تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church
اون روزي كه با مجاهد يا همون داميانو قرار مصاحبهonline داشتم، از اون روزهايي بود كه بدجوري ناراحت و عصباني بودم. آمپر چسبونده بودم و حسابي آب وروغن قاطي كرده بودم!

اون روز خيلي ديرتر از وقت قرارمون رفتم پاي نت و با اينكه قبلا فقط دوبار تلفني و خيلي كوتاه، اون هم خيلي رسمي و براي گذاشتن وقت مصاحبه، با مجاهد صحبت كرده بودم، online كه ديدمش، در جواب سؤال از روي ادبش كه مي پرسيد «حالتون چطوره؟» گفتم: «خيلي بد، افتضاح...»
توي پرانتز يه توضيح خيلي كوتاه راجع به مجاهد:
مجاهد دي پالما كه اسم قبل از مسلمان شيعه شدنش داميانودي پالما بوده، يك جوان 25 ساله ايتالياييه. مجاهد سابقاً موزيسين بوده ولي... در حال حاضر در مركز اسلامي لندن درس مي خونه. مجاهد و دوستانش كه همشون به قول خودش جوانهاي ايتاليايي converted (تغيير مذهب داده) هستند، يك تشكل بنام «يا مهدي»رو تأسيس كرده اند كه هدفش اشاعه و ترويج فرهنگ شيعه است و اما... زماني كه من با مجاهد مصاحبه كردم، يك هفته قبل از عروسيش بود!

آزاده شايانفر

-شعاع انفجارهاي مترو لندن، به ايتاليا هم رسيده؟
¤ بله.
- مي گن مسلمانها دست داشتند؟!
¤ تا الان كه هيچ سند و مدركي پيدا نشده كه بتواند گروه و سازماني را مقصر بشناسد. بدون مدرك هم كه حرف شنيدن ندارد.
- خودت چه فكر مي كني؟
¤ دو احتمال وجود دارد.
1- اين حمله ها معلول خشم نامعقول عده اي باشد در برابر خط مشي هاي دولت هاي غربي در كشورهاي اسلامي.
2- اين حمله ها توسط آژانسهاي قدرتهاي استعماري براي ايجاد نفرت در غرب بر عليه مسلمانها طراحي شده باشد.
كاملا واضح است كه يك حركت غيرمنطقي عده اي مسلمان نما نمي تواند به كل مسلما ن ها نسبت داده شود.
اسلام هم به هيچ وجه كشتن مردم بي گناه را تأئيد نمي كند.
- در ايتاليا چه تبعاتي داشت؟
¤ درست بعد از بمب گذاري هاي انگليس، در اينجا تعدادي از دختران مسلمان به شدت مورد بدرفتاري قرار گرفتند و در خيابان بطور وحشيانه اي به آنها حمله شد و حجابشان را برداشتند.
- برويم سراغ خودت. داميانوي قديم و مجاهد جديد!
¤ داميانو يك پسر معمولي اصالتاً مسيحي بود مانند خيلي از پسرهاي ديگر در اروپا. او در حركتهاي مربوط به مشكلات اكولوژي، حقوق انسان، حقوق حيوانات و غيره شركت مي كرد. وقتي داميانو 19 سالش بود، تصميم گرفت كه زندگيش را تغيير دهد و مسلمان شود.
- اين همه تغيير در دنيا هست، چرا اين يكي؟
¤ داميانو وقتي در چنين فعاليتهاي مبارزاتي شركت مي كرد، دوست داشت كه خودش را براي پايه گذاري عدالت اهدا كند. براي مثال بر ضدنژادپرستي، Sexism، استثمار انسان و استقلال مردم. همان حين بود كه متوجه شدم راه حل تمام اين مشكلات يك راه است و آن راه، راه خداست.
- يك روز صبح كه از خواب پاشدي، فهميدي بايد بروي راه خدا؟
¤ مسلماً نه، يك نفر باعث شد تا من اين موضوع را كشف كنم و من هميشه به او مديونم و او كسي نبود جز روح ا... خميني!
- چطوري رسيدي به امام خميني؟
¤ به عنوان كسي كه در غرب زندگي كرده شاهد نتايج انقلاب فرانسه بوده ام. من به مطالعه انقلابهاي تاريخ علاقمند بودم. در همين راه اشخاصي را در ايتاليا ملاقات كردم كه مسلمان شيعه بودند. آنها من را با انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 آشنا كردند.
- ايراني بودند؟
¤ بعضي از آنها ايراني بودند. بعضي ايتاليايي و بعضي هم لبناني. من شگفت زده بودم كه چگونه اين انقلاب اتفاق افتاده!
- كدام قسمتش تو را شگفت زده مي كرد.
¤ معمولا در يك انقلاب مردم خواهان آزادي، غذا و امثال اينها مي باشند. ولي شعار مردم ايران «ما نان مي خواهيم» نبود، بلكه «God is the Greatest» بود، الله اكبر! اين براي من خيلي جالب بود. مردم براي قرباني كردن خودشان آمده بودند. آنها براي بدست آوردن ماديات مبارزه نمي كردند. بلكه براي خداوند مي جنگيدند. اين تفاوت انقلاب اسلامي ايران و ساير انقلاب هايي بود كه من مطالعه كرده بودم.
- داميانو خوش تيپ تر از مجاهد است. نه؟
¤ اين هفته براي عروسي ام دوباره خوش تيپ مي شوم!
- با حال ترين نكته اي كه اين دين را براي تو جذاب كرد؟
¤ سريع مي گويم آنچه اسلام را جذاب مي كند، از نظر من كامل بودن آن است.
- هيچ ديني نمي گويد من ناقصم.
¤ درست است اما ببين ما شاهد اين هستيم كه دين يهوديت بصورت يك دين كاملاً قانون گراي صرف درآمده است با يك كد قانوني براي هرچيز حتي براي كودكان. در حالي كه در مسيحيت قانون كاملاً گم شده است و آنچه از تعليمات مسيح باقي مانده، چيزي نيست جز يك سري مسائل مرموز و عرفاني صرف كه به محيط هاي مذهبي به ارث رسيده است. در ساير دين ها هم همين عدم تعادل و توازن ديده مي شود. مثلاً در هندوئيسم و بودائيسم، رياضت، بسيار مورد توجه قرارگرفته اما اسلام برعكس همه اين دين هايي كه يك بعدي هستند، در هيچ زمينه اي كمبود ندارد. اسلام براي هرچيزي پاسخي دارد. آن هم با توجه به يك حقيقت برتر، كه همان نزديكي به خداوند متعال است.
-انعكاس ديگران بعد از شنيدن خبر مسلمان شدن تو!
¤ بعضي ها به هيچ وجه اين كار من را دوست نداشتند و من آنها را به عنوان يك دوست از دست دادم. بعضي ها هم فهميدند كه اين راه، انتخاب من است و به آن احترام گذاشتند.
-خانواده ات جزو اولي ها بودند يا دومي ها؟
¤ وقتي كه من شهادتين را گفتم، شروع به يادگيري بيشتر اسلام كردم. پدر و مادرم شاهد اين مسئله بودند كه رفتار من در زندگي روزانه ام به عنوان يك مسلمان نه تنها قابل قبول شده، بلكه واقعاً بهتر از رفتار قبل از مسلمان شدن من شده. آنها تأكيد اسلام در احترام به والدين، خويشاوندان و همسايگان را در رفتار من ديدند. من قبل از مسلمان شدنم واقعاً به اين مسائل توجهي نمي كردم.
-«تروريست»، اين كلمه را كسي تا حالا به تو گفته؟
¤ اينجا افرادي هستند كه همه مسلمان ها را تروريست مي دانند و اين به خاطر اين است كه آنها در سانسور رسانه اي و بي خبري به سر مي برند.
در حالي كه مسلمان ها هيچ صدايي ندارند و هيچ دفاعي نمي توانند بكنند.
-نقطه ضعف مسلمان هاي امروز!
¤ به نظرم اصل توكل واقعي و باورداشتن خودشان را مورد كم توجهي قرار داده اند. متأسفانه امروزه بعضي از مسلمان ها نسبت به غرب احساس حقارت دارند. بعضي از آنها دائماً سعي مي كنند كه مانند غربي ها باشند اين مسئله رحمتي كه خداوند به آنها از طريق اسلام داده را تحت تاثير قرار مي دهد. هيچ اشكالي ندارد كه تكنيك هاي جديد را فرابگيريم. چيزي كه نبايد فراموش كنيم اين است كه استبداد بين المللي سعي در مقهورساختن كشورهاي اسلامي دارد. در اين رابطه ايران تنها كشوري است كه براي بدست آوردن اين قدرت الهي و هدف مهم تلاش مي كند.
-احتمال مسلمان شدن يك جوان ايتاليايي چقدر است؟
¤ مشخصاً براي يك جوان، درك ناگهاني اسلام آسان نيست. در اصل اين پروسه احتياج به زمان دارد.
-شنيدم يك اكيپ براي خودت درست كرده اي؟
¤ جمعيت ما تحت عنوان «جمعيت امام مهدي(عج)» توسط جوانان بين 20 تا 30 ساله تشكيل شده است كه همگي تغيير مذهب داده اند و مسلمان شيعه شده اند.
-كدام دعا را بيشتر دوست داري؟
¤ در مناجات شعبانيه حس نزديكي قشنگي به خدا را احساس مي كنم.
-بزرگ ترين آرزوي مجاهد؟
¤ اميدوار
آزاده شايانفر

http://www.nasle3.com

منبع: http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:40 |

دارابکر: دعای ناد علی را خواندم و شفا گرفتم...

