تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

جنگ‌ تبشيري‌ عليه‌ اسلام‌

 به‌ نوعي‌ جنگ‌ صليبي‌ ـ تبشيري‌ عليه‌ مسلمانان‌ اشاره‌ كردم‌، نوع‌ نظامي‌ آن‌ را همه‌ ما در گوشه‌ و كنار جهان‌ شاهد هستيم‌، لازم‌ است‌ به‌ نوع‌ فرهنگي‌! ـ تبليغي‌ آن‌ نيز به‌ نحوي‌ بپردازيم‌.

 هم‌ اكنون‌ بسياري‌ از مؤسسات‌ مسيحي‌ در جهان‌، عليه‌ اسلام‌ و قرآن‌ تبليغات‌ وسيعي‌ را انجام‌ مي‌دهند، از جلمه‌ سازماني‌ كه‌ مركز آن‌ در شهر «اشتوتگارت‌» (آلمان‌ غربي‌) قرار دارد. اين‌ مركز داراي‌ شعبه‌اي‌ در شهر «بازل‌» (سويس‌) مي‌باشد. اين‌ مركز به‌ بسياري‌ از زبانها نشريه‌ و كتاب‌ منتشر مي‌سازد. و در تمامي‌ اين‌ نوشته‌ها به‌ رد اسلام‌ و قرآن‌ پرداخته‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 19:1 |

 

واتيكان‌ و مساله لهستان‌

 در مورد موضع‌گيري‌هاي‌ پاپ‌ در مساله لهستان‌ و اينكه‌ واتيكان‌ در لهستان‌ اصولا دنبال‌ چه‌ چيزي‌ است‌ نيز بايد بگويم‌:

 

 مي‌دانيم‌ كه‌ پاپ‌ فعلي‌ متولد لهستان‌ و از معدود پاپ‌ هايي‌ است‌ كه‌ زادگاهش‌ ايتاليا نيست‌. سفر اخير پاپ‌ به‌ لهستان‌ كه‌ هيجدهمين‌ سفر او در جهان‌ و دومين‌ سفر او به‌ لهستان‌ پس‌ از احراز مقام‌ پاپي‌ است‌، بازتاب‌ وسيعي‌ در وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ شرق و غرب‌ داشت‌. گرچه‌ مقامات‌ واتيكان‌ كوشيدند طبق‌ معمول‌ به‌ اين‌ سفر مفهوم‌ غير سياسي‌ بدهند، اما روشن‌ است‌ كه‌ جز يك‌ هدف‌ سياسي‌، اين‌ سفر مفهوم‌ ديگري‌ در شرايط‌ كنوني‌ لهستان‌ نمي‌توانست‌ داشته‌ باشد.

 

 به‌ نظر من‌ واتيكان‌ آرزوي‌ تولد دوباره‌ اروپاي‌ شرقي‌ را دارد كه‌ محور آن‌ احساسات‌ دلخواه‌ مذهبي‌ باشد، امروز «ورشو» سنگر مسيحيت‌ در اروپاي‌ شرقي‌ و فردا پراگ‌ و پس‌ فردا بوداست‌ كه‌ در آنجا تعداد كاتوليكها بيشتر از 50% مي‌باشد و آنگاه‌ سرزمين‌هاي‌ ديگر...

 

 البته‌ واتيكان‌ در لهستان‌ از نفوذ و قدرت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌.

 

 كليساي‌ كاتوليك‌ در لهستان‌ 5 مؤسسه‌ كشاورزي‌ دارد و يك‌ چهارم‌ محصولات‌ كشاروزي‌ لهستان‌ را توليد مي‌كند و روحانيون‌ كاتوليك‌ از طريق‌ اين‌ سرزمين‌ و تأسيسات‌ ديگر بازرگاني‌، بر اوضاع‌ اقتصادي‌ لهستان‌ تسلط‌ دارند و همكاري‌ كاردينال‌ ورشو، در ايجاد سنديكاي‌ همبستگي‌ و توجه‌ خاص‌ پاپ‌ به‌ لخ‌ والسا، رهبر سنديكا، باعث‌ گرديد كه‌ اين‌ حركت‌ سياسي‌، بعد مذهبي‌ هم‌ پيدا كند و واتيكان‌ قدرت‌ خود را در تحريك‌ مردم‌ به‌ رخ‌ بلوك‌ كمونيست‌ بكشد !

 

 البته‌ عكس‌ العمل‌ شوروي‌ در اين‌ زمينه‌ بسيار سريع‌ بود و حتي‌ مجله‌ «عصر جديد» چاپ‌ مسكو طي‌ مقاله‌اي‌ به‌ شدت‌ به‌ «درآميختگي‌ خطرناك‌ بين‌ كليسا و دولت‌» حمله‌ نمود و همان‌ روزي‌ كه‌ پاپ‌ وارد لهستان‌ شد و در فرودگاه‌ ورشو، خاك‌ لهستان‌ را بوسيد، «گروميكو» وزير خارجه‌ شوروي‌، اخطار كرد كه‌ «لهستان‌ همچنان‌ در بلوك‌ كشورهاي‌ كمونيست‌ باقي‌ خواهد ماند»!

 

 به‌ نظر من‌ پاپ‌ در اين‌ سفر، اهداف‌ مختلفي‌ را دنبال‌ مي‌كرد و از سخنان‌ او در آنجا كه‌ لهستان‌ را «جفت‌ بين‌ شرق و غرب‌» ناميد، و يا گفت‌ كه‌ «در انديشه‌ اروپايي‌ است‌ كه‌ از اقيانوس‌ آتلانتيك‌ تاكوه‌ اروال‌ زير پرچم‌ مسيحيت‌ متحد باشد» مي‌توان‌ به‌ پاره‌اي‌ از اين‌ اهداف‌ پي‌ برد.

 

 با توجه‌ به‌ موقعيت‌ پاپ‌ و كليسا در لهستان‌ و بدهكاري‌ 27 ميليارد دلاري‌ لهستان‌ به‌ كشورهاي‌ غربي‌، و انتظار كمك‌هاي‌ بيشتر، مي‌توان‌ مشكلات‌ داخلي‌ لهستان‌ را ارزيابي‌ كرد و آنوقت‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ فهميد كه‌ چرا پاپ‌ به‌ طور صريح‌ و آشكار خواستار مي‌شود كه‌ «لهستان‌ با غرب‌ و آمريكا فتح‌ باب‌!» كند.

 

 يكي‌ ديگر از اهداف‌ پاپ‌ از سفر اخيرش‌ به‌ لهستان‌، تحكيم‌ پنهاني‌ و غير مستقيم‌ «سوليدارنوش‌» ـ اتحاديه‌ همبستگي‌ ـ بود.

 

 پاپ‌ در سخنرانيهاي‌ عمومي‌ خود، خود را هوادار مردم‌ لهستان‌ و دركنار آنها ناميد. در مراسم‌ ويژه‌اي‌ كه‌ پاپ‌ سخنراني‌ مي‌كرد سه‌ هزار كشيش‌ به‌ عنوان‌ نماينده‌ 21500 كشيش‌ لهستاني‌ و هزاران‌ «خواهر مقدس‌» به‌ عنوان‌ نمايندگان‌ بيش‌ از 26700 خواهر مقدس‌ لهستاني‌، شركت‌ كرده‌ بودند... و سخنراني‌ پاپ‌ در استاديوم‌ ورشو با حضور بيش‌ از يك‌ ميليون‌ و نيم‌ نفر انجام‌ پذيرفت‌ و آنها شعار مي‌دادند: «خدا، حيثيت‌، ميهن‌».

