تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

عيسي ـ عليه السّلام ـ پس از تولد مدتي گمنام بود و به ديده ها ديده نشد داستان او در تاريخ چگونه است و از كجا آغاز دعوت كرد؟

  براي پاسخ به اين سؤال مي توان از دو منبع استفاده كرد:

نخست منابع مسيحي كه عمدتاً اناجيل هستند و چون اناجيل، از نظر زمان نگارش، بعد از حيات زميني مسيح ـ عليه السّلام ـ به رشته ي تحرير درآمده اند، و نيز بخاطر وجود تناقضات فراوان در آنها، بطوري كه برخي از آزاد انديشان مسيحي در مورد موجوديت خارجي حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ به ورطه ي ترديد افتاده اند، فلذا نمي توانند منبع متقن علمي براي بيان تاريخ زندگي آن حضرت بشمار آيند.

ولي با اين همه آنچه درباره ي آن حضرت ذكر شده است چنين است:

حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ در دوره ي حكومت هيرودس بزرگ، در بيت لحم متولد شده است. بعد از جريان تولد و ماجراهاي هم زمان با آن، دوران رشد و نموش را در شهر كوچك ناصره گذرانده است. اما در مورد اينكه آيا حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ تحت نوعي تربيت ديني پرورش يافته است يا خير؟ و نيز اينكه آيا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ جزو گروه ديني خاصي در يهوديت بوده يا خير؟ مطلبي در اناجيل چهارگانه وجود ندارد. زمان بعثت آن حضرت را چند سال قبل از عروجش (وفاتش) تقريباً بين سالهاي 27 و 29 ميلادي تخمين زده اند و گفته اند در اين سالها جذب موعظه هاي يحيي تعميد دهنده شده يحيي هم حضرت را در رودخانه ي اردن تعميد داد و بدين وسيله رسالت او آغاز شد. و در مورد محدوده ي تبليغي او، چنين نوشته اند كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ زماني را در سلك و مشي خاص، اطراف جليل و فلسطين شمالي سپري كرد و در آنجا به سبب تعاليم و شفابخشي هايش معروف شده بود.

منبع دومي كه مي توان از آن استفاده كرد، قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است كه به دليل خدشه ناپذير بودن قرآن و روايات متواتر و صحيح منابع خوبي براي مطالعه ي زندگي حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ بشمار مي آيند. حال به ذكر برخي از آنها مي پردازيم. در روايتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ تاريخ ولادت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ شب بيست و پنجم ماه ذي القعدة الحرام بيان شده است. و در روايتي ديگر از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در مورد محل تولد آن حضرت چنين آمده است: «حضرت مريم (س) هنگامي كه زمان ولادت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ فرا رسيد براي وضع حمل از دمشق خارج شد تا به كربلا رسيد و در موضع قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ وضع حمل كرد» در حديث ديگري از امام باقر ـ عليه السّلام ـ بيت المقدس بعنوان مكان آغاز بعثت حضرت مسيح معرفي شده است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز در جواب سؤال شخصي چنين فرموده است: حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه در قنداق بود از طرف خداوند به مقام نبوت رسيد و در نتيجه حجت خداوند بود اما هنوز به مقام رسالت مبعوث نشده بود، آيا نشنيده اي اين آيه ي قرآن كريم را (اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبياً...)از آن هنگام كه در آغوش مادر سخن گفت همچنان آيتي براي مردم و رحمتي از جانب خداوند متعال بر حضرت مريم (س) بود تا دو سالگي كه در اين مدت حجت خداوند بر مردم حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ بود (هنگامي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به دو سالگي رسيد) حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ از دنيا رحلت فرمودند و بعد از او فرزندش حضرت يحيي در سن طفوليت به مقام رسالت مبعوث شد، آيا شنيده اي اين آيه ي قرآن كريم را كه (يا يحيي خذ الكتاب بقوة‌و آتيناه الحكم صبيا) و همچنان حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ حجت خداوند بود بر مردم تا زماني كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به سن هفت سالگي رسيد، هنگامي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هفت ساله شد به دستور خداوند حجت خداوند بر حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ و مردم شد. حضرت مسيح بعد از آنكه به مقام رسالت مبعوث شد پيوسته در بيت المقدس زندگي مي كرد تا سن دوازده سالگي، در اين زمان بود كه هردوس ملك از دنيا رفت و حضرت مسيح به همراه مادرش به شام برگشت و در منطقه ي جبل الخليل در روستايي به نام ناصره سكني گزيد و همچنان در آنجا تا سن سي سالگيش كه از طرف خداوند مأمور شد براي تبليغ به طرف بيت المقدس برگردد. در آنجا مانده بودند با توجه به مطالب فوق روشن مي شود كه، اين سخن كه آن حضرت مدتي به چشم ديده نشده و... مباني تاريخي ندارد، نه در منابع اسلامي و نه در منابع مسيحي، همچنين بايد گفت بر اساس هر دو منبع حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مدتي در ناصره و بيت المقدس بوده است هر چند در ساير مطالب بين دو منبع مسيحي و اسلامي توافق وجود ندارد.

منابع براي مطالعه ي بيشتر:

1. ترجمه ي الميزان ، ج 3،‌ذيل آيات 42 تا 60،‌سوره ي آل عمران.

2. تحقيقي در دين مسيح، جلال الدين آشتياني.

3. تاريخ جامع اديان، جان . بي . ناس.

 

منبع: http://www.kelisavamasjed.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:33 |

درکلیسا به دلبری ترسا(6)

 

 پاپ بندیکت شانزدهم، برای سومین بار در مورد سخنانش در دانشگاه گینزبرگ، در دیدار عمومی روز چهارشنبه صحبت کرد.تکرار همان حرف سابق که معنی و هدف سخنان ایشان پنهان مانده است. نقل قول امپراتور رم، وسیله سوءتفاهم شده است.برخی ،سخنان تازه پاپ را دفاع از همان نقل قول تفسیر کرده اند. به عنوان نمونه،ستاکی میرچلی در :

 

The Plain Dealer

 

مقاله ای با عنوان :"دفاع پاپ از نقل قول" نوشته است. پیش از این اشاره کردم که نمی توان از پاپ انتظار داشت که حرفش را پس بگیرد و یا بالا تر از آن عذرخواهی کند.دلیلش کاملا روشن است. در کلیسای کاتولیک، تثلیث دیگری حاکم است. به جای پدر و پسر و روح القدس، سه گانه دیگری حاکم شده است: پولس، پاپ و کلیسا. در کلیسای کاتولیک ادبیات پولس حاکم است و نه مسیح.پولس که به خداوند درس حلال و حرام می داد، نگران بود که مبادا سادگی مسیح موجب گمراهی شود.تدبیر فیض خداوند به پولس اعطاء شده است.(رساله پولس رسول به افسیسان، باب سوم، آیه 1) نهاد عظیم دیوانسالارانه کلیسا و پاپ از همین تدبیر فیض ریشه می گیرد.چرا سادگی مسیح از کلیسا رخت بر بسته است؟پولس می گوید:" می ترسم چنان که مار به مکرخود حوا را فریفت، همچنین خاطر شما از سادگی که در مسیح است فاسد گردد."

 

( رساله دوم پولس رسول به قرنتیان، باب 11 آیه 3)

 

بی دلیل نیست که پاپ مقدس در سخنرانی دانشگاه گینزبرگ، به امپراتور بیزانس و پولس ارجاع می دهد.حتی برای یکبار نه اشاره ای به مسیح می شود و نه سخنی از او روایت می شود.می خواهم بگویم مسیحیت مبتنی بر مسیح است و کلیسا مبتنی بر پولس، به روشنی روز است که فضای اناجیل با فضای اعمال رسولان و رساله ها بکلی متفاوت است. به عبارت دیگر گویی در رساله ها نسیم عهد عتیق بیشتر می وزد تا عهد جدید.از این رو سادگی مسیح جای خود را به پیچیدگی پولس می دهد. پولس فقیهی است با همان تحلیل و داوری غزالی در باره فقها، نشانه ای دیگر از تعبیر قرآنی احبار و رهبان.

 

از این رو از حضرت پاپ به عنوان مقام قدسی پاپی در کلیسای کاتولیک اصلا نمی توان انتظاردیگری جز این که:" دیگران هستند که سخن ایشان را نمی فهمند" داشته باشیم.اما از زاویه ای دیگر،با یک متکلم و فیلسوف کاتولیک رویارو هستیم.با تجربه طولانی از تدریس الهیات مسیحی و ریاست شورای اعتقادی واتیکان.یک پژوهشگر درجه اول از همان تراز آلمانی. آیا از این زاویه می توانیم سخنان ایشان را نقد و رد کنیم؟ به دلایل پاپ و مدلول سخن توجه کنیم. متن سخنرانی را فارغ از این که سخن پاپ است بررسی کنیم. ببینیم آیا می توان از سخنران پذیرفت که سخن او را نفهمیده اند؟ به تعبیر شیخ محمود شبستری:

 

سخن ها چون به وفق منزل افتاد

 

در افهام خلایق مشکل افتاد

 

پاپ یک متفکر است و سخنرانی آکادمیک خود را در فضای خاطره انگیز دانشگاه سابق خود و دیار خود مطرح کرده است. چون پاپ است. صبغه پاپ بودن سخن او را به رنگ و نمای دیگری جلوه داده است.

 

یکم:این سخن که پاپ صرفا مطلبی را از امپراتور نقل کرده است، و این نقل به معنای تایید نیست، نیاز به تامل جدی دارد. وقتی مطلبی به عنوان سنگ بنای یک سخنرانی انتخاب می شود از سخنران انتظار می رود که آن سخن را اثبات یا تایید و در غیر این صورت نقد و رد کند. نقل مطلب بدون هیچگونه ارتباط یا جهتگیری سخنران امری باور نکردنی است. از حسن اتفاق توماس اکویناس که پاپ به ایشان هم اشاره کرده اند، درس های خواندنی در باره مفهوم کلمه و سخن و سخنرانی دارند.توماس اکویناس پس از سنت اگوستین، ستون خیمه کلام مسیحی-کاتولیکی است.

 

در سال های 1270-1271 سنت توماس در پاریس درس هایی را در باره معانی کلمات و چگونگی تفسیر واژه ها ارائه داده اند.به عبارت دیگر چنان که توماس اکویناس اشاره می کند، در صدد بوده است که به گونه ای نگاه فلسفی به کلمات داشته باشد.

 

در درس دوم می گوید، سخن در واقع نشانه گرایش روح است . امام علی (ع)نیز این حکمت را دارند که:"المرء مخبوء تحت لسانه" انسان در زیر زبانش پنهان شده است..نگین سخنرانی پاپ نقل قول از امپراتور است. چگونه می توان پذیرفت که پاپ بدون داوری این سخن را نقل کرده است.کارن آرمسترانگ که پژوهشگر مسیحی با اعتبار جهانی است به صراحت نوشته است که پاپ آن سخن را با خرسندی مطرح کرده ست. بر اساس سخن امپراتور که پاپ او را دانشمند معرفی می کند، اظهار نظرش را مقتدرانه می داند،مشی فکری امپراتور را مشی فلسفی یونانی تحلیل می کند و سر انجام در استنتاج سخن، مجددا به او ارجاع می دهد. تمامی نشانه های موافقت ضمنی است.