خانم دارابکر

خانم دارابکر

«به اين تازه مسلمانان بگو: در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است، جواني تان را كجا بوده ايد تا توانسته ايد از زرق و برق و لذت هاي آ ن سوي دنيا بهره برده ايد و حالا به پيري پرهيزگار شده ايد اين، خيلي هنر است»

اين ها، حرف هايي بود كه به طنز، پس از مصاحبه با چند تازه مسلمان از گوشه و كنار مي شنيدم. دوستان اين جملات را به شوخي مي گفتند، اما پس از چندي با خودم گفتم چه بسا در ذهن عده اي اين سوال پيش آمده باشد كه: آيا اصلا اسلام مي تواند جوانان را هم جذب كند آن هم جوان هاي آن سر دنيا را آيا آنچه ما جاذبه هاي اسلام مي ناميم، در چشم جوانان هم درخششي دارد يا فقط به درد سالمنداني مي خورد كه پس از عمري چشيدن طعم همه چيز، حالا اسلام را براي دوران بازنشستگي و پر كردن خلاء حسرت جواني شان انتخاب مي كنند
«دارابكر» پاسخي گويا و نمونه اي عالي از جوانان غربي مجذوب اسلام بود كه خدا در اينترنت با او آشنايم كرد. (پس خدا در اينترنت هم هست!) جواني ٣١ ساله، زاده و پرورده «مينسوتا»ي آمريكا، كه در ٢٢ سالگي مسلمان شده است. جد اندر جدش غربي اند. به قول خودش از نظر نژادي، ٧٥ درصد آلماني است و ٢٥ درصد نروژي و انگليسي. زبان مادري اش انگليسي است به اسپانيايي هم مسلط است و در زبان هاي هندي، اردو، فرانسه و عربي هم دستي دارد. از تحصيلاتش فراموش نكنم: دو مدرك كارشناسي ارشد زبان شناسي و مهندسي نرم افزار.
در سرزمين برهنگي، وب سايتي به راه انداخته است كه در آن مي تواني نشاني فروشگاه هاي اينترنتي «لباس هاي پوشيده و باوقار» را براي خانم ها، از هر دين و مسلكي كه باشند، پيدا كني. براي كودكان كتاب مي نويسد و در آن ها به زبان ساده اسلام و مسيحيت را با هم مقايسه مي كند. گاهي نيز به ويراستاري كتاب هاي كودكان و بزرگسالان، پايان نامه هاي دانشگاهي و... مي پردازد. به تناسب رشته و علاقه اش، در زمينه زبان اردو تحقيق مي كند. با ديگر شيعيان تازه مسلمان «مينسوتا» هم ارتباط دارد و از چهره اسلام و مسلمانان در سرزمين غرب، غربت زدايي مي كند.
«بك عرفتك، و انت دللتني عليك، و دعوتني اليك»، تو را به واسطه خودت شناختم، و تو خود دستم را گرفتي و به سوي خويش هدايت كردي، و تو خود مرا به سوي خويش دعوت كردي. لابد «دارا بكر» و ديگر تازه مسلماناني كه در سحرهاي اين ماه، اين قطره از درياي دعاي ابوحمزه را مي چشند، لطف بي نهايت خدا را بيشتر و بهتر احساس مي كنند كه خود، دستشان را گرفته است و هدايتشان كرده است. و ما هم اگر صادق باشيم و حق جو، دست هدايت خدا را بهتر احساس خواهيم كرد.
پيش از مسلمان شدن چه ديني داشتيد و دغدغه ها و انگيزه هاي ديني تان در چه حد بود
من در خانواده اي پروتستان بزرگ شدم، هميشه دختري خداترس بودم و يادم نمي آيد در زندگي ام سركشي كرده باشم. فرقه پروتستان، شاخه هاي متعددي دارد و من جزو پروتستان هاي لوتري (طرفدار عقايد مارتين لوتر) بودم. اوايل تحصيل در دانشگاه عضو يك گروه مذهبي مسيحي شدم و دوستان خوبي پيدا كردم. داستان زندگي من از اين نقطه به بعد، با تغييرات بسياري در عقايدم همراه بود. همان سال بود كه با فعاليت هاي انجمن دانشجويان خارجي، كه در دانشگاه هاي آمريكا فعال است، آ شنا شدم و از اين طريق به دانشجويان مسلمان برخورد كردم. آن ها از من پرسيدند كه دوست دارم قرآن بخوانم، من هم پاسخ مثبت دادم، اما مطالعه قرآن را به بعد از مطالعه كامل كتاب مقدس (مجموعه تورات و انجيل) موكول كردم. بنابراين مطالعه دقيق كتاب مقدس را آغاز كردم.
سال بعد براي يادگيري زبان اسپانيايي ، يك ترم به «والنسيا»ي اسپانيا رفتم. در آنجا به پيشنهاد دوستان، به كليسايي رفتم و تحت تعليمات آن فرقه، ترديدهايي در برخي عقايد و اعمال فرقه لوتري در ذهنم پديد آمد و بذر تشكيك و تحقيق از همين جا در ذهنم كاشته شد. در بازگشت به آمريكا، كليسايم را عوض كردم و در اين كليسا بود كه به اهميت «دعا» پي بردم. پس از آن فعاليت هاي مذهبي ام را گسترش دادم و مسئوليت يك گروه مطالعه كتاب مقدس را در دانشگاه برعهده گرفتم. در همين ايام احساس كردم كه بايد به كارهاي تبليغي بپردازم و علاقه مند شدم كه به تبليغ مسيحيت در ميان مسلمانان مشغول شوم. در كنفرانسي در همين باره شركت كردم و چند كتاب خريدم كه به شبهات مسلمانان درباره مسيحيت پاسخ گفته بود. براي مقابله با شبهات مسلمانان تصميم گرفتم به مطالعه قرآن بپردازم، ولي كمي از آن را كه خواندم، بسيار ناراحت شدم و آن را كنار گذاشتم. آن روزها، آن قدر در مسيحيت سفت و سخت بودم كه شنيدن هر چيزي غير از عقايد اين دين، آزرده ام مي كرد.
تصميم گرفتم تبليغ مسيحيت را در بين دانشجويان مسلمان آغاز كنم. اعتقاد راسخ داشتم كه خدا اين همه مسلمان را سر راهم قرار داده است تا آ ن ها را هدايت كنم. در خلال بحث و گفتگو با مسلمانان، يكي از دانشجويان مسلمان جمله اي گفت كه به گمانم مهم ترين نصيحتي است كه تا آن زمان شنيده بودم. او به من گفت:« دعا نكن كه من مسيحي شوم دعا كن كه خداوند هر دوي ما را به راه راست هدايت كند، هر چه كه باشد» با خودم فكر كردم كه پيشنهاد خوبي است، البته آن موقع از نتيجه كار، مطمئن بودم، چون مسيحيت را راه راست مي دانستم.
پس از آن، مستقيما به سراغ اسلام رفتيد
نه ، تحقيقاتم را درباره مسيحيت ادامه دادم. باز هم به فرقه ديگري پيوستم و در اوج كلاس ها و تحقيقات دوره كارشناسي ارشد زبان شناسي، به مطالعاتم ادامه دادم و هر روز از خدا مي خواستم كه حقيقت را برايم آشكار كند و به سوالاتم پاسخ دهد.با مطالعه تاريخ مسيحيت به حقايق بسياري دست يافتم، از جمله اين كه انجيل، برخلاف آنچه من مي پنداشتم و كشيش ها مي گفتند، كلام مستقيم خدا نيست و پس از حضرت عيسي (ع)، توسط شاگردانش گردآوري شده است . ديگر اين كه مسيحيت، برخلاف تصور من، در طول تاريخ همواره يك شكل و يكدست نبوده و در دوره هاي مختلف، عقايد مختلفي در آن بروز كرده است. مثلا درصدر مسيحيت گروهي از مسيحيان، حضرت عيسي (ع) را خدا نمي دانسته اند. در ضمن با مطالعه دقيق انجيل دريافتم كه آموزه هاي اين كتاب، اعتقاد به تثليث (پدر، پسر و روح القدس) را تاييد نمي كند و مسيح (ع) چنين چيزي را تعليم نداده است. اين حقايق روي هم انباشته مي شد و رفته رفته من را از مسيحيت دور مي كرد.
علاوه بر يافتن اين حقايق، آيا اتفاق خاص يا خارق العاده اي هم در اين مسير برايتان رخ داد
بله. در دوره كارشناسي ارشد با يك پسر مسلمان پاكستاني آشنا شدم كه بعد از مسلمان شدن با هم ازدواج كرديم. يك شب كه با اتوبوس به شهر ديگري مي رفتيم، در اثر مسموميت غذايي دل درد شديدي گرفتم. در آن لحظات كه به دارو و درمان دسترسي نبود و هيچ اميدي به خلاصي از اين عارضه نداشتم، دوستم پيشنهاد كرد كه دعاي «ناد علي» را بخوانم. من با نوميدي آن را خواندم و خيلي سريع، در عرض سه- چهار ثانيه، دل دردم به كلي برطرف شد و اثري از آن برجا نماند.
اين قضيه روي من تاثير زيادي گذاشت، چون من به عنوان مسيحي اعتقاد داشتم كه چون حضرت عيسي (ع) مي تواند بيماران را شفا دهد ( و پيش از آن، خودم را هم شفا داده بود)، بنابراين خداست (استغفرا...). ولي آن شب از دو جهت بسيار تعجب كردم: يكي اين كه حضرت علي (ع) اين قدر سريع و كامل جوابم را داد و ديگر با وجود اين كه اصلا او را نمي شناختم، دعايم را مستجاب كرد. البته حالا كه مسلمان شده ام مي دانم كه حضرت عيسي (ع) و حضرت علي (ع) هيچ كدام بدون اذن خدا قدرت شفا دادن ندارند. بعد از اين واقعه بود كه فهميدم همه معجزات حضرت مسيح (ع)، مثل شفاي بيماران، زنده كردن مردگان و... «به اذن خدا» بوده است، اما هيچ كدام از اين ها دليلي بر الوهيت او نيست.
در سال ١٩٩٨، تصميم گرفتم در ايام روزه مسيحيان كه Lentناميده مي شود، روزه بگيرم، البته نه مثل مسيحيان، چون در مسيحيت فرقه هاي مختلف به شيوه هاي مختلفي روزه مي گيرند و روزه لزوما به معناي پرهيز از خوردن و آشاميدن و ساير مفطرات از سحر تا غروب نيست. بنابراين تصميم گرفتم به مدت يك ماه شكل روزه مسلمانان را قرض بگيرم.
حال ديگر از مسيحيتي كه آن قدر دوستش داشتم خيلي احساس فاصله و جدايي مي كردم. به عنوان آخرين تيرتركش، روز يكشنبه اي به كليسا رفتم، ولي جرات نكردم در مقابل چشمان كشيش عقايد اساسي مسيحيت را به چالش بكشم. بنابراين فقط از او خواستم كه براي هدايتم دعا كند.
بالاخره چگونه از اين حالت ترديد بيرون آمديد
براي پايان نامه دانشگاه تصميم گرفتم قرآن بخوانم، شايد بتوانم مبحثي مربوط به زبان شناسي در آن پيدا كنم. اين بار در حالي كه روزه بودم، برخلاف بار قبل كه از خواندن قرآن ناراحت شده بودم، آيات قرآن به دلم نشست و اين اعتقاد در دلم جاي گرفت كه قرآن، كلام خداست. از آن پس چند هفته را به خواندن قرآن ادامه دادم و در كمال تعجب، به هرچه مي خواندم ايمان مي آوردم. حالا اين نگراني برايم به وجود آمده بود كه چگونه مي شود هم مسيحي بود و هم به قرآن ايمان داشت.
مدتي را با اين كشمكش دروني سپري كردم. شجاعت ابراز مسلماني ام را نداشتم. نگران بودم كه اگر مسلمان شوم، آيا بايد باحجاب شوم از كجا بايد روسري بخرم نماز را چگونه ياد بگيرم اين موضوع را با خانواده ام چگونه درميان بگذارم دوستانم چه خواهند گفت