 

 پاپ‌ در اين‌ سفر، به‌ طور ماهرانه‌اي‌ در يك‌ سخنراني‌ كلمه‌ سوليدارنوش‌ ـ به‌ معناي‌ همدردي‌ با همبستگي‌ ـ را به‌ زبان‌ آورد و با زندانيان‌ سياسي‌ اظهار همدردي‌ كرد و به‌ طور آشكار گفت‌: «آزادي‌ چيزي‌ است‌ جز آنچه‌ كه‌ امروز در لهستان‌ وجود دارد» و اين‌ نوعي‌ دهن‌ كجي‌ به‌ حزب‌ كمونيست‌ حاكم‌ و ژنرال‌ ياروزلسكي‌ بود!....

 

 البته‌ اين‌ دهن‌ كجي‌، از طريق‌ ديگر جبران‌ شد و واتيكان‌ يك‌ پيمان‌ فرهنگي‌ ـ اقتصادي‌ با لهستان‌ بست‌ و قرار شد كه‌ واتيكان‌ به‌ پشتيباني‌ اقتصادي‌ خود از لهستان‌ ادامه‌ دهد و يك‌ بانك‌، براي‌ كشاروزان‌ و كارگران‌، وابسته‌ به‌ بانك‌ واتيكان‌، ايجاد گردد.

 

 همچنين‌ در اين‌ سفر به‌ طور آشكار با «والسا» طوري‌ رفتار كرد كه‌ گويا ديگر نقشش‌ پايان‌ پذيرفته‌ است‌. و اگر در گذشته‌ والسا با تشريفات‌ تمام‌ به‌ «حضور پذيرفته‌» مي‌شد، اين‌ بار همچون‌ يك‌ انسان‌ معمولي‌ به‌ حضور ايشان‌ رسيد!

 

 اين‌ امر، حادثه‌ بزرگي‌ در لهستان‌ بود. و براي‌ همين‌ آقاي‌ دونله‌ وي‌  DONLEVI معاون‌ سردبير روزنامه‌ «ابزرواتور و رومانو» ارگان‌ رسمي‌ واتيكان‌، طي‌ سرمقاله‌اي‌ نوشت‌ «نقش‌ سياسي‌ والسا به‌ عنوان‌ رئيس‌ سنديكاي‌ همبستگي‌ پايان‌ پذيرفت‌... بعضي‌ اوقات‌ لازم‌ است‌ كساني‌ كه‌ مشكل‌ ايجاد مي‌كنند، قرباني‌ شوند تا براي‌ جامعه‌ يك‌ خوبي‌ بزرگتر ايجاد شود... نقش‌ والسا را در ميان‌ كارگران‌ لهستان‌ نمي‌توان‌ نابود ساخت‌. به‌ والساي‌ قرباين‌ شده‌ احترام‌ بگذاريم‌، وقتي‌ كه‌ شرايط‌، حتي‌ شرايط‌ غيرعادلانه‌، يك‌ انساني‌ را قرباني‌ مي‌كند، بايد ما با آرامش‌ آنرا بپذيريم‌».

 

 ولي‌ واكنش‌ واتيكان‌ در قبال‌ اين‌ «تمرد» و «قلم‌ درازي‌» و يا «رازنداري‌» آقاي‌ دونله‌ وي‌، معاون‌ سردبير روزنامه‌ رسمي‌ واتيكان‌، بسيار سريع‌ بود!... او همان‌ روز از كار بركنار شد.

 

 بدين‌ ترتيب‌ مي‌توان‌ ارزيابي‌ كرد كه‌ «اهداف‌» دنبال‌ شده‌ در لهستان‌ چه‌ بود؟.... ولي‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ فراموش‌ نكرده‌ايم‌ كه‌ «سياست‌ واتيكان‌» همواره‌ در پشت‌ پرده‌ ابهام‌ باقي‌ مي‌ماند و آنچه‌ كه‌ ما را از آن‌ آگاه‌ مي‌شويم‌ به‌ طور مستقيم‌ از داخل‌ واتيكان‌ نيست‌. بلكه‌ استنتاجاتي‌ شخصي‌ با استفاده‌ از گفتارهاي‌ مبهم‌ مسئولين‌ واتيكان‌ و يا تحليل‌هاي‌ ناظرات‌ سياسي‌ در مطبوعات‌ خارجي‌ است‌.

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=477&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:11 |

موضع‌گيري‌ واتيكان‌ در قبال‌ ايران‌ اسلامي‌

 

 موضع‌گيري‌هاي‌ دستگاه‌ پاپي‌ و دولت‌ واتيكان‌ در قبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تشكيل‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ طور طبيعي‌ در چهارچوب‌ سياستهاي‌ كلي‌ محافظه‌ كارانه‌ متمايل‌ به‌ غرب‌ شكل‌ مي‌گيرد.

 

 واتيكان‌ هرگز تاكنون‌ به‌ طور صريح‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، به‌ مثابه‌ يك‌ انقلاب‌ عميقاً مذهبي‌، تعريف‌ و تمجيد نكرده‌ است‌.

 

 كشتارهاي‌ وحشيانه‌ رژيم‌ شاه‌ هرگز به‌ طور صريح‌ توسط‌ پاپ‌ محكوم‌ و تقبيح‌ نشده‌ است‌.. ولي‌ ناگهان‌ مي‌بينيم‌ كه‌ فرستاده‌ ويژه‌ پاپ‌، براي‌ آزادي‌ جاسوسان‌ آمريكايي‌ كه‌ توسط‌ مردم‌ ما اسير شده‌ بودند، به‌ سرعت‌ به‌ حركت‌ درمي‌آيد و راهي‌ « قم‌» مي‌شود و امام‌، طبق‌ فرموده‌ خود به‌ احترام‌ مقام‌ مذهبي‌ پاپ‌، نماينده‌ او را مي‌پذيرد، تا از اين‌ طريق‌ حقايقي‌ را به‌ گوش‌ جهانيان‌ برساند كه‌ همه‌ از چگونگي‌ آن‌ آگاه‌ هستيم‌.... ولي‌ جالب‌ آن‌ است‌ كه‌ كارتر در خاطرات‌ خود مي‌نويسد اين‌ اعزام‌ نماينده‌ از طرف‌ پاپ‌، طبق‌ درخواست‌ تلفن‌ وي‌ انجام‌ گرفته‌ بود كه‌ همه‌ راه‌هاي‌ ديپلماسي‌ را به‌ روي‌ خود بسته‌ مي‌يافت‌!

 

 ولي‌ از اين‌ فرستاده‌هاي‌ ويژه‌ در موارد ديگر، خبري‌ نيست‌. گويا حادثه‌ ديگري‌ در هيچ‌ گوشه‌اي‌ از جهان‌ اتفاق نيفتاده‌ و نمي‌افتد!...

 

 چرا، فقط‌ در يك‌ جاي‌ ديگر؟... و آن‌ لهستان‌ است‌ كه‌ باز مي‌بينيم‌ واتيكان‌ سخت‌ فعال‌ است‌ كه‌ ظاهراً نياز به‌ توضيح‌ بيشتري‌ در اين‌ زمينه‌ نيست‌....

 

 در هر صورت‌، موضع‌گيري‌ واتيكان‌ به‌ نفع‌ دولت‌ غاصب‌ قدس‌، درخواست‌ بين‌المللي‌ شدن‌ بيت‌ المقدس‌ از طرف‌ واتيكان‌، عدم‌ تقبيح‌ سياستهاي‌ تجاوزكارانه‌ غرب‌ و شرق در سراسر دنيا به‌ ويژه‌ عدم‌ تقبيح‌ سياست‌ احمقانه‌ فرانسه‌ و آمريكا عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مردم‌ ايران‌، و عدم‌ طرفداري‌ جدي‌ و منطقي‌ از ملل‌ مستضعف‌ جهان‌، عدم‌ عكس‌ العمل‌ قاطع‌ در برابر نيروهاي‌ اشغالگر شوروي‌ در افغانستان‌ و دفاع‌ از نظام‌ خائن‌ فالانژهاي‌ همكار صهيونيسم‌ در لبنان‌، همه‌ و همه‌ نمونه‌هاي‌ بارز چگونگي‌ موضع‌ واتيكان‌ در قبال‌ مسائل‌ مورد توجه‌ جمهوي‌ اسلامي‌ ايران‌ مي‌تواند به‌ شمار آيد.

