما امت نیز در قبال مصائب عضوی از پیكر خود، ـ یعنی مسلمانان فرانسه و اروپا مسئول و مكلف است؛ همبستگی و حمایت بی‌دریغ در تمام سطوح از مسلمانان اروپا و زنان محجبه، تأكید بر هویت امت واحده و عدم انفكاك اقلیتهای مسلمان جهان از پیكره امت اسلامی است. تلاش زنان و دختران مسلمان در دارالاسلام برای زدودن این ذهنیت نادرست كه حجاب را در كنار اكراه و اجبار تصویر می‌كند. ارتباط بیش از پیش با مسلمانان اروپا از طرق وسائل ارتباط جمعی، به‌خصوص اینترنت، فرهنگ‌سازی در حوزه‌های مختلف هنری و غیر هنری، توسط هنرمندان و نخبگان امت اسلامی، در جهت رفع ظلم بر مسلمانان غرب و حمایت بیش از پیش مسلمانان از آنان و... از جمله بایدها و نبایدهای پیش روی امت اسلامی در هر گوشه‌ای از كره زمین است.
پایان كلام اینكه، خداوند؛ سرنوشت هیچ جامعه‌ای را تغییر نمی‌دهد، مگر آنكه اعضای آن جامعه، خود تصمیم به تغییر در سرنوشت خویش بگیرند. چرخ تاریخ را تحولات انفسی و روحی در بطن جوامع بشری و قبل از آن اراده بر تحو‌ّل است كه به حركت درمی‌آورد. و این تحولات انفسی بستر شكل‌گیری انقلابهای حقیقی در جهان است. مسلمانان و مستضعفین جهان، امروز توان آن را دارند كه با اتحاد ایمانی و تغییر و تحول انفسی و روحی در وجود خویش، فصلی جدید در تاریخ بشریت بگشایند كه آغازی بر پایان قرنها انقطاع جوامع و حكومتها از عالم وحی و استقرار مجدد عدالت بر كره زمین باشد.



«اسلام‌هراسی» به جای «اسلام‌ستیزی» القای این معنا به مخاطبان است كه اسلام در باطن خویش یا حداقل در ظاهر خود هراس‌‌انگیز است....

نشريه سوره

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 14:48 |

همراه با ره یافتگان در رادیو معارف

به گزارش خبرگزاری آینده روشن، برنامه رادیویی " ره یافتگان " که شامل گفتگو با مستبصرین ( افرادی که از سایر ادیان و یا مذاهب به مذهب شیعه گرویده اند ) می باشد،

هر هفته سه شنبه ساعت 12:20 و جمعه ساعت 22:10 پخش می شود.

در این برنامه از سال 82 تاکنون با بیش از 200 نفر ره یافته ( مستبصر ) گفتگو شده و علل گرایش این افراد به مذهب شیعه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

عوامل تولید این برنامه؛ محمدحسن جلالی ( سردبیر و تهیه کننده )، دکتر هدایت فر ( مجری ) و حجت الاسلام مهدی حسن زاده ( مشاور برنامه ) هستند.

گفتنی است، رادیو سراسری معارف بر روی موج های FM 99/6 و AM 1071 قابل دریافت است و نشانی اینترنتی آن: irib.ir/radio/maaref می باشد.

خبرگزاري آينده روشن

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 14:47 |

چرا برخلاف گفته انجيل كه مسيح درفكر ايجاد دين جديدي نبوده است مسيحيت دين جديدي را بوجود آورده است لطفا توضيح دهيد؟

 

 

براي پاسخ به اين سؤال بهترين راه بررسي تاريخچه پيدايش مسيحيت است وليكن قبل از هرچيز بايد گفت : شواهدي موجود است كه اثبات مي كنند مسيحيت در ابتدا به عنوان يك شريعت مستقل مطرح نبوده است .

اولين شاهد بيانات خود حضرت مسيح (عليه السلام ) است كه در عهد جديد آورده شده است.درعهد جديد به نقل از آن حضرت آمده است :«گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا كتب انبياء را باطل سازم ، نيامده ام تا باطل سازم بلكه (آمده ام ) تا تمام كنم ....»

دومين شاهد سيره عملي حضرت عيسي (عليه السلام ) است چرا كه آن حضرت دردوران زندگي دنيايي اش پيوست بر حفظ شريعت يهود مواظبت مي كرده است .

سومين شاهد سيره عملي حواريون حضرت است زيرا آنها نيز مانند حضرت عيسي (عليه السلام ) تمام آداب و رسوم شريعت يهود را رعايت مي كردند و همه روزه به معبد مي رفتند و آيين يهود را مانند ديگر يهوديان احترام مي كردند.

تنها چيزي كه آنان را از يهوديان ممتاز مي كرد اين بود كه اعتقاد داشتند كه عيسي همان موعود است كه در كتب انبياء بني اسرائيل به ظهور او بشارت داده شده است.

چهارمين شاهد ، قوانين روميان است كه برعليه يهوديان وضع مي كردند. درزمان حضرت عيسي (عليه السلام) يهوديان از جانب روميان بسيار تحت آزار و اذّيت بودند و از جانب روميان قوانيني برعليه يهوديان وضع شده بود ولي از مسيحيان نامي در آن قوانين برده نشده بود زيرا آنها را نيز فرقه اي از يهوديان مي دانستند.

از اين شواهد كه بگذريم و به كنكاش تاريخي موضوع بپردازيم مي بينيم كه اولين شخصي كه صراحتا به شريعت موسي (عليه السلام ) حمله ور شد و آن را منسوخ اعلام كرد پاولوس (پولس ) بوده . رساله هاي پاولوس (پولس ) مملو از مطالبي درباره از ميان رفتن شريعت موسي (عليه السلام) به ويژه عمل ختان است. او در اين راه تلاش بسيار كرد و فرقه طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت . او عقيده داشت كه «اجراي همه 613 دستور شريعت يهود كافي نيست زيرا نمي تواند انسان باطني را از نو بسازد ...»  فلذا مي گفت : «مرگ مسيح به شريعت پايان داده است.»

بهمين خاطر در رساله خود مي نويسد:

«يقين مي دانم كه انسان بدون عمل به شريعت محض (درحالي كه ) ايمان دارد عادل شمرده مي شود.... به ابراهيم و ذريت او وعده اي كه او وارث جهان خواهد شد از جهت شريعت داده نشده بلكه از عدالت ايمان بود.»  

و از طرف ديگر مي بينيم كه بسياري از محققين معتقدند كه پس از شكست بزرگ يهوديان و تخريب اورشليم در70 ميلادي مسيحيان كوشيده اند خود را از يهوديان جداسازند ، بخصوص چون مسيحيت درخارج ازفلسطين پايه گرفته و توسعه يافته است،مسيحيان غير يهودي و يا پروزليت هايي   كه رابطه خود را با فلسطين بريده و مسيحي شده بودند ، نه تنها سعي كردند جامعه نويني مجزاي از گروههاي مختلف يهودي بوجود آورند كه آداب و شعائر و معتقدات خود را نيز رنگ غير يهودي دادند و براي اينكه اين جامعه نوپا بتواند به حيات خود ادامه دهدازحملات بيرحمانه روميان به يهوديان مصمون بماندبه تكفيروشماتت يهوديان پرداخت.

واصولا هر قدر تشكيلات كليساهاي خارج از فلسطين توسعه يافت نفوذ يهودي ـ مسيحيان كمتر شد و پس از تسلط كليسا و بخصوص وصلت بادربار روم اين اقليت در جامعه بزرگ مسيحيت به كلي حل شد و به همين نسبت نيز مشخصه هاي دين و فرهنگ يهود در دين مسيح به حداقل تقليل يافت.

فلذا به صراحت مي توان گفت مسيحيت آنگونه كه امروزه توجيه مي شود توسط عيسي (عليه السلام ) و در قرن اول ميلادي بوجود نيامده است ، بلكه در طول يك قرن و شايد هم چندين قرن شكل گرفته و مسلما قبل از پاولوس (پولس) قالب ديگري داشته است.