 

دوم:بحث اصلی پاپ که تباین خشونت با ایمان و عقل و ذات باری است، در واقع پشتوانه نظری است که پاپ بنا می کند تا اثبات کند که اسلام دینی غیر عقلانی است. خدای اسلام اراده اش نسبتی با عقلانیت ندارد. در این بخش ایشان از ابن حزم نقل قول می کنند.نقل قول ایشان به واسطه اسلام شناس فرانسوی به نام آر آرنالدز است.به گمانم خود پاپ فرصت نداشته است که نظریات ابن حزم و موقعیت اندیشگی ابن حزم را بررسی کند.ایشان از ابن حزم به عنوان ابن حزن یاد می کنند.در هیچ یک از متونی که به زبان های اروپایی در باره ابن حزم نوشته شده است، ابن حزن نیامده است.این اشتباه البته به قول استاد خرمشاهی میکروسکوپی، نشانه ای است که اساسا پاپ نمی داند ابن حزم چه جایگاهی از نظر فکری در میان مسلمانان دارد. البته شباهت غریبی بین ابن حزم و پاپ هست. هر دو شیفته" دگم" به همان مفهوم " مدرسی" اش هستند.گلد زیهر مستشرق نامدار آلمانی کتاب مهمی در باره ابن حزم نوشته است. اگر پاپ فقط همان کتاب را دیده بود:

 

اولا، به جای ابن حزم نمی نوشت ابن حزن و دوم، اساسا او را در جایگاه نماینده اندیشه اسلامی قرار نمی داد. وقتی قرار است بهانه ای جستجو شود که اسلام مخالف عقل است، البته ابن حزم به کار می آید. حکایت غریبی است. میراث فلسفی و فکری یونانی از طریق مسلمانان به اروپای قرون وسطی انتقال یافت و مسلمانان مهمترین مفسران فلسفه یونانی و به طور خاص نظریات ارسطو بودند. حال متهم می شوند که دین آن ها غیر عقلانی است. بدیهی است که برای فهم عقلانی بودن یا نبودن یک دین، باید به نص دین مراجعه کرد. یعنی به نص کتاب مقدس و قرآن مجید. اما این حکایت یک بار دیگر به شکل حسرت آوری تکرار شده است. می دانیم که سنگ بنا و گوهر اصلی ساختارکمدی الهی دانته از داستان پر ماجرای معراج پیامبر اسلام و نیز ارداویرافنامه گرفته شده است. گذار دانته در دوزخ و برزخ و بهشت، ابتکار او نیست.در سال 1919 میگوئل آسین پالاسیوس این موضوع را با دقت و جستجو در متون اسلامی ترجمه شده به لاتین ، تا روزگار دانته بررسی کرد.نکته مورد توجهم این است که دانته اصل فکر را از مسلمانان گرفت و پیامبر اسلام را در دوزخ با هیبتی ترسناک نشان داد. پاپ هم به جای این که به عنوان یک فیلسوف به این نکته اشاره کند که مسلمانان چه نقش دوران سازی در انتقال فلسفه یونانی به غرب داشته اند و همین موضوع پشتوانه دعوت به گفتگو و همکاری شود، به پیامبر ما از زبان امپراتور ناکام بیزانس ناسزا می گوید و مدعی است ، حقیقت سخن او و نقل قولش فهم نشده است.مهمترین شرط گفتگو ایجاد زمینه عاطفی و اخلاقی متناسب است.چگونه می شود به عزیز ترین کانون عشق و محبت مسلمانان اهانت کرد و گفت این حرف ها برای این است که با هم گفتگو کنیم. دکتر رضوان سید متفکر لبنانی که در آلما ن درس خوانده است و پاپ و الهیات و کلام مسیحی را خوب می شناسد، نوشته بود پاپ از همان وقتی که اسقف مونیخ بود با مسلمانان، به ویژه ترک ها بر سر لطف نبود.

 

(ادامه دارد)

 

سیدعطاءالله مهاجرانی

http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/23/673.php

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:24 |

 

واتيكان‌ و مساله لهستان‌

 در مورد موضع‌گيري‌هاي‌ پاپ‌ در مساله لهستان‌ و اينكه‌ واتيكان‌ در لهستان‌ اصولا دنبال‌ چه‌ چيزي‌ است‌ نيز بايد بگويم‌:

 

 مي‌دانيم‌ كه‌ پاپ‌ فعلي‌ متولد لهستان‌ و از معدود پاپ‌ هايي‌ است‌ كه‌ زادگاهش‌ ايتاليا نيست‌. سفر اخير پاپ‌ به‌ لهستان‌ كه‌ هيجدهمين‌ سفر او در جهان‌ و دومين‌ سفر او به‌ لهستان‌ پس‌ از احراز مقام‌ پاپي‌ است‌، بازتاب‌ وسيعي‌ در وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ شرق و غرب‌ داشت‌. گرچه‌ مقامات‌ واتيكان‌ كوشيدند طبق‌ معمول‌ به‌ اين‌ سفر مفهوم‌ غير سياسي‌ بدهند، اما روشن‌ است‌ كه‌ جز يك‌ هدف‌ سياسي‌، اين‌ سفر مفهوم‌ ديگري‌ در شرايط‌ كنوني‌ لهستان‌ نمي‌توانست‌ داشته‌ باشد.

 

 به‌ نظر من‌ واتيكان‌ آرزوي‌ تولد دوباره‌ اروپاي‌ شرقي‌ را دارد كه‌ محور آن‌ احساسات‌ دلخواه‌ مذهبي‌ باشد، امروز «ورشو» سنگر مسيحيت‌ در اروپاي‌ شرقي‌ و فردا پراگ‌ و پس‌ فردا بوداست‌ كه‌ در آنجا تعداد كاتوليكها بيشتر از 50% مي‌باشد و آنگاه‌ سرزمين‌هاي‌ ديگر...

 

 البته‌ واتيكان‌ در لهستان‌ از نفوذ و قدرت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌.

 

 كليساي‌ كاتوليك‌ در لهستان‌ 5 مؤسسه‌ كشاورزي‌ دارد و يك‌ چهارم‌ محصولات‌ كشاروزي‌ لهستان‌ را توليد مي‌كند و روحانيون‌ كاتوليك‌ از طريق‌ اين‌ سرزمين‌ و تأسيسات‌ ديگر بازرگاني‌، بر اوضاع‌ اقتصادي‌ لهستان‌ تسلط‌ دارند و همكاري‌ كاردينال‌ ورشو، در ايجاد سنديكاي‌ همبستگي‌ و توجه‌ خاص‌ پاپ‌ به‌ لخ‌ والسا، رهبر سنديكا، باعث‌ گرديد كه‌ اين‌ حركت‌ سياسي‌، بعد مذهبي‌ هم‌ پيدا كند و واتيكان‌ قدرت‌ خود را در تحريك‌ مردم‌ به‌ رخ‌ بلوك‌ كمونيست‌ بكشد !

 

 البته‌ عكس‌ العمل‌ شوروي‌ در اين‌ زمينه‌ بسيار سريع‌ بود و حتي‌ مجله‌ «عصر جديد» چاپ‌ مسكو طي‌ مقاله‌اي‌ به‌ شدت‌ به‌ «درآميختگي‌ خطرناك‌ بين‌ كليسا و دولت‌» حمله‌ نمود و همان‌ روزي‌ كه‌ پاپ‌ وارد لهستان‌ شد و در فرودگاه‌ ورشو، خاك‌ لهستان‌ را بوسيد، «گروميكو» وزير خارجه‌ شوروي‌، اخطار كرد كه‌ «لهستان‌ همچنان‌ در بلوك‌ كشورهاي‌ كمونيست‌ باقي‌ خواهد ماند»!

 

 به‌ نظر من‌ پاپ‌ در اين‌ سفر، اهداف‌ مختلفي‌ را دنبال‌ مي‌كرد و از سخنان‌ او در آنجا كه‌ لهستان‌ را «جفت‌ بين‌ شرق و غرب‌» ناميد، و يا گفت‌ كه‌ «در انديشه‌ اروپايي‌ است‌ كه‌ از اقيانوس‌ آتلانتيك‌ تاكوه‌ اروال‌ زير پرچم‌ مسيحيت‌ متحد باشد» مي‌توان‌ به‌ پاره‌اي‌ از اين‌ اهداف‌ پي‌ برد.

 

 با توجه‌ به‌ موقعيت‌ پاپ‌ و كليسا در لهستان‌ و بدهكاري‌ 27 ميليارد دلاري‌ لهستان‌ به‌ كشورهاي‌ غربي‌، و انتظار كمك‌هاي‌ بيشتر، مي‌توان‌ مشكلات‌ داخلي‌ لهستان‌ را ارزيابي‌ كرد و آنوقت‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ فهميد كه‌ چرا پاپ‌ به‌ طور صريح‌ و آشكار خواستار مي‌شود كه‌ «لهستان‌ با غرب‌ و آمريكا فتح‌ باب‌!» كند.

 

 يكي‌ ديگر از اهداف‌ پاپ‌ از سفر اخيرش‌ به‌ لهستان‌، تحكيم‌ پنهاني‌ و غير مستقيم‌ «سوليدارنوش‌» ـ اتحاديه‌ همبستگي‌ ـ بود.

 

 پاپ‌ در سخنرانيهاي‌ عمومي‌ خود، خود را هوادار مردم‌ لهستان‌ و دركنار آنها ناميد. در مراسم‌ ويژه‌اي‌ كه‌ پاپ‌ سخنراني‌ مي‌كرد سه‌ هزار كشيش‌ به‌ عنوان‌ نماينده‌ 21500 كشيش‌ لهستاني‌ و هزاران‌ «خواهر مقدس‌» به‌ عنوان‌ نمايندگان‌ بيش‌ از 26700 خواهر مقدس‌ لهستاني‌، شركت‌ كرده‌ بودند... و سخنراني‌ پاپ‌ در استاديوم‌ ورشو با حضور بيش‌ از يك‌ ميليون‌ و نيم‌ نفر انجام‌ پذيرفت‌ و آنها شعار مي‌دادند: «خدا، حيثيت‌، ميهن‌».

 

 پاپ‌ در اين‌ سفر، به‌ طور ماهرانه‌اي‌ در يك‌ سخنراني‌ كلمه‌ سوليدارنوش‌ ـ به‌ معناي‌ همدردي‌ با همبستگي‌ ـ را به‌ زبان‌ آورد و با زندانيان‌ سياسي‌ اظهار همدردي‌ كرد و به‌ طور آشكار گفت‌: «آزادي‌ چيزي‌ است‌ جز آنچه‌ كه‌ امروز در لهستان‌ وجود دارد» و اين‌ نوعي‌ دهن‌ كجي‌ به‌ حزب‌ كمونيست‌ حاكم‌ و ژنرال‌ ياروزلسكي‌ بود!....