 

 نزديك‌ و هماهنگي‌ سياست‌ واتيكان‌ با غرب‌، انكارپذير نيست‌. و به‌ خاطر خصلت‌، «نه‌ شرقي‌، نه‌ غربي‌» سياست‌ ما، هر عكس‌العملي‌ خلاف‌ غرب‌ از طرف‌ ما، واتيكان‌ را بر مي‌انگيزد ولي‌ با توجه‌ به‌ سياست‌ پيچيده واتيكان‌، واكنشها صريح‌ و آشكار نيست‌.

 

 در ابعاد مذهبي‌ ـ فرهنگي‌، پاپ‌ تاكنون‌ فقط‌ دعوت‌ به‌ گفتگو با مسلمانان‌ اكتفا كرده‌ است‌ و هيچ‌ نوع‌ گام‌ عملي‌ در اين‌ راه‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد.

 

 با توجه‌ به‌ حاكميت‌ واتيكان‌ بر اماكن‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌، و برخورداري‌ از استقبال‌ مردم‌، تاكنون‌ گامي‌ جدي‌ و اساسي‌ جهت‌ يك‌ حركت‌ مردمي‌ جهاني‌ از طرف‌ واتيكان‌ برداشته‌ نشده‌، و بلكه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ گام‌هاي‌ معكوسي‌ و نه‌ در جهت‌ حفظ‌ منافع‌ ملل‌ محروم‌، برداشته‌ شده‌ است‌ و اين‌ يك‌ موضع‌گيري‌ كاملا متضاد با خواست‌ نظام‌ اسلامي‌ ما است‌...

 

 روشنتر بگويم‌: عليرغم‌ برخورداري‌ واتيكان‌ از احترام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و مقام‌ رهبري‌، متأسفانه‌ موضع‌گيري‌هاي‌ واتيكان‌ در قبال‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در دفاع‌ از آن‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ صريح‌، مطابق‌ حق‌، صادقانه‌ و منطقي‌ نبوده‌ است‌. ما هرگز نديديم‌ كه‌ واتيكان‌ تجاوز آشكار عراق و كشتار دهها هزار انسان‌ ايراني‌ ـ عراقي‌ را به‌ وسيله‌ تهاجم‌ تجاوزكارانه‌ عراق، محكوم‌ كند  (1)  ولي‌ كشته‌ شدن‌ افرادي‌ نظير بشير جميل‌ در لبنان‌ از طرف‌ آنها به‌ شدت‌ تقبيح‌ مي‌شود...

 

...........................................................................................................

 

   موضعگيري‌ اخير واتيكان‌، به‌ ويژه‌ شخص‌ پاپ‌ در مساله استعمال‌ بمب‌هاي‌ شيميايي‌ توسط‌ عراق، عليه‌ ايران‌ بسيار جدي‌ و منطقي‌ و طبعاً قابل‌ تقدير و تشكر است‌.

 

 

 

 پاپ‌ در مورد جنگ‌ عراق عليه‌ ايران‌، فقط‌ دعا مي‌كند!... موضع‌گيري‌ واتيكان‌ در قبال‌ مساله لهستان‌ و تجاوز امپرياليسم‌ شوروي‌ بر افغانستان‌، هرگز يكسان‌ نيست‌ در صورتي‌ كه‌ در لهستان‌ مساله آزادي‌ سياسي‌ مطرح‌ است‌ و در افغانستان‌ تجاوز علني‌ ارتش‌ سرخ‌ و قتل‌ عامل‌ مردمي‌ بي‌ گناه‌... و مسائلي‌ از اين‌ قبيل‌، كه‌ بسيار است‌ و حداقل‌ براي‌ ما قابل‌ توجه‌ نيست‌. به‌ ويژه‌ كه‌ واتيكان‌، خود را وارث‌ تعليمات‌ حضرت‌ عيسي‌ عليه‌ السلام‌ مي‌داند... و ما يقين‌ داريم‌ كه‌ اگر حضرت‌ عيسي‌ هم‌ اكنون‌ بود، در كنار مردم‌ بود نه‌ در كنار قدرتها...

 

 البته‌ با توجه‌ به‌ نشان‌هاي‌ فوق ، ما بر خلاف‌ عرف‌ ديپلماسي‌، در مصاحبه‌هاي‌ مطبوعاتي‌ ـ در مطبوعات‌ ايتاليا ـ و در ملاقات‌ها و گفتگوهاي‌ خود همواره‌ مواضع‌ به‌ حق‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را به‌ سمع‌ صدارت‌ عظمي‌ و دستگاه‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ و نمايندگي‌هاي‌ سياسي‌ مقيم‌ رسانده‌ و با صراحت‌ اسلامي‌ و قاطعيت‌ انقلابي‌، نظريات‌ خود را درباره‌ مسائل‌ مختلف‌ گفته‌ايم‌. گرچه‌ ممكن‌ است‌ اين‌ روش‌، براي‌ عده‌اي‌ در آن‌ سامان‌ خوش‌ آيند نباشد، ولي‌ ما براي‌ خوش‌ آمدن‌ كسي‌ از اظهار حق‌ صرف‌ نظر نمي‌كنيم‌...

 

 عرف‌ ديپلماسي‌ وقتي‌ براي‌ ما محترم‌ است‌ كه‌ با ارزش‌هاي‌ والاي‌ انساني‌ سازگار باشد، وقتي‌ به‌ وضوح‌ تضاد بين‌ آن‌ دو ديده‌ شود، طبيعي‌ است‌ كه‌ ما مدافع‌ ارزشهاي‌ انساني‌ باشيم‌ كه‌ بعثت‌ انبياء به‌ خاطر آنها بوده‌ است‌. و شايد هم‌ تجربه‌ تلخ‌ تاريخي‌، به‌ آنها ثابت‌ كرده‌ كه‌ رقيب‌ سرسخت‌ و پيشتاز آنها، نه‌ در شرق و غرب‌ جغرافيايي‌ ـ اقتصادي‌، بلكه‌ در پهنه‌ دنياي‌ اسلام‌ و در ايدئولوژي‌ اسلامي‌ است‌... و گرنه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ قتل‌ عام‌ مسلمانان‌ لبنان‌ به‌ وسيله‌ فالانژهاي‌ فاشيست‌ و قتل‌ عام‌ مسلمانان‌ فيليپين‌ به‌ وسيله‌ پيروان‌ كليسا را توجيه‌ كرد؟... من‌ نمي‌گويم‌ يك‌ جنگ‌ صليبي‌ خزنده‌اي‌ در سراسر دنيا، عليه‌ مسلمانان‌، با توافق‌ همه‌ قدرتها، به‌ راه‌ افتاده‌ است‌، ولي‌ اين‌ را نمي‌توان‌ كتمان‌ كرد كه‌ جنگ‌ تبشيري‌ در آفريقا و آسيا، عليه‌ بت‌ پرستي‌ و شركت‌ و گاو پرستي‌ نيست‌ بلكه‌ مستقيماً عليه‌ مسلمانان‌ است‌... همانطور كه‌ قتل‌ عام‌هاي‌ آفريقا و آسيا هم‌ عليه‌ مسلمانان‌ است‌... و اين‌ اگر نوعي‌ جنگ‌ صليبي‌ نيست‌، پس‌ نام‌ آن‌ چيست‌؟...