منابع براي مطالعه بيشتر :

1-مسيحيت شناسي مقايسه اي ، محمدرضا زيبايي نژاد ، قسمت 17 ، شريعت

2- تحقيقي در دين مسيح ، جلال الدين آشتياني ، فصل چهارم 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 6:17 |

دختر دانش آموز اسراييلی به دين مبين اسلام گرويد

در آكادمی افراطی صهيونيست يك دختر دانش آموز اسراييلی به دين مبين اسلام گرويد. روزنامه صهيونيستی «معاريو» فاش كرد كه يك دختر دانش آموز اسراييلی به دين اسلام گرويده است و به همين دليل از مدرسه اخراج شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه القدس العربی به نقل از اين روزنامه اسراييلی نوشت:اين دختر ۱۵ ساله اسرائيلي به دنبال ايمان آوردن به دين اسلام از دستورات مسئولان مدرسه سرپيچي كرد و به پوشش اسلامي در آمد. پدر اين دانش آموز اسراييلی ، يك مسيحی است ولی مادرش يهودی است و پدرش او را به دين يهود تربيت كرد و او را از سن خردسالی در مدارس مخصوص وابسته به آژانس يهود كه شيوه های افراطی اصول صهيونيستی و يهودی را به دانش آموزان اسراييلی آموزش می دهند، نام نويسی كرد.

اين دانش آموز در مدرسه ای به نام مدرسه جوانان صهيونيست در قدس غربی مشهور است، درس می خواند، چند روز پيش در حالی كه پوشش اسلامی بر تن داشت، معلمان و دانش آموز را شوكه كرد. مدير اين مدرسه، دانش آموز تازه مسلمان را به دفتر خود فرا خواند تا وی را برای خروج از اسلام و بازگشت مجدد به دين يهود متقاعد كند كه موفق به اين كار نشد. اين دانش آموز اسراييلی مسلمان شده در پاسخ به درخواست مدير مدرسه خود تأكيد كرد كه دين اسلام را دوست دارد و هرگز در تصميم خود تجديد نظر نخواهد كرد. به دنبال پاسخ صريح و قاطع اين دختر تازه مسلمان، مدير مدرسه با خشم و عصبانيت خطاب به وی گفت كه بين گزينه ماندن در مدرسه و ماندن در دين اسلام يكی را بايد انتخاب كند كه به دليل اصرار دختر تازه مسلمان، وی را از مدرسه صهيونيستی اخراج كردند.

اين دختر دانش آموز به روزنامه معاريو گفت كه دين اسالم را از كوچكی و زمانی كه در قزاقستان زندگی می كرده، دوست داشته است. وی اظهار داشت: از دوران كودكی به تعاليم دين اسلام و فراگيری آن اهتمام داشتم و كتابهای دينی را قرائت می كردم كه باعث افزايش عشق و علاقه ام به اين دين و تعاليم آسان آن شد. به نوشته روزنامه معاريو، اين دختر دانش آموز پس از اسلام آوردن با پوشش اسلامی كه بر روی سر خود قرار داده بود و بر روی آن نام مقدس الله اكبر به زبان عربی نوشته بود، به مدرسه آمد و معلمان در داخل كيف وی كتاب قرآن كريم را پيدا كردند كه باعث خشم و انزجار آنها از اين دانش آموز شد. اين دختر دانش آموز گفت: وقتی به مدرسه با پوشش اسلامی آمدم از من سؤال كردند، دين تو چيست و من بی درنگ گفتم: من مسلمانم.

اين دختر تازه مسلمان تصريح كرد:

با شروع ماه مبارك رمضان تصميم گرفتم مانند ديگر مسلمانان در اين ماه روزه بگيرم و هر چند معلمان تلاش كردن مانع از اين كار من شوند، نتوانستند مرا از روزه داری منع كنند. به نوشته روزنامه معاريو، مسلمان شدن اين دختر يهودی، برای مديران مسأله دردسر ساز شده است. اين دختر تازه مسلمان به روزنامه معاريو گفت: اينكه مديران و معلمان به من بگويند كه بين اسلام يا مدرسه يكی را برگزين، اهانت شخصی به من و اهانت به همه مسلمانان است، برای من، فهم اينكه دختری به خاطر گرويدن به اسلام از مدرسه اخراج شود، دشوار است، اخراج من از مدرسه، يك تصميم نژادپرستانه است.

سايت جوانان ايران

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 6:14 |

پيش‌ از ورود ايتاليهاييها به‌ شهر رم‌، دستگاه‌ پاپي‌ قريب‌ هزار سال‌ بر مسند قدرت‌ دنيوي‌ تكيه‌ زده‌ و با استفاده‌ از نفوذ معنوي‌ و مذهبي‌، همچنان‌ اين‌ قدرت‌ را براي‌ خود حفظ‌ كرده‌ بود.

 

 امروز نيز، عليرغم‌ خلع‌ قدرت‌ دنيوي‌ از دستگاه‌ پاپي‌ و دور كردن‌ كليساي‌ كاتوليك‌ از حكومت‌، سه‌ ضلع‌ تشكيل‌ دهنده‌ مثلث‌ دستگاه‌ پاپي‌ يعني‌: پاپ‌، دولت‌ واتيكان‌ و مجموعه‌ فرهنگي‌ و هنري‌ كليساي‌ كاتوليك‌، همچنان‌ پابرجا و مورد توجه‌ انبوه‌ مردم‌ معتقد به‌ كاتوليسم‌ است‌.

 

 پاپ‌، جانشين‌ پيتر مقدس‌، از سوي‌ كاردينال‌هاي‌ داراي‌ تابعيت‌هاي‌ گوناگون‌ در مجمع‌ محرمانه‌ كاردينال‌ها ( CONCLAVE  كن‌ كليو) انتخاب‌ مي‌شود و بدين‌ وسيله‌ سعي‌ مي‌شود كه‌ مساله انتخاب‌ پاپ‌ جنبه بين‌ المللي‌ پيدا كند.

 

 پاپ‌ در مسائل‌ مذهبي‌ كاتوليسم‌ قانون‌ و قاعده‌ وضع‌ مي‌كند. و به‌ اصطلاح‌ ما فتوي‌ مي‌دهد و البته‌ كمتر گرايشي‌ به‌ «اجتهاد» و نوگرايي‌ در دستگاه‌ پاپي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ گفت‌ عليرغم‌ نياز طبيعي‌ جوامع‌ بشري‌، طلاق همچنان‌ از نظر پاپ‌ جايز نيست‌ كه‌ طبعاً دنياي‌ كاتوليك‌ را با مشكلات‌ اجتماعي‌، اخلاقي‌ و جنسي‌ زيادي‌ روبرو كرده‌ است‌... و يا همچنان‌ ازدواج‌ پدران‌ روحاني‌ و خواهران‌ راهبه‌، عليرغم‌ درخواست‌ رسمي‌ و ميل‌ نسل‌ جديد آنها، ممنوع‌ است‌ كه‌ اين‌ نيز مي‌دانيد تا چه‌ حدودي‌ مشكل‌ آفرين‌ مي‌تواند باشد؟... ولي‌ انضباط‌ سخت‌ و قدرت‌ بي‌ چون‌ و چراي‌ سلسله‌ مراتب‌ كليسا و ضرورت‌ اجراي‌ قوانين‌ داخلي‌، اجازه «تخلف‌ ظاهري‌» را به‌ كسي‌ نمي‌دهد... و متخلف‌ طبق‌ قانون‌ كليسا، از مقام‌ خود طرد مي‌شود.