در دل مسلمان شده بودم، اما از ابراز آن مي ترسيدم. قبول داشتم كه ديگر نمي توانم خودم را مسيحي بنامم و فكر مي كردم به يك «لحظه» نياز دارم تا شجاعت لازم را به دست آورم. سرانجام پس از هفته ها، آن يك لحظه را به دست آوردم و شهادتين را گفتم. با گفتن شهادتين وجودم سرشار از لذت و رضايت شد، در عين حال هنوز باور نمي كردم كه مسلمان شده ام. ماجراهاي بعد از مسلمان شدن هم قصه اي است كه غالبا ناگفته مي ماند.
از اين قصه ناگفته بگوييد، بعد از مسلمان شدن با چه مسائلي درگير بوديد
يك فرد تازه مسلمان در آمريكا بايد با مسائل زيادي دست و پنجه نرم كند. ما بايد تا آخر عمر تبعاتي را بپذيريم، چرا كه به ميل خود به اقليتي پيوسته ايم كه دچار سوءتفاهم و حتي تنفر ديگران است. البته افراد مختلف، برخوردهاي متفاوت دارند و نحوه رفتارشان با ما به ميزان آگاهي شان از اسلام و مسلمانان، ميزان اعتقاد به خدا، رفتار فردي، نوع نگاه به زندگي، ميزان آگاهي از قوانين مدافع حقوق اقليت ها و مسائل ديگر بستگي دارد.مواجه شدن با واكنش مثبت نسبت به مسلمان شدنمان باعث خوشحالي و در عين حال، تعجب ما مي شود، چون هميشه انتظار بدترين حالت را داريم. كم نيستند كساني كه با احترام و تفاهم با ما رفتار مي كنند. بسياري از غير مسلمانان آمريكايي بوده و هستند كه به دفاع از حقوق مدني ما برخاسته اند. بسياري از افراد در زمينه گفتگوي بين اديان تلاش مي كنند. مثلا مركز اسلامي ما با يكي از كليساها ارتباط و همكاري نزديك دارد و ما برنامه هايي براي شناخت بيشتر يكديگر برگزار مي كنيم. با اين حال، فكر روبرو شدن با واكنش هاي منفي دست از سرمان برنمي دارد و در تصميم گيري هايمان تاثير مي گذارد. البته اين واكنش ها، خاستگاه هاي متفاوتي دارد مثلا پدر و مادر، از اين ناراحت مي شوند كه فرزندشان به راهي غيرمنتظره قدم گذاشته است. يا ممكن است فكر كنند كه فرزندشان راه و رسم تربيتي پدر و مادر را اصلا قبول نداشته و همين براي آنها توهين آميز است واكنش بعضي از مردم اصولا از سر نشناختن اسلام است. بعضي ديگر هم تحت تبليغات پرحجم رسانه ها عليه اسلامند. متاسفانه بعضي از افراد مذهبي هم در اثر تعاليم ديني شان (مثل خود من) اسلام را ديني غير الهي و از جانب شيطان مي دانند. بعضي از دوستان و افراد خانواده هم به خاطر اين كه نمي توانند خودشان را با اين تغيير اساسي هماهنگ كنند، واكنش منفي نشان مي دهند. مسلماناني كه، مثلا با پوشيدن حجاب، اعتقادشان را آشكار مي كنند بايد منتظر نگاه هاي نامتعارف ديگران، احساس ترس، سوالات مردم، تصورات نادرست آنها، تبعيض هاي غيرقانوني در محل كار ،توهين هاي لفظي و گاه حملات فيزيكي باشند. ممكن است همه اين ها هم اتفاق نيفتد، ولي احساس خطر هميشه وجود دارد.
تجربه شخصي خودتان در اين باره چيست
من پيش از مسلمان شدن هيچ گاه احساس ناامني نكرده بودم، اما حالا چون باحجاب هستم احساس خطر مي كنم. در كوچه و خيابان هميشه حواسم هست كه كسي به من آسيبي نرساند. وقتي مي خواهم مثلا از ساختماني عكس بگيرم، مي ترسم كه مردم فكر كنند دارم براي حمله به آن مكان، اطلاعات جمع آوري مي كنم. وقتي با خواهرزاده كوچكم، كه موطلايي و سفيدپوست است، در خيابان راه مي روم، مي ترسم مردم فكر كنند كه او را دزديده ام، چون با اين كه من هم سفيدپوستم، اما در نظر آنان «غيرعادي» جلوه مي كنم.
بر همين اساس، خانم هاي تازه مسلمان در ابتداي كار هميشه در ذهن خود با دو سوال مواجهند:١- آيا به خانواده و دوستانم بگويم ٢- آيا حجاب بپوشم ناگفته نماند كه پوشيدن حجاب، واقعا ترس دارد ، چرا كه مسلماني ما را با صداي بلند اعلام مي كند.
در ميان گذاشتن مسئله با خانواده و دوستان، و حتي فكر كردن به اين موضوع، نيز دلهره زيادي به بار مي آورد.
شما چطور با اين مسائل كنار آمديد
اين مسئله براي من هم نگراني زيادي به وجود آورده بود. بايد تصميم مي گرفتم به كدام يك از بستگانم بگويم، چه بگويم، چطور بگويم و... به پدر، نامادري (مادرم پيش از آن فوت كرده بود)، به برادر و خواهرم شخصا موضوع را گفتم و شكر خدا، هيچ كدام واكنش منفي نشان ندادند، هر چند ممكن است از اين ناراحت شده باشند كه درباره من چه فكر مي كرده اند و چه شد. به ديگر بستگانم نامه نوشتم و در آن از اصول اسلام، مشتركات آن با مسيحيت، چگونگي ايمان من به قرآن و نحوه تعامل با آنها درآينده سخن گفتم. جالب اين كه الان يادم نمي آيد كه اصلا نامه ها را برايشان فرستادم يا نه. به دوستان مذهبي دوران دانشجويي هم چيزي نگفتم، چون با توجه به تجربه خودم از ديدگاه آنان نسبت به اسلام خبر داشتم وانگهي، ما فارغ التحصيل شده و هر يك به جايي رفته بوديم، بنابراين ديگر به آنها تلفن نزدم.اما در همان ايام اتفاق جالبي افتاد. به همراه همسرم به مجلس عروسي يكي از دوستان دانشگاه رفتيم كه عروس و داماد هر دو عضو همان تشكل مسيحي من در دانشگاه بودند. اكثر دوستان ديگرم، يعني همان مسيحي هاي دو آتشه هم در اين عروسي حضور داشتند. من آن زمان مسلمان شده بودم، ولي هنوز حجاب نداشتم. دوستان سابقم من را در گوشه اي گير آوردند و مي پرسيدند كه چرا با يك مرد مسلمان ازدواج كرده ام. با خودم فكر مي كردم اگر بفهمند خودم هم مسلمان شده ام، چه خواهند گفت! در گوشه اي ديگر، همسرم طبق معمول بحث ديدگاه مسيحيان نسبت به حضرت عيسي (ع) را به راه انداخته بود. من هم به بهانه اي خودم را به او رساندم.
در اين هنگام، طرف صحبت همسرم گفت:« خودت مي داني كه مسيحيت بر حق است، چون هيچ مسيحي دين خود را رها نمي كند تا مسلمان شود» در اين لحظه مي خواستم با صداي بلند بگويم كه مسلمان شده ام، ولي هنوز اعتماد به نفس لازم را نداشتم و چيزي نگفتم.
در مورد حجاب هم، تا زماني كه به اين اطمينان و تصميم قاطع نرسيدم، حجاب نداشتم و مدتي طول كشيد تا بتوانم با خودم به نتيجه برسم.
تربيت فرزند براي مسلمانان در جامعه اي مثل آمريكا با چه مشكلاتي همراه است
ما همواره نگران تاثير منفي فرهنگ آمريكايي بر روي فرزندانمان هستيم. چگونه به دخترانمان بگوييم كه در كنار اين همه دختر هم سن وسال بي حجاب، بايد حجاب داشته باشند و لباس مناسب بپوشند چگونه به بچه هايمان بگوييم كه نبايد ساندويچ همبرگر بخورند چگونه بايد تفاوت عميق پيروان اهل بيت (ع) و پيروان لذت هاي مادي را به آنها توضيح دهيم
البته خانواده هاي مسيحي معتقد هم همين مشكلات را دارند. چون با اين كه آمريكا يك كشور مسيحي به حساب مي آيد، اما فرهنگ جامعه با تربيت فرزندان مسيحي متعهد هم خواني ندارد. آنها هم از نظام آموزش دولتي و تاثيرات سوء تلويزيون، سينما، مجلات و موسيقي متنفرند. خانواده هاي پاي بند مسيحي، در تربيت صحيح و مذهبي فرزندانشان بسيار سازمان يافته و منظم كار مي كنند. صدها هزار خانواده مسيحي فرزندان خود را به مدارس دولتي نمي فرستند و براي تمام دروس معلم سرخانه مي گيرند. براي تربيت مسيحي كودكان آمريكايي، تشكل ها، كنفرانس ها، دانشگاه ها، مدارس خصوصي، اردوهاي تابستاني و فعاليت هاي بسيار ديگري تدارك ديده مي شود. اما در ميان مسلمانان، باوجود همه تلاش ها، كار به اين نظم و انسجام انجام نمي گيرد. در اين ميان، كار ما شيعيان از اين هم دشوارتر است، چون در اكثر مدارس خصوصي مسلمانان، تعاليم اهل سنت ارائه مي شود.
در آمريكا چند نوع مدرسه وجود دارد. در مدارس دولتي اصولا تعليمات ديني ارائه نمي شود، اما حضور همه اديان در اين مدارس آزاد است و مثلا مسلمانان مي توانند نمازشان را سر وقت به جا آورند. ولي كودكان مسلمان در اين مدارس مشكلاتي دارند، از جمله اين كه در آنجا غذاي حلال توزيع نمي شود، تعطيلات آن ها براساس مناسبت هاي ملي و مذهبي(مسيحيت) است و زبان عربي هم آموزش داده نمي شود. نوع ديگر، مدارس خصوصي- دولتي است كه براساس پيشنهاد والدين و باتوجه به فضاي فرهنگي و نژادي شكل مي گيرد. مثلا گروهي از والدين مي توانند درخواست تشكيل مدرسه موسيقي يا علوم يا مدرسه اي به زبان خاص كنند. در اين گونه مدارس هم تعليمات ديني ارائه نمي شود و مديران نمي توانند در پذيرش دانش آموزان يا معلمان تبعيضي قائل شوند. البته بعضي خانواده هاي مسلمان چنين مدارسي تشكيل داده اند، اما با توجه به قوانين ذكر شده، اين مدارس كارآيي چنداني ندارند. نوع ديگر، مدارس خصوصي است كه خانواده ها بايد براي ثبت نام، شهريه بپردازند. تحصيل در اين مدارس هم علاوه بر هزينه بالا، براي دانش آموزان شيعه مشكلاتي دارد. گزينه ديگر هم، تحصيل در خانه است كه مشكلات خاص خود را دارد.
درباره وب سايتتان (لباس هاي پوشيده) توضيح دهيد. استقبال از اين سايت چگونه بوده است
عفت و پوشيدگي در همه اديان مورد توجه است. الان در آمريكا زنان بسياري هستند كه از باب پاي بندي به مذهب خود، از پوشيدن لباس هاي زننده خودداري مي كنند و حتي برخي هميشه روسري به سر دارند. در مقابل عده اي ديگر هم، اين زنان را «امل» و سنتي مي خوانند.
بر همين اساس من تصميم گرفتم با راه اندازي اين سايت (www.modestclothes.com) به اين زنان با عفت، از هر ديني كه هستند، كمك كنم. كاربران مي توانند در اين سايت، نشاني فروشگاه هاي اينترنتي لباس هاي پوشيده را براساس دين و فرهنگ خود پيدا كنند.
استقبال از اين سايت بسيار خوب بوده و بسياري از كاربران، از آشنايي با ديگر زنان مقيد و متعهد به پوشيدگي در اين محيط، اظهار خوشحالي كرده اند.