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=476&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 12:0 |

سابقه‌ تاريخي‌ روابط‌ دستگاه‌ پاپي‌ و ايران‌

 

 تا زماني‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ بني‌ عباس‌ در بغداد بود روابط‌ شرق و غرب‌ گسيخته‌ بود. دامنه جنگهاي‌ صليبي‌ از 489 هـ كه‌ نخستين‌ جنگ‌ صليبي‌ در ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ درگرفت‌ تا 690 هجري‌ كه‌ هشتمين‌ جنگ‌ صليبي‌ خاتمه‌ يافت‌، 201 سال‌ طول‌ كشيد. هنگامي‌ كه‌ دنياي‌ مسيحيت‌ يا عالم‌ غرب‌ در قرون‌ وسطي‌ از سه‌ سمت‌ شرق، جنوب‌ و جنوب‌ غربي‌ محصور عالم‌ اسلام‌ شد و مجبور به‌ حصر در همان‌ چند سرزمين‌ كوچك‌ شمال‌ درياي‌ مديترانه‌ گرديد در مقابل‌ خطر اسلام‌ از سر ياءس‌ به‌ تعرض‌ پرداخت‌. در اواخر قرن‌ ششم‌ هجري‌ (12 ميلادي‌) زماني‌ كه‌ يكسر دنياي‌ اسلام‌ دانشگاه‌ قرطبه‌ در اندلس‌ و سر ديگر آن‌ مدارس‌ بلخ‌ و بخارا بود و تمام‌ سرزمين‌هاي‌ قدس‌ و سواحل‌ شرقي‌ و جنوبي‌ و غربي‌ مديترانه‌ در اختيار مسلمانان‌ قرار داشت‌ و حتي‌ جزيره سيسيل‌ در جنوب‌ ايتاليا، پايگاه‌ مسلمانان‌ بود درست‌ از همان‌ تاريخ‌، مسيحيان‌ بر اساس‌ تجربيات‌ مكتسبه‌ از جنگ‌هاي‌ صليبي‌، اقتباس‌ از فنون‌ و علوم‌ و معارف‌ اسلامي‌ را آغاز و به‌ ارباب‌ صنعت‌ و ماشين‌ مبدل‌ و به‌ تعرض‌ عليه‌ اسلام‌ پرداختند. مسيحيت‌ با اتكاء به‌ نيروي‌ نظامي‌ راه‌ ابريشم‌ را براي‌ دستيابي‌ به‌ مواد خام‌ شرق در نورديد. «دوك‌»هاي‌ جمهوري‌ و نيز اين‌ قراولان‌ مسيحيان‌ بازرگان‌ يا بازرگانان‌ مسيحي‌ به‌ جستجوي‌ متحدي‌ براي‌ دفع‌ خطر مسلمانان‌ يعني‌ حريفات‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ دست‌ به‌ دامان‌ ايل‌ نشينان‌ بت‌ پرست‌ شمال‌ شرقي‌ ايران‌ شدند و دامنه توطئه‌ها را تا دشتهاي‌ قره‌ فوروم‌ كشاندند و به‌ دسته‌هاي‌ مختلف‌ ايلات‌ بيابانگرد غز و سلجوق  و مغول‌ جواز غارت‌ و تركتازي‌ در سراسر عالم‌ شرقي‌ اسلام‌ داده‌ شد. مسلم‌ است‌ كه‌ اين‌ جستجوي‌ ايلات‌، براي‌ تدارك‌ نيرو در روز مباداي‌ مبارزه‌ با كليت‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. مبلغان‌ نسطوري‌ پاي‌ در ركاب‌ تبليغ‌ و در حقيقت‌ تحريك‌ ايلات‌ گذاردند و درحدود هزار ميلادي‌ مبلغان‌، كار مسيحي‌ كردن‌ قبائل‌ ترك‌ در آسياي‌ مركزي‌ را به‌ انجام‌ رساندند. جلال‌ الدين‌ حسن‌ اسماعيلي‌ از بيم‌ مغولها سفيري‌ در سال‌ 636 هـ به‌ دربار انگليس‌ براي‌ استمداد روانه‌ كرد. اسقف‌ وينچستر كه‌ در مجلس‌ ملاقات‌ حاضر بود در جواب‌ شورخواهي‌ پادشاه‌ انگليس‌ اظهار كرد: بگذاريد اين‌ سگان‌ با يكديگر بجنگند و يكديگر را ببلعند، جان‌ به‌ در بُرده‌ها را نيز وقتي‌ كه‌ ما به‌ جنگ‌ دشمنان‌ مسيح‌ رويم‌ خواهيم‌ كشت‌!... عالم‌ اسلام‌ در دو قرن‌ 7 و 8 هجري‌ (13 و 14 ميلادي‌) يكباره‌ از دو سو به‌ خطر مي‌افتد، مغولان‌ با سيماي‌ نيمه‌ مسيحي‌ از شرق و صليبيون‌ كاملا مسيحي‌ از غرب‌. اروپاييان‌ آن‌ قرون‌ با تركان‌ عثماني‌، قدرت‌ ديگر اسلام‌ مي‌جنگند و سواحل‌ غربي‌ افريقا را كشف‌ مي‌كنند. صليبيان‌ از همه اروپا، از سوئد تا رم‌ همه‌ فرمان‌ پاپ‌ اعظم‌ را در جيب‌ داشتند و پول‌ و حمايت‌ مادي‌ تجارتخانه‌هاي‌ جنوا و ونيز را و با مجموعه ممالك‌ اسلامي‌ در جنگ‌ بودند. ماركوپولو در ظاهر به‌ تجارت‌ ولي‌ در واقع‌ به‌ سفارت‌ پاپ‌ براي‌ كشف‌ ماهيت‌ دنياي‌ اسلام‌ گام‌ به‌ ميدان‌ نهاد.

 

 فتح‌ قسطنطنيه‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ عثماني‌ و زوال‌ حكومت‌ رم‌ شرقي‌ (بيزانس‌) در سال‌ 857 هـ. (1453 م‌.) راههاي‌ ارتباطي‌ را بار ديگر بر استعمار در جلد مسيحيت‌ غرب‌ بست‌ و غرب‌ مسيحي‌ ناچار به‌ كشف‌ راههاي‌ دريايي‌ شد. نخست‌ امريكا را كشف‌ كرد و بعد از دماغه‌ اميد گذشت‌.

 

 پس‌ از تأسيس‌ حكومت‌ صفوي‌، «واسكو دوگاما» به‌ درياهاي‌ گرم‌ رسيد و «آلبوكرك‌» به‌ ضرب‌ توپ‌ مركز حكومت‌ امراي‌ هرمز را گرفت‌ و بر دهانه خليج‌ فارس‌ مسلط‌ گرديد تا بعدها ستون‌ استعمار را در هند محكم‌ كند. كه‌ پس‌ از پانصد سال‌ استقلال‌ سياسي‌ هند با خون‌ حاصل‌ شد. يكي‌ از علتهاي‌ هجوم‌ مغول‌  به‌ دنياي‌ اسلام‌، زمينه‌ سازي‌هاي‌ قبلي‌ مسيحيت‌ بود و از حمله مغول‌ هيچ‌ آسيبي‌ به‌ دنياي‌ مسيحيت‌ نرسيد مسيحيت‌ در اوج‌ اقتدار دو دولت‌ با ملت‌ مسلمان‌ عثماني‌ و ايران‌ دوره صفوي‌ اختلاف‌ شيعه‌ و سني‌ را دامن‌ زد. غرب‌ مسيحي‌ همچنان‌ از يك‌ طرف‌ با شكستن‌ وحدت‌ دنياي‌ اسلام‌ و از سوي‌ ديگر با استفاده‌ از معارف‌ و علوم‌ و فنون‌ اسلام‌ انقلابات‌ علمي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و دستگاه‌ پاپي‌ كه‌ پرچمدار همه تحولات‌ و جريانها بوده‌ است‌ يكپارچه‌ با سياستهاي‌ غرب‌ و همگام‌ با آن‌ هم‌ اكنون‌ در قالب‌ يك‌ سيستم‌ نه‌ تنها سياست‌ جذب‌ مواد خام‌ جوامع‌ مسلمان‌ و فروش‌ مصنوعات‌ صنعتي‌ را تعقيب‌ مي‌كند بلكه‌ همراه‌ با آن‌ و مهمتر از آن‌ به‌ نحو ظريفانه‌ همراه‌ صادرات‌ كالاهاي‌ صنعتي‌ فرهنگ‌ غرب‌ را نيز به‌ جوامع‌ مسلمان‌ تزريق‌ مي‌كند كه‌ بايد آن‌ را نوعي‌ هجوم‌ فرهنگي‌ خزنده‌ ناميد.

