تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

گزارش خواندني از تازه مسلمانان فرانسوي

تصويري شفاف از اسلام در اروپا

«جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقايي‌ها انجام مي‌داد، پس از چند جلسه گفت‌وگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقه‌مند شد. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه مي شود را به چالش مي‌كشند.

بر پايه آمار رسمي از حدود ده سال پيش تاكنون، بيش از پنجاه هزار نفر در فرانسه به اسلام گرويده‌اند كه به گفته «دليل بوبكر»، مدير مسجد پاريس، تنها در مسجد او سالانه بيش از چهارصد تا پانصد نفر به دين اسلام مشرف مي‌شوند.

ماهنامه «لومند مذاهب» در شماره جديد خود، مطلبي جالب را به اسلام گرويدن فرانسويان اختصاص داده است كه در آن همچنين به نقل خاطرات و چگونگي اسلام آوردن آنها نيز اشاره شده است. اين نشريه درباره تغيير دين اين افراد به برخي دلايل از جمله جستجوي ارزش‌هاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زناشويي و غيره اشاره دارد.

اين نشريه به نقل از يكي از پژوهشگران در اين زمينه مي‌نويسد: گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي در هم آميخت. هدف اصلي آنها اين است كه احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانه‌تر زندگي كنند، شكوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند و چنين چيزي نزد جوانان كه احساس شديد نياز به هدايت و راهنمايي دارند، مؤثر است.

ماهنامه لوموند مذاهب مي‌نوسيد: «جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقايي‌ها انجام مي‌داد، پس از چند جلسه گفت‌وگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقه‌مند شد.

خود او مي‌گويد: بناگاه گويي كه اتفاقي برايم افتاده باشد. بسيار وحشت‌زده شده بودم، اما يك قدرت برتر، هدايت امور من را بر عهده گرفت.

به نوشته اين نشريه، اين خانم 28 ساله كه پيشتر اصلا به مخيله‌اش چنين چيزي راه نيافته بود، بناگاه به اسلام روي مي‌آورد و بدون هيچ مقدمه‌ و آمادگي شهادتين مي‌گويد؛ اين رخداد براي وي كه تا پيش از اين ديني نداشت،‌ به منزله يافتن گمشده‌اي بود.

او پس از بازگشت به فرانسه شروع به تحقيق و كسب اطلاعات در مورد اسلام مي‌كند و در موسسه اروپايي علوم اسلامي به فراگيري زبان عربي مي‌پردازد و در آنجا با همسر آينده‌اش كه مسلمان است، آشنا مي‌شود و 3 هفته بعد نيز با هم ازدواج مي‌كنند.

اين نشريه در همين زمينه به موضوع حجاب پرداخته، مي‌نويسد: او درباره حجاب از خود نپرسيد. در حين سفر به تونس به كتابي برمي‌خورد كه در آن، اجباري بودن حجاب را كمرنگ جلوه داده بود، اما او خود مي‌گويد: من كتاب را بسيار جانبدارانه ديدم. مسأله اين است كه يا چيزي را مي‌پذيريم يا نه، اما اگر پذيرفتيم، بايد درست به آن رفتار كنيم.

 

به اين ترتيب امروز جنيفر لباسي مانند مسلمانان مي پوشد و در يك موسسه آموزش زبان عربي شغل دستيار مديريت را انتخاب كرده است و به اين ترتيب در معرض از دست دادن شغلي نيز قرار ندارد.

اين نشريه مي‌افزايد: جنيفر، يكي از موارد استثناست كه حاضرند اعتقادات خود را آشكارا نمايش دهند، زيرا اين قبيل افراد، بسيار زير ذره‌بين هستند و چند ماه تحقيق درباره آنها اين واقعيت را تأييد مي‌كند.

اين ماهنامه به بدبيني كه نسبت به اين افراد نزد تندورهاي اسلامي وجود دارد، اشاره مي‌كند و مي‌افزايد براي هر صحبتي بايد ابتدا جلب اعتماد كرد و اين امر نيز هرگز به سادگي به دست نمي‌آيد. سنتي‌ها و بنيادگرايان يا آنهايي كه به اين گروه‌ها نزديكند و زنانشان نقاب به چهره مي‌زنند و سلفي‌هايي كه به مانند زمان پيامبر لباس مي‌پوشند، در ابتدا هر تماسي با آنها را رد مي‌كنند.