 

 البته‌ اين‌ دهن‌ كجي‌، از طريق‌ ديگر جبران‌ شد و واتيكان‌ يك‌ پيمان‌ فرهنگي‌ ـ اقتصادي‌ با لهستان‌ بست‌ و قرار شد كه‌ واتيكان‌ به‌ پشتيباني‌ اقتصادي‌ خود از لهستان‌ ادامه‌ دهد و يك‌ بانك‌، براي‌ كشاروزان‌ و كارگران‌، وابسته‌ به‌ بانك‌ واتيكان‌، ايجاد گردد.

 

 همچنين‌ در اين‌ سفر به‌ طور آشكار با «والسا» طوري‌ رفتار كرد كه‌ گويا ديگر نقشش‌ پايان‌ پذيرفته‌ است‌. و اگر در گذشته‌ والسا با تشريفات‌ تمام‌ به‌ «حضور پذيرفته‌» مي‌شد، اين‌ بار همچون‌ يك‌ انسان‌ معمولي‌ به‌ حضور ايشان‌ رسيد!

 

 اين‌ امر، حادثه‌ بزرگي‌ در لهستان‌ بود. و براي‌ همين‌ آقاي‌ دونله‌ وي‌  DONLEVI معاون‌ سردبير روزنامه‌ «ابزرواتور و رومانو» ارگان‌ رسمي‌ واتيكان‌، طي‌ سرمقاله‌اي‌ نوشت‌ «نقش‌ سياسي‌ والسا به‌ عنوان‌ رئيس‌ سنديكاي‌ همبستگي‌ پايان‌ پذيرفت‌... بعضي‌ اوقات‌ لازم‌ است‌ كساني‌ كه‌ مشكل‌ ايجاد مي‌كنند، قرباني‌ شوند تا براي‌ جامعه‌ يك‌ خوبي‌ بزرگتر ايجاد شود... نقش‌ والسا را در ميان‌ كارگران‌ لهستان‌ نمي‌توان‌ نابود ساخت‌. به‌ والساي‌ قرباين‌ شده‌ احترام‌ بگذاريم‌، وقتي‌ كه‌ شرايط‌، حتي‌ شرايط‌ غيرعادلانه‌، يك‌ انساني‌ را قرباني‌ مي‌كند، بايد ما با آرامش‌ آنرا بپذيريم‌».

 

 ولي‌ واكنش‌ واتيكان‌ در قبال‌ اين‌ «تمرد» و «قلم‌ درازي‌» و يا «رازنداري‌» آقاي‌ دونله‌ وي‌، معاون‌ سردبير روزنامه‌ رسمي‌ واتيكان‌، بسيار سريع‌ بود!... او همان‌ روز از كار بركنار شد.

 

 بدين‌ ترتيب‌ مي‌توان‌ ارزيابي‌ كرد كه‌ «اهداف‌» دنبال‌ شده‌ در لهستان‌ چه‌ بود؟.... ولي‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ فراموش‌ نكرده‌ايم‌ كه‌ «سياست‌ واتيكان‌» همواره‌ در پشت‌ پرده‌ ابهام‌ باقي‌ مي‌ماند و آنچه‌ كه‌ ما را از آن‌ آگاه‌ مي‌شويم‌ به‌ طور مستقيم‌ از داخل‌ واتيكان‌ نيست‌. بلكه‌ استنتاجاتي‌ شخصي‌ با استفاده‌ از گفتارهاي‌ مبهم‌ مسئولين‌ واتيكان‌ و يا تحليل‌هاي‌ ناظرات‌ سياسي‌ در مطبوعات‌ خارجي‌ است‌.

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=477&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:11 |

 

چرا حضرت مريم(عليها السلام ) بدون شوهر بچه دار شد؟

 

 خداوند در قرآن،‌آفرينش مسيح را يك آفريده شدن طبيعي، همانند پيدايش حضرت آدم مي داند. هر چند خلقت عيسي از نظر روش معمول در بوجود آمدن نسل به نيازمندي پدر، يك امر خارق العاده مي باشد. و چيزي كه طبيعي باشد، ذهن انسان را به سوي سؤال نمي كشاند، اما اينكه درباره ي آدم سؤال از چرايي آفرينش بدون پدر و مادر نمي شود، و درباره ي عيسي پرسش مي شود كه چرا بدون پدر پا به وجود گذاشته است؟ از آن رو مي باشد كه درباره ي آدم، هنوز ذهن انسان به آفرينش از والدين كه يك آفرينش تدريجي و از راه اسباب عادي مي باشد، عادت نكرده است و از آنجا كه قبل از آدم، كسي نبوده، انسان به خود آفرينش كه وجودي آني و بدون اسباب عادي است توجه مي كند. دقت در مطلب به ما مي فهماند كه تدريجي بودن وجود و آني بودنش، تفاوتي در طبيعي بودن و انتساب وجود به خداوند ندارد ولي طبيعي بودن آفرينش مسيح، مانع از آن نيست كه ما درباره ي چرايي حكمت آن بپرسيم. و مي توان پرسيد چه حكمتي در كار بوده،‌ كه آفرينش عيسي را بدون پدر رقم زده است؟

مسيح و حكمت آفرينش خاص

خداوند در قرآن از زبان جبرئيل،‌در پاسخ مريم كه از بشارت تولد فرزند بدون پدر، متعجب شده است مي گويد: بوجود آوردن فرزندي بدون پدر، براي خدا آسان است، آنگاه حكمت چنين آفرينشي را نشان آشكار بر پيامبري عيسي و پاكي مادرش مريم و رحمت و نعمتي براي مردم كه توسط مسيح هدايت مي يابند، دانسته و در پايان تأكيد مي نمايد كه اراده ي الهي بر تحقق چنين كاري صورت پذيرفته است. اين سخن نشان مي دهد كه درباره ي حكمت آفرينش مسيح چند نكته بايد مورد دقت واقع شود اول اين كه آفرينش عيسي بدون پدر، براي خدا آسان و چنين نيست كه قدرت الهي محدو دباشد. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در پاسخ به اين سؤال كه چرا عيسي بدون پدر آفريده شده، در حالي كه ساير مردم از پدر و مادر بوجود آمده اند؟ فرموده: تا مردم نسبت به تمام و كامل بودن قدرت الهي آگاهي يابند و بدانند خداوند بر اين كه مخلوقي را از مادر و بدون پدر بيافريند، قادر است همچنانكه بر آفرينش مخلوق بدون پدر و مادر قدرت دارد. و خداوند چنين كرد تا دانسته شود كه بر هر چيزي قادر است. دوم چنين آفرينشي خارق العاده نشان از نبوت مسيح و تجليل از مادرش مريم به عنوان زني كه به اين مقام نائل شده، دارد. نه اينكه انسان از آن نتيجه برعكس گرفته و چنين خلقتي را دليل بر الوهيت مسيح بداند.

سوم آفرينش مسيح، رحمتي براي مردم خواهد بود. زيرا به آنها راه رهايي از اوضاع و احوالي كه يهود برايشان رقم زده و به حدود الهي تجاوز و كتاب خدا را رعايت نمي نمودند، را به آنها نشان مي داد. البته برخي ديگر از حكمتها براي آفرينش خاص مسيح، به نظر مي رسد. از جمله ردّ يهود درباره ي تفسير مادي از پديده هاي جهان مي باشد. استاد ابوزهره در اين باره معتقد است كه يهود قومي مادي بوده كه تنها به علل ظاهري پديده ها توجه داشتند و خداوند اراده نمود كه چيزي برخلاف آن به يهود نشان دهد. ديگر از جنبه هاي ماديت يهود اين بود كه آنها منكر روح بودند و اعتقاد داشتند كه انسان صرفاً از ماده بوجود آمده است و خداوند بر آن شد انساني بيافريند كه اساس آفرينش آن روح الهي است.

يكي ديگر از حكمتهاي خاص آفرينش مسيح را مي توان زمينه چيني مقام نبوتش دانست قوم يهود به خلاف آن كه انتظار پيامبري را مي كشيدند، هرگز حاضر نبودند اين پيامبر در جهت اهداف غير بني اسرائيل باشد. آفرينش خاص عيسي، دليل محكمي به عنوان نشان از نبوت آينده و راه هرگونه عذر و بهانه يهود را در عدم پذيرش وي مي بست.

از مجموع آنچه گذشت به دست آمد كه حكمت باكره زايي حضرت مريم چند چيز بوده است:

1. اثبات قدرت بي انتهاي خداوند و اين كه خداوند محدود به استفاده از روش هاي معمولي كه ما درباره ي طبيعت مي شناسيم، نمي باشد.

2. دليل روشن بر نبوت مسيح و تجليل از مادرش حضرت مريم، به عنوان زني برگزيده كه به مقام محدثه بودن يعني سخن گفتن با جبرئيل مي رسد و شايستگي مادري پيامبري صاحب كتاب را مي يابد.

3. رحمت براي مردم. رحمت وجودي مسيح هم از جنبه ي معنوي به عنوان هدايت مردم به دين حق و هم جهت مادي به عنوان رهايي بخش مردم از امراض غير قابل علاج و ساير بركات مادي بوده است.

4. باطل نمودن عقيده يهود درباره ي تفسير مادي از پديده ها، بدونه توجه به خداوند كه پديد آورنده اصلي همه ي موجودات است. و اين كه موجودات از جسم و روحي كه از ناحيه ي خدا به آنها ارزاني شده. تشكيل يافته اند.

5. زمينه چيني (ارهاص) بسيار خوب براي ظهور پيامبري در ميان قوم متعصب و لجوج يهود.

منابعي براي مطالعه ي بيشتر :

1. بحارالانوار، علامه مجلسي ج 14،‌ص 206، باب هفده، ولادت عيسي ـ عليه السّلام ـ .

2. مجموعه آثار، شهيد مطهري، بخش عدل الهي، ص 139.

 

 

منبع: http://www.kelisavamasjed.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 22:37 |

مسيحيان مسيح را پسر خدا مي‌دانند آيا مي‌شود اين مقوله را تشبيه كرد به خون خدا دانستن امام حسين ـ عليه السلام ـ (زيارت وارث مي‌گويد يا ثار الله و ابن ثاره) دين اسلام چه جوابي مي‌دهد ؟ 

قبل از پرداختن به پاسخ سؤال فوق ابتدا بايد معلوم گردد كه منظور مسيحيان از فرزند خدا بودن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چيست؟ و در ثاني اين كه در زيارت وارث امام حسين ـ عليه السلام ـ را با عبارت «ثارالله» توصيف كرده به چه معناست و در نهايت آيا اين دو مطلب شباهتي به هم ديگر دارند و مي‌توان هر دو را موجب شرك، تشبيه، تجسيم و... دانست يا نه؟

1. عقيده مسيحيان در مورد عيسي ـ عليه السلام ـ

پولس كه از ديدگاه مسيحيان، بنيان‌گذار مسيحيت كنوني است از همان آغاز تبليغ مسيحيت خود ساخته‌اش، حضرت عيسي را به عنوان فرزند خدا معرفي مي‌كرد و در جاي جاي نوشته‌هاي خود كه به كليساهاي مختلف مي‌نوشت (و اكنون جزو بخشي از عهد جديد كتاب مقدس مسيحيان به شمار مي‌رود) اين انديشه را شايع مي‌ساخت. او در نامه‌اي به مسيحيان روم مي‌نويسد: «... اين مژده درباره فرزند خدا يعني خداوند ما عيسي مسيح مي‌باشد كه به صورت نوزادي از نسل داود نبي به دنيا آمد، اما با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت كرد كه فرزند نيرومند خدا و داراي ذات مقدس الهي است.» و در نامه ديگري مي‌نويسد: «چقدر بايد خدا را شكر كنيم خدايي كه پدر خداوند ما عيسي مسيح است.»