 

 انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ نور الهي‌ براي‌ تعمق‌ در گذشته‌ و چراغ‌ راه‌ آينده دنياي‌ اسلام‌ و مستضعفين‌ جهان‌ است‌. نمايندگي‌ ديپلماتيك‌ ايران‌ قبل‌ از انقلاب‌ به‌ استناد مدارك‌ و مشهودات‌ همانند ساير اقران‌ خود در جهت‌ هدفهاي‌ استعماري‌ و استثماري‌ و فرهنگ‌ منحط‌ غرب‌ و دستگاهي‌ تشريفاتي‌ بيش‌ نبوده‌ است‌. امروزه‌ در پرتو اهداف‌ الهي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و در صحنه اصول‌ مشخص‌ و مستقل‌ سياست‌ خارجي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ نمايندگي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در واتيكان‌ در زمينه وسيع‌ عقديتي‌ و فرهنگي‌ و ديپلماتيك‌ پاي‌ در راه‌ خدمت‌ نهاده‌ است‌.

 

 ظهور انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ تحرك‌ روز افزون‌ واتيكان‌ در زمينه‌هاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ را برانگيخته‌ است‌. ديدارهاي‌ سران‌ با پاپ‌، مسافرت‌هاي‌ پي‌ در پي‌ پاپ‌ به‌ قاره‌هاي‌ جهان‌، اهميت‌ دادن‌ به‌ تبليغات‌ مسيحي‌ در افريقا، تقويت‌ انتشارات‌ و برنامه‌هاي‌ 36 زبانه راديو واتيكان‌، اعلام‌ سال‌ 1983 به‌ عنوان‌ سال‌ مقدس‌، دعوت‌ از اسرائيل‌ و سوريه‌ به‌ همكاري‌ و سرد كردن‌ آتش‌ تند انقلابات‌ اجتماعي‌ ـ سياسي‌ مردم‌ امريكاي‌ لاتين‌ از نمودهاي‌ اين‌ تحرك‌ هستند.

 

 البته‌ واتيكان‌ در همه‌ جا هم‌ موفق‌ نيست‌. ولي‌ فعال‌ هست‌. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ حركت‌ مردم‌ نيكاراگوئه‌ اشاره‌ كرد. در اين‌ سرزمين‌ دهها قبيله‌ بت‌پرست‌ وجود دارد، كوشش‌ ارباب‌ كليسا براي‌ مسيحي‌ ساختن‌ آنان‌ به‌ جايي‌ نرسيده‌، چرا كه‌ آنان‌ مسيحيت‌ موجود را دين‌ استعماري‌ سفيدپوستان‌ مي‌دانند. حتي‌ نيكاراگوئه‌ عليرغم‌ تحريم‌ دخالت‌ در سياست‌، از طرف‌ كليساي‌ كاتوليك‌ گروه‌ بسياري‌ از مسيحيان‌ و از جمله‌ كشيشان‌ به‌ گروه‌ ساندنيستها پيوستند.

 

 دعوت‌ مردم‌ مسيحي‌ شيلي‌، از طرف‌ پاپ‌ براي‌ آشتي‌ با ژنرال‌ پينوشه‌ نيز طبيعي‌ است‌ كه‌ بي‌ اثر باشد، چرا كه‌ مردم‌ شيلي‌ نمي‌توانند به‌ خاطر يك‌ نصيحت‌ غيرمنطقي‌، سرنوشت‌ خود را همچنان‌ در اختيار نوكران‌ امپرياليسم‌ آمريكا قرار دهند.

 

سيد هادي خسروشاهي

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=475&book_id=8&merg=1

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 2:26 |

سياست‌ نگاه‌ به‌ شرق

 «سياست‌ نگاه‌ به‌ شرق» واتيكان‌ پس‌ از حدود پنجاه‌سال‌ معارضه‌ و سپس‌ كوشش‌ براي‌ حصول‌ «همزيستي‌ مسالمت‌آميز» با دولتهاي‌ بلوك‌ كمونيست‌، اينك‌ با سفر از كشوري‌ به‌ كشور ديگر و همگام‌ با دگرگونيهاي‌ داخلي‌ و جوامع‌ كمونيست‌، تغيير پذيرفته‌ است‌. سياست‌ خارجي‌ واتيكان‌ در برابر شرق از دهه هفتاد به‌ بعد مبتني‌ بر چهار ملاحظه‌ است‌:

 

 1ـ از آنجا كه‌ سياست‌ قديمي‌ انعقاد  CONCORDAT  مدلي‌ قابل‌ استفاده‌ در شرق نبوده‌ و از سوي‌ ديگر سياست‌ محدود ساختن‌ قدرت‌ كليسا در شرق اعمال‌ مي‌گردد واتيكان‌ سعي‌ بر تغيير فضاي‌ روابط‌ به‌ سوي‌ «تشنج‌ زدايي‌» در روابط‌ دولتي‌ و تلاش‌ در برانگيختن‌ احساسات‌ مردم‌ كاتوليك‌ به‌ شكلي‌ محافظه‌ كارانه‌ دارد.

 

 2ـ براي‌ موارد مختلف‌ راه‌ حلهاي‌ موضعي‌ و موردي‌ اتخاذ شده‌ است‌. واتيكان‌ هرگز روابط‌ ديپلماتيك‌ خود را با شرق قطع‌ نكرده‌ و تقاضاي‌ برقراري‌ روابط‌ را رد ننموده‌ است‌.

 

 3ـ واتيكان‌ از هر فرصتي‌ همانند كنفرانس‌ امنيت‌ و همكاري‌ در اروپا منعقده‌ در سال‌ 1975 در هلسينكي‌ براي‌ تشنج‌ زدايي‌ و توازن‌ قوا فعالانه‌ شركت‌ و براي‌ كسب‌ آزادي‌هاي‌ مذهبي‌ در بلوك‌ كمونيست‌ فعاليت‌ داشته‌ است‌.

 

 4ـ ايجاد و بسط‌ روابط‌ با دولت‌ شوروي‌ از ارجحيت‌ برخوردار است‌ گرچه‌، حصول‌ اين‌ هدف‌ بسيار مشكل‌ مي‌نمايد.

 

 در 25 ژوئن‌ 1966 موافقتنامه‌اي‌ بين‌ واتيكان‌ و يوگسلاوي‌ به‌ امضاء رسيد. در 30 ژوئن‌ 1967 نيكلاي‌ پادگورني‌، صدر هيئت‌ رئيسه‌ شوروي‌ ديداري‌ خصوصي‌ با پاپ‌ پل‌ ششم‌ داشته‌ است‌. در 25 فوريه‌ 1971 كاردينال‌ آگوستينو كازارولي‌ (صدر اعظم‌ كنوني‌ واتيكان‌) پيمان‌ خلع‌ سلاح‌ اتمي‌ را در مسكو امضاء مي‌نمايد و در 25 مارس‌ همان‌ سال‌ «تيتو» ديداري‌ رسمي‌ با پاپ‌ دارد. در تابستان‌ 1973 كاردينال‌ كازارولي‌ با وزراي‌ خارجه دول‌ اروپاي‌ شرقي‌ در هلسينكي‌ ديدار مي‌نمايد. در نهم‌ ژوئن‌ 1977 پاپ‌ «كادار» رئيس‌ دولت‌ مجارستان‌ و دسامبر «گيرك‌» رئيس‌ حزب‌ كمونيست‌ لهستان‌ را به‌ حضور مي‌پذيرد.