اين نشريه به نتايج تحقيقاتي كه پژوهشگران در اين مورد انجام داده‌اند، اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: بيش از 60 هزار فرانسوي به اسلام كه دومين دين فرانسه به شمار مي‌رود،‌ گرويده‌اند. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه مي‌شود، به چالش مي‌كشند؛ اگر چه آناني كه به اسلام گرويده‌اند غالبا احساس مطرود شدن مي‌كنند، اما با اين حالبي شترشان هنوز احساس مي‌كنند در فرانسه به سر مي‌برند.

يكي از اين تحقيقاتي كه روي 191 فرانسوي مسلمان شده، از جمله 119 زن كه در سالهاي 1999 تا 2000 صورت گرفته، به انگيزه آنها در تغيير دين پرداخته و مي‌نويسد، دليل اصلي آنها جستجوي ارزش‌هاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زندگي زناشويي، مخالفت خانوادگي و... بوده است.

بيشتر تازه‌گرويدگان به اسلام، از پيش داراي علايقي به ديگر مذاهب و فلسفه بوده‌اند. همچنين انتظارات آنها از دين جديد بسيار بالاست. در يکي از پژوهش‌هايي که «آيده کلکي» زير نظر «فرهاد خسرو خاور» انجام داده، به اين موضوع اشاره شده است.

وي اين بررسي را روي حدود چهل نفر از تازه‌گرويدگان در سال‌هاي 2001 تا 2007 انجام داده و مي‌گويد: «گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي ادغام کرد. امروز اين افراد به اين دليل به اسلام مي‌گروند تا احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانه‌تر زندگي کنند، شکوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند. جالب اينجاست که اين روش جواب مي‌دهد...» از سوي ديگر، جوانان نيز احساس شديد به چيزي که آنها را در يافتن مسير کمک کند، نياز دارند.

منبع: تابناک

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 17:29 |

گفتگو با يک تازه مسلمان

از زامبیا تا قم

پرسیدم اسمتان چیست؟ نگاهی مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبی كه برایم دارد و خطرات جانی مجبورم اسم دومم را بگویم؛ من محمد عبدالعزیز هستم اهل زامبیا و 29 ساله.

زامبیا كجا؟ قم كجا؟ از زامبیا تا قم! از مسیحیت تا اسلام! از خدمت در كلیسا تا سكونت در حوزه علمیه! جالب است نه؟ جالب‌تر هم می‌شود وقتی می‌بینی در جاده مسیحیت تا اسلام سری هم به ماركسیسم و ضدیت با دین زده است! در این كشاكش روزی به این نتیجه می‌رسد كه فیزیك هسته‌ای بخواند تا بتواند بمبی بسازد تا دین را از كره زمین محو كند! روزی كه این فكر به ذهنش خطور كرده بود گوشواره به گوش داشت و موهایش را با مدلی عجیب و غریب آرایش كرده بود؛ آن روزها معتقد بود كه دین مایه بدبختی و خونریزی است و باید از بین برود! اما امروز پس از تجربه‌ها و پژوهش‌های عمیق به این نتیجه رسیده است كه: «اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد». یكی از دوستان بعد از مصاحبه می‌گفت: با شنیدن حرف‌های محمد فكر می كنم كه حافظ این شعر را برای دین اسلام گفته است كه «آن‌چه خوبان همه دارند تو یك‌جا داری».

آقای عبدالعزیز شما چند سال سن دارید؟ ابتدا چه دینی داشتید؟ و چه شد كه مسلمان شدید؟

عبدالعزیز: من 29 ساله هستم اهل زامبیا (جنوب آفریقا) هستم و مسیحی كاتولیك به دنیا آمدم؛ من در یك خانواده مذهبی و معتقد كاتولیك بزرگ شدم.

خانواده شما خیلی مذهبی بودند؟

عبدالعزیز: بله به حدی كه از همان بچگی ما را به كلیسا می‌بردند اصلاً قرار بود من كشیش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگی من جزو آن دسته از پسربچه‌هایی بودم كه در كلیسا خدمت می‌كردم. من از كوچكی یعنی از 6 سالگی تا 18 سالگی به كلیسا خدمت می‌كردم.