روزنامه خراسان

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:35 |

موج گرایش به اسلام در آمریکا

روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور در گزارشی نوشته است ، شمار افرادی که در آمریکا به اسلام می گروند روز به روز گسترش بیشتری می یابد و این رقم در میان اسپانیایی زبانان مقیم آمریکا 30 درصد افزایش نشان می دهد .

کریستین ساینس مانیتور نوشت : روز به روز به شمار کسانی که از آمریکای لاتین به آمریکا مهاجرت و دین اسلام را پذیرفته اند ، افزوده می شود . ازدواج ، کنجکاوی در مورد اسلام پس از حمله 11 سپتامبر و داشتن موارد مشترک مثل مهاجرت از عوامل این افزایش است .
کاترین گارسیا با حجاب و چهره تیره خود به نظر نمی رسد یکی از افراد بومی شهر اورلاندو در فلوریدا یا توریست « دیزنی لند » باشد . وقتی که از او می پرسند او اهل کجاست ؟ اغلب تعجب می کنند که به جای خاورمیانه ، او خود را اهل کلمبیا معرفی می کند . او منشی یک کتاب فروشی است ، هفت سال پیش به آمریکا مهاجرت کرده است .
گارسیا در روزهای ماه رمضان که برای مسلمانان مقدس است ، با حجاب کامل در مسجد حضور می یابد . وی گفت وقتی که در کشور خودم بود هرگز خودم را متعلق به آن جامعه ندیدم ولی با گرویدن به اسلام ، فکر می کنم که عقاید من با هر چیزی که آنها اعتقاد دارند ، سازگار است . گارسیا یکی از تعداد کسانی است که در آمریکا به دین اسلام گرایش پیدا کرده و تعداد آنها رو به افزایش است . از افراد متخصص تا دانشجو و خانه دار همه به دین اسلام می پیوندند .
از طریق ازدواج ، کنجکاوی و علائق مشترک ، مثل مهاجرت این افراد که اسلام را قبول کرده اند . علی خان ، رییس ملی شورای مسلمانان آمریکا در شیکاگو گفت ، از سال 1999 ( 1378 ) تا کنون تعداد مسلمانان با منشا امریکای لاتین ، 30 درصد افزایش یافته و 200 هزار نفر رسیده است .
بسیاری علت اصلی آن را به حمله تروریستی سال 1380 ( 11 سپتامبر ) ربط میدهند که موجب اتحاد دو گروه اقلیت شده است . آنها توجه دارند که مسلمان در اسپانیا سالها حکومت می کرده اند و اثر خود را در زبان ، موسیقی و غذای اسپانیا گذاشته اند .
احسان بگبی استاد زبان عربی و اسلام شناسی در دانشگاه کنتاکی می گوید ، « بسیاری از افراد نژاد اسپانیایی که اسلام آورده اند می گویند که آنها می خواهند میراث خود را درک کنند میراثی که به نوعی از آنان گرفته شده است » .

این روند موجب شده که بسیاری از سازمانها اسلامی و آمریکای لاتین مانند « لاتینو آمریکان دعوه » که در سال 1376 توسط این گروه در شهر نیویورک تاسیس شد ، شعباتی در سراسر آمریکا ایجاد کند . رشد جمعیت مسلمانان بخصوص در نیویورک ، فلوریدا ، کالیفرنیا و تگزاس بیشتر دیده می شود چرا که جمعیت نژاد اسپانیایی در آن بیشتر است .
محمد مصری امام جماعت یکی از مساجد و رییس انجمن مسلمانان فلوریدای مرکزی گفت : « چند سال قبل بندرت می توانستم ببینیم که کسی در مسجد به زبان اسپانیایی صحبت کند » . امروزه نیاز به کتاب های اسلامی به زبان اسپانیایی شامل قرآن روز به روز بیشتر می شود .
شنبه ها برنامه هایی به زبان اسپانیایی برای زنان اجرا می شود . مصری گفت : « ظرف چند سال آینده ، برنامه های مذهبی مسجد به ربان اسپانیایی هم برگزار می شود » . هر دو گروه به نظر می رسد که به خانواده اهمیت فراوان می دهند ، آنان مذهبی بوده و از نظر تاریخی در سیاست از محافظه کاران هستند .
دکتر بگبی ( استاد اسلام شناسی ) گفت ، بسیاری از کسانی که به اسلام روی می آورند نسل دومی و یا سومی هستند که در آمریکا به سر می برند . مسائل دیگری که مشترک است شامل مهاجرت ، فقر و بهداشت است . اوایل امسال مسلمانان و افراد نژاد اسپانیایی با هم در راهپیمایی هایی شرکت کردند تا نسبت به لایحه مهاجرت که به نظر آنها ناعادلانه بود اعتراض کنند . در جنوب لس آنجلس ، گروهی از دانشجویان مسلمان دانشجویان مسلمان دانشگاه « یوسی ال ای » ، 10 سال پیش درمانگاهی را برای این منطقه محروم تاسیس کردند .
خدمات درمانی به بیش از 16000 نفر در این ناحیه عرضه می شود . یکی دیگر از زنان نژاد اسپانیایی به علی خان گفت که او به دین اسلام جذب شد چرا که حجاب زنان مسلمان او را به یاد مریم مقدس می اندازد . بگبی معتقد است که این روند نشان از این است که اسلام در آمریکا بیش از پیش آمریکایی و بومی می شود .
در حالی که موضع جمهوریخواهان در مسائلی مثل مهاجرت ، مسلمانان اسپانیایی و سیاهپوستان را به سمت غیر محافظه کاران سوق می دهد و اسلام می تواند همه آنها را به یک سمت سوق دهد . دخالت آنها را در سیاست آمریکا نشان می دهد که مسلمانان خواهان دمکراسی هستند و نهایتاً موضع بنیادگرایان نرم تر می شود . او گفت که تعداد خیلی کمی از مسلمانان مثل بن لادن فکر می کنند .
بگبی افزود : « هر چه شمار بیشتری از نژاد اسپانیایی در آمریکا و سایر افراد آمریکایی به اسلام روی آورند ، پل بین مسلمانان و جامعه آمریکایی قویتر و گسترده تر می شود » .
نشریه دانمارکی مدعی هک شدن سایت وزارتخانه های این کشور توسط مسلمانان شد

سایت صوت الحکیم

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:32 |

مسلمان شدن کشیش زن آمریکایی

عكس تزييني است

عكس تزييني است

دكتر هولمند، يك كشيش مسيحي اهل آمريكا ضمن اعلام مسلمان شدن خود گفت: در حالي كه هنوز به مسيحيت خود پايبند هستم، مسلمان شده‌ام؛ زيرا، دين اسلام، تكميل كننده مسيحيت راستين است.

به گزارش ایونا، خانم آن هولمند ريدينگ داراي مدرك دكتراي الهيات از دانشگاه‌هاي آمريكا، كه از كشيشان آمريكايي نيز مي‌باشد، مسلمان شدن خود را اعلام و تأكيد كرد: در حالي كه هنوز به مسيحيت خود پايبند هستم، مسلمان شده‌ام؛ زيرا، دين اسلام، تكميل كننده مسيحيت راستين مي‌باشد و هيچ تعارضي با آن ندارد.


دكتر هولمند ريدينگ ادامه داد: مسلمانان حضرت مسيح (ع) را پيامبر خود مي‌دانند و به عنوان يك پيامبر بزرگ به او احترام مي‌گذارند. به نظر من مسيحيت واقعي را يك مسلمان مي‌تواند داشته باشد.