 

 دولت‌ واتيكان‌ كه‌ بر اساس‌ قراداد «لاتران‌» در سال‌ 1308 هجري‌ شمسي‌ به‌ وجود آمده‌ در واقع‌ يك‌ استثناء در سيستم‌ بين‌ المللي‌ است‌ و با توجه‌ به‌ نفوذ آن‌ در ميان‌ صدها ميليون‌ كاتوليك‌ در سراسر جهان‌، مي‌تواند اهميت‌ و نقش‌ خطيري‌ را به‌ عهده‌ بگيرد. 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=471&book_id=8&merg=1

سيد هادي خسروشاهي

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 1:15 |
در کلیسا به دلبری ترسا (2)

گونه ای هم صدایی در جهان اسلام در واکنش نسبت به سخنان پاپ، پدید آمده است.نمایندگان دولت ها، نهادهای دینی، دانشگاهی، مردمی، نویسندگان روزنامه های مشهور در این باره نقد و بحث کرده اند و می کنند. این هم صدایی از زاویه دید برخی که با چشم غربی به مسلمانان می نگرند، پرسش بر انگیز است. در روزنامه شنبه 25 شهریور واشنگتن پست دیدم که نویسنده نتوانسته شگفتی اش را از این هم صدایی پنهان کند.
معاون طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه، سخنان پاپ را نوعی بازگشت به دوران تاریک قرون وسطی و روزگار جنگ های صلیبی تلقی کرده است. گفته است این ذهنیت تاریک، میراث همان ظلمات قرون وسطاست.در این سخنان هیچ نشانه ای از معنویت و اصلاح نیست.علاوه بر موضع رسمی صالح کاپسوز، احزاب لاییک ترکیه نیز اعلام تجمع و تظاهرات کرده اند.مردم دور ساختمان سفارت واتیکان نوار سیاه کشیده اند.
برای واشنگتن پست این مطلب قابل فهم نیست که چگونه در کشوری که لاییک است ومن اضافه می کنم که همسر نخست وزیر که حجاب اسلامی دارد نمی تواند به ادارات دولتی که شوهرش به عنوان نخست وزیر رییس همه آن هاست برود، مگر این که با موی باز برود، می بینید آزادی و دموکراسی و حقوق بشرادعایی چه چهره ای دارد.در چنین کشوری احزاب لاییک تظاهرات راه می اندازند.کشوری که قرار است ظرف دوماه آینده پذیرای پاپ باشد، از همین حالا مقامات و احزاب ترکیه پیام داده اند که پاپ نخست عذرخواهی کند و بعد به ترکیه بیاید.
دولت و مطبوعات آلمان به یاری پاپ آمده اند؛همان اشتباه تاریخی و همیشگی. مثل همان اشتباه که به رشدی جایزه دادند، تحسین اش کردند و...بیلد پرفروش ترین روزنامه آلمان در صفحه نخست تصویر تظاهرات مسلمانان را که فریاد می زنند در کنار تصویر یک خانم بسیار زیبا و آرام و متین چاپ کرده است. تصویر جوان مسلمانی که فریاد می زند در همان نگاه اول شبیه جانورطراحی شده است. می گویم طراحی به این خاطر که در دنیای مطبوعات امروز طراحی عکس با کامپیوتر و شکل و شمایل دلخواه به عکس دادن امری غریب نیست. تیتر اول روزنامه جدی دی ولت این است که مرکل صدراعظم آلمان از پاپ بندیکت شانزدهم حمایت کرد،
در صفحه اول دی ولت هم تصویر تظاهرات مسلمانان وآتش افروخته ای را نشان می دهد که آدمکی دارد می سوزد و لگد مال می شود. موضع مرکل که شبیه بیانیه واتیکان است ، نیز شباهت به توجیه و توضیح برخی روزنامه ها مثل دی ولت وواشنگتن پست و شیکاگو تریبیون دارد. حرفش این است که سخن پاپ درست فهمیده نشده است. مرکل گفته است :پاپ بر ضرورت گفتگو تاکید کرده است.
بنجامین هاروی در شماره شنبه 25 شهریور در مقاله ای با عنوان:" رهبران مسلمانان از پاپ می خواهند که عذرخواهی کند." در شیکاگو تریبیون نوشته است،: پاپ مطلقا اشاره ای نکرده است که با نقل قولی که می کند موافق است یا مخالف"
شبیه همین موضع را می توان در واشنگتن پست هم دید.:
" نه پاپ کاملا آن سخن را پذیرفته و نه رد کرده است."
آیا این شباهت در پیدا کردن فرمولی برای توجیه معنی دار سخنان پاپ اتفاقی است؟
واقعا پاپ چه گفته است ؟ اکنون که با مشاور ارشدش در اقامتگاه تابستانی اش در حومه رم به سر می برد، به روایتی از واکنش مسلمانان آشفته شده است.
پاپ بدون شک یک انسان معمولی نیست. انسانی بسیار دقیق و منضبط، وقتی در دوران کاردینالی صبح ها در حالی که کیفش را به دست چپ می گرفت از آپارتمان شماره 8 خارج می شد. درست مثل از خانه بیرون آمدن کانت، می شد ساعت را با پاپ تنظیم کرد. در این دوران ربع قرن مدیریتش بر مرکز مطالعات نظری واتیکان، وقتی متنی را تقریر می کرد که معمولا در هر جلسه او یک نفس تا بیست صفحه را تقریر می کرد، می دیدند که حتا یک غلط نحوی نمی توان از پاپ گرفت.گاهی هم که خودش می نوشت، یک سره 12 تا 13 ساعت یک ریز می نوشت و در این میان چیزی نمی خورد...وقتی فردی مثل او می خواهد مطلبی را به عنوان مضمون اصلی و به عنوان یک سند برای سخنش انتخاب کند، آیا پیش بینی پیامدهای چنان نقل قولی را نمی کند؟
سخنرانی پاپ به گمانم مثل ساختمانی است که معماری تعریف شده ای دارد.سنگ بنای این ساختمان همان نقل قول از مانوئل دوم است.درست است که پاپ نقل قول کرده است، اما این نقل قول در یک فضای تدارک شده در صحبت اتفاق افتاده، و علاوه بر آن پاپ از مانوئل دوم تجلیل کرده است.در متن انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی،واژه هایی که برای مانوئل دوم استفاده شده، به معنی پزوهشگر و آموزگار ، است. (هر سه متن در سایت واتیکان قابل دسترسی است.)
اظهار نظر رابرت تافت از مقامات واتیکان که از زمره پژوهشگران موسسه مطالعات خاورشناسی در واتیکان است و از جمله اسلام شناسان واتیکان به حساب می آید، موضوع را پیچیده تر کرده:
" این اشتباه محاسبه بندیکت بود که واکنش مسلمانان را در برابر سخنرانی اش نیندیشیده بود. پیامی که او می فرستد ، بسیار بسیارروشن است. خشونت به نام دین پذیرفتنی نیست.در هیچ دینی پذیرفته نیست.پاپ رسالتش را در چالش با اسلام یا هر کس دیگری بیان کرده است."(شیکاگو تریبیون 16/9/2006)
گویی سخنان پاپ تنها قله کوه یخ بود، تافت بخش دیگری را نمایانده است. از این رو به گمانم نباید سخنرانی پاپ را یک سخنرانی آکادمیک تلقی کرد.
(ادامه دارد)

سیدعطاءالله مهاجرانی
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 18:18 |

نظر شما در مورد دين مسيحيت چيست؟

 

 

يكي از دين‌هايي كه خداوند متعال به فرزندان ابراهيم ـ عليه السّلام ـ عنايت فرموده است، دين مسيحيت مي‌باشد. آن طور كه از قرائن و شواهد بر مي‌آيد قبل از اسلام دين مسيحيت آخرين دين بوده است كه خداوند براي هدايت و ارشاد انسانها، براي آنها به ارمغان فرستاده است.

آورنده دين مسيحيت حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ كه در قرآن مجيد يكي از پيامبران اولوالعزم نام برده شده است، مي‌باشد. او بدون پدر و از حضرت مريم، دختر عمران به دنيا آمده است. قبل از آن كه به دين مسيحيت پرداخته شود، لازم است كه سخنان قرآن كريم در مورد حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ و ميلاد حضرت مسيح را بدانيم.