پس رابطه‌ خیلی تنگاتنگی با دین مسیحیت و كلیسا داشتید؟ نه؟

عبدالعزیز: بله به طوری كه اصلاً تصور نمی‌شد كه من كشیش نشوم و همه مطمئن بودند كه من كشیش می‌شوم؛ البته خود من هم مطمئن بودم كه كشیش می‌شوم. موقعی كه برای مدرسه راهنمایی ثبت نام می‌كردند من به مدرسه خصوصی كاتولیك‌ها رفتم و آنجا ثبت نام كردم. در آنجا بعد از 7 سال حكم كشیش بودنت را دریافت می‌كردی و رسماً كشیش می‌شدی.یعنی بعداز طی دو مرحله جونیا سمیناری و میجیا سمیناری رسماً كشیش می‌شدی. من در همان مرحله جونیا سمیناری یعنی حدوداً 15،16 سالگی دچار شك طبیعی این دوران شدم؛ چیزهایی كه در مدرسه كاتولیك‌ها به ما یاد می‌دادند از دو جنبه برای من قابل پذیرش نبود: اول این‌كه این آموزش‌ها و مفاهیم دینی با عقل سازگار نبود و دوم اینكه رفتار و گفتار كشیش‌نماها هماهنگ نبود و بین گفتار تا رفتار آن‌ها فرسنگ‌ها فاصله بود و تضاد وجود داشت.

مثلاً چه بحث‌هایی از «مسیحیت تحربف شده» و مبانی اعتقادی آن با عقل شما سازگار نبود؟

عبدالعزیز: مهمترین بحثی كه با عقل سازگار نیست بحث "تثلیث" و 3 خدایی در «مسیحیت تحریف شده» است. جالب اینجا بود وقتی كه می‌خواستیم درباره این بحث‌ها سوال بپرسیم و یا انتقاد كنیم می‌گفتند باید اعتقاد داشته باشید و باید خیلی وارد این مسایل نشوید چرا كه دین خیلی با عقل سازگار نیست و بعضی چیزها را باید از روی ایمان قبول كنید.

یعنی زیاد به شما اجازه نقد و پرسش را نمی‌دادند؟

عبدالعزیز: آنها فقط در محدوده قابل پذیرش خودشان اجازه سئوال می‌دادند؛ مثلاً اگر سئوال شما برای كسب اطلاعات بیشتر در مورد موضوع باشد اجازه می‌دهند تا شما بپرسید اما اگر بخواهید نقد كنید به شما اجازه نمی‌دهند.

این كه در گفتار و رفتار عده‌ای از روحانیون هر دینی تضاد و تناقض وجود داشته باشد یك امر طبیعی است و یكی از آفات و پاشنه آشیل‌های هر مكتب و هر دینی به شمار می‌آید. پس از این‌كه تضاد در خود مبانی دینی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در گفتار و رفتار برخی روحانیی نماهای مسیحی شما را دچار شك و تردید كرد چه كار كردید؟

عبدالعزیز: وجود تضاد در مبانی اعتقادی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در رفتار و گفتارها شك و تردید مرا بسیار زیاد كرد و باعث شد تصمیم قاطعانه بگیرم كه كشیش نشوم؛ به همین خاطر از كلیسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم در دانشگاه خیلی از دین متنفر بودم. در دانشگاه تصمیم گرفتم پزشكی بخوانم تا بتوانم به مردم خدمت كنم چون‌كه آن زمان هم كه قصد داشتم كشیش بشوم می‌خواستم به مردم خدمت كنم. در دانشگاه استادهای ما لائیك و بی‌دین بودند؛ مثلاً استاد بیولوژی ما می‌گفت خدا وجود ندارد و دنیا با یك انفجار بزرگ به وجود آمده.

عجب شرایط متفاوتی! خوب بعد چه شد؟

عبدالعزیز: این شد كه بخاطر تنفری كه در من به وجود آمده بود و به خاطر شكی كه نسبت به دین در من به وجود آمده بود به راحتی تحت تاثیر فضای دانشگاه و حرف‌های استادان قرار گرفتم و بی‌دین شدم؛ من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتاب‌های ماركسیستی كردم. حدود سال‌های 1996 تا 1998 میلادی بود كه در كنیا یك انفجار تروریستی توسط اسامه‌بن لادن صورت گرفت و سفارت‌خانه آمریكایی‌ها مورد حمله قرارگرفت؛ تنفرم از مسیحیت سر جای خودش بود كه تنفر از اسلام هم اضافه شد.

وقتی شنیدم كه بن لادن یك مسلمان است و این عملیات‌های تروریستی را انجام می‌دهد با خودم گفتم دین واقعا چیز بدی است و ملت‌ها را به جان هم می‌اندازد این شد كه از اسلام هم به شدت متنفر شدم و تصمیم گرفتم بیشتر با روحیات مسلمان‌ها آشنا شوم تا بتوانم راه حلی برای از بین بردن دین در در كل جهان پیدا كنم.