وي همچنين ادعاهاي خرافي مسيحيان را مانند اين‌كه حضرت مسيح (ع) فرزند خداست، رد كرد و افزود: اين نظرات موجب تعجب، شگفتي و بحث‌هاي فراواني در محافل و مجامع مسيحي غربي شده است.


وي علت مسلمان شدنش را اين‌گونه بيان كرد:‌ نماز خواندن يك روحاني مسلمان بعد از حضور در سمينار هماهنگي اديان، موجب رغبت من به دين اسلام شد، زيرا خضوع و تواضع بي‌نظيري در آن شخص مسلمان نسبت به خداوند مشاهده كردم. و سعادت بي‌نظيري در تواضع مسلمان هنگام اقامه نمازهاي پنج‌گانه شدم.


اگرچه بسياري از روحانيون مسيحي، نسبت به نظرات خانم دكتر ريدينگ، به شدت موضع گرفته‌اند و با بيان اين‌كه اعتقادات و مبادي اسلام و مسيحيت با هم متفاوت مي‌باشند، سخنان او را ناپسند خواندند.

خبرگزاری ایونا

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:30 |

اسلام و مسلمانان در فرانسه

خداقلى‏پور، محمود، وزيرى، فهيمه، 1380، وزيرى، شوميز، 304ص، 20000ريال. آشنايى با مسلمانان كشورهاى ديگر و آگاهى از موقعيت آنان، ضرورتى است كه هر مسلمانِ فهيم و بيدارى بدان وقوف دارد.

براى نخبگان و تحليل‏گران ويا تصميم‏گيرندگانِ سياسى - اجتماعى اين شناخت‏ها به صورتِ دقيق و تفصيلىِ آن ضرورى‏تر به نظر مى‏رسد. از همين‏رو مؤلفان اين كتاب وضعيت اسلام و مسلمانان را در فرانسه به تفصيل آورده‏اند. آنان اثر خود را در دوازده فصل سامان داده‏اند:
جغرافياى فرانسه، تاريخچه ورود مسلمانان به فرانسه، سازمان‏ها و تشكل‏هاى اسلامى در فرانسه، بررسى نقش مسلمانان مهاجر در فرانسه، شيعيان در فرانسه، وضعيت زنان مسلمان در فرانسه، تأثير انقلاب اسلامى بر مسلمانان، مشكلاتِ فرهنگى مسلمانان در فرانسه، بررسى مشاركت سياسى مسلمانان، برخورد دولت فرانسه با مسلمانان، گذرى بر شخصيت‏هاى مسلمان شده فرانسه.

سایت بوستان کتاب

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:29 |

حضور پرشور مسلمانان در ماه رمضان در مسجد جامع مسکو

امام جمعه مسجد تاريخي مسکو با اشاره به اينکه رمضان ماه ويژه‌اي براي مسلمانان روسيه است، گفت: مسلمانان روسيه در طول ماه مبارک رمضان اغلب اوقات خود را در مساجد به نيايش و گفتگو درباره مسائل ديني مي‌گذرانند.

شيخ حسن فريدالدين امام جمعه مسجد تاريخي مسکو گفت: مسلمانان روسيه در ماه رمضان آزادانه نيايش کرده و از ساير مؤمنان نيز مي خواهند صدقه داده به اعمال پسنديده در اين ماه روي آورند. بسياري از مسلمانان در مسجد مسکو روزه خود را باز و افطار مي کنند.

شيخ فريدالدين همچنين اشاره کرد که راهروها و محوطه خارجي مسجد جامع مسکو هنگام اقامه نماز جماعت در ماه رمضان با جمعيت بسياري رو به رو مي شود.

مقامات روس در سال 1831 با ساخت مسجدي در مرکز مسکو براي جامعه مسلمان موافقت کردند، در حقيقت ساخت اين مسجد تقدير از نقش مسلمانان در دفاع از روسيه مقابل ارتش ناپلئون بناپارت بوده است. در حال حاضر نيز بزرگترين مسجد مسکو که مي تواند 5 هزار نفر را در خود جاي دهد در حال ساخت است و درست يک سال ديگر در سپتامبر 2008 افتتاح خواهد شد.

اگر چه آمار رسمي از تعداد مسلمانان روسيه در دست نيست، اما مسکو داراي جمعيت 2 ميليون نفري مسلمانان است، عين الدين روايل رئيس شوراي مفتيان روسيه پيش از اين تعداد مسلمانان روسيه را 20 ميليون نفر اعلام و استدلال کرده بود که بسياري از مسلمانان اين کشور بومي بوده و مهاجر محسوب نمي شوند.

خبرگزاري مهر

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 15:1 |

این همه مصلوب... این همه مسیح

مختصر است و گویا... همه چیز را گفته در همین دو خط... این نوشته را یکی از خواهران تازه مسلمان که از مناطق عملیاتی غرب دیدن کرده، آنجا نوشته... خواندنیست...

به نام خداي عشق
من دانشجوي تبريز هستم، مسيحي هستم. يعني بودم. اما با ديدن اين همه مصلوب، اين همه مسيح اين همه شهادت و خون، اسلام آوردم و من هميشه مسلمان خواهم ماند.»
«رزا حاماشيان»

راهیان نور، گفتگو با سردار کفعمی

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 14:55 |

هنگامي‌كه ديدم، حضرت پاپ در توجيه سخنراني‌شان فرموده‌اند كه ايشان در واقع دعوت به گفت‌وگو كرده‌اند، به ياد مرحوم دهخدا و <چرند و پرند> ماندگار ايشان افتادم. دهخدا ـ دخو ـ در نوجواني ملايي مي‌رفته است.

ملا آنچنان ضرب ضربا ضربوا را صرف مي‌كند كه رنگ از روي دخو مي‌پرد، دست و دلش مي‌لرزد. ملا مي‌گويد: نترس دارم مباحثه مي‌كنم. دخو جواب مي‌دهد: آقا قربان مباحثه‌ات بشوم، اگر دعوا مي‌كردي چه اتفاقي مي‌افتاد! دعوت به گفت‌وگو از طرف حضرت پاپ اين‌گونه است. عدم گفت‌وگو يا مجادله چه راه و رسمي‌خواهد داشت؟

اشكال اصلي‌اي كه اينجانب به حضرت پاپ دارم، شيوه و رويكرد ايشان در همان سخنراني مشهور است. اين سخنراني با كمال شگفتي ارزش و اعتبار علمي‌و پژوهشي ندارد. مرادم ساختار بحث و معماري سخن است. در مورد محتوا صحبت خواهم كرد.از روزگار دكارت تا فرانسيس بيكن، درباره روش علمي ‌در بحث و بررسي شيوه‌اي بر جاي مانده است كه معمولا پژوهشگران اروپايي بدان شيوه پايبندند. دو مشخصه را مي‌توان بر شمرد:

اول: پژوهشگر با پيشداوري جزمي ‌پژوهش را آغاز نمي‌كند.

دوم: استقراء ناقص نمي‌كند، يك جزء از يك مجموعه را انتخاب كند و براساس همان به داوري پردازد. از اين‌رو در بحث پاپ، مقدمه و مدعا و دلايل و نتيجه‌گيري كاملا آشفته است. سخن مانوئل دوم رضايتمندانه روايت مي‌شود. بدون اينكه كمترين تشكيكي در اين سخن كه در واقع ادعانامه‌اي عليه اسلام، پيامبر اسلام و مسلمانان است، به عمل آيد. علاوه بر آن تا پايان سخن هيچ دليلي در اثبات آن ادعا آورده نمي‌شود. صرفا براي تدارك پشتوانه نظري براي سخن امپراتور، پاپ به ابن حزم و انديشه او در مورد نسبت ميان اراده خداوند وكلمه او با عقلانيت اشاره مي‌كند. كه خداوند نه التزامي ‌به عقل دارد و نه به كلمات خود. البته بدون اينكه تعريف مشخصي از عقل داده شود.بدون اينكه اراده خداوند تعريف شود. شگفت‌انگيز است كه پاپ چگونه مخاطبان خود را اينقدر دست كم گرفته است؟ مسلمانان كه ديگر جاي خود دارند. غربي‌ها هميشه از بالا به ما نگاه مي‌كنند. به تعبير ادوارد سعيد، غربي‌ها به اين قاعده، يا دگم در ادبيات پاپ قائلند كه:

West and the rest

ما در حاشيه تاريخ هستيم. البته اگر نبوديم 2 كشور اسلامي ‌مستقيما و برخي غيرمستقيم اشغال نمي‌شد. به ديدن يكي از متفكران سياسي منطقه خاورميانه رفته بودم. دكتر عبدا... نفيسي، مي‌گفت آمريكايي‌ها كه به كشور ما مي‌آيند،نگاهشان به ما از رفتار ناخودآگاه‌شان پيداست. مقامات ما در فرودگاه به استقبال مي‌روند. خوب مقامات ما كوتاه و تپلند و آمريكايي‌ها دراز قد و دراز قدم. بعد شما مي‌بينيد كه مقام آمريكايي دارد راه خودش را مي‌رود و مقام ما دنبالش مي‌دود. در عرصه فكري هم همين‌گونه ما را دست‌كم مي‌گيرند. وگرنه پاپ نمي‌گفت، حرف مرا نفهميده‌ايد.اشاره كردم كه گفت‌وگو نيازمند ايجاد فضاي عاطفي متناسب است. مي‌خواهم نمونه‌اي را نقل كنم كه هنوز هم از يادآوري‌اش سرشار از بهجت و سرور و البته حسرت مي‌شوم. چند سال پيش به دانشگاه بلموند در نزديكي طرابلس در لبنان رفته بودم. فضاي دانشگاه مملو ازچشم‌انداز باغ‌هاي زيتون، صميميت و حال و هواي دانشجويان، مهر اساتيد و.. . بود. در اين ميان رئيس دانشگاه كه روحاني‌اي مسيحي بود اشاره به قرآن‌مجيد كرد، گفت پيامبر اسلام در گفت‌وگو با مشركان مي‌گويد:

<و انا او اياكم لعلي هدي او في ضلال مبين/ قل لا تسئلون عما اجرمنا و لا نسئل عما تعملون/ قل يجمع بيننا ربنا ثم يفتح بيننا بالحق و هو الفتاح العليم( >سوره سبا آيه 25 و 26)