 

 در 12 ژانويه‌ 1979، پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ پيشنهاد ايجاد رابطه ديپلماتيك‌ بين‌ واتيكان‌ و همه‌ دولتها را ارائه‌ مي‌كند و 24 ژانويه همان‌ سال‌ آقاي‌ آندره‌ گروميگو براي‌ پنجمين‌ بار از واتيكان‌ ديدار مي‌نمايد. پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ در سخنراني‌ مبسوط‌ خود در 18 مهرماه‌ 1361 هـ . ش‌ در مراسمي‌ به‌ مناسبت‌ تقديس‌ كشته‌ شدن‌ كشيش‌ لهستاني‌ «تاكسيميلان‌ ماريا كولبه‌» با دقيقترين‌ و حادترين‌ موضع‌گيري‌ عليه‌ بلوك‌ شرق، با كوبيدن‌ كامل‌ فاشيسم‌ و نازيسم‌ اعلام‌ داشت‌ «در كليسا به‌ خاطر آزادي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و آزادي‌هاي‌ سياسي‌ و ارزشهاي‌ انساني‌ همواره‌ تلاش‌ نموده‌ و به‌ مبارزه خود براي‌ پاسداري‌ از ارزش‌هاي‌ معنوي‌ ادامه‌ خواهد داد.

 

 كليساي‌ كاتوليك‌ در لهستان‌ براي‌ حفظ‌ و بسط‌ آزادي‌هاي‌ فردي‌ و جمعي‌ تلاش‌ نموده‌ و در كنار جنبش‌ اتحاد همبستگي‌ قرار گرفته‌ و مدعي‌ است‌ تا احقاق حق‌ كارگران‌ تلاش‌ خود را ادامه‌ خواهد داد». ليكن‌ عيان‌ گرديد كه‌ كليساي‌ كاتوليك‌ و هماهنگ‌ با آن‌ سياست‌ غرب‌ و به‌ ويژه‌ امپرياليسم‌ آمريكا ظاهراً سر به‌ مبارزه‌ با تجديد آزاديهاي‌ فردي‌ در لهستان‌ و دنياي‌ كمونيست‌ نهاده‌ و در حقيقت‌ براي‌ نوعي‌ ادغام‌ سيستم‌ الحادي‌ شرق به‌ سيستم‌ مصرف‌ گراي‌ غرب‌ در تلاشند! در اين‌ تحولات‌ هماهنگي‌ سياستهاي‌ غرب‌ و به‌ خصوص‌ امپرياليسم‌ آمريكا و دستگاه‌ واتيكان‌ را نبايد ناديده‌ انگاشت‌. آن‌ يك‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و نظامي‌ و اين‌ يك‌ زمينه‌هاي‌ مذهبي‌ و اعتقادي‌ را فراهم‌ مي‌كند.

 

 در منطقه‌ خاورميانه‌ هماهنگي‌ سياستهاي‌ غرب‌ و صهيونيسم‌ و نقش‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ نمونه بارزتري‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ پاپ‌ ژان‌ پل‌ دوم‌ جهان‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ را به‌ گفتگو دعوت‌ مي‌كند و اظهار مي‌دارد:

 

 «مايلم‌ به‌ انحاء ممكن‌، به‌ توسعه روابط‌ روحاني‌ مسيحيان‌ و مسلمانان‌ ياري‌ نمايم‌. نماز و روزه‌ در هر دو مذهب‌ از احترامي‌ عميق‌ برخوردارند و به‌ ترديدها در جهاني‌ كه‌ خطر سقوط‌ در ماده‌گرايي‌ آنرا تهديد مي‌كند خاتمه‌ دهند. روابط‌ مبتني‌ بر احترام‌ متقابل‌ و اشتياق ما به‌ خدمت‌ به‌ ابناء بشر ما را وا مي‌دارد كه‌ براي‌ ارتقاء صلح‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ و ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و آزادي‌ حقيقي‌ انسان‌ مشتركاً تلاش‌ نماييم‌».

 

 معهذا، ديپلماسي‌ واتيكان‌ بر اساس‌ سنت‌ و تجربه خويش‌ آنچه‌ را كه‌ شفاهاً اعلام‌ داشته‌ در بوته صداقت‌ به‌ مرحله عمل‌ نگذارده‌ است‌.

 

  بر شماري‌ آمار كمي‌ تعداد نمايندگيهاي‌ ديپملماتيك‌ مقيم‌ واتيكان‌ گوشه‌اي‌ از اهميت‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ را نشان‌ مي‌دهد. در كل‌، هفتاد و شش‌ سفارت‌ وزير مختار و يك‌ نماينده مستقيم‌ رئيس‌ جمهوري‌، نمايندگي‌ ديپلماتيك‌ نزد پاپ‌ دارند.

 

 از 76 سفارت‌، چهارده‌ كشور اسلامي‌ نزد واتيكان‌ نمايندگي‌ در سطح‌ سفير دارند: جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ـ اندونزي‌ ـ تركيه‌ ـ لبنان‌ ـ كويت‌ ـ مغرب‌ ـ سوريه‌ ـ امارت‌ عربي‌ متحده‌ ـ عراق ـ سودان‌ ـ تونس‌ ـ نيجريه‌ ـ بنگلادش‌ و پاكستان‌.

 

 دو دولت‌ كمونيست‌ يوگسلاوي‌ و كوبا داري‌ سفراي‌ مقيم‌ هستند.

 

 شش‌ وزير مختار عبارتند از وزراي‌ مختار: موناكومالتا ـ سان‌ مارينو ـ ليتواني‌ ـ روماني‌ و چكسلواكي‌. نماينده‌اي‌ از طرف‌ رئيس‌ جمهوري‌ آمريكا نيز در واتيكان‌ مقيم‌ مي‌باشد.

 

 و طبيعي‌ است‌ كه‌ به‌ موازات‌ اين‌، نمايندگي‌هاي‌ واتيكان‌ در بيش‌ از 80 كشور جهان‌ حضور سياسي‌ ـ فرهنگي‌ چشم‌گيري‌ داشته‌ باشند....

 

سيد هادي خسروشاهي

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=474&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 0:39 |

ديپلماسي‌ به‌ ظاهر ساكت‌ ولي‌ پيچيده‌ واتيكان‌، در سراسر جهان‌ به‌ شدت‌ در تحرك‌ است‌: روابط‌ خارجي‌ دولت‌ واتيكان‌ توسط‌ پاپ‌ تنظيم‌ و به‌ وسيله‌ دستگاه‌ صدارت‌ واتيكان‌ و شوراي‌ امور عمومي‌ كليساها به‌ اجرا در مي‌آيد. هم‌ پاپ‌ (به‌ عنوان‌ پدر مقدس‌) و هم‌ دولت‌ واتيكان‌ از طرف‌ اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق كشورهاي‌ جهان‌، به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

 

 دستگاه‌ پاپي‌ در اختلافات‌ بين‌ دولتها، به‌ اصطلاح‌ ميانجيگري‌ مي‌كند. تقريباً در همه‌ دنيا نمايندگي‌ سياسي‌ دارد. در برخي‌ از سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ مانند: سازمان‌ ملل‌ متحد، سازمان‌ جهاني‌ كشاورزي‌، يونسكو و غيره‌ واتيكان‌ داراي‌ ناظر دائمي‌ (براي‌ حفظ‌ بي‌ طرفي‌) است‌ و در ساير سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ به‌ صورت‌ عضو، شركت‌ دارد.

 

 واتيكان‌ كنوانسيون‌ وين‌ و پيمان‌ منع‌ اشاعه‌ و توسعه‌ سلاحهاي‌ اتمي‌ را در مسكو امضاء كرده‌ و در كنفرانس‌ امنيت‌ همكاي‌ در اروپا، منعقده‌ در 1975 در هلسينكي‌، فعالانه‌ شركت‌ نموده‌ است‌.