پس تصمیم گرفتید به نبرد ادیان بروید، خوب بعد چه شد؟

عبدالعزیز: بله تصمیم گرفتم فیزیك هسته‌ای بخوانم تا بتوانم یك بمب هسته‌ای بسازم و مناطق و كشورهای دینی را با این بمب نابود كنم تا دنیا از شر دین خلاص شود این شد كه برای شناختن مسلمان‌ها به یك مسجد رفتم و از آنها پرسیدم: قرآن دارید؟ آنها هم یك نگاهی به من كه آن موقع بسیار ظاهر عجیبی برای خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هایم آویزان بود انداختند و گفتند: مسلمانی؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن برای چه می‌خواهی؟ جواب دادم: می‌خواهم ببینم قرآن چیست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هایی هستند ولی آنها گفتند :متاسفیم ما به غیرمسلمان‌ها قرآن نمی‌دهیم.

به آنها گفتم:‌ آها! پس دین شما هم باطل است همان‌طور كه مسیحیت باطل است چون اگر بر حق بود این‌قدر بسته عمل نمی‌كرد؛ آنها با شنیدن این حرف، مرا به یك مركز اسلامی معرفی كردند به آن مركز رفتم و با افرادی كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهمیدم كه همه افراد این مركز اهل تسنن بوده‌اند.

در این مركز اسلامی به شما قرآن دادند؟

عبدالعزیز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولی كتاب‌های دیگری به من دادند.

چه كتاب‌هایی به شما دادند؟ كتاب‌های اهل تسنن؟

عبدالعزیز: بله در ابتدای كار كتاب‌های اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌های فلسفی به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌های مطهری و بهشتی را به من دادند. بعد من رفتم و وقتی این كتاب‌ها را خواندم دیدم كه مطالبش خیلی عمیق است و خیلی حق است. خیلی تعجب كردم، گفتم اگر اسلام این است پس چرا چهره اسلام اینقدر بد هست؟

مثلاً كدام مباحث اسلامی را قبل از خواندن این كتاب‌ها بد می‌دانستید كه چهره اسلام را بد می‌دیدید؟

عبدالعزیز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان می‌دانستم ، جهاد را تروریسم می‌دانستم اما وقتی توضیحات آقای مطهری درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد این باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقای مطهری توضیح داده بود جنبه‌های دفاعی در جهاد بسیار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمی بود و این برایم جالب و پذیرفتنی بود. كتاب های آقای مطهری حقانیت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمی‌دانستم كه در اسلام تقسیم‌بندی‌هایی مثل شیعه و سنی وجود دارد و فكر می‌كردم همه مسلمانان‌ها یكی هستند؛ در هر حال این شد كه رفتم و در همان مركز اسلامی اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خیلی برای آن‌ها عجیب و جالب بود و اصلاً فكر نمی‌كردند من به اسلام بپیوندم.

بعد من برای نماز به همان مسجد اهل تسنن می‌رفتم درحالی كه نمی‌دانستم اهل تسنن چیست؟ و فقط می‌دانستم مسلمان شده‌ام. روبروی دانشگاه هم یك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبیا روز درس است اما من اگر می‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا می‌ماندم. هم اتاقی من كه حسن نام داشت و یك مسلمان بی‌تعهد بود از من تعجب كرده بود كه این‌قدر جدی مسلمان شده‌ام.او به من گفت: برای این‌كه از كلاس جا نمانی به مسجد روبروی دانشگاه برو. من به این مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوی بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن می‌گرفتم كه جوانی از من پرسید: سنی هستی؟ گفتم: سنی چه هست؟ پرسید: تازه مسلمان شدی؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اینجا شیعه هستیم. گفتم : شیعه یعنی چه؟ گفت: حالا بیان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت می‌كنیم ولی الان نماز را دقیقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شیوه سنی‌ها دست‌هایم را روی سینه گذاشتم اما این جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با این جوان پیش روحانی پیش‌نماز رفتیم و این شد كه با شیعه آشنا شدم .

این روحانی شیعه هم به شما كتاب داد؟

عبدالعزیز: بله كتاب‌های آقای تیجانی و شب هاي پيشاور را به من داد.