مادر حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ

نامش مريم، دختر عمران نبي است،‌ تولد او نيز ويژگي‌ خاصي دارد كه خداوند آن را در قرآن كريم ذكر كرده است، چگونگي تولد حضرت در كتاب قرآن چنين آمده است: «زن عمران نذر كرد و با خود و خداي خودش چنين عهد كرد كه فرزندي كه در شكم دارد را در راه خداوند آزاد گرداند و چون فرزندش به دنيا آمد گفت: پروردگارا! فرزندي كه به دنيا آورده‌ام دختر است، من او را مريم نام نهادم، او و فرزندانش را از شر شيطان رجيم در پناه تو آوردم». بعد خداوند در ادامه خبر از قبول شدن نذر زن عمران مي‌دهد و مي‌فرمايد: «مريم را به نيكويي تربيت كرد و حضرت زكرياي نبي را به كفالت او گمارد».

از جمله ويژگي‌ها و امتيازاتي كه خداوند براي حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ برشمرده مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. مادرش او را نذر صومعه كرده بود. (آل عمران، 35)

2. تحت نظر زكرياي نبي پرورش يافت. (آل عمران، 36)

3. بيت المقدس را براي عبادت اختيار كرده بود. (مريم، 16)

4. از غذاهاي بهشتي تغذيه مي‌كرد. (آل عمران، 37)

5. ملائكه با مريم صحبت مي‌كردند. (آل عمران، 42)

6. خداوند او را بر زنان زمان خود برگزيده بود. (آل عمران، 42)

7. مريم داراي مقام عصمت بود. (آل عمران، 42)

8. او صديقه بود. (مائده، 75)

9. از سجود كنندگان و ركوع كنندگان بود. (آل عمران، 43)

تولد مسيح ـ عليه السّلام ـ

خداوند چگونگي ميلاد آن حضرت را چنين بيان مي‌نمايد: «وقتي فرشتگان به مريم گفتند خدا تو را به كلمه‌اي كه نامش مسيح است بشارت مي‌دهد كه در دنيا و آخرت آبرومند است».

از اين آية شريفه فهميده مي‌شود كه نام حضرت عيسي را خداوند انتخاب كرده و او را مسيح نام نهاده است. در مورد چگونگي خلقت و آفرينش حضرت، خداوند مي‌فرمايد: «مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) اوست كه او را به مريم القا نمود و روحي (شايسته) از طرف او بود».

نبوت مسيح

در مورد آغاز نبوت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ خداوند عزوجل در قرآن كريم بعد از ذكر جريان ملامت قوم، حضرت مريم و اينكه از او مي‌خواستند توضيح دهد كه فرزند را از كجا آورده است، مي‌فرمايد: «آن طفل گفت همانا من بندة خاص خدايم كه مرا كتاب آسماني و شرف نبوت عطا فرمود».

با توجه به اين آيه چنين به دست مي‌آيد كه حكم نبوت از همان طفوليت به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ عطا شده است، امّا اين سؤال حال مطرح مي‌شود كه آيا در همان زمان طفوليت به رسالت هم مبعوث شد يا خير؟

در جواب بايد گفت؛ اولاً از آيه شريفه چنين بيان و مطلبي استفاده نمي شود و رسالت را براي حضرت اثبات نمي‌كند. ثانياً، در حديثي آمده است كه شخصي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ سؤال مي‌كند كه آيا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هنگام تولد حجت خداوند بر مردم زمانش بوده است يا نه؟ امام ـ عليه السّلام ـ در جواب مي‌فرمايند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ در آن زمان نبي بوده امّا رسول نبوده است و به آيه 30 سوره مريم استناد مي‌فرمايند.

و سپس اضافه مي‌كنند كه عيسي ـ عليه السّلام ـ در آن حال (در گهواره) آيت براي مردم و رحمتي از جانب پروردگار براي مريم بوده و حجت براي كساني كه كلام او را شنيدند، امّا بعد از آن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ديگر سخن نگفت تا دو سالگي و در آن حال حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ حجت خداوند عزوجل بر مردم بود. بعد از دو سال حضرت زكريا از دنيا رفت و حضرت يحيي وارث كتاب و حكم شد، در حالي كه طفل خردسالي (صبي صغير) بود.

وقتي حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به هفت سالگي رسيد، به رسالت مبعوث شد و حجت خداوند بر يحيي و همه مردم شد.

القاب حضرت مسيح

خداوند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را در قرآن كريم با صفات گوناگوني توصيف نموده است كه اين خود نشانه‌اي بر عظمت و بزرگي آن حضرت مي‌باشد. ما در اينجا به بيان چند نمونه از آنها مي‌پردازيم:

1. قول الحق (مريم، 34) 2. جعلني مباركا (مريم، 31)

3. كلمة الله (آل عمران، 45؛ نساء، 171) 4. وجيهاً في الدنيا و الاخرة (آل عمران، 45)

5. من المقربين (آل عمران، 45) 6. رسول الله (نساء، 171)

7. روح من الله (نساء، 171) 8. زكيّ (مريم، 19).

معجزات حضرت

بهترين وسيله براي اثبات نبوت و ادعاي هر پيامبري معجزاتي است كه به مردم ارائه مي‌دهد. از جمله معجزات حضرت مسيح مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. كتاب انجيل (مائده، 46) 2. شفاي پيسي (مائده، 110)

3. تكلم در گهواره (مائده، 110) 4. زنده كردن مرده (مائده، 110)

5. ساختن پرنده از گل و دميدن روح در آن (مائده، 110) 6. نزول مائده براي حواريون (مائده، 114)

7. شفاي كور مادرزاد (مائده، 110).

علم عيسي بن مريم

يكي از اصلي‌ترين و مهم‌ترين ابزاري كه خداوند متعال براي راهنمايي بشر به رسولانش عنايت مي‌كند، علم و حكمت است، خداوند ميزان علم آن حضرت را چنين بيان مي‌دارد:

1. خداوند او را به وسيله روح القدس توانا ساخت. (بقره، 87 و 253)

2. خداوند به او كتاب عنايت كرد. (مائده، 110)

3. حكمت، حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را خداوند به سلاح حكمت مسلح كرد تا از مواهب آن براي راهنمائي بشر برخوردار شود.

4. تورات، خداوند متعال كتاب تورات را كه كتاب مقدس يهوديان است به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ آموخت.

5. انجيل، خداوند به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كتاب مقدس انجيل را عنايت فرمود، انجيلي كه هدايت‌گر و نور است.

زنده بودن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ

يكي از مواردي كه خداوند عزوجل به صراحت با نظر مسيحيان در مورد آن مخالفت كرده است، كشته شدن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ است، خداوند متعال در اين مورد مي‌فرمايد: «گفتند ما مسيح را كشتيم در صورتي كه او را نه كشتند و نه به دار كشيدند، بلكه بر آنها امر مشتبه شد و همانا آنان كه دربارة او عقايد مختلف اظهار داشتند از روي شك و ترديد سخن گفتند و عالم به او نبودند و به طور يقين مسيح را نكشتند». همانطور كه مشاهده مي‌شود در اين آيه شريفه خداوند صراحتاً با كشته شدن مسيح مخالفت مي‌كند و آن را نفي مي‌نمايد. گرچه مسيحيان معتقدند كه سه روز پس از كشته شدن، مسيح زنده شد و در زنده بودن فعلي با مسلمانان هم عقيده‌اند.

انجيل در قرآن

خداوند متعال انجيل را در قرآن كريم يكي از كتابهاي آسماني كه به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ عطا كرده است معرفي مي‌كند.

در مورد محتويات كتاب حضرت عيسي خداوند عزوجل چنين مي‌فرمايد: «انجيل كتابي است كه در آن هدايت و نور و تصديق كننده تورات است و آن هدايت و موعظه‌اي براي متقين مي‌باشد.»