<ما يا شما، بر هدايت يا گمراهي آشكاريم. بگو درباره جرم ما از شما بازخواست نمي‌كنند؛ در مورد عملكرد شما باز‌خواست نخواهيم شد. بگو در رستاخيز همه ما را گرد مي‌آورد، آن گاه ميان ما به حق داوري خواهد كرد كه او داور داناست.>

ببين، پيامبر در مواجهه با يك مشرك اين‌گونه سخن مي‌گويد. براي ايجاد زمينه عاطفي ناب جرم در اين آيه به پيامبر نسبت داده مي‌شود. بايد سپاسگزار باشيم كه پاپ اين آيه را دليل بر مجرميت پيامبر اسلام تلقي نكرده است! گفت‌وگو با يك فضاي برابر ترديدآميز شروع مي‌شود كه كداميك بر حقيقت هستيم؟ سرانجام هم كه به قيامت اشاره مي‌شود، پيامبر يعني قرآن، داوري نمي‌كند تا طرف گفت‌وگو به هيچ‌وجه از فضاي پرمحبت تدارك شده بيرون نيايد. نه در آغاز گفت‌وگو و نه در پايان، پيامبر حقيقت را به خود نسبت نمي‌دهد. در كدام متن ديني مي‌توانيم نظير اين‌گونه مواجهه با مخالف را ببينيم؟ همين روانشناسي پاپ، عصاره و نماد كليساي كاتوليك است. ناسزا گفته و مسلمانان را بدفهم تلقي مي‌كند. رمي ‌و اشتكي! سنگ مي‌اندازد و شكوه مي‌كند.

علاوه بر اين مورد بي‌نظير و يكه در گفت‌وگوي با ديگري، در شيوه مواجهه با غير؛ قرآن‌مجيد از واژه <احسن> استفاده كرده است. واژه‌اي كه در قرآن‌مجيد در وصف انسان و خداوند(احسن الخالقين، سوره مومنون آيه 23)و قرآن (سوره زمر آيه 23) به كار برده شده است. در موارد متعددي در باب شيوه مواجهه و مجادله با ديگري، اهل كتاب يا مشرك به كار رفته است <و جادلهم بالتي هي احسن( >سوره نحل آيه 53) نكته لطيف در همين آيه اين است كه در مواجهه با دوست و موعظه او از واژه <حسن> استفاده شده: <ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه> و درباره غير از واژه احسن، همين واژه در گفت‌وگوي با اهل كتاب مشخصا و به صراحت آمده است: <و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن( >سوره عنكبوت آيه 46)

انديشيدن در همه موارد 34 گانه‌اي كه اين واژه در قرآن مطرح شده، عمق و لطافت و زيبايي قرآن و اسلام را نشان مي‌دهد. حال اگر در فلسطين، با تاسف بسيار به كليسايي حمله شد يا در سومالي راهبه پرستاري را كشتند، اين رفتار‌ها منشاء آن جهالت است. جهالت نسبت به اسلام و انسان. قرآن مي‌گويد شما رفتار ناپسند را هم با خوبي بسيار پاسخ دهيد. جواب بدي خوبي است. <ادفع بالتي هي احسن(>سوره فصلت آيه 34) اساسا آفرينش فرصتي است كه انسان خودش را به قله زيبايي رفتار برساند. گفت‌وگو و مهر آنچنان اصالت دارد كه اگر مشركي به در خانه شما آمد، شما موظفيد او را در خانه‌تان بپذيريد، با او سخن بگوييد تا او هم سخن خداوند را كه شما روايت مي‌كنيد بشنود. سپس او را تا جايي كه احساس امنيت كند، همراهي كنيد. (قرآن، سوره توبه، آيه5)

گوهر تمامي ‌اين آيات حكمت درخشنده الهي است. قرآن مي‌گويد با مخالف براساس حكمت سخن بگو، پاپ مي‌گويد اسلام با تعقل رابطه بنيادي ندارد! در جاي ديگري بايد صحبت كنيم كه چه فاصله‌اي است ميان عقل منطقي پاپ آن هم به روايت يوناني‌اش با

حكمت الهي و قرآنی

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 21:29 |

 

يسّوعيان چه كساني بودند و به چه كسي يسوعي گفته مي‌شود؟ مركزيّت آنها كجاست؟ و چه دين و آداب و رسومي دارند؟ چرا يهوديان از اين قوم وحشت دارند؟

 

 

مسيحيت در طول تاريخ خود، شاهد پيدايش فرقه‌هايي در درون خود بوده است،‌ اگرچه بعضي از اين فرقه‌ها در جهت تعديل رفتار و عقايد كليسا گام برداشته‌اند. اما برخي ديگر برخورد كليسا را در مواجهه با اصلاح‌طلبي، تشديد نموده‌اند. مي‌دانيم كه كليسا، خصوصاً در دوران قرون وسطي، خشونت را به حدي رساند كه در برخورد با كمترين مخالفت، از سلاح تكفير و ارتداد بهره جست، و مجازاتهاي سنگيني تا سر حد زنده در آتش سوزانده، را براي افراد رقم زد. غافل از اينكه «فكر آدمي چيزي بسيار لطيف است و نيروهاي خشن در مقابله با آن، سلاحي بسيار ضعيف و ناتوان هستند».

كليسا با طرح مفاهيم نارسا درباره‌ برخي از موضوعات ديني و كسب ثروتهاي نامشروع از طريق، فروش آمرزش و برخورد ناشايست با مردم خصوصاً قشر روشنفكر، زمينه ی بروز تشنجاتي را در محيط خود فراهم آورد. در كليسا چه از نظر مفاهم نارسايي كه در الهيات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غير انساني‌اش با توده ی مردم، خصوصاً طبقه ی دانشمندان و آزاد فكر از علل عمده ی گرايش جهان مسيحي ـ و به طور مستقيم جهان غير مسيحي ـ به ماديگري است.»

از جمله نهضتهايي كه جهت تحقق اهداف كليساي كاتوليك بوجود آمد، فرقه سوعيان است. اين فرقه با عشق و وفاداري مطلق خود به شخص پاپ، تحت عنوان «هنگ مسيح» در مدت كوتاهي عليرغم تعداد اعضاي اندك خود،‌ توانست خدمات ارزنده‌اي به كليسا عرضه دارد، و سرانجام حيات مذهبي دلخواه كليسا و اطاعت پاپ را به جامعه باز گرداندند.

منشأ پيدايش يسوعيان:

اصلاح مذهب مسيحيت كه منجر به ظهور پروتستان شد،در همانجا متوقف نشد. موج چنين نهضتي به كليساي كاتوليك رم كشيده شد. پاپها خود تمايلي به ايجاد اصلاحات نداشتند. اين امپراتوري شارل پنجم پادشاه اسپانيا بود كه جهت نفوذ بر شاهزادگان آسماني پروتستان مذهب و خنثي ساختن تبليغات پروتستانها، به پاپ زمان خود «پاولوس سوم» فشار آورد كه شورايي به منظور اصلاحات تشكيل دهد. اسپانيا از قرن پانزدهم شروع به اخراج مسلمانها از خاك خود نموده بود. اينك در صدد بود كه خود را جهت مقابله با خطر دوم كه گسترش روزافزون پروتستان بود آماده كند. اين بود كه حركت اصلاح مذهبي كليساي كاتوليك به سه صورت تحقق يافت:

اول: تشكيل شوراي ديني كشيشان در سال 1545 ميلادي در شهر تِرانْت بود. حاصل اين كار شورا كه برخلاف انتظار شارل پنجم از كار درآمد در مدت هيجده سال (1545-1563 م) اعلام پنج اصل بود. و اين پنج اصل در واقع همان اصول قديمي كاتوليك بود «بدين ترتيب، شوراي ترنت براي مذهب كاتوليك در مقابله با حجم روزافزون نظريات و تشكيلات پروتستاني، حائل و موج شكني را به وجود آورد و...».

دوم: اينكه پاي پارلوس سوم موفق شد محكمه ی تفتيش عقايد را دوباره بر پا ساخته و كشيشان اجازه يافتند كه در مناطق كاتوليك نشين، با برپايي چنين دادگاهي، منطقه خود را از وجود پروتستانها پاك سازند.

سوم: تشكيل گروه‌هاي راهبان مذهبي بود كه از مهمترين آن، فرقه يسوعيان مي‌باشد يسوعيان (همراهان عيسي) در واقع بازوي نظامي كليساي كاتوليك بر عليه هر مخالفي (خواه پروتستان يا مسلمان) بودند.

تشكيلات فرقه يسوعي:

ايگناتيوي لويولايي ( 1491-1556) مؤسس اين فرقه يكي از نجبا و اشراف اسپانيا بوده كه به عنوان يك سرباز در جبهه نبرد اسپانيا با فرانسه مجروح مي‌شود. در زمان مداوا، به خواندن كتابهاي مذهبي و شرح زندگي قدسيان مسيحي پرداخته و در صدد برمي‌آيد كه به عنوان يكي از سواران تارك دنيا درآيد.

«بالاخره در سال 1534 م به اين جمعيت دوستان و ياران صورت سازمان جنگي و نظامي داده، آنها را «همراهان عيسي» ناميده و همه عهد كردند كه به اورشليم رفته (به تعبير خود) عمر را در راه جهاد با مسلمانهان گمراه به سرآوردند و در هر حال جاي خود را در اختيار پاولوي سوم قرار دهند.»

اين تشكيلات كاملاً صورت نظامي داشته و انضباط شديدي بر آن حاكم بوده است. به طوري كه هيچ كس قدرت تخلف از مافوق را نداشته است. اگناتيوي مي‌گفت: «نه آنست كه من كار لشكري را ترك گفته باشم بلكه در صف

سربازان خدا خدمت مي‌كنم» آنها هرگونه عمل خلاف و نادرستي از جمله در رفع و تقيه و كتمان و حتي سوگند دروغ را به عنوان اينكه مقدمه ی حصول به يك هدف درست است، جايز مي‌دانسته‌اند.