خوب؛ بعد چه اتفاقی افتاد؟

عبدالعزیز: بعدش من به مسجد سنی‌ها رفتم و گفتم كه این جریان برای من پیش آمده و من با شیعه آشنا شده‌ام؛ آنها هم شروع كردند به بدگویی از شیعه‌ها و گفتند كه شیعه‌ها اصلاً مسلمان نیستند. البته بعد از مدتی حقیقت برای من آشكار شد و توسط همان روحانی شیعی به مذهب شیعه پیوستم و از دانشگاه انصراف دادم و به قم آمدم.

آقا محمد! خدایی كه در «مسیحیت دست كاری شده» می‌شناختی چه تفاوتی با خدای اسلام دارد؟ به عبارت دیگر وقتی مسیحی بودی چه تصوری از خدا داشتی و الان كه مسلمان شیعی شده‌ای چه تصوری از خداوند داری؟

عبدالعزیز: خدایی كه در اسلام شناختم با خدایی كه در مسیحیت و كاتولیك می شناختم خیلی خیلی زیاد تفاوت دارد؛ در «مسیحیت دست كاری شده» خدای پسر، خدای پدر و روح‌مقدس در جایگاه خدایی هستند. خدای پدر را ما یك خدای بیكار می‌دیدیم كه خشن است و به پسرش دستوراتی می‌دهد كه اجرا كند؛ شما در «مسیحیت تحریف شده» نمی‌توانید با خدا ارتباط داشته باشید مگر اینكه خدای پسر به شما اجازه بدهد. از طرفی شما نمی‌توانید با خدای پسر ارتباط داشته باشید مگر اینكه از مریم مقدس اجازه بگیرید! آن وقت كشیش‌ها می‌گفتند ما موحد و یكتاپرست هستیم در حالی كه وجود 3 خدا نمی‌توانست نشان از توحید ویكتاپرستی داشته باشد؛ یا این‌كه به ما می‌گفتند اگر گناهی كردید از مجسمه حضرت مریم عذرخواهی و طلب بخشش كنید تا حضرت مریم درخواست شما را پیش خدای پدر ببرد، این باعث شده بود كه ما از خدا بترسیم.

راستی مراسم اعتراف در پیشگاه كشیش چه طور انجام می‌شد؟

عبدالعزیز: كشیش‌ها آنقدر روی ما نفوذ داشتند كه مثلاً من وقتی حتی وقتی چند حبه قند از قنددان خانه خودمان یواشكی برمی‌داشتم وقتی روز اعتراف می‌رسید به كشیش می‌گفتم:كشیش جان! ببخشید من فلان روز چند حبه قند از مادرم دزدیدم! خلاصه این‌ها خیلی ما را از نظر روانی خراب كرده بودند اما وقتی مسلمان شدم دیدم كه مستقیم می‌توانم با خدای خودم ارتباط برقرار كنم. من به همه می‌گویم كه مفهوم شفاعت در اسلام، آسمان تا زمین با مفهوم آن در «مسیحیت دست كاری شده» متفاوت است.


خوب برگردیم به سئوال؛ داشتید از تفاوت تصورتان از خدا در «مسیحیت تحریف شده» و اسلام می‌گفتید.

عبدالعزیز: در اسلام همه می‌توانند مستقیماً با خدای خودشان ارتباط برقرار كند و نیاز به طی كردن مراحل پیچیده و بیهوده ندارند. از طرفی در «مسیحیت تحریف شده»، خدا چهره دارد و ملت‌ها و گروه‌های مختلف هر كدام را به شكل دلخواه خودشان نقاشی می‌كنند؛ مثلاً آرژانتینی‌ها حضرت عیسی را به شكل یك آرژانتینی نقاشی می‌كنند یا ایتالیایی‌ها همینطور و ... آن وقت زمانی‌كه ما می‌دیدیم این عكس پسر خداست می‌توانستیم چهره خدا را تصور كنیم و این برای ما شك و تردید و سئوال‌های زیادی ایجاد می‌كرد.

متأسفانه در اسلام هم عده‌ای تندرو و افرادی كه دنبال كسب پول از طریق دین هستند ، چهره پیامبر اسلام (ص)، و امامان شیعه را نقاشی می‌كنند؛ به نظر شما این نقاشی ها هم باطل است؟

عبدالعزیز: بله قطعاً باطل است البته من خودم هیچ‌وقت از این عكس‌ها نمی‌گیرم چون یاد آن‌روزهای مسیحیت می‌افتم.