امّا مسيحيان انجيل را آن چنان كه مي‌بايست رعايت نكردند.

انحراف مسيحيان

دين مسيحيت نيز مانند دين يهود بعد از مدتي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به آسمان عروج كرد، دست‌خوش تحريف و انحراف شد و مسيحيان داراي عقايد فاسد و گمراه شدند از جمله آنها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. آنها قائل به الوهيت حضرت مسيح و مادر گراميش شدند. (مائده، 17، 72 و 116)

2. آنها مسيح را فرزند خداوند انگاشتند.

3. شريك براي خداوند قائل شدند. (نساء، 171، مائده، 73)

4. در دينشان غلو كردند. (نساء، 171)

5. خود را فرزندان خداوند معرفي كردند. (مائده، 18)

6. احبار و راهبان را شريك خداوند قرار دادند. (توبه، 31)

7. رهبانيت و ترك دنيا را به صورت بدعتي در دين قرار دادند. (حديد، 27)

مسيحيان واقعي

قبل از هر چيز بهتر است، پاسخ اين پرسش را بفهميم كه مسيحيان واقعي به چه كساني مي‌گويند؟ در جواب اين سؤال خداوند متعال مي‌فرمايد: «اي اهل كتاب شما ارزشي نداريد تا آن كه به دستورات تورات و انجيل و قرآن عمل كنيد». پس با توجه به اين آيه شريفه مي‌توان گفت كه مسيحي واقعي كسي است كه اولاً سه كتاب آسماني تورات، انجيل و قرآن را قبول داشته باشد و در مرحله دوم به دستورات آنها عمل كند. در نهايت مي‌توان چنين گفت كه از ديدگاه اسلام دين مسيحيت يكي از اديان الهي بود كه توسط حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و براي هدايت مردم در آن دوران فرستاده شده بود، ولي بعد از عروج حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كم كم توسط گمراهان تحريف شده و حق و باطل در هم آميخته شد تا اين كه خداوند دين اسلام را توسط پيامبر اسلام فرستاد تا راهي براي رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي باشد و با آمدن اين دين تمام اديان قبلي منسوخ شده و ديگر دين الهي و راه سعادت نيستند و پيروي از آنها موجب رستگاري و هدايت نخواهد شد، چنان كه خداوند مي‌فرمايد و لن يقبل غير اسلام ديناً؛ يعني غير از اسلام دين ديگري پذيرفته نيست. 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:33 |

گفتگو با خانم «هايكى» تازه مسلماني از كشور آلمان

مصاحبه از سوسن صفاوردى خواهر Heike «هايكى» از شهر Oldenbury«اولدنبورگ» آلمان فارغ‏التحصيل رشته اقتصاد و علوم اجتماعى از دانشگاه Oldenbury مى‏باشد. در جلسه هفتگى خواهران اروپايى مسلمان در شهر برمن كه اعضاى جمعيت راه اسلامى مى‏باشند،

با او آشنا مى‏شوم و از او خواهش مى‏كنم تا چگونگى مسلمان شدن خويش را برايم بازگو مى‏كند و او اين طور شروع مى‏كند:

در طول دوران دانشگاه و دوران تحصيل يك سرى پروژه‏هاى درسى و تحقيقى در خصوص مسايل زنان و اسلام با كشور تركيه داشتيم. البته در واقع اين پروژه‏ها رشته كارى من نبودند. اما از آنجايى كه يك تعداد از اين پروژه‏ها به صورت گروهى انجام مى‏شد، باعث ارتباط با اين موضوعات شد و اين اولين تجربه و آگاهى من از اسلام و مسلمين بود. البته من با اين مطلب صرفا از جنبه كارى برخورد كرده و احساسم نيز نسبت به اسلام دقيقا به يك پروژه كارى ختم مى‏شد. در اين زمان تصويرى كه از اسلام داشتم، همان تصويرى بود كه اكثر اروپاييها و غربيها از اسلام دارند. تصويرى كاملاً منفى از مذهبى كه خصوصا زنان در آن بسيار تحت ستم و حقير مى‏باشند و از حق انسانى برخوردار نمى‏باشند! البته ناگفته نماند كه كلاً از نظر مذهبى من نيز همانند بسيارى از غربيها بودم. يعنى غسل تعميد شده بودم و در كوچكى به كليسا نيز مى‏رفتم، اما رفته رفته كه بزرگتر شدم، احساسم نسبت به كليسا و مذهب تغيير كرد و وقتى بزرگ شدم ديگر اصلاً به كليسا نرفتم. البته در باطن اعتقاد به خدا داشتم آن هم به دليل اينكه مى‏ترسيدم اگر وجود او را انكار كنم و بعد ببينم كه او وجود داشته است، چه خواهد شد و به همين خاطر سعى مى‏كردم اصلاً به او فكر نكنم. ضمن اينكه بايستى اقرار كنم هميشه احساس مى‏كردم گمشده‏اى دارم و همين حس مرا وا مى‏داشت كه به مسايل كنجكاوانه نگاه كنم و بعضا نيز نقادانه نسبت به مسايل اجتماعى و محيط اطراف خود برخورد كنم. به طور مثال پدر من يك انسانى است كه شديدا بر ضد خارجيها است و هميشه با لحنى توهين‏آميز و با بى‏احترامى از آنان حرف مى‏زند. من هميشه از اين حالت او متنفر بودم و اعتراض خود را نيز نسبت به اين حالت او ابراز مى‏كردم. ادب و مهربانى انسانها هميشه مرا تحت تأثير قرار مى‏داد و انسانهاى مهربان و باادب را بسيار دوست مى‏داشتم. بعدها كه متوجه شدم مهربانى يكى از صفات خداست مهربانى انسانها را نيز با اين صفت خداوند ارتباط دادم، كه انسانهاى مهربان در واقع صفتى از خداوند را در خود دارند.

به هر صورت اين حس جستجوگرى به دنبال گمشده‏اى نامعلوم، مرا بر آن داشت تا مطالعات وسيعى را شروع كنم، هرچند كه نمى‏دانستم به دنبال چه چيز بايستى بگردم، لذا هر مطلبى كه با تفكر و عقل انسان مرتبط مى‏خواندم از كتابهايى همانند «هنر دوست داشتن» اثر «اريك فرم» يا كتابهاى «روش تمركز حواس Meditation» تا كتب مذاهب مختلف. از سوى ديگر علاقه من به طبيعت باعث مى‏شد كه به مسايل خيلى عميق‏تر فكر كرده و كلاً راجع به همه چيز تفكر كنم. حتى در دوران كودكى و نوجوانى نيز هرگاه مسأله‏اى مرا ناراحت مى‏كرد، به جنگل و پارك پناه مى‏بردم و بالاى يك درخت به مسايل فكر مى‏كردم و اين كار آرامش عجيبى به من مى‏داد. درست در همين دوران كه شديدا به دنبال گمشده‏ام مى‏گشتم و انواع و اقسام كتابها را مطالعه مى‏كردم، مجبور شدم به خاطر تأمين هزينه‏هاى دانشگاه و زندگى‏ام مشغول به كارى نيم وقت شوم. و بدين صورت در رستوران «مك دونالد» كه بيشتر از دانشجويان استفاده مى‏كند، مشغول به كار شدم. در اينجا بود كه اولين بار با همسرم آشنا شدم. او نيز دانشجو بود و در همانجا مشغول به كار بود. پس از مدتى به علت اينكه در درس انگليسى ضعيف بود قرار شد كه برايش كلاس تقويتى بگذارم. يكى از روزها به طور اتفاقى او را سر سجاده نماز و در حال نماز خواندن ديدم. حالت او و اين نماز كه براى اولين بار در زندگى مى‏ديدم شديدا مرا تحت تأثير قرار داد و بدين ترتيب احساس كردم از او مى‏توانم شبهات و سؤالهايى كه در ذهن دارم ببرم. حس عجيبى داشتم، گويى به پيدا كردن گمشده‏ام نزديك مى‏شدم. من و همسرم در مورد مسايل مختلف زيادى با هم صحبت مى‏كرديم. از مسايل اجتماعى سياسى تا مسايل مذهبى. و من خوشحال بودم از اينكه بالاخره مى‏توانستم با شخصى راجع به اين مسايل صحبت كنم. طبيعتا ديدن حالت همكارم در آن زمان مرا به سوى مباحث اسلامى نيز كشاند. تا آنجا كه ساعتها بحث و گفتگو مى‏كردم و من براى