در انجيل يوحنا چنين آمده كه: «در ازل پيش از آن كه چيزي پديد آيد «كلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده و خود او خداست هر چه هست به وسيله او آفريده شده است... «كلمه خدا» انسان شد و بر روي اين زمين و در بين ما زندگي كرد.»

بنابراين مسيحيان حضرت عيسي را خدا و فرزند خدا مي‌دانند كه به صورت انسان ظهور كرده است و همانند خداوند ازلي و قديم است و طبق اين اعتقاد او شريك خداوند در آفرينش و تدبير جهان است. در قرآن كريم نيز به اين اعتقاد مسيحيان اشاره شده است، چنان كه خداوند مي‌فرمايد: «... و نصاري (مسيحيان) گفتند: مسيح پسر خداست اين سخني است كه با زبان خود مي‌گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مي‌يابند.» «آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند و مسيح فرزند مريم را در حالي كه دستور نداشتند، جز خداوند يكتايي را كه معبودي جز او نيست بپرستند، ‌او پاك و منزه است از آنچه شريكش قرار مي‌دهند.» و البته در آيات ديگر نيز خداوند را از داشتن فرزند منزه دانسته  و نسبت دادن هرگونه مثل و شبه به خداوند را مردود مي‌شمارد، و مي‌فرمايد: «ليس كمثله شيء» و به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد كه «بگو خدا خالق همه چيز است و اوست يكتا و پيروز».

علاوه بر آيات فوق در هيچ يك از ديگر آيات يا روايات اسلامي، هيچ كس به عنوان فرزند خداوند معرفي نشده است و در مورد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه اشرف انبياء مي‌باشد در قرآن كريم چنين آمده است كه: «محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگري نيز بودند...».

اما اين كه در زيارات مربوط به شهداي كربلا و امام حسين ـ عليه السلام ـ از آن حضرت با عنوان «ثار الله و ابن ثاره» نام برده شده نمي‌تواند دليلي بر فرزند داشتن خدا يا جسم بودن خدا و يا... باشد و شايد سؤال كننده گرامي در معناي اين كلمه اشتباه كرده است پس بهتر است به معني كلمه «ثار» در لغت اشاره شود.

2. ثار در لغت: در مورد ريشه كلمه «ثار» دو احتمال مي‌تواند وجود داشته باشد. الف) ثار از ريشه «ثور» به معني برانگيخته شدن و شوريدن گرفته شده باشد. كه در اين صورت «ثارالله» به معني «برانگيخته خدا و كسي كه به خاطر خدا قيام كرده است» مي‌باشد و «ابن ثارالله» ، فرزند قيام كننده به خاطر خدا معني مي‌دهد.

ب) ثار از ريشة ثأر (مهموز العين) به معني خون خواهي وگرفتن انتقام مقتول، گرفته شده باشد كه در اين صورت «ثار الله» اضافه مصدر به فاعل بوده و به معني كسي كه خداوند انتقام خون او را خواهد گرفت مي‌باشد.

از ميان دو معني فوق، معني اخير مورد استعمال بيشتري دارد و علامه مجلسي ضمن اين كه مي‌گويد: ثار از الثأر (مهموز العين) اخذ شده در مورد معني آن دو احتمال مي‌دهند:

احتمال اول: ثار الله به معني كسي است كه خداوند از دشمنان او خون‌خواهي خواهد كرد.

احتمال دوم: ثارالله يعني كسي كه به هنگام رجعت، انتقام خون خود و اهل بيتش را به امر الهي از دشمنان خواهد گرفت.

با توجه به مطالب فوق «ثار» را چه از ريشه «ثور» گرفته باشيم كه به معني برانگيخته شدن است و چه از ريشه «ثأر» كه به معني خونخواهي مقتول است، ثار الله معني خون خدا نمي‌دهد و اگر در جايي اين كلمه را به معني خون خدا ترجمه كرده‌اند يا همين معناي «كسي كه خدا خون‌خواه اوست» مورد نظر بوده و يا اشتباه كرده و معناي آن را متوجه نشده‌اند. زيرا هيچ دليل و مدركي وجود ندارد كه ثارالله را خون خدا معنا كنيم.

نتيجه: در نهايت مي‌توان گفت: قياس عقيده مسيحيان در مورد حضرت عيسي با عقيده مسلمانان درمورد امام حسين ـ عليه السلام ـ يا امام علي ـ عليه السلام ـ قياس نادرست و بي‌ربطي است؛ زيرا اولا: مسيحيان حضرت عيسي را فرزند خدا و جزيي از خدا و آفريننده جهان مي‌دانند.

ولي مسلمانان به خصوص شيعيان اين عقيده را رد كرده و خداوند را از داشتن فرزند منزه مي‌دانند و هر روز چندين بار در نماز آيه «لم يلد و لم يولد» را تكرار مي‌كنند و به معناي آن ايمان دارند.

ثانيا: ثار الله به معني خون خدا نيست تا گمان شود كه خداوند جسم بوده و خون دارد و نعوذ بالله امام حسين ـ عليه السلام ـ يا امام علي ـ عليه السلام ـ خون خدا هستند.

ثالثاً: ثار يا به معني برانگيختة خداوند است يا به معني «كسي كه خداوند خون خواه اوست» و هر دو معني هيچ دلالتي بر تشبيه، تجسيم و تشريك ندارد و اين كه خداوند انتقام خون امام حسين ـ عليه السلام ـ را خواهد گرفت،‌امري است يقيني كه در روايات متعدد بدان اشاره شده است. هم چنان كه صاحب مكيال المكارم مي‌نويسد: «خداوند،‌ انتقام خون مولاي ما شهيد مظلوم (امام حسين ـ عليه السلام ـ) را خواهد گرفت؛ زيرا در حقيقت خداوند ولي دم آن حضرت است به همين خاطردر زيارت‌هاي متعدد آمده است كه السلام عليك يا ثار الله.»

براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به:

1. عقايد استدلالي، استاد علي رباني گلپايگاني.

2. آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي.

3. آشنايي با اديان بزرگ، استاد حسين توفيقي.

 

 

منبع: http://www.kelisavamasjed.parsiblog.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 0:25 |
 گزارش خبرگزاري رسا به نقل از خبرگزاري اخبار اسلامي،كشور آنگولا در جنوب آفريقا با كمبود مدارس و آموزشگاه‌هاي لازم مواجه است. دكتر ماريا دوفاتيما مدير يك مركز بزرگ اسلامي در آنگولا با اعلام اين خبر افزود: با اينكه در زمان استعمار پرتغال، آنان از هر وسيله‌اي براي گسترش اسلام جلوگيري مي كردند وليكن امروز در كشور آنگولا دني اسلام رو به گسترش است و افراد زيادي به اين دين گرايش پيدا كرده‌اند.
وي افزود: مسلمانان آنگولا 2.5 درصد از ساكنان 15 ميليون نفري را تشكيل مي‌دهند و داراي يك شوراي اسلامي مي‌باشند كه هدف آن ترويج و تبليغ اسلام است.
وي ادامه داد: هم اكنون مراكز اسلامي، مدارس قرآن و مساجد بسياري در اين كشور فعال است كو 35 مسجد در اين كشور قرار دارد.

www.rasanews.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 3:45 |

 

آيا عنوان پدر براي خدا عنوان شايسته اي است لطفاً توضيح دهيد؟

 

 

 

جواب اين سؤال و بعضي از توضيحات لازم با بيان سه مطلب قابل طرح است. مطلب اول ـ ترويج عنوان پدري خداوند در مسيحيت:

اطلاق عنوان «پدر» بر خداوند در ميان مسيحيت به صورت گسترده رائج است و كتب مقدس آن مملو از ترويج و تشبيت نسبت پدري و فرزندي بين خداوند و مردم خصوصاً حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مي باشد. قبل از مسيحيان بعضي از يهوديان و نيز بت پرستان قديم نيز اين عنوان را در رابطه با خداوند به كار مي برده اند. لكن بايد توجه داشت كه از ميان كتابهاي مقدس تنها عهد جديد، چهره ي خاصي در اين خصوص به نمايش گذاشته است.

رابرت هيوم در اين زمينه چنين مي گويد: آنچه كه در ادراك مفهوم خداوند در مسيحيت منحصر به فرد به نظر مي رسد ايده ي اينكه «خداوند پدر روحهاي ما مي باشد»است و در توضيح اين جمله سخني دارد كه خلاصه آن اين است كه: در كتاب «تورات» تسميه خدا به «يهوه» مي باشد و در «28» مورد تورات اين تعليم صريح يا ضمني كه خداوند همچون يك پدر مي باشد به چشم مي خورد. با وجود اين او تنها پدر يك گروه نظير بني اسرائيل و يا پدر كساني كه از او مي ترسند مي باشد. در كتاب تورات حتي يك مورد هم به چشم نمي خورد كه گفته شده باشد خداوند پدر همگاني تمامي افراد بشر است. تنها در دو مورد از آن به عنوان «پدر ما» ياد شده است. هرگز در سراسر تورات ديده نمي شود كه فردي از بندگان خدا در مقام نيايش او را با عبارت «پدر من» بخواند.

از آن طرف حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و يا نويسندگان عهد جديد حتي يك بار هم خداوند را به نام خاص يهودي «يهوه» نخوانده اند. نام گذاري ويژه خداوند توسط عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ كه در بيش از يك صد و پنجاه جاي اناجيل تكرار گرديده است همان كلمه ي «پدر» مي باشد كه به اشكال گوناگون استعمال شده است به اين معني كه اصطلاح «پدر» در (61) آيه و اصطلاح «اي پدر»‌ در هنگام دعا در هفده آيه و اصطلاح «پدر من» در پنجاه آيه و اصطلاح «پدر شما» و گاهي هم پدر آسماني شما در هيجده آيه و اصطلاح «پدر ما»[4] در هنگام دعا بكار رفته است. و روي هم رفته واژه ي «پدر» در مقام اشاره به حضرت ربوبي در حدود سيصدبار در اناجيل تكرار شده است. آن قدر كه واژه ي ساده ي حياتي، صميمي، پراحساس و شخصي «پدر» در كنار واژه ي مجردتر «خداوند» توسط نويسندگان متون مقدس دين مسيح به كار گرفته شده است در ميان كتب مقدس هيچ يك از اديان ديگر عالم حتي واژه ي قريب به آن ديده نمي شود.

از مطالب فوق به دست مي آيد كه به عقيده ي مسيحيان اين نام گذاري توسط حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ انجام گرفته است و هيچ جاي ترديدي باقي نمي ماند كه اين عنوان از براي خداوند اختصاص به دين مسيحيت دارد و كتابهاي شان پر از اين عنوان و اصطلاحات است.