اصول عقايد يسوعيان

فرقه ی يسوعي كه ابتدا ياران اندكي داشت با گذشت زمان، بر تعداد آنها افزوده مي‌شد.و اين بود كه لازم ديد اصول عقايد خود را تدوين نمايد. اگناتيوي در كتاب خود به نام «تمرين زندگي روحي» برنامه ی منظمي را براي هواداران خود بيان نموده است.عصاره‌ي اين برنامه را مي‌توان در اعقتاد كامل و انجام فرامين مذهبي و اطاعت بي‌چون و چرا از كليسا خلاصه نمود. ويل دورانت در اين باره مي‌گويد: «با روي‌ آوردن داوطلبان تازه‌اي به سوي اين جمع، لازم آمد كه اصول عقايد و آيين آن تصريح شوند. تعهد به فرمانبرداري محض بر دو تعهد خودداري جنسي و زندگي تهيدستانه افزوده شد. بدين ترتيب كه «فرمانده»‌كه توسط پيروان انتخاب مي‌شد، بلافاصله پس از شخص پاپ قرار گرفت. بعداً تعهد چهارمي نيز به اصول آيين فرقه مزبور اضافه شده كه عبارت بود از خدمتگزاري به درگاه خليفه رم به عنوان نايب خدا در زمين و در اجراي فوري و بدون چون و چراي آنچه را كه پاپ زمان يا جانشينانش براي نجات ارواح و يا اشاعه دين لازم بدانند در سراسر دنيا.»پاپ پارلوي سوم، اصول آنها را به رسميت شناخته و عليرغم مخالفت برخي از كاردينال‌ها به دليل آنكه آنها را گروه افراطيون متمرد مي‌دانستند، در سال 1540 م گروه مذكور را تحت عنوان «انجمن عيسي» به رسميت شناخت.

عملكرد و فعاليت يسوعيان:

يسوعيان سه فعاليت را به طور جدي دنبال كردند، يكي تأسيس مدارس فوق‌العاده منظم بود كه در آن تعليماتي بر ضد مذهب پروتستان به جوانان داده مي‌شد. دومي ترويج مذهب كاتوليك در ميان غير مسيحيان بود. در كار مهم ايشان (فرقه يسوعي) كه توفيق بسيار در آن به دست آوردند، در زمينه، اعزام مبلغان ديني بود، و آنها مبادي كاتوليكي را در ممالك آسيايي هند،‌ چين و ژاپن انتشار داده، در اثناي قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي به آمريكاي جنوبي، سنت لازي و دره مي سي سي پي و مكزيك و كاليفرنيا رسيدند.»

فعاليت سوم آنها جنگيدن بر ضد آيين پروتستان بود. «يسوعيان به مثابه «نوك حمله دستگاه پاپ» نشان دادند متحدان باارزشي براي سياستهاي نظام پاپي هستند.».

در پايان بايد دانست كه هيچ يك از منابعي كه مطالب مربوط به فرقه يسوعي را آورده‌اند، اشاره‌اي به ترس مسلمانان و يهود از اين فرقه نشده‌ است. بلكه برعكس اين فرقه همواره از يهود و مسلمانها به خاطر رسوخ ايمان و عدم انعطاف‌پذيري و تسليم در برابر دين مسيح گلايه‌مند بودند. چنان كه يكي از ياران اين فرقه به نام قديس فرانسو گزاويد گفته است: «من مي‌خواهم در جايي تبليغ كنم كه مسلمان و يهودي وجود نداشته باشد، كافران و بي‌دينان را به دست من بسپاريد.»

خلاصه:

فرقه يسوعي به فرماندهي ايگناتيوس لويولت در سال 1540 م توانست رسماً از طرف پاپ پاولوس سوم بوجود آيد. هدف عمده‌ اين فرقه به عنوان يك نهضت كاتوليكي، دفاع از اهداف كليسا و شخص پاپ بود. اين فرقه بات تشكيلات نظامي خود كه هر گونه جرم و جنايتي را روا دانسته و مراكز آموزشي متعدد خود، موفق شد از طرفي جلوي توسعه روزافزون پروتستان را سدّ‌ نموده و از طرف ديگر مسيحيت را در اقصي نقاط جهان گسترش دهد.

اصول عقايد اين فرقه در قالب فرمانبرداري محض، خودداري جنسي، زندگي فقيرانه، خدمتگزاري به پاپ رم، و اجراي بدون چون و چراي فرامينش، شكل پذيرفت. خدمات همه جانبه‌ اين فرقه به كليسا باعث شد كه فرمانده ی آن، مقام پس از شخص پاپ را كسب نمايد.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 19:56 |
تبليغات توهين‌آميز شبكه ارتي‌ال درباره حضرت مسيح

به گزارش «جهان» به نقل از خبرگزاری فرانسه، کشیش‌هاي کاتولیک در بلژیک در اعتراض به پخش تبلیغات اهانت آمیز نسبت به مسیح (ع) در تلویزیون این کشور اعتراض کردند.
به گفته سخنگوی کلیساي اين كشور در این کلیپ حضرت مسیح در هیئتی چاق و بی‌قواره و به عنوان کسی که اقدام به شوخي با دختران نیمه برهنه می‌پردازد و شب را در کاباره به سر می‌برد.

به گفته پدر بکلور، چندین بار به  شبکه RTL اعتراض شده اما بی اثر بوده است. شبکه RTL بزرگترین شبکه در ارائه کلیپ‌های تبلیغاتی در کل اروپا به شمار می‌آید.
پدر بکلور می گوید: کلیسای بلژیک تلاش زیادی را برای جلوگیری از تخریب چهره دین در این کشور انجام داده است و باید نسبت به اعتقادات مردم احترام گذاشته شود. و قتی به آنها اعتراض می کنیم ، به اسم آزادی بیان اجازه نمی دهند که به کاریکاتوریست‌ها اعتراض شود و بحث تبلیغات هم کاری متفاوت است.
وی در ادامه می گوید که آنها از چهره مسیح تفکری را در اذهان جوانان به وجود می آورند که نشان دهد"خوب بودن برای هیچ "در ذهن نوجوانان القا شود، و باعث شود که خروج از مرز احترام از حساسیتش کاسته شود.
گفته می‌شود، این گونه تبلیغات در سینماها نیز به روی پرده رفته است توجیه تهيه كنندگان اين گونه تبليغات توهين آميز اين است كه ساخت اين تبليغات و فيلم‌ها كفرآلود نيست، بلکه حاوی پیغامی برای نوجوانان است که مسیح آدم بسیار راحت و جوان پسند است!
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 21:44 |
ماجرای مسلمان‌شدن وکیل یهودی بعد از 11 سپتامبر
آهارونزیبرت وکیل یهودی ساکن در سانفرانسیسکو که بعد از حادثه 11سپتامبر به دین اسلام گرویده است می گوید: «بالاخره بعد از اسلام آوردن بهترین مکان برای ظهور ارزش‌های اخلاق خودم را پیدا کردم.» 

به گزارش «جهان»، وی اخیرا" در سالگرد 11 سپتامبر در مصاحبه با شیکاگو سان تایمز گفت: رویداد 11 سپتامبر باعث شد تا من درباره اسلام کنجکاو شوم. ابتدا یک نسخه قرآن خریدم و در تمام آیات آن شروع به جستجو درباره تشویق مردم به ترور کردم. گشتم و گشتم و گشتم اما در این باره چیزی پیدا نکردم.»

وی افزود: « با خواندن قرآن بیشتر کنجکاو شدم . بنابراین به مسجدی رفتم و سئوال هایی پرسیدم و از جواب های مسلمانان متحیر شدم.»

زیبرت 3 سال پیش خانواده اش را جمع کرد و قصد خود از پذیرش دین اسلام را با آن‌ها در میان گذاشت. وی از آن زمان محاسن گذاشته ، در ماه رمضان روزه می گیرد و 5 بار در روز نماز می‌خواند. او دو سال پیش هم با یک زن آمریکایی سوری الاصل دانشجوی حقوق ازدواج کرد.
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 21:26 |

سلام.  
... خصوصی... بلکه مسیحی شده اند... 
به خدای عالم قسم میخورم من واقعا در حیرتم. 
... شما نظرتون رو نمی گید؟

شهاب مرادی : سلام/ اگر کسي به دنبال حقيقت باشد حتما به اسلام  کامل ترین دین الهي گرايش پيدا مي کند.
امروزه در اینترنت وشبکه های فارسی ماهواره ای تلاش مستمر و البته کاملا نمایشی ، برای پر رنق نشان دادن گرایش به مسیحیت در بین فارسی زبانان دیده می شود
شما نگران تبلیغات دروغین سایت های مبلغ و مروج مسیحیت نباشید.
این اقدامات حاصل انفعال غرب و سران مسیحیت اروپایی است در قبال موج اسلام خواهی امروز غرب.

امکان دارد کسی مرتد شود یا منکر هر اعتقادی و...
همچنین ممکن است شما عادت های عبادی یک فرد را (که ریشه در اعتقادات حتی ساده وابتدایی قلبی او هم نداشته)اعتقاد یا عقیده فرض کنید و آن فرد از سر مشکلات (عموما مشکلات و اختلالات روحی و شخصیتی ) و در قالب مکانیزم دفاعی مثلا لجبازی و... عقايدشان را تغيير دهند ولی این نباید موجب نگرانی شما شود چرا که اين مسئله به ضعف فکري  و اختلال شخصیتی او باز ميگردد نه به حقانیت اسلام عزیز.
حقانیت یک دین به تعداد معتقیدین آن نیست به درستی و محکمی خود آن است
اسلام بیشترین احترام را برای تفکر و تعقل قائل است وملاک حقانیت را در استدلال و برهان می داند و قرآن کریم را برهان می نامد:«یا ایّها النّاس قد جائکم برهانٌ من ربّکم وانزلنا الیکم نوراً مبیناً».
 الاسلام یعلو و لا یعلی علیه .
این دو وبلاگ را هم ملاحظه کنید:
مسجد و کلیسا // گفتگوهای من با مسیحیان

وب سایت شهاب مرادی 

 

http://www.shahab-moradi.com/akobook/Itemid,34/id,11567/catid,0

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 21:0 |

در مورد شاخه ها و فرقه هاي مسيحيت توضيح دهيد؟ 

تصوير رايج از مسيحيت اوليه اين است كه با يكپارچگي كامل آغاز شد و در ادامه به گروه هايي تقسيم شد اما بخلاف اين تصوير رايج تصوير محققانه اين است كه مسيحيت از همان آغاز با تكثر آغاز كرد. چراكه از همان ابتدا بعضي موضوعات پيچيده موجب نزاعهايي ميان مؤمنان به مسيح ـ عليه السلام ـ شد.