صحبتى كه با او مى‏كردم اول سند حرف را از او درخواست مى‏كردم. من هميشه عادت داشتم كه در مورد هر مسأله‏اى كه مى‏شنوم اول تحقيق كنم. سندش را بيابم و بعد آن را بپذيرم و بدين ترتيب مدتها به اين نحو سپرى شد كه من سؤال مى‏كردم و او كه حالا همسرم است با دليل و منطق و ارائه سند در صدد پاسخگويى برمى‏آمد. لازم به ذكر است كه نقش زن در اسلام يكى از داغترين بحثهاى ما بود.

من هرچه مى‏گذشت احساس مى‏كردم به گمشده‏ام نزديك‏تر شدم، تا يك روز كه احساس كردم كاملاً اشباع شده‏ام و در ميان تمام مطالعاتم راجع به مذاهب و گروههاى مختلف عرفانى و مذهبى از هند تا آفريقاى جنوبى، اسلام تنها مكتب و مذهبى بود كه با كليه مسايل با ديد بسيار منطقى برخورد كرده بود و شايد بتوان گفت برخورد علمى اسلام نسبت به يك سرى از مسايل براى شخصى مثل من كه همه چيز را از بعد علوم اجتماعى نگاه مى‏كرد، عاملى قوى براى مسلمان شدن بود. و بدين شكل من اسلام آوردم و وقتى خبر مسلمان شدن خود را به او دادم او بلافاصله از من خواستگارى كرد. من خيلى سريع شروع به انجام فرايض دينى از قبيل نماز و روزه كردم و از آنجايى كه هنوز در «مك دونالد» كار مى‏كردم، زندگى‏ام كاملاً دستخوش تغييرات شد. وقتى شروع به نماز مى‏كردم، اتاق استراحت ما فضاى خدايى به خود مى‏گرفت، و من كاملاً احساس رضايت و خوشحالى مى‏كردم، على‏رغم اينكه رفته رفته دوستانم را از دست مى‏دادم، اگرچه هنوز نيز حجاب نداشتم، اما عدم برخوردهاى سطحى و مادى با

مسايل و تغيير حالت انسانهاى متحول شده، خود ظاهرا فاصله‏اى را به وجود مى‏آورد. من تلاش مى‏كردم كه در خصوص اسلام با تمام فاميل، آشنايان و دوستانم كاملاً منطقى صحبت كنم، اما آنها نمى‏توانستند مسايل را درك كنند. شايد يكى از دلايلى كه من راحت‏تر مسايل را درك كرده و مسلمان شدم، ارتباط به رشته تحصيلى‏ام كه اقتصاد در جهان سوم بود، نيز داشته باشد. من بدين وسيله قبل از مسلمان شدنم با خيلى از مسايل و مشكلات جامعه سرمايه‏دارى آشنا شده بودم و مى‏دانستم نتيجه زندگى سرمايه‏دارى خلاصه شدن همه چيز در پول بود. به طور كلى ارزش انسانها در پول خلاصه مى‏شد و من هميشه با اين تفكر مبارزه مى‏كردم. پيش از اين بر اين باور بودم كه انسانهاى تحصيلكرده، انسانهايى با خلق نيكو و پاى‏بند به ارزشها هستند، اما متأسفانه به واسطه كارهاى متعدد و مسافرتهاى زياد به هنگام تحصيل دريافتم كه تصورى كاملاً غلط داشته‏ام. و چه بسيار انسانهايى كه تحصيلكرده هستند، اما بويى از ارزشهاى اخلاقى نبرده‏اند. و تمسك به ارزشهاى اخلاقى براى من حتى پيش از مسلمان شدنم نيز بسيار اهميت داشت و همان طورى كه گفتم مسايلى مانند مصرف‏گرايى، سرمايه‏دارى، نژادپرستى و غيره شديدا مرا ناراحت مى‏كرد و من هميشه راجع به اين مسايل با اطرافيانم بحث و جدل داشتم.


ـ به نظر شما اشخاص تازه مسلمان با چه مشكلاتى مى‏بايستى دست و پنجه نرم كنند؟
ـ وقتى يك اروپايى به اسلام روى مى‏آورد در واقع به اسلام پناه مى‏آورد و تصويرى كاملاً مثبت دارد. متأسفانه مسلمانانى كه از كشورهاى ديگر مى‏آيند، بيشترين آنها يا پناهنده سياسى يا مهاجرند كه غالبا نيز اطلاعات خاصى راجع به اسلام ندارند. تعدد گروههاى مختلف مذهبى و عدم اتحاد بين گروههاى مسلمان در خصوص مسايل مذهبى نيز از جمله مسايلى است كه مشكلات عديده‏اى را براى تازه مسلمانان به همراه دارد. به طور مثال عقايد مختلف راجع به نوع گرفتن وضو و يا نگرشهايى كه راجع به مسايل وجود دارد، شديدا باعث سردرگمى و سرگردانى تازه مسلمانها مى‏شود. شما بايد در نظر داشته باشيد كه يك تازه مسلمان به دنبال صحيح انجام دادن كارهايش است و بعد در اين كثرت اختلافات، انسان كاملاً گيج مى‏شود كه چه كسى درست مى‏گويد و صحيح‏ترين عمل كدام است. از سوى ديگر وجود كتب مختلف در مورد اسلام كه از ديدهاى مختلف مطرح شده است و يا كتبى كه از سوى تازه مسلمانها نوشته مى‏شود و بعضا مسايل غلط از دين را انتقال مى‏دهند نيز از جمله اين مشكلات است. و از تمامى اين مسايل مى‏شود اين نتيجه را گرفت كه عدم رهبرى واحد و وجود گروههاى مختلف و قرائتهاى متعدد جو ناخوشايندى را به وجود آورده است و اى كاش ما از دشمنان خويش مى‏آموختيم كه در يك سرى از مسايل با يكديگر متحد شويم و چقدر زيبا بود كه رهبرى واحد برمى‏گزيديم كه به نفع خودمان بود.


ـ به نظر شما اين رهبرى واحد مى‏بايد چه خصوصياتى دارا باشد و كلاً چه كسى مى‏تواند نقش رهبرى واحد را به عهده داشته باشد؟
ـ به نظر من ما بايستى از دشمنان خود بياموزيم. ببينيد آنها ممكن است در خيلى از مسايل با يكديگر اختلاف داشته باشند، اما در يك سرى از مسايل كه به نفع آنها است اتفاق نظر دارند. تازه بايستى در نظر داشت كه الگوهاى آنها چه كسانى هستند. به طور مثال شما بياييد تمامى رهبران سياسى غرب و اروپا را در نظر بگيريد، كدام يك داراى خصوصيات اخلاقى انسانى هستند؟ كلينتون يا كهل، انسانهايى كه خود دچار هزاران مشكل اخلاقى، خانوادگى و غيره هستند و هر روز سر و صداى يك كار خلافشان بلند مى‏شود. انسانهايى مى‏توانند الگويى واحد براى ديگران باشند كه در درجه اول از بعد اخلاقى سالم باشند و بعد هم دانش همه چيز را داشته باشند و خود با وجود تمامى امكانات، زندگى ساده‏اى داشته و آنچه را كه مى‏گويند در درجه اول خود پياده كنند، به طور مثال بياييد زندگى امام خمينى و يا آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى را با اين افراد مقايسه كنيم، خود به اين نتيجه مى‏رسيم كه تنها افرادى مثل امام خمينى و آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى مى‏توانند اين نقش را دارا باشند. اين خيلى مهم است كه يك الگو به لحاظ ارزشهاى اخلاقى و معنوى كامل باشد.