مطلب دوم تلاش بعضي از مسيحيان در مقام توجيه اين نام گذاري و وجه تسميه آن مي باشد كه به صورت هاي مختلف بيان شده است.

در يكي از نشريه هاي مجلس اسقف هاي كنيسه مانيه چنين آمده است كه از اركان اعتقادات مسيحيت اين است كه خداوند واحد و اوحد است و نيز او پدر است و اين يك ضابطه كلي در اعتقاد مسيحيت مي باشد. و در مقام توجيه آن مي گويد: در بيشتر از اديان لقب «أب» بر خداي بزرگ اطلاق مي شود. يوناني ها ادعا مي كنند كه «اله زئوس، پدر همه ي الهه و بشر است و فلاسفه درباره ي خدا به نحوي سخن مي گويند كه گويا خداوند پدر همه ي مردمان است و مرادشان از اين تعبير اين است كه در طبيعت از هر چيزي الهي از خداوند وجود دارد. اما به نظر كتاب مقدس خدا به خاطر طبيعت مشتركي كه در بين انسان ها است پدر ما نيست بلكه به سبب اختيار او ما را و به سبب اينكه يسوع مسيح به ما آموخته است كه خدا را به نحوي از الفت پدر بخوانيم. در قسمت ديگري از اين كتاب گفته شده است كه خداوند پدر همه ي مردم است و همه ي انسان ها با هم برادر و خواهرند و به همين علت ما انسان ها بايد همديگر را دوست داشته باشيم و اين صلب ايمان مسيحيت را تشكيل مي دهد.

مطلب سوم در درستي و نادرستي اين عنوان از براي خدا مي باشد اين مسئله از جهات مختلف قابل بررسي است كه به صورت خلاصه ذكر مي شود.

اوّلاً وجود تناقضات در متون مقدس مسيحيان، خود دليلي كافي بر بطلان و عدم صحت اين نامگذاري مي باشد. و ثانياً توجيهات مطرح از طرف مسيحيان در اين رابطه نيز دليل ديگري بر نامأنوس بودن و غير معروف بودن اين نام گذاري است و اينكه مسيحيان ادعا دارند كه اين نام گذاري توسط شخص حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ صورت گرفته است با توجه به اينكه اناجيل آنان هيچ ربطي به حضرت عيسي ندارد پس هيچ نوع دليلي بر اين مدعاي شان نمي توانند داشته باشند. بكله اين نام گذاري ساخته و پرداخته ي خود نويسندگان اناجيل مي باشد.

علاوه بر اينها قرآن كريم در موارد متعددي بطلان و عدم مشروعيت آن را بيان كرده است . آنجا كه مي گويد: و گفتند خداوند فرزندي را براي خود اختيار كرده است او منزه است بلكه هر چه در آسمان ها و زمين است از آن اوست و همه فرمان پذير اويند. البته اين كلام را يهود و نصاري براي اولين بار بخاطر تشريف انبياء شان گفته اند چنانچه كه نسبت به خودشان هم گفته اند ولي بعداً لباس جدّ و حقيقت را به خود گرفته و خداوند با اين آيه ي شريفه سخن آنان را ردّ مي كند. قرآن حتي اين اصطلاح را نسبت به خداوند موجب كفر دانسته و مي گويد: يهود و نصاري آن را از بت پرستان گرفته و مثل آنان عمل نموده اند.

عقل نيز بطلان و استحاله اين نوع رابطه بين خدا و مردم را به اثبات مي رساند چون استيلاد به معناي معروفش در نزد مردم اين است كه موجود زنده اي بعضي از اجزاء مادي خود را از خود يا به شكل حمل و يا به شكل تخم جدا كند تا به صورت تدريجي رشد و نمو نموده و در نهايت موجود مماثل خودش گردد. پس ولادت ملازم با مماثلت است و مماثلت در رابطه با خدا محال است و در خصوص انسان هدف ديگري از قبيل كمك كردن پدر در هنگام نياز و ادامه ي نسل و... وجود دارد ولي تمام اين معاني در مورد خداوند محال است. به هر صورت ابوّت، بنوّت به هر شكلي مي خواهد باشد شراكت بين پدر و پسر را اقتضاء مي كند اگر ابوّت و بنوّت حقيقي مراد باشد بايد پدر و فرزند در حقيقت داراي ذات مشترك باشند و اگر اعتباري باشد اشتراك در شؤونات اجتماعي را اقتضاء مي كند و اين مطلب اتخاذ فرزندي از براي خدا را محال مي گرداند پس پدري خداوند به هر دو معناي فرزند داشتن محال است. و بالاخره هيچ عرفي و نيز هيچ ادبيات شعري و غير شعري چنين عنواني را براي خداوند نمي پذيرد.

براي مطالعه ي بيشتر به كتب زير مراجعه شود:

1. اديان زنده جهان قسمت مسيحيت، تأليف رابرت هيوم.

2. المسيحيه ي في عقائدها، نشريه مجلس اسقوف هاي كنيسه مانيه.

3. التوحيد والتثليث، تأليف علامه محمد جواد بلاغي.

4. تفسير الميزان، ج 3، (ماهِيَ قصة عيسي)، تأليف علامه طباطبايي.

بگو سپاس خدايي را كه نه فرزندي گرفته و نه در جهانداري شريكي دارد و نه خوار بوده كه (نياز به) دوستي داشته باشد و او را بسيار بزرگ شمار.

اسراء، آية 111

 

منبع: http://www.kelisavamasjed.parsiblog.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 0:59 |

موضع‌گيري‌ واتيكان‌ در قبال‌ ايران‌ اسلامي‌

 

 موضع‌گيري‌هاي‌ دستگاه‌ پاپي‌ و دولت‌ واتيكان‌ در قبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تشكيل‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ طور طبيعي‌ در چهارچوب‌ سياستهاي‌ كلي‌ محافظه‌ كارانه‌ متمايل‌ به‌ غرب‌ شكل‌ مي‌گيرد.

 

 واتيكان‌ هرگز تاكنون‌ به‌ طور صريح‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، به‌ مثابه‌ يك‌ انقلاب‌ عميقاً مذهبي‌، تعريف‌ و تمجيد نكرده‌ است‌.

 

 كشتارهاي‌ وحشيانه‌ رژيم‌ شاه‌ هرگز به‌ طور صريح‌ توسط‌ پاپ‌ محكوم‌ و تقبيح‌ نشده‌ است‌.. ولي‌ ناگهان‌ مي‌بينيم‌ كه‌ فرستاده‌ ويژه‌ پاپ‌، براي‌ آزادي‌ جاسوسان‌ آمريكايي‌ كه‌ توسط‌ مردم‌ ما اسير شده‌ بودند، به‌ سرعت‌ به‌ حركت‌ درمي‌آيد و راهي‌ « قم‌» مي‌شود و امام‌، طبق‌ فرموده‌ خود به‌ احترام‌ مقام‌ مذهبي‌ پاپ‌، نماينده‌ او را مي‌پذيرد، تا از اين‌ طريق‌ حقايقي‌ را به‌ گوش‌ جهانيان‌ برساند كه‌ همه‌ از چگونگي‌ آن‌ آگاه‌ هستيم‌.... ولي‌ جالب‌ آن‌ است‌ كه‌ كارتر در خاطرات‌ خود مي‌نويسد اين‌ اعزام‌ نماينده‌ از طرف‌ پاپ‌، طبق‌ درخواست‌ تلفن‌ وي‌ انجام‌ گرفته‌ بود كه‌ همه‌ راه‌هاي‌ ديپلماسي‌ را به‌ روي‌ خود بسته‌ مي‌يافت‌!

 

 ولي‌ از اين‌ فرستاده‌هاي‌ ويژه‌ در موارد ديگر، خبري‌ نيست‌. گويا حادثه‌ ديگري‌ در هيچ‌ گوشه‌اي‌ از جهان‌ اتفاق نيفتاده‌ و نمي‌افتد!...

 

 چرا، فقط‌ در يك‌ جاي‌ ديگر؟... و آن‌ لهستان‌ است‌ كه‌ باز مي‌بينيم‌ واتيكان‌ سخت‌ فعال‌ است‌ كه‌ ظاهراً نياز به‌ توضيح‌ بيشتري‌ در اين‌ زمينه‌ نيست‌....

 

 در هر صورت‌، موضع‌گيري‌ واتيكان‌ به‌ نفع‌ دولت‌ غاصب‌ قدس‌، درخواست‌ بين‌المللي‌ شدن‌ بيت‌ المقدس‌ از طرف‌ واتيكان‌، عدم‌ تقبيح‌ سياستهاي‌ تجاوزكارانه‌ غرب‌ و شرق در سراسر دنيا به‌ ويژه‌ عدم‌ تقبيح‌ سياست‌ احمقانه‌ فرانسه‌ و آمريكا عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مردم‌ ايران‌، و عدم‌ طرفداري‌ جدي‌ و منطقي‌ از ملل‌ مستضعف‌ جهان‌، عدم‌ عكس‌ العمل‌ قاطع‌ در برابر نيروهاي‌ اشغالگر شوروي‌ در افغانستان‌ و دفاع‌ از نظام‌ خائن‌ فالانژهاي‌ همكار صهيونيسم‌ در لبنان‌، همه‌ و همه‌ نمونه‌هاي‌ بارز چگونگي‌ موضع‌ واتيكان‌ در قبال‌ مسائل‌ مورد توجه‌ جمهوي‌ اسلامي‌ ايران‌ مي‌تواند به‌ شمار آيد.

 

 نزديك‌ و هماهنگي‌ سياست‌ واتيكان‌ با غرب‌، انكارپذير نيست‌. و به‌ خاطر خصلت‌، «نه‌ شرقي‌، نه‌ غربي‌» سياست‌ ما، هر عكس‌العملي‌ خلاف‌ غرب‌ از طرف‌ ما، واتيكان‌ را بر مي‌انگيزد ولي‌ با توجه‌ به‌ سياست‌ پيچيده واتيكان‌، واكنشها صريح‌ و آشكار نيست‌.

 

 در ابعاد مذهبي‌ ـ فرهنگي‌، پاپ‌ تاكنون‌ فقط‌ دعوت‌ به‌ گفتگو با مسلمانان‌ اكتفا كرده‌ است‌ و هيچ‌ نوع‌ گام‌ عملي‌ در اين‌ راه‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد.

 

 با توجه‌ به‌ حاكميت‌ واتيكان‌ بر اماكن‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌، و برخورداري‌ از استقبال‌ مردم‌، تاكنون‌ گامي‌ جدي‌ و اساسي‌ جهت‌ يك‌ حركت‌ مردمي‌ جهاني‌ از طرف‌ واتيكان‌ برداشته‌ نشده‌، و بلكه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ گام‌هاي‌ معكوسي‌ و نه‌ در جهت‌ حفظ‌ منافع‌ ملل‌ محروم‌، برداشته‌ شده‌ است‌ و اين‌ يك‌ موضع‌گيري‌ كاملا متضاد با خواست‌ نظام‌ اسلامي‌ ما است‌...