بهمين خاطر مي توان سده ی اول مسيحيت را به سه بخش تقسيم كرد:

الف. عصر حيات زميني مؤسس دين يعني حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ (1 تا 30 ميلادي)

ب. عصر گسترش مسيحيت. (30 تا 64 ميلادي)

ج. عصر نزاعهاي عقيدتي. (64 تا حدود 100 ميلادي)

در مورد عصر گسترش مسيحيت اين توضيح لازم است كه در اين دوره دو شخصيت عمده ی مسيحيت پس از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نقش آفريني كرده اند. يكي پطرس و ديگري پولس.فلذا مي توان به صراحت ادعا كرد كه از همان آغاز عصر گسترش مسيحيت، بين مسيحيان انشعاب ايجادشده و آنها به دو گروه طرفداران پطرس و طرفداران پولس تقسيم شده بودند.

اما در عصر نزاعهاي عقيدتي كه پس از كشته شدن پطرس و پولس آغاز مي شود غلبه ی انديشه هاي پولسي بر پطرسي تا حدي نمايانگر است. فلذا شايد بتوان گفت كه در اواخر قرن اول ميلادي مسيحيان بعد از شكافي كه بينشان ايجاد شده بود تقريباً به يك دسته يعني طرفداران پولس تبديل شدند.

از اين به بعد ديگر شكاف عمده اي بين مسيحيان ايجاد نشد تا حدود قرن چهارم ميلادي كه اولين شكاف عمده در دنياي مسيحيت بين آنچه اكنون كليساي كاتوليك رم و كليساي ارتدكس شرقي ناميده مي شود رخ داد. علت اين انشعاب تقسيم شدن امپراطوري روم به دو امپراطوري روم غربي كه پايتخت آن روم بود و امپراطوري روم شرقي كه پايتخت آن قسطنطنيه (استانبول) بود.

وضع به همين منوال گذشت تا اينكه بخاطر سخت گيريهاي بيش از اندازه ی كليساي روم غربي (كاتوليك) مردم از كليسا زده شدند و در نتيجه عده اي از مؤمنين به انجيل عليه كليساشورش كردند و خواستار آزادي شدند.و اين آغاز دومين شكاف عمده در ميان دنياي مسيحيت بود كه از آن به دوره ی نهضت اصلاح ديني نيز تعبير مي كنند. اين تلاشهاي اصلاحي در داخل و خارج كليسا منجر به چندين شكل جديد از مسيحيت شد كه در حكومت، اعتقاد و عمل از يكديگر متمايز بودند.

پس مي توان مذاهب مسيحيت را چنين تقسيم بندي كرد:

1. طرفداران پطرس: كه در همان قرن اول ميلادي مغلوب عقايد پولسي شدند.

2. طرفداران پولس: اين دسته خود نيز با صرف نظر از انشعابات كوچكي در طي قرون 1 تا 4 داشتند در قرن

چهارم به دو گروه عمده تقسيم شدند كه آنها عبارتند از:

الف. ارتدكسها.

ب. كاتوليكها.

و اما ارتدكسها:

براي اين دسته هم قبل از نهضت اصلاح ديني و هم بعد از، انشعابات و شاخه هاي فرعي اي وجوددارد كه مي توان آنها را چنين دسته بندي كرد:

1. مذاهب ايجاد شده در محدوده ی زماني قرون 4 تا 16 ميلادي كه عبارتند از:

1. نساطره. 2. ارمنيه. 3. سريانيه.

2. قبطيه. 5. كلدانيه. 6. مارونيه.

سريانه: آنها پيروان كليساي سريانيه بودند و در سال 451 ميلادي ايجاد شدند علت پيدايش آنها اختلاف عقيده در مورد طبيعت مسيح بوده است. اين دسته بعدها به اسم كليساهاي خلقيدونيه شناخته مي شده اند.

2. مذاهب ايجاد شده در محدوده ی زماني قرون 16 تا 20

در اين دوره مسيحيان ارتدكس در هر منطقه اي كليساي مستقلي رابا بطريق (اسقف) مستقلي ايجادكردند كه تقريباً تعداد آنها به 15 رسيده است.»

و اما كاتوليكها:

بيشترين انشعابات در دنياي مسيحيت در ميان كاتوليكها صورت گرفته است فلذا براي سهولت كارآنها را در سه

بخش جدگانه معرفي مي كنيم:

1. مذاهب كاتوليكي ايجادشده در محدوده ی زماني قرون 2 تا6 ميلادي كه عبارتند از:

1. يعقوبيه 2. اليانيه 3. اليليارسيه. 4. مقدانوسيه 5. سباليوسيه

6. نوئتوسيه 7. بولسيه 8. موارنه 9. ملكانيه 10.مونوفيزيه

يعقوبيه: اسم ديگر اين گروه يعاقبه است آنها گروهي از مسيحيان هستند كه منادي طبيعت واحد براي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ مي باشند.

عده اي از اين گروه در قرن 18 به كليساي روم پيوستند كه امروزه به آنها بطريركيه السريان الكاتوليك گويند.

موارنه ی: اين گروه را به شخصي به نام قديس مارون نسبت مي دهند كه در قرن چهارم در سوريه ی شمالي زندگي مي كرده است.

ملكانيه: اين گروه يكي از گروه هاي قديمي مسيحيت مي باشد و آنها پيروان شخصي به نام ملكا بودند. ملكا در روم زندگي مي كرد و بيشتر روم ملكاني مذهب هستند.

اين گروه جزء اولين كساني هستند كه قائل به تثليث و اقانيم ثلاثه شدند.

مونوفيزيه: اين گروه نيز مانند يعقوبيه قائل به طبيعت واحد براي حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ هستند بدين معنا كه انسانيت مسيح ذوب در الوهيت او شده است. اين فرقه در قرن 5 توسط شخصي به نام ايوتخوس نشر داده شد و در مصر و حبشه و سوريه و عراق نيز طرفدار دارد.

2. مذاهب كاتوليكي ايجاد شده در محدوده زماني قرون 6 تا 16 ميلادي كه عبارتند از:

1. مونوتولية 2. يسوعيون. 3. الكاتاد.

مونوتوليه: اين گروه توسط سرحيون اول در قرن 7 م ايجاد شد و هدفش بين دو گروه مونوفيزيه و خلقيدوني بوده است. اين گروه قائل به ارادة واحد بودند.

يسوعيون: اين فرقه توسط اغناطيوس دولويولا در سال 1534 ميلادي تأسيس شده است. به اين گروه در سال 1540 ميلادي با بابولس ثالث نيز گويند.

الكاتاد: نام ديگر اين گروه انقياء است كه در قرون 12 و 13 ميلادي بوده اند. اين دسته اعتقاد به اين داشته اند كه خداوند اله خير است و شطان اله شر و انسان از اين دو جمع شده است.

3. مذاهب كاتوليكي ايجاد شده در محدوده ی زماني قرون 16 تا 20 ميلادي:

در اين دوران به خاطر بروز نهضت اصلاح ديني كاتوليكها خود به دو دسته ی بزرگ تقسيم شدند.

1. كاتوليكها 2. پروتستانها

اما كار به همين جا ختم نشد و درميان هر كدام از اين دو گروه (كاتوليك و پروتستان هم انشعاباتي به وجود آمد كه به طور اختصار به معرفي آنها مي پردازيم:

اول كاتوليكها

در اين دوره در اثر نهضت اصلاح ديني از كاتوليكها شاخه ی ديگري جدا مي شود به نام مورمونها.

مورمونها: مؤسس اول اين فرقه شخصي به نام جوزف اسميت (1805-1844 م) بوده است. اين گروه مردم را دعوت مي كردند كه به اصل يعني كتاب يهود برگردند و بدين وسيله تطهير شوند.

از عقايد آنها مي توان به اين موارد اشاره كرد:

«ـ خداوند شكل انسان است و داراي گوشت و استخوان است.

ـ مسيح ابتدا مورد ضرب و شتم واقع شد سپس به دار آويخته شد، جسد او سه روز در قبر بود تا اينكه دوباره زنده شد و به آسمان صعود كرد.»

دوم پروتستانها

اين فرقه نه تنها از اطاعت رؤسا و پاپ ها در آمدند، بلكه در تعليم انجيلي بكلي از اطاعت كليساي روم سرباز زده، اعتنائي به دستورات صادره از آنان نكردند.

با اين همه خود اين گروه نيز از اختلاف و چند دستگي مصون نماندند و به دسته جات مختلفي تقسيم شدند كه برخي از آنها چنين نام دارند.

1. لوتريه 2. جيش الخلاص. 3. ميتوديه

4. عنصريه 5. شهود يهوه

لوتريه: اين گروه توسط مارتين لوتر (1483-1546 م) پايه ريزي شد و از مهمترين گروه هاي پروتستاني به شمار مي آيد.

جيش الخلاص: اين فرقه توسط ويليام بوث در لندن 1875 ميلادي تأسيس شد.

ميتوديه: اين فرقه در سال 1876 ميلادي در آمريكا تأسيس شد.

عنصريه: اين شاخه نيز در آمريكا در سال 1901 ميلادي ايجاد شد. البته اين فرقه را با نام دين فقراء مي شناسند.

شهوديهوه: اين فرقه در سال 1874 ميلادي در آمريكا توسط شالرزتاز تأسيس شد و به اسم شاگردان كتاب مقدس معروف هستند. و اسم شهوديهوه را در سال 1931 ميلادي براي خود برگرفتند.

از اعتقادات آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

« ـ دوران امتها به پايان رسيده و به زودي عهد ملكوت خدا آغاز مي شود.

ـ قائل به اب و ابن هستند و روح القدس را قدرت فعاله ی اب مي دانند نه اقنوم سوم.

ـ برگشت مسيح را با جسد و روح منكر و فقط قائل به رجعت روحاني او هستند.

ـ آنها انتقال خون را حرام مي دانند.»

منابع براي مطالعه بيشتر:

1. الموجز في الاديان و المذاهب المعاصره، ناصر بن عبدالله القفاري و ناصر بن عبدالكريم العقل.

2. موسوعة الاديان في العالم (كليساهاي شرقي 1 و 2 مسيحيت، مورمونها).

3. تفسير الميزان، ج 3، آل عمران، آيات 80-79.

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 14:34 |