ـ شما گفتيد اوايل بدون حجاب بوده‏ايد، چه شد كه قانون حجاب را نيز در اسلام پذيرفتيد؟
ـ همان طور كه گفتم من مطالعات زيادى داشتم. در اين خصوص با مطالعات دوره‏اى به اين نتيجه رسيدم كه سلامت خانواده و جامعه در گرو پيدا شدن قانون يا اصل حجاب است. ترويج مصرف‏گرايى و مسايل جنسى و سكسى و عرضه زيباييهاى زن در اين راستا منجر به انحراف انسان از مسير اصلى زندگى‏اش مى‏شود. در جوامع به اصطلاح آزاد كه تبليغات مداوم، زنان را به سوى جلوه‏گرى و عرضه و نمايش خويش مى‏كشد و زيباييهاى زن مرتب از طريق رسانه‏ها به جامعه عرضه مى‏شود، در مردان كه از احساس جنسى قوى‏تر برخوردار هستند يك نوع احساس عدم رضايت نسبت به همسر خودشان به وجود مى‏آورد و همسرشان نمى‏تواند آنان را ارضا كند. عرضه انواع مختلف جلوه‏هاى زنان، آنان را از همسران خويش سير كرده و در نتيجه به دنبال شخص ديگرى مى‏روند. حجاب محدوديتى در زمينه سلامت روانى جامعه و خانواده بوجود مى‏آورد. البته حجاب، هم بايستى در لباس باشد و هم در رفتار. تغيير صفات بد گذشته و يادگيرى صفات اسلامى و ارزشهاى اخلاقى و انسان‏دوستى، كمك به ديگران و هزاران نكته اخلاقى ديگر از اين قبيل هستند.

ـ ضمن تشكر در خاتمه اگر پيامى براى خوانندگان ما داريد بفرماييد.

ـ به نظر من اسلام و خصوصا تشيّع مظلوم واقع شده است. ما مسلمان هستيم اما به اسلام عمل نمى‏كنيم، ما شايد بيش از ديگرانى كه نام مسلمان ندارند در قبال اين مذهب بايستى پاسخگو باشيم. اين نعمت مسلمان بودن و اسلام را بايستى شاكر بوده و نسبت به آن با عملكردهايى كه مخالف روح اسلام است، جفا نكنيم. ايرانيان خصوصا قدر رهبرانى چون امام خمينى و آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى را بدانند و با پاى‏بندى هرچه بيشتر به انقلاب اسلامى و رهبران اين انقلاب شاكر اين نعمت باشند. اميد ما اين نظام است. از خداوند پيروزى هميشگى را براى همه مسلمانان خواستارم و با تشكر از شما.

مجله پيام زن شماره 119

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 10:41 |

تشرف يك زن روسی به دين اسلام در آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسنی(ع)

گروه خبرنگاران افتخاري / فاطمه ساداتي: يك بانوی تبعه روسيه در آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسنی(ع)به دين اسلام مشرف شد.

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسنی(ع)خانم «آناپترونالوچنكف» از اهالی اوكراين در جوار بارگاه ملكوتی حضرت عبدالعظيم الحسنی(ع) به دين اسلام و مذهب تشيع مشرف شد.

اين بانوی روسی علت گرايش خود به دين مبين اسلام را مفاهيم شگرف و اعتقادات صحيح و آسمانی اين دين الهی دانست.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 11:29 |

عيسي ـ عليه السّلام ـ پس از تولد مدتي گمنام بود و به ديده ها ديده نشد داستان او در تاريخ چگونه است از كجا آغاز دعوت كرد؟

 

 

 براي پاسخ به اين سؤال مي توان از دو منبع استفاده كرد:

نخست منابع مسيحي كه عمدتاً اناجيل هستند و چون اناجيل، از نظر زمان نگارش، بعد از حيات زميني مسيح ـ عليه السّلام ـ به رشته تحرير درآمده اند، و نيز بخاطر وجود تناقضات فراوان در آنها، بطوري كه برخي از آزاد انديشان مسيحي در مورد موجوديت خارجي حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ به ورطه ترديد افتاده اند، فلذا نمي توانند منبع متقن علمي براي بيان تاريخ زندگي آن حضرت بشمار آيند.

ولي با اين همه آنچه درباره آن حضرت ذكر شده است چنين است:

حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ در دوره حكومت هيرودس بزرگ، در بيت لحم متولد شده است. بعد از جريان تولد و ماجراهاي هم زمان با آن، دوران رشد و نموش را در شهر كوچك ناصره گذرانده است. اما در مورد اينكه آيا حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ تحت نوعي تربيت ديني پرورش يافته است يا خير؟ و نيز اينكه آيا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ جزو گروه ديني خاصي در يهوديت بوده يا خير؟ مطلبي در اناجيل چهارگانه وجود ندارد. زمان بعثت آن حضرت را چند سال قبل از عروجش (وفاتش) تقريباً بين سالهاي 27 و 29 ميلادي تخمين زده اند و گفته اند در اين سالها جذب موعظه هاي يحيي تعميد دهنده شده يحيي هم حضرت را در رودخانه اردن تعميد داد و بدين وسيله رسالت او آغاز شد. و در مورد محدوده تبليغي او، چنين نوشته اند كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ زماني را در سلك و مشي خاص، اطراف جليل و فلسطين شمالي سپري كرد و در آنجا به سبب تعاليم و شفابخشي هايش معروف شده بود.

منبع دومي كه مي توان از آن استفاده كرد، قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است كه به دليل خدشه ناپذير بودن قرآن و روايات متواتر و صحيح منابع خوبي براي مطالعه زندگي حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ بشمار مي آيند. حال به ذكر برخي از آنها مي پردازيم. در روايتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ تاريخ ولادت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ شب بيست و پنجم ماه ذي القعده الحرام بيان شده است. و در روايتي ديگر از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در مورد محل تولد آن حضرت چنين آمده است: «حضرت مريم (س) هنگامي كه زمان ولادت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ فرا رسيد براي وضع حمل از دمشق  خارج شد تا به كربلا رسيد و در موضع قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ وضع حمل كرد».  در حديث ديگري از امام باقر ـ عليه السّلام ـ بيت المقدس بعنوان مكان آغاز بعثت حضرت مسيح معرفي شده است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز در جواب سؤال شخصي چنين فرموده است: حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه در قنداق بود از طرف خداوند به مقام نبوت رسيد و در نتيجه حجت خداوند بود اما هنوز به مقام رسالت مبعوث نشده بود، آيا نشنيده اي اين آيه قرآن كريم را (اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبياً...)  از آن هنگام كه در آغوش مادر سخن گفت همچنان آيتي براي مردم و رحمتي از جانب خداوند متعال بر حضرت مريم (س) بود تا دو سالگي كه در اين مدت حجت خداوند بر مردم حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ بود (هنگامي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به دو سالگي رسيد) حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ از دنيا رحلت فرمودند و بعد از او فرزندش حضرت يحيي در سن طفوليت به مقام رسالت مبعوث شد، آيا شنيده اي اين آيه قرآن كريم را كه (يا يحيي خذ الكتاب بقوه‌و آتيناه الحكم صبيا) و همچنان حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ حجت خداوند بود بر مردم تا زماني كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به سن هفت سالگي رسيد، هنگامي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هفت ساله شد به دستور خداوند حجت خداوند بر حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ و مردم شد. حضرت مسيح بعد از آنكه به مقام رسالت مبعوث شد پيوسته در بيت المقدس زندگي مي كرد تا سن دوازده سالگي، در اين زمان بود كه هردوس ملك از دنيا رفت و حضرت مسيح به همراه مادرش به شام برگشت و در منطقه جبل الخليل در روستايي به نام ناصره سكني گزيد و همچنان در آنجا تا سن سي سالگيش كه از طرف خداوند مأمور شد براي تبليغ به طرف بيت المقدس برگردد. در آنجا مانده بودند با توجه به مطالب فوق روشن مي شود كه، اين سخن كه آن حضرت مدتي به چشم ديده نشده و... مباني تاريخي ندارد، نه در منابع اسلامي و نه در منابع مسيحي، همچنين بايد گفت بر اساس هر دو منبع حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مدتي در ناصره و بيت المقدس بوده است هر چند در ساير مطالب بين دو منبع مسيحي و اسلامي توافق وجود ندارد.