 

 روشنتر بگويم‌: عليرغم‌ برخورداري‌ واتيكان‌ از احترام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و مقام‌ رهبري‌، متأسفانه‌ موضع‌گيري‌هاي‌ واتيكان‌ در قبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در دفاع‌ از آن‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ صريح‌، مطابق‌ حق‌، صادقانه‌ و منطقي‌ نبوده‌ است‌. ما هرگز نديديم‌ كه‌ واتيكان‌ تجاوز آشكار عراق و كشتار دهها هزار انسان‌ ايراني‌ ـ عراقي‌ را به‌ وسيله‌ تهاجم‌ تجاوزكارانه‌ عراق، محكوم‌ كند  (1)  ولي‌ كشته‌ شدن‌ افرادي‌ نظير بشير جميل‌ در لبنان‌ از طرف‌ آنها به‌ شدت‌ تقبيح‌ مي‌شود...

 

...........................................................................................................

 

   موضعگيري‌ اخير واتيكان‌، به‌ ويژه‌ شخص‌ پاپ‌ در مساله استعمال‌ بمب‌هاي‌ شيميايي‌ توسط‌ عراق، عليه‌ ايران‌ بسيار جدي‌ و منطقي‌ و طبعاً قابل‌ تقدير و تشكر است‌.

 

 

 

 پاپ‌ در مورد جنگ‌ عراق عليه‌ ايران‌، فقط‌ دعا مي‌كند!... موضع‌گيري‌ واتيكان‌ در قبال‌ مساله لهستان‌ و تجاوز امپرياليسم‌ شوروي‌ بر افغانستان‌، هرگز يكسان‌ نيست‌ در صورتي‌ كه‌ در لهستان‌ مساله آزادي‌ سياسي‌ مطرح‌ است‌ و در افغانستان‌ تجاوز علني‌ ارتش‌ سرخ‌ و قتل‌ عامل‌ مردمي‌ بي‌ گناه‌... و مسائلي‌ از اين‌ قبيل‌، كه‌ بسيار است‌ و حداقل‌ براي‌ ما قابل‌ توجه‌ نيست‌. به‌ ويژه‌ كه‌ واتيكان‌، خود را وارث‌ تعليمات‌ حضرت‌ عيسي‌ عليه‌ السلام‌ مي‌داند... و ما يقين‌ داريم‌ كه‌ اگر حضرت‌ عيسي‌ هم‌ اكنون‌ بود، در كنار مردم‌ بود نه‌ در كنار قدرتها...

 

 البته‌ با توجه‌ به‌ نشان‌هاي‌ فوق ، ما بر خلاف‌ عرف‌ ديپلماسي‌، در مصاحبه‌هاي‌ مطبوعاتي‌ ـ در مطبوعات‌ ايتاليا ـ و در ملاقات‌ها و گفتگوهاي‌ خود همواره‌ مواضع‌ به‌ حق‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را به‌ سمع‌ صدارت‌ عظمي‌ و دستگاه‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ و نمايندگي‌هاي‌ سياسي‌ مقيم‌ رسانده‌ و با صراحت‌ اسلامي‌ و قاطعيت‌ انقلابي‌، نظريات‌ خود را درباره‌ مسائل‌ مختلف‌ گفته‌ايم‌. گرچه‌ ممكن‌ است‌ اين‌ روش‌، براي‌ عده‌اي‌ در آن‌ سامان‌ خوش‌ آيند نباشد، ولي‌ ما براي‌ خوش‌ آمدن‌ كسي‌ از اظهار حق‌ صرف‌ نظر نمي‌كنيم‌...

 

 عرف‌ ديپلماسي‌ وقتي‌ براي‌ ما محترم‌ است‌ كه‌ با ارزش‌هاي‌ والاي‌ انساني‌ سازگار باشد، وقتي‌ به‌ وضوح‌ تضاد بين‌ آن‌ دو ديده‌ شود، طبيعي‌ است‌ كه‌ ما مدافع‌ ارزشهاي‌ انساني‌ باشيم‌ كه‌ بعثت‌ انبياء به‌ خاطر آنها بوده‌ است‌. و شايد هم‌ تجربه‌ تلخ‌ تاريخي‌، به‌ آنها ثابت‌ كرده‌ كه‌ رقيب‌ سرسخت‌ و پيشتاز آنها، نه‌ در شرق و غرب‌ جغرافيايي‌ ـ اقتصادي‌، بلكه‌ در پهنه‌ دنياي‌ اسلام‌ و در ايدئولوژي‌ اسلامي‌ است‌... و گرنه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ قتل‌ عام‌ مسلمانان‌ لبنان‌ به‌ وسيله‌ فالانژهاي‌ فاشيست‌ و قتل‌ عام‌ مسلمانان‌ فيليپين‌ به‌ وسيله‌ پيروان‌ كليسا را توجيه‌ كرد؟... من‌ نمي‌گويم‌ يك‌ جنگ‌ صليبي‌ خزنده‌اي‌ در سراسر دنيا، عليه‌ مسلمانان‌، با توافق‌ همه‌ قدرتها، به‌ راه‌ افتاده‌ است‌، ولي‌ اين‌ را نمي‌توان‌ كتمان‌ كرد كه‌ جنگ‌ تبشيري‌ در آفريقا و آسيا، عليه‌ بت‌ پرستي‌ و شركت‌ و گاو پرستي‌ نيست‌ بلكه‌ مستقيماً عليه‌ مسلمانان‌ است‌... همانطور كه‌ قتل‌ عام‌هاي‌ آفريقا و آسيا هم‌ عليه‌ مسلمانان‌ است‌... و اين‌ اگر نوعي‌ جنگ‌ صليبي‌ نيست‌، پس‌ نام‌ آن‌ چيست‌؟...

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=476&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 12:0 |

در کلیسا به دلبری ترسا(5)

 

امروز پیش از بررسی سخنان پاپ می خواهم به نکته ای اشاره کنم، که بحث همین روز هاست. چنان که اشاره کردم گونه ای هماهنگی و یک صدایی از جهان اسلام به گوش می رسد که پاپ لازم است عذر خواهی کند و اظهار تاسف ایشان کافی نیست. در متن تنظیم شده اظهار تاسف عمیق پاپ هم، سخن بر سر این است، که حقیقت سخن پاپ درک نشده است. ابراز تاسف ایشان فرصتی خواهد بود تا دلها آرام شود و به حقیقت سخن پاپ پی ببرند.

در این فاصله شخصیت های مسیحی دانشمند و پژوهشگر، در نفد سخنرانی پاپ مقالاتی منتشر کرده اند، مانند مقاله بسیار پر اهمیت خانم کارن آرمسترانگ در روزنامه گاردین(دوشنبه 18 سپتامبر) و مقاله دقیق و کارشناسانه جان کول که به شتابزدگی پاپ در موارد مختلف در آن سخنرانی اشاره کرده است. مانند این که پاپ آیه " لا اکراه فی الدین" را مکی می داند و مربوط به دوران عدم قدرت پیامبر، و آیات جهاد را مربوط به دوره مدینه ، دوره تشکیل حکومت و قدرت تحلیل می کند. نکته شایسته توجه این است که این سخن دیگر سخن امپراتور نیست. داوری پاپ است. شناخت آیات مکی و مدنی جزء امر ابتدایی شناخت قرآن و اسلام است. به ویژه کسی که می خواهد بر اساس دوره های تاریخی مکه و مدینه در باره پیامبر داوری کند.چه حقیقتی در این سخن است، که وقتی دلهایمان آرام گرفت آن را در می یابیم؟ وقتی آیه مورد نظر مدنی است تمام استدلال پاپ فرو می ریزد.نکات مورد اشاره جان کول را مدتی پیش دکتر حمدی زقزوق، بسیار محترمانه در مقاله ای با عنوان: اجازه می فرمایید حضرت پاپ مقدس!(الاهرام 17 سپتامبر) مطرح کرد. شیخ یوسف قرضاوی که از زمره مفاخر چهان اسلام است نیز در برنامه معروف الشریعه و الحیات به بررسی اشتباهات پاپ پرداخت. مثل همه، قرضاوی و جان کول از پاپ خواسته اند عذر خواهی کند.می خواهم بگویم چنین اتفاقی نخواهد افتاد. می دانید چرا؟ همانگونه که اگر پاپ اسلام را درست می شناخت،و یا دست کم در تنظیم متن سخنرانی خود مشورت می کرد دچار این اشتباه بسیار مهم نمی شد، که شد.گویی او اساسا چنین فضایی را خواسته یا ناخواسته فراهم کرده ست. در میان کاردینال های کلیسای کاتولیک شخصیت بسیار برجسته اسلام شناس و مسلط به زبان عربی و فرهنگ و تمدن اسلامی و ظرافت های بلاغی قرآن وجود دارد.نامش کاردینال مایکل فیتزجرالد است،که اصلا انگلیسی است.مایکل رییس قسمت گفتگوهای درون دینی واتیکان بود. از نزدیکان و اسقف های مورد احترام پاپ جان پل دوم به شمارمی رفت.پاپ جدید ایشان را از سمتی که داشت کنار گذاشت و محترمانه به مصر تبعیدش کرد...

می دانید مشکل از کجا آغاز می شود؟ از همان تیتر مقاله دکتر زقزوق!از عنوان جضرت پاپ مقدس! از مقام قدسی برای پاپ قائل بودن، از این که پاپ اشتباه نمی کند. مصون از خطاست. شما هستید که حقیقت را در نمی یابید. چون دلهایتان آشفته است.آرام که شدید می فهمید و شاهد حقیقت سخن پاپ را در آغوش می کشید.

در سال 1870 در کلیسای واتیکان اتفاق بسیار مهمی افتاد. اعلام شد که پاپ، به اعتبار این که در مقام قدسی پاپی قرار می گیرد مصون از خطاست. چهل-پنجاه سال پیش هم بحث مصون بودن پاپ از خطا مجددا مطرح شد.لازم به توضیح است که اشاره کنم برخی از درخشانترین چهره های کلیسای کاتولیک به دلیل مواضعی که در همین مورد داشتند از کلیسای کاتولیک رانده شدند، امکان تدریس در دانشگاه الهیات مسیحی را از آن ها گرفتند. هانس کونگ متفکر و متکلم بزرگ آلمانی ؛به رغم این که دوست و مدتی همکار بندیکت در دانشگاه های آلمان بود از تدریس ممنوع واو را از کلیسای کاتولیک اخراج کردند! هانوس کونگ کتاب خواندنی در باره موضوع خطاناپذیری پاپ نوشته است، کتاب مغضوب واتیکان است.