 

 دستگاه‌ پاپي‌ و دولت‌ واتيكان‌، به‌ ويژه‌ در اروپا، هم‌ به‌ عنوان‌ مدافع‌ و مبلغ‌ ارزش‌هاي‌ الهي‌ و اخلاقي‌ و هم‌ به‌ عنوان‌ مسؤول‌ جنبه‌هاي‌ اجتماعي‌ و انساني‌، نمي‌تواند از ورود در صحنه‌ سياسي‌ به‌ دور باشد، ولي‌ متاسفانه‌ اين‌ دخالت‌ در امور سياسي‌ جهاني‌، عمدتاً به‌ نفع‌ توده‌هاي‌ مردم‌ محروم‌ نيست‌.

 

 و البته‌ مي‌دانيم‌ كه‌ دستگاه‌ پاپي‌ در پيشبرد اهداف‌ سياسي‌ خود هم‌ به‌ قدرت‌ مستقيم‌ (ساخت‌ سازماني‌ درون‌ كليسا با شعب‌ جهاني‌ خود) و هم‌ به‌ قدرت‌ غيرمسقيم‌ (رهبريت‌ مذهبي‌) مجهز بوده‌ و براي‌ نيل‌ به‌ اهدافي‌ كه‌ خود تعقيب‌ مي‌كند، از دو نوع‌ وسيله‌ بهره‌ مي‌گيرد: نخست‌، قدرت‌ روحاني‌ پاپ‌ (به‌ معني‌ پدر مقدس‌) به‌ عنوان‌ جانشين‌ «پيتر مقدس‌» و دارنده‌ صلاحيت‌ انحصاري‌ رهبري‌ مذهبي‌ و اخلاقي‌ از طريق‌ همين‌ زعامت‌ داراي‌ وسيله‌ اعمال‌ قدرت‌ بوده‌ و از طرق انتشار دستورالعملها، اندرزنامه‌ و از راه‌ ايمان‌ و وفاداري‌ مردم‌ كاتوليك‌ وسائل‌ نيل‌ به‌ هدفها را در اختيار دارد.

 

 دوم‌، وسائل‌ سياسي‌ ـ ديپلماسي‌ شخص‌ پاپ‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌اي‌ جهت‌ برقراري‌ و بسط‌ روابط‌ سياسي‌ بين‌ كليسا و دولتها و سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ به‌ شمار مي‌رود. شخص‌ پاپ‌ به‌ طور سنتي‌ به‌ عنوان‌ حَكَم‌ و داور بين‌ ملتها نقش‌ صلح‌ را بازي‌ مي‌كند. پاپ‌ از طريق‌  انعقاد قراردادهاي‌ موسوم‌ به‌ ( CONCORDAT كنكوردات‌) در زمينه‌هاي‌ روابط‌ سياسي‌، اجتماعي‌ فرهنگي‌ نيز ابزاري‌ ديگر در نيل‌ به‌ هدفهاي‌ كليسا در دست‌ دارد. شركت‌ در سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ از ديگر وسائل‌ پيشبرد ديپلماسي‌ دستگاه‌ پاپي‌ به‌ شمار مي‌رود.

 

 هدف‌هاي‌ ديپلماسي‌ واتيكان‌ به‌ طور مجمل‌ عبارتند از:

 

 ـ ايجاد و بسط‌ روابط‌ بسيار نزديك‌ بين‌ دستگاه‌ پاپي‌ و كليساهاي‌ محلي‌ در سراسر دنيا.

 

 ـ حفظ‌ منافع‌ كليسا و واتيكان‌ (مقر پاپ‌) از طريق‌ ايجاد روابط‌ با مقامات‌ كشور متوقف‌ فيه‌.

 

 ـ بسط‌ روابط‌ سياسي‌ با قدرت‌هاي‌ غير مذهبي‌.

 

 در عين‌ حال‌، ديپلماسي‌ پاپ‌ اهداف‌ عمومي‌ ديپلماسي‌ در چهار چوب‌ قرار داد ديپلماتيك‌ 1961 وين‌ را نيز شامل‌ مي‌شود.

 

 نمايندگي‌هاي‌ ديپلماتيك‌ پاپ‌، هم‌ داراي‌ وظائف‌ روحاني‌ و هم‌ داراي‌ وظائف‌ عام‌ ديپلماتيك‌ مي‌باشند و براي‌ دستيابي‌ به‌ اهدف‌ كليسا تجهيز يافته‌اند.

 

 واتيكان‌ سازماني‌ است‌ كه‌ نمايندگي‌هاي‌ ديپلماتيك‌ آن‌ در آن‌ واحد، براي‌ اهداف‌ مذهبي‌ و سياسي‌ و اجتماعي‌ فعاليت‌ مي‌كنند. دستگاه‌ واتيكان‌ و در رأس‌ آن‌ پاپ‌ در تمام‌ تاريخ‌ هر سه‌ سياست‌ حفظ‌ قدرت‌، ازدياد قدرت‌، نمايش‌ قدرت‌ را تعقيب‌ و همواره‌ در حصول‌ اهداف‌: حفظ‌ وضع‌ موجود، امپرياليسم‌ غرب‌، كسب‌ پرستيژ، شتاب‌ داشته‌ است‌. واتيكان‌ در هر دوره‌اي‌ كوشيده‌ است‌ هم‌ در سيستم‌ چند جانبه‌ و هم‌ در سيستم‌هاي‌ امپراتوري‌، نقش‌ فائقه‌ خود را ايفا كند. در عصر حاضر، روابط‌ بين‌ المللي‌ چهار تحول‌ عمده‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ است‌:

 

 الف‌ ـ اينكه‌ سيستمهاي‌ متعدد و مجزا در سيستم‌ جهاني‌ مستهلك‌ شده‌اند.

 

 ب‌ ـ سيستم‌ مسلط‌ اروپايي‌ از بين‌ رفته‌ است‌.

 

 ج‌ ـ پيدايي‌ جنگ‌ مطلق‌ يا نامحدود در صحنه‌ بين‌ المللي‌.

 

 د ـ امكان‌ عملي‌ بودن‌ انهدام‌ جهان‌ به‌ وسيله سلاحهاي‌ هسته‌اي‌.

 

 واتيكان‌ تلاش‌ بر آن‌ دارد كه‌ در پرتو هدفهاي‌ سياسي‌ خود و با استفاده‌ از دو نوع‌ وسيله اجرايي‌ خويش‌ براي‌ حصول‌ منافع‌ كليسا و دنياي‌ غرب‌ در هر پنج‌ زمينه‌ كه‌ غرب‌ و شرق براي‌ تنش‌ زدايي‌ ( DETENTE  دتانت‌) گام‌ گذارده‌اند با حفظ‌ سياست‌ محافظه‌ كارانه متمايل‌ به‌ غرب‌، در نقش‌ مذهبي‌ ـ سياسي‌ ايفا كند.

 

 پاسخهاي‌ اساسي‌ شرق و غرب‌ براي‌ احتراز از بحران‌ها كه‌ در چهارچوب‌ خلع‌ سلاح‌، امنيت‌ دسته‌ جمعي‌، ديپلماسي‌ سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌، حكومت‌ جهاني‌ و ديپلماسي‌ كلاسيك‌ خلاصه‌ شده‌ با هدف‌هاي‌ واتيكان‌ همگام‌ و آنجا كه‌ پاي‌ منافع‌ غرب‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ و قدرت‌ مادي‌ و نظامي‌ تكافوي‌ پيشبرد هدفها را نداده‌ است‌، قدرت‌ روحاني‌ پاپ‌ معضل‌ را در ابعاد فرهنگي‌ و سياسي‌ تحليل‌ و مرتفع‌ ساخته‌ است‌!!