منابع براي مطالعه بيشتر:

1. ترجمه الميزان ، ج 3،‌ذيل آيات 42 تا 60،‌سوره آل عمران.

2. تحقيقي در دين مسيح، جلال الدين آشتياني.

3. تاريخ جامع اديان، جان . بي . ناس.

 

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 10:20 |

 

چرا با اينكه يهود دشمن سرسخت عيسي(ع) و مسيحيت بود بزرگترين نقش را در گسترش مسيحيت ايفا نمود؟

 

  

پاسخ اين پرسش بهتر است در سه بخش بررسي شود.

1. نقش يهود در نشر مسيحيت در آغاز پيدايش.

2. نقش يهود در نشر مسيحيت در قرون 3 و 4 ميلادي.

3. نقش يهود در نشر مسيحيت در عصر حاضر.

ناگفته نماند كه علت اين تقسيم بندي، عوامل موثر در ايفاي نقش يهود است چرا كه در هر كدام از اين دوره ها عامل تحريك يهوديان براي نقش آفريني متفاوت است.

بخش اول: نقش يهود در نشر مسيحيت در آغاز پيدايش:

براي تبيين اين بخش بايد صفحات تاريخ را ورق زد و به اوايل قرن اول ميلادي بازگشت و اوضاع و احوال تاريخي آن زمان را خوب بررسي كرد تا علل موثر بودن يهوديان در گسترش مسيحيت را دريافت.

فلذا با مطالعه كتب تاريخي مي توان عواملي چند به دست آورد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود.

1. نسب حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ :

يكي از دلايلي را كه مي توان سبب كمك كردن يهوديت به نشر مسيحيت دانست اصل و نسب خود حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مي باشد.

بدين توضيح كه آن حضرت در خانواده اي از بني اسرائيل متولد شد و نسب او همچون حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ به حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ و حضرت يعقوب ـ عليه السّلام ـ برمي گشت.

اين عامل از اين جهت موثر بود كه، بارزترين ويژگي اخلاقي يهود، خود برتر بيني و نژاد پرستي آنها مي باشد فلذا چون حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را از قوم خود و به نوعي افتخار براي بني اسرائيل برمي شمردند سعي در انتشار دين مسيح و لو به سبك يهودي داشتند؟!

2. سيره حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ :

دومين عامل مهم تاكيد و تكرار حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ بر اين مطلب بود كه او براي نسخ دين موسي ـ عليه السّلام ـ نيامده بود. علاوه بر اينكه در دوران حيات زميني اش هم بر حفظ شريعت يهود مواظبت مي كرد. فلذا يهوديان، به خاطر اين نحوه رفتار حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ احساس نمي كردند كه او ديني جديد و مستقل آورده باشد.

3. نسب حواريون:

بعد از حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ اين حواريون بودند كه بيشترين نقش را در گسترش فرهنگ، پيام و آيين مسيح ايفا مي كردند. و چون اغلب حواريون آن حضرت را افرادي تشكيل مي دادند كه از يهوديان مسيح گرا بودند مثل شمعون و يهوداي اسخريوطي، يهوديان به مخالفت آنچنانه اي بر آنها برنمي خواستند. خصوصاً پولس يهودي مسلك كه در اساس و بنياد گذاري مسيحيت انحرافي نقش عمده را داشته است.

4. سيره حواريون:

حواريون نيز همچون حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هم در گفتار و هم در عمل تاكيد بر عدم نسخ دين موسي ـ عليه السّلام ـ داشتند بدين صورت كه تمام رسوم و آداب شريعت يهود را رعايت مي كردند و همه روزه مرتباً به معبر مي رفتند و آيين يهود را مانند ديگر يهوديان احترام مي نهادند و خود را كاملاً يك فرقه يهودي معرفي مي كردند.

5. كنيسه ها و محله هاي يهودان:

كاميابي و پيشرفت مسيحيت در قرن اول، در مراكز تجاري و قلمرو روميان بيشتر از آن سبب بود كه در همه آن بلاد كنيسه هاي يهودي يا لااقل محله يهودان وجود داشت و هر جا كه دين موسي ـ عليه السّلام ـ رفته بود پيام مسيح نيز به دنبال آن مي رفت.

اين عوامل همه تا زماني دخيل بودند كه يهوديان محافظه كار متعصب، مسيحيت را كافر نمي دانست و به طور قطع آن را طرد نكرده بود.

بخش دوم: نقش يهود در نشر مسيحيت در قرون 3 و 4 ميلادي:

همانطور كه قبلاً نيز گفته شد حمايت يهود تا زماني بود كه يهوديان متعصب، مسيحيان را كافر نمي دانستند اما بعد از آنكه آنها را كافر دانستند، نقش يهود در گسترش مسيحيت كم رنگ شد تا زماني كه امپراطوري روم به كيش نصاري گرويد، در اين زمان يهوديان كه به شدت تحت فشار حكومت روم بودند براي كم كردن فشار حكومت از خود در سايه جلب رضايتش، كما بيش به گسترش مسيحيت همت گماشتند.

بخش سوم: نقش يهود در نشر مسيحيت در عصر حاضر:

در عصر حاضر نيز يهوديان در گسترش و توسعه مسيحيت تاثير به سزايي دارند چرا كه اولاً : تعليمات ديني در جوامع مسيحي بخصوص غرب جدي نيست و تنها دلخوشي گنگي است كه مردم را از ننگ بي ديني برهاند.

ثانياً: بيشتر مبلغان مسيحي در خدمت دول غربي هستند و در جهت گسترش سلطه غرب بر جهان به ويژه جهان اسلام به نشر و گسترش مسيحيت مي پردازند. و از طرفي پر واضح است كه دول غربي در خدمت يهود مخصوصاً صهيونيست مي باشند فلذا تقويت مبلغان مسيحي تقويت دول غربي در نتيجه تقويت يهود مي باشد.

ثالثاً: حكومت هاي غربي، عواملي دست نشانده هستند كه در جهت حفاظت از منافع صهيونيستها گام بر مي دارند.

فلذا گسترش مسيحيت عامل مهمي براي محكم شدن پايه هاي صهيونيست و حفاظت از منافع او است به همين خاطر در گسترش مسيحيت در جهان كوتاهي نمي كند.

بهترين شاهد حمايتهاي بي دريغ جهان غرب مخصوصاً دولت آمريكا از دولت غاصب اسرائيل است به طوري كه براي حفاظت از آن دولت غاصب نيرو به منطقه اعزام كرده تا به نوعي سپر دفاعي جلوي رژيم غاصب اسرائيل در مقابل خطر جهان اسلام به ويژه جمهوري اسلامي ايران ايجاد كند.

منابع براي مطالعه بيشتر:

1. درآمدي به مسيحيت، مري جو ويور، حسن قنبري.

2. دين مسيح،‌ برايان ويلسون، حسن افشار.

3. المسيح اليهودي و نهايه العالم، رضا هلال.

4 . المسيحيه نشاتها و تطورها، عبدالحليم محمود.

قال رسول الله «صلّي الله عليه و آله»:

«هر كس بر محبت خاندان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ بميرد، شهيد از دنيا رفته است»

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 11:28 |