مرحوم دکتر مصطفی رحیمی که صیاد اندیشه در شاهنامه بود، در کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه به نکته غریبی اشاره می کند. قدرت، قدرتمند را بالای برج می برد، از آن بالا همه را کوچک و خرد و ریز می بیند و می پندارد.گمان نمی کنم هیچ ریس جمهور یا شاهی در دنیا تشریفات پاپ را داشته باشد.گارد سوییسی اش که معرکه است. جوانان زیبا، خوش قامت و تربیت شده ، با لباس های رنگین کمانی، آبی خوشرنگ و ارغوانی، سرشان مثل سر قو از توی یقه ها بیرون است و مثل پروانه صحن واتیکان را پر کرده اند.دوست نازنین اصفهانی آقای دکتر صلواتی با همان، طنزمعرکه اش وقتی ازشیب راهروهای طولانی قصر پاپ بالا می رفتیم تا با نمایندگان اتحادیه بین المحالس با پاپ ژان پل دوم ملاقات کنیم، به جوانان سوییسی نگاه می کرد و می پرسید: حاج آقا علمان هم همینجوراس؟! این تشریفات، استقبال های میلیونی که از پاپ در سفر ها به عمل می آید، او را به نقطه ای می رساند که خود را فرا تر از همه می بیند و می انگارد.این انگاره متکی به ساختار کلیسای کاتولیک است. کلیسا خودش یک موجود زنده است.چیزی شبیه به نهاد ارتش در ترکیه و پاکستان که سایه اش بر سر دولت سنگین است.نظام دیوانسالارانه شگفت انگیز کلیسا اگر لازم باشد پاپ را به خاطر مصلحت کلیسا وادار به تبعیت می کند.البته این ویژگی کلیسای کاتولیک است و گرنه چنان که می دانید پروتستان ها قائل به معصومیت یا خطاناپدیری پاپ نیستند. کلیسای اورتودوکس شرقی هم کلیسا را مصون از خطا می داند و نه پاپ یا رهبر کلیسا را.

فاصله پاپ تا مسیح مثل فاصله قصر های زمستانی و تابستانی پاپ با بی خانمانی مسیح است:

" عیسی بدو گفت، روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیان هاست، لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست."( انجیل متی باب 8 آیه 21)

فاصله تواضع پسر انسان، که پیش از فرا رسیدن ماموران پیلاطس و قیافا رئیس کاهنان یهودی، در همان شام آخر پاهای یاران خود را می شست...فاصله کودکی پاک و زلال مثل باران با شریعتمدار قدرتمندی است که اگر لازم باشد به خداوند هم درس حلال و حرام می دهد.به گمانم دقت در اعمال رسولان و رساله های مختلف پولس و پطرس... به روشنی به ما می گوید که کلیسا در چه حال و هوایی شکل گرفت و فضای کلیسا چگونه است. تمامی کسانی که انتظار دارند پاپ صریح و صمیمانه عذرخواهی کند اگر مسیحی اند، کاتولیک نیستند و اگر مسلمانند ساختار کلیسا و تاریخ کلیسا را توجه نمی کنند.به این متن بی نظیر در شناخت ریشه کلیسا توجه کنید:

"و واقع شد که چون گرسنه شد.(پطرس)خواست چیزی بخورد، اما چون برای او حاضر می کردند، بیخودی او را رخ نمود* پس آسمان را گشاده دید و ظرفی را چون چادری بزرگ به چهار گوشه بسته به سوی زمین آویخته بر او نازل می شود* که در آن هر قسمی از دواب و وحوش و حشرات زمین و مرغان هوا بودند* و خطابی به وی رسید که ای پطرس برخاسته ذبح کن و بخور* پطرس گفت حاشا خداوندا زیرا چیزی ناپاک یا حرام نخورده ام* بار دیگر خطاب به وی رسید که آن چه خدا پاک کرده است تو حرام مخوان* و این سه مرتبه واقع شد که در ساعت آن ظرف به آسمان بالا برده شد."(اعمال رسولان، باب دهم، آیات 10تا17)

پطرس که به خداوند درس حلال و حرام می دهد، نماد و سمبل کلیسای کاتولیک است. در واتیکان بیش از مسیح، پطرس حضور دارد و البته سایه ای از امپراتور رم و حسرتی بر زوال امپراتوری بیزانس و البته حاشیه ای از سلوک فقه یهودی در سیمای خاخامی مثل قیافا!از این معجون شگفت انگیز عذر خواهی بیرون نمی آید.

سیمون وی چرا از کلیسا می گریخت؟ از کلیسا می گریخت تا مسیح را پیدا کند. تحلیل او در مورد تاثیر عهد عتیق از بعد نظری و تاثیر امپراتوری رم از سوی دیگر که در " نامه ای به یک کشیش" نوشته است، تمام حرف است.

 

ادامه دارد

 

سیدعطاءالله مهاجرانی

http://mohajerani.maktuob.net/archives/2006/09/21/671.php

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 11:57 |

 

آيا دستاورد عيسي(ع) صرفاً نجات بشر از گناه اوليه بود؟

 

 مسيحيان در باورهاي خود معتقدند كه دستاورد عيسي نجات بشر از گناه اوليه بود در حالي كه اعتقاد به چنين مطلبي، انحراف آشكاري است كه مسيحيان بدان گرفتار هستند زيرا اولين پرسشي كه در مواجهه با اين نظريه به ذهن مي رسد اين است كه انسانهاي قبل از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چه مي شوند؟ آيا خداوند براي آنها كاري نكرده است؟ و...

در ادامه براي آنكه نظم و چهارچوب بيان پاسخ رعايت شود ابتدا به بيان چيسي اين نظريه مي پردازيم و بعد به شرح ماجراي گناه اوليه ودر آخر به بيان اشكالات وارد بر آن و نتيجه گيري.

نصارا معتقدند كه مسيح با خون پربهاي خود جرائم ايشان را عوض داده و به همين جهت لقب «فادي» به آن جناب داده اند.

آنها مي گويند بعد از آنكه آدم ـ عليه السلام ـ نافرماني خدا كرد و از شجره ممنوعه در بهشت خورد، خطاكار شد و اين خطاكاري او به ارث در همه فرزندانش بماند، درنتيجه ذريه او مادام كه توالد و تناسل كنند، خطاكار مي زايند و جزاي خطا هم عقاب در آخرت و هلاك ابدي است كه خلاصي و فرار از آن ممكن نيست.

بنابراين در اثر گناه آدم، معصوميت از بين رفت و صورت خدا كه در انسان بود بد شكل و ضعيف شد و انسان برده گناه گشت و بي نظمي و مرگ وارد جهان شد.

تا اينكه خداوند به بركت مسيح اين گناه را از دامن بشريت پاك كرد بدين نحو كه مسيح كه فرزند خدا و خود خدا بود، در رحم يكي از ذريه هاي آدم يعني مريم بتول حلول كرد و از او متولد شد.

عيسي دار و زجر و اذيتي را كه داشت تحمل كرد و خود را فدا ساخت تا بندگانش از عقاب آخرت نجات يابند و دچار هلاكت سرمدي نگردند.

در نتيجه، عيسي كفاره خطاهاي مؤمنين و گروندگان به خودش شد، نه تنها گروندگان خودش بلكه كفاره گناهان همه عالم شد.

و به عبارت ديگر مسيح شباني است كه جان خود را فداي گوسپندانش مي كند. فلذا نصارا مسأله صليب و فداء را اساس دعوت خود قرار داده اند و هيچ بهانه و آغازگري جز آن ندارند و هيچ كلامي را جز با آن خاتمه نمي دهند.

اما بر اين نظريه اشكالاتي وارد است كه درزير به برخي از آنها اشاره مي شود:

1. اين مسأله كه نصارا آنرا اساس دعوت خود قرار داده اند با اولين وصاياي مسيح به طوري كه انجيلها بدان تصريح دارند در تعارض و تناقض است زيرا مسيح در وصاياي اوليه اش مردم را به توحيد و محبت ورزيدن به خداي سبحان (و عمل به شريعت موسي) دعوت مي كند.

2. اينكه نصارا مي گويند: حضرت آدم با خوردن از آن درخت خدا را معصيت كرده مردود است زيرا «اولاً آن نهي خداوند متعال، نهي ارشادي بود نه مولوي كه تخلف از آن معصيت شمرده شود. ثانياً حضرت آدم ـ عليه السلام ـ پيغمبر خداوند عزوجل بود و ساحت پيامبران از هرگونه ارتكاب گناه و فسقي مبرا است.»

3. اينكه نصارا مي گويند: به خاطر گناهي كه آدم كرد، گنهكاري لازمه اي او و ذريه او شد باطل است. زيرا «اولاً امر به تكليف و مولويت پا نمي گيرد مگر آنكه عقوبت متخلف و پاداش دادن به مطيع در كار باشد.

ثانياً بر فرض هم كه چنين چيزي مي بود ديگر در بشر هيچ موردي براي اصل عفو و مغفرت وجود نمي داشت چون مغفرت و عفو براي محو خطا و باطل نمودن اثر گناه است و با اين فرض كه خطا لازم لاينفك بشر باشد، ديگر موضوعي براي عفو و مغفرت باقي نمي ماند.»

ثالثاً اين گفتار مستلزم آن است كه خطا و گناه هر انساني گناه ديگران هم شمرده شود و آثار سوء هر گناهي گريبان افراد ديگر را كه آن گناه را نكرده اند بگيرد و اين از نظر عقل مردود و باطل است.

نتيجه آنكه نظريه فداء را تنها دستاورد مسيح دانستن، عقيده اي باطل و منحرف است و مسيحيان در اين نوع عقايد ديني از رؤساي خود تقليد كرده و هنوز هم مي كنند و بطورتعبد و كوركورانه تسليم دستورات ايشانند و رؤسا هم اين عقايد را از بت پرستان قديم گرفته اند زيرا در قديم مذهب بت پرستي در روم و يونان و مصر و سوريه وجود داشته و اين نقاط به مراكز يهودي نشين و مسيحي نشين فلسطين نزديك بودند فلذا انتقال عقايد و احكام ديني بت پرستان به ميان اهل كتاب آسان بود.

منابع براي مطالعه بيشتر:

1. ترجمه الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3، ذيل آيات 79 و 80 آل عمران.

2. گناه نخستين، اسماعيل زراع پور.

3. دايره المعارف كتاب مقدس.

حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرموده اند:

خداوند ايمان را موجب پاكي شما از شرك و نماز را موجب تنزيه و پاكي شما از تكبر قرار داد. 