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=473&book_id=8&merg=1

سيد هادي خسروشاهي

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:39 |

 واتيكان‌ كه‌ طبق‌ قرارداد لاتران‌ بين‌ دولت‌ فاشيست‌ موسوليني‌ و كاردينال‌ «گاسپاري‌» تأسيس‌ شده‌، داراي‌ شخصيتي‌ حقوقي‌ مي‌باشد كه‌ از شخصيت‌ بين‌المللي‌ پاپ‌ (به‌ معناي‌ پدر) متفاوت‌ مي‌باشد.

 

 قرارداد لاتران‌ شامل‌ سه‌ سند است‌: يك‌ قرارداد كلي‌  CONCORDAT كنكوردات‌، يك‌ موافقت‌ نامه‌ مالي‌ و يك‌ موافقت‌ نامه‌ اجرايي‌.

 

 در سه‌ مجموعه‌ فوق ، مسائل‌ زير تصريح‌ شده‌ است‌:

 

 1ـ حاكميت‌ و صلاحيت‌ پدر مقدس‌ بر سرزمين‌ واتيكان‌ و اعلام‌ واتيكان‌ به‌ عنوان‌ دولتي‌ مستقل‌ در داخل‌ كشور ايتاليا.

 

 2ـ اعطاي‌ صالحيت‌ انحصاري‌ به‌ كليسا در امر ازدواج‌.

 

 3ـ ممنوع‌ شدن‌ كشيشها و خدمتگزاران‌ كليسا از اشتغال‌ به‌ امور دولتي‌.

 

 4ـ اعطاي‌ كمك‌ مالي‌ به‌ واتيكان‌ به‌ مبلغ‌ هزار و پانصد ميليون‌ لير.

 

 5ـ معافيت‌ كليسا از پرداخت‌ ماليات‌ به‌ دولت‌ ايتاليا.

 

 6ـ حق‌ ضرب‌ سكه‌ و چاپ‌ تمبر.

 

 7ـ اجراي‌ روش‌ محرمانه‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ مسائل‌ حاد بين‌ دولتين‌ واتيكان‌ ـ ايتاليا و...

 

 مفاد قرارداد لاتران‌ در ماده‌ هفت‌ قانونون‌ اساسي‌ ايتاليا (1948 ميلادي‌) تنفيذ گرديده‌ است‌.

 

 استقرار دستگاه‌ پاپي‌ از دو ديدگاه‌: ساخت‌ سازماني‌ كليسا و قدرت‌ كليسا در استفاده‌ از معتقدات‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌، در اهدافي‌ كه‌ مورد توجه‌ واتيكان‌ است‌، قابل‌ تعمق‌ و بررسي‌ است‌.

 

 پاپ‌ و واتيكان‌ علاوه‌ بر اداره‌ امور جاري‌ كشور، سرگرم‌ وضع‌ قوانين‌ مذهبي‌ مردم‌ كاتوليك‌ و ساخت‌ سازماني‌ و سلسله‌ مراتب‌ كليسا ،شامل‌ 1752 ماده‌ مي‌باشد كه‌ اخيراً تكميل‌ و رسماً منتشر گرديده‌ و قرار بود كه‌ از آبان‌ ماه‌ 1362 به‌ مرحله‌ اجرا درآيد.

 

 اين‌ مجموعه‌ قوانين‌ شامل‌ هفت‌ قسمت‌ مي‌شود:

 

 مقررات‌ و تعاريف‌، خلق‌ خدا، نقش‌ آموزشي‌ كليسا، نقش‌ تطهيري‌ كليسا، مسائل‌ مادي‌ كليسا، ضمانتهاي‌ اجرايي‌ و فراينده‌هاي‌ كليسا...

 

 اين‌ مجموعه‌ قوانين‌ كه‌ به‌ مثابه‌ «رساله‌ عمليه‌ كاتوليسم‌» در امور زندگي‌ مذهبي‌ كاتوليكها بشمار مي‌رود، فقط‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ چاپ‌ شده‌ و هنوز ترجمه‌هاي‌ آن‌ به‌ زبانهاي‌ زنده‌ دنيا، منتشر نشده‌ است‌.

 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=472&book_id=8&merg=1

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:52 |

پيش‌ از ورود ايتاليهاييها به‌ شهر رم‌، دستگاه‌ پاپي‌ قريب‌ هزار سال‌ بر مسند قدرت‌ دنيوي‌ تكيه‌ زده‌ و با استفاده‌ از نفوذ معنوي‌ و مذهبي‌، همچنان‌ اين‌ قدرت‌ را براي‌ خود حفظ‌ كرده‌ بود.

 

 امروز نيز، عليرغم‌ خلع‌ قدرت‌ دنيوي‌ از دستگاه‌ پاپي‌ و دور كردن‌ كليساي‌ كاتوليك‌ از حكومت‌، سه‌ ضلع‌ تشكيل‌ دهنده‌ مثلث‌ دستگاه‌ پاپي‌ يعني‌: پاپ‌، دولت‌ واتيكان‌ و مجموعه‌ فرهنگي‌ و هنري‌ كليساي‌ كاتوليك‌، همچنان‌ پابرجا و مورد توجه‌ انبوه‌ مردم‌ معتقد به‌ كاتوليسم‌ است‌.

 

 پاپ‌، جانشين‌ پيتر مقدس‌، از سوي‌ كاردينال‌هاي‌ داراي‌ تابعيت‌هاي‌ گوناگون‌ در مجمع‌ محرمانه‌ كاردينال‌ها ( CONCLAVE  كن‌ كليو) انتخاب‌ مي‌شود و بدين‌ وسيله‌ سعي‌ مي‌شود كه‌ مساله انتخاب‌ پاپ‌ جنبه بين‌ المللي‌ پيدا كند.

 

 پاپ‌ در مسائل‌ مذهبي‌ كاتوليسم‌ قانون‌ و قاعده‌ وضع‌ مي‌كند. و به‌ اصطلاح‌ ما فتوي‌ مي‌دهد و البته‌ كمتر گرايشي‌ به‌ «اجتهاد» و نوگرايي‌ در دستگاه‌ پاپي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ گفت‌ عليرغم‌ نياز طبيعي‌ جوامع‌ بشري‌، طلاق همچنان‌ از نظر پاپ‌ جايز نيست‌ كه‌ طبعاً دنياي‌ كاتوليك‌ را با مشكلات‌ اجتماعي‌، اخلاقي‌ و جنسي‌ زيادي‌ روبرو كرده‌ است‌... و يا همچنان‌ ازدواج‌ پدران‌ روحاني‌ و خواهران‌ راهبه‌، عليرغم‌ درخواست‌ رسمي‌ و ميل‌ نسل‌ جديد آنها، ممنوع‌ است‌ كه‌ اين‌ نيز مي‌دانيد تا چه‌ حدودي‌ مشكل‌ آفرين‌ مي‌تواند باشد؟... ولي‌ انضباط‌ سخت‌ و قدرت‌ بي‌ چون‌ و چراي‌ سلسله‌ مراتب‌ كليسا و ضرورت‌ اجراي‌ قوانين‌ داخلي‌، اجازه «تخلف‌ ظاهري‌» را به‌ كسي‌ نمي‌دهد... و متخلف‌ طبق‌ قانون‌ كليسا، از مقام‌ خود طرد مي‌شود.

 

 دولت‌ واتيكان‌ كه‌ بر اساس‌ قراداد «لاتران‌» در سال‌ 1308 هجري‌ شمسي‌ به‌ وجود آمده‌ در واقع‌ يك‌ استثناء در سيستم‌ بين‌ المللي‌ است‌ و با توجه‌ به‌ نفوذ آن‌ در ميان‌ صدها ميليون‌ كاتوليك‌ در سراسر جهان‌، مي‌تواند اهميت‌ و نقش‌ خطيري‌ را به‌ عهده‌ بگيرد. 

http://www.khosroshahi.net/book/book_body.php?fid=471&book_id=8&merg=1

سيد هادي خسروشاهي

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 1:15 |