منبع: http://www.kelisavamasjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 2:34 |

سابقه‌ تاريخي‌ روابط‌ دستگاه‌ پاپي‌ و ايران‌

 

 تا زماني‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ بني‌ عباس‌ در بغداد بود روابط‌ شرق و غرب‌ گسيخته‌ بود. دامنه جنگهاي‌ صليبي‌ از 489 هـ كه‌ نخستين‌ جنگ‌ صليبي‌ در ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ درگرفت‌ تا 690 هجري‌ كه‌ هشتمين‌ جنگ‌ صليبي‌ خاتمه‌ يافت‌، 201 سال‌ طول‌ كشيد. هنگامي‌ كه‌ دنياي‌ مسيحيت‌ يا عالم‌ غرب‌ در قرون‌ وسطي‌ از سه‌ سمت‌ شرق، جنوب‌ و جنوب‌ غربي‌ محصور عالم‌ اسلام‌ شد و مجبور به‌ حصر در همان‌ چند سرزمين‌ كوچك‌ شمال‌ درياي‌ مديترانه‌ گرديد در مقابل‌ خطر اسلام‌ از سر ياءس‌ به‌ تعرض‌ پرداخت‌. در اواخر قرن‌ ششم‌ هجري‌ (12 ميلادي‌) زماني‌ كه‌ يكسر دنياي‌ اسلام‌ دانشگاه‌ قرطبه‌ در اندلس‌ و سر ديگر آن‌ مدارس‌ بلخ‌ و بخارا بود و تمام‌ سرزمين‌هاي‌ قدس‌ و سواحل‌ شرقي‌ و جنوبي‌ و غربي‌ مديترانه‌ در اختيار مسلمانان‌ قرار داشت‌ و حتي‌ جزيره سيسيل‌ در جنوب‌ ايتاليا، پايگاه‌ مسلمانان‌ بود درست‌ از همان‌ تاريخ‌، مسيحيان‌ بر اساس‌ تجربيات‌ مكتسبه‌ از جنگ‌هاي‌ صليبي‌، اقتباس‌ از فنون‌ و علوم‌ و معارف‌ اسلامي‌ را آغاز و به‌ ارباب‌ صنعت‌ و ماشين‌ مبدل‌ و به‌ تعرض‌ عليه‌ اسلام‌ پرداختند. مسيحيت‌ با اتكاء به‌ نيروي‌ نظامي‌ راه‌ ابريشم‌ را براي‌ دستيابي‌ به‌ مواد خام‌ شرق در نورديد. «دوك‌»هاي‌ جمهوري‌ و نيز اين‌ قراولان‌ مسيحيان‌ بازرگان‌ يا بازرگانان‌ مسيحي‌ به‌ جستجوي‌ متحدي‌ براي‌ دفع‌ خطر مسلمانان‌ يعني‌ حريفات‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ دست‌ به‌ دامان‌ ايل‌ نشينان‌ بت‌ پرست‌ شمال‌ شرقي‌ ايران‌ شدند و دامنه توطئه‌ها را تا دشتهاي‌ قره‌ فوروم‌ كشاندند و به‌ دسته‌هاي‌ مختلف‌ ايلات‌ بيابانگرد غز و سلجوق  و مغول‌ جواز غارت‌ و تركتازي‌ در سراسر عالم‌ شرقي‌ اسلام‌ داده‌ شد. مسلم‌ است‌ كه‌ اين‌ جستجوي‌ ايلات‌، براي‌ تدارك‌ نيرو در روز مباداي‌ مبارزه‌ با كليت‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. مبلغان‌ نسطوري‌ پاي‌ در ركاب‌ تبليغ‌ و در حقيقت‌ تحريك‌ ايلات‌ گذاردند و درحدود هزار ميلادي‌ مبلغان‌، كار مسيحي‌ كردن‌ قبائل‌ ترك‌ در آسياي‌ مركزي‌ را به‌ انجام‌ رساندند. جلال‌ الدين‌ حسن‌ اسماعيلي‌ از بيم‌ مغولها سفيري‌ در سال‌ 636 هـ به‌ دربار انگليس‌ براي‌ استمداد روانه‌ كرد. اسقف‌ وينچستر كه‌ در مجلس‌ ملاقات‌ حاضر بود در جواب‌ شورخواهي‌ پادشاه‌ انگليس‌ اظهار كرد: بگذاريد اين‌ سگان‌ با يكديگر بجنگند و يكديگر را ببلعند، جان‌ به‌ در بُرده‌ها را نيز وقتي‌ كه‌ ما به‌ جنگ‌ دشمنان‌ مسيح‌ رويم‌ خواهيم‌ كشت‌!... عالم‌ اسلام‌ در دو قرن‌ 7 و 8 هجري‌ (13 و 14 ميلادي‌) يكباره‌ از دو سو به‌ خطر مي‌افتد، مغولان‌ با سيماي‌ نيمه‌ مسيحي‌ از شرق و صليبيون‌ كاملا مسيحي‌ از غرب‌. اروپاييان‌ آن‌ قرون‌ با تركان‌ عثماني‌، قدرت‌ ديگر اسلام‌ مي‌جنگند و سواحل‌ غربي‌ افريقا را كشف‌ مي‌كنند. صليبيان‌ از همه اروپا، از سوئد تا رم‌ همه‌ فرمان‌ پاپ‌ اعظم‌ را در جيب‌ داشتند و پول‌ و حمايت‌ مادي‌ تجارتخانه‌هاي‌ جنوا و ونيز را و با مجموعه ممالك‌ اسلامي‌ در جنگ‌ بودند. ماركوپولو در ظاهر به‌ تجارت‌ ولي‌ در واقع‌ به‌ سفارت‌ پاپ‌ براي‌ كشف‌ ماهيت‌ دنياي‌ اسلام‌ گام‌ به‌ ميدان‌ نهاد.

 

 فتح‌ قسطنطنيه‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ عثماني‌ و زوال‌ حكومت‌ رم‌ شرقي‌ (بيزانس‌) در سال‌ 857 هـ. (1453 م‌.) راههاي‌ ارتباطي‌ را بار ديگر بر استعمار در جلد مسيحيت‌ غرب‌ بست‌ و غرب‌ مسيحي‌ ناچار به‌ كشف‌ راههاي‌ دريايي‌ شد. نخست‌ امريكا را كشف‌ كرد و بعد از دماغه‌ اميد گذشت‌.

 

 پس‌ از تأسيس‌ حكومت‌ صفوي‌، «واسكو دوگاما» به‌ درياهاي‌ گرم‌ رسيد و «آلبوكرك‌» به‌ ضرب‌ توپ‌ مركز حكومت‌ امراي‌ هرمز را گرفت‌ و بر دهانه خليج‌ فارس‌ مسلط‌ گرديد تا بعدها ستون‌ استعمار را در هند محكم‌ كند. كه‌ پس‌ از پانصد سال‌ استقلال‌ سياسي‌ هند با خون‌ حاصل‌ شد. يكي‌ از علتهاي‌ هجوم‌ مغول‌  به‌ دنياي‌ اسلام‌، زمينه‌ سازي‌هاي‌ قبلي‌ مسيحيت‌ بود و از حمله مغول‌ هيچ‌ آسيبي‌ به‌ دنياي‌ مسيحيت‌ نرسيد مسيحيت‌ در اوج‌ اقتدار دو دولت‌ با ملت‌ مسلمان‌ عثماني‌ و ايران‌ دوره صفوي‌ اختلاف‌ شيعه‌ و سني‌ را دامن‌ زد. غرب‌ مسيحي‌ همچنان‌ از يك‌ طرف‌ با شكستن‌ وحدت‌ دنياي‌ اسلام‌ و از سوي‌ ديگر با استفاده‌ از معارف‌ و علوم‌ و فنون‌ اسلام‌ انقلابات‌ علمي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و دستگاه‌ پاپي‌ كه‌ پرچمدار همه تحولات‌ و جريانها بوده‌ است‌ يكپارچه‌ با سياستهاي‌ غرب‌ و همگام‌ با آن‌ هم‌ اكنون‌ در قالب‌ يك‌ سيستم‌ نه‌ تنها سياست‌ جذب‌ مواد خام‌ جوامع‌ مسلمان‌ و فروش‌ مصنوعات‌ صنعتي‌ را تعقيب‌ مي‌كند بلكه‌ همراه‌ با آن‌ و مهمتر از آن‌ به‌ نحو ظريفانه‌ همراه‌ صادرات‌ كالاهاي‌ صنعتي‌ فرهنگ‌ غرب‌ را نيز به‌ جوامع‌ مسلمان‌ تزريق‌ مي‌كند كه‌ بايد آن‌ را نوعي‌ هجوم‌ فرهنگي‌ خزنده‌ ناميد.

 

 انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ نور الهي‌ براي‌ تعمق‌ در گذشته‌ و چراغ‌ راه‌ آينده دنياي‌ اسلام‌ و مستضعفين‌ جهان‌ است‌. نمايندگي‌ ديپلماتيك‌ ايران‌ قبل‌ از انقلاب‌ به‌ استناد مدارك‌ و مشهودات‌ همانند ساير اقران‌ خود در جهت‌ هدفهاي‌ استعماري‌ و استثماري‌ و فرهنگ‌ منحط‌ غرب‌ و دستگاهي‌ تشريفاتي‌ بيش‌ نبوده‌ است‌. امروزه‌ در پرتو اهداف‌ الهي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در صحنه اصول‌ مشخص‌ و مستقل‌ سياست‌ خارجي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ نمايندگي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در واتيكان‌ در زمينه وسيع‌ عقديتي‌ و فرهنگي‌ و ديپلماتيك‌ پاي‌ در راه‌ خدمت‌ نهاده‌ است‌.

 

 ظهور انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ تحرك‌ روز افزون‌ واتيكان‌ در زمينه‌هاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ را برانگيخته‌ است‌. ديدارهاي‌ سران‌ با پاپ‌، مسافرت‌هاي‌ پي‌ در پي‌ پاپ‌ به‌ قاره‌هاي‌ جهان‌، اهميت‌ دادن‌ به‌ تبليغات‌ مسيحي‌ در افريقا، تقويت‌ انتشارات‌ و برنامه‌هاي‌ 36 زبانه راديو واتيكان‌، اعلام‌ سال‌ 1983 به‌ عنوان‌ سال‌ مقدس‌، دعوت‌ از اسرائيل‌ و سوريه‌ به‌ همكاري‌ و سرد كردن‌ آتش‌ تند انقلابات‌ اجتماعي‌ ـ سياسي‌ مردم‌ امريكاي‌ لاتين‌ از نمودهاي‌ اين‌ تحرك‌ هستند.

 

 البته‌ واتيكان‌ در همه‌ جا هم‌ موفق‌ نيست‌. ولي‌ فعال‌ هست‌. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ حركت‌ مردم‌ نيكاراگوئه‌ اشاره‌ كرد. در اين‌ سرزمين‌ دهها قبيله‌ بت‌پرست‌ وجود دارد، كوشش‌ ارباب‌ كليسا براي‌ مسيحي‌ ساختن‌ آنان‌ به‌ جايي‌ نرسيده‌، چرا كه‌ آنان‌ مسيحيت‌ موجود را دين‌ استعماري‌ سفيدپوستان‌ مي‌دانند. حتي‌ نيكاراگوئه‌ عليرغم‌ تحريم‌ دخالت‌ در سياست‌، از طرف‌ كليساي‌ كاتوليك‌ گروه‌ بسياري‌ از مسيحيان‌ و از جمله‌ كشيشان‌ به‌ گروه‌ ساندنيستها پيوستند.

 

 دعوت‌ مردم‌ مسيحي‌ شيلي‌، از طرف‌ پاپ‌ براي‌ آشتي‌ با ژنرال‌ پينوشه‌ نيز طبيعي‌ است‌ كه‌ بي‌ اثر باشد، چرا كه‌ مردم‌ شيلي‌ نمي‌توانند به‌ خاطر يك‌ نصيحت‌ غيرمنطقي‌، سرنوشت‌ خود را همچنان‌ در اختيار نوكران‌ امپرياليسم‌ آمريكا قرار دهند.

 

سيد هادي خسروشاهي

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=475&book_id=8&merg=1

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 2:26 |