آقامحمد! آیا لزومی دارد كه پیامبران و امامان حتماً از نظر ظاهری زیبا‌، ابروكمانی، خوش‌قد و قامت و ... باشند؟

عبدالعزیز: در خود آفریقا هم تصویر خدای پسر(حضرت عیسی ع) را به شكل یك ایتالیایی سفید پوست نقاشی كرد‌ه‌اند آن وقت همین برای من و خیلی از سیاه‌پوست‌ها سئوال و اشكال بود بود كه خدای سفیدپوست‌ به چه درد من می‌خورد؟ یكی از دلیل‌هایی كه مسیحیت را كنار گذاشتم همین بودكه منِ سپاه پوست نمی‌توانستم خدای سفیدپوست داشته باشم. البته این باعث شد كه سیاه پوست‌ها هم حضرت عیسی را به شكل یك سیاه‌پوست نقاشی كنند.

یك نكته به یادم آمد این است كه بنا به اعتقاد كاتولیك‌ها پاپ معصوم است و كلید بهشت در دست پاپ است و پاپ بعدی كلید بهشت را به ارث می‌برد و روز قیامت دروازه بهشت را با این كلید باز می‌كند؛ این كلید یك نماد سیاسی و اقتصادی دارد؛ كشیش‌های كلیسا در همین مراسم اعتراف به گناه به طور خیلی زیركانه از كلیسا‌ها اطلاعات جمع می‌كنند و در سازمان‌های بالاتر دسته‌بندی می‌شود و در نهایت این اطلاعات به واتیكان می‌رود و واتیكان از این طریق می‌تواند كلیه كاتولیك‌ها را در سراسر جهان كنترل كند اما این كلید بهشت یك قدرت سیاسی و اقتصادی به پاپ می‌دهد كه می‌تواند حتی بر حكومت‌ها مسلط شود؛ به عنوان مثال اگر در زامبیا حكومت با كلیسا همراه نشود این حكومت واژگون می‌شود.

توصیه شما به جوانان مسیحی، یهودی و سایر جوانان پیرو ادیان دیگر چیست؟

عبدالعزیز: من فقط این را می‌گویم كه حرف در دنیا زیاد است، ایدئولوژی زیاد است و كسی كه واقعاً با انصاف باشد و بدون تعصب به دنبال حقیقت بگردد خودش می‌فهمد حقیقت كجاست. این طور نباشیم كه همه‌اش به منافع شخصی خودمان فكر كنیم اگر می‌خواهیم بفهمیم حقیقت كجاست اول ذهنمان را خالی كنیم بعد مسیحیت را بگیریم شاید درست باشد شاید باطل، یهودیت را بشكافیم شاید درست باشد شاید باطل باشد و ... اگر همه اینها را باید خوب بخوانیم حقیقت پیداست و اگر كسی با انصاف مطالعه كند راه را گم نمی‌كند. كسانی كه به طور حرفه‌ای دروغ می‌گویند بالاخره یك جایی گیر می‌كنند. آن چیزی كه ابهام نداشته باشد آن حقیقت است، اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد.

گفتگو از: محمد صادق زمانی

منبع: خبرگزاري فارس

 

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 16:49 |
یک مسیحی مصری به خاطر روی آوردن خواهرش به اسلام و ازدواج با یک مسلمان با هجوم به خانه خواهرش و شلیک گلوله به سمت آنها ، دامادشان احمد صالح را کشت و خوهرش مریم عاطف و خواهر زاده 9 ماه اش نورا را زخمی کرد.

بنا به گزارش الشرق الاوسط به نقل از منابع پلیس مصر ، همسر این زن تازه مسلمان در همان لحظات اولیه جان خود را از دست داد، مریم عاطف جراحات سطحی برداشت اما حال دختر 9 ماه شان بر اثر اصابت گلوله به صورتش وخیم است.

براساس این گزارش، فرد مسیحی به وسیله کلت کمری و با همکاری عمویش به این خانواده هجوم آورده بود.

اسماعیل الشاعر رئیس پلیس قاهره در این باره گفت : گروهی از نیروهای پلیس به دنبال این دو جنایتکار هستند تا آنها را تحویل عدالت بدهند، همچنین برای جلوگیری از احتمال درگیری میان این دو خانواده منازل آنها تحت مراقبت است.

این اتفاق پس از آن رخ داد که برادر مسیحی این زن مسلمان از وی خواست از همسرش جدا شود که این امر با مخالفت وی رویرو شد . 

در پی این حادثه ،درگیری های گسترده ای میان مسیحان و مسلمانان منطقه صورت گرفت که با دخالت نیروی پلیس و استفاده از گاز اشک آور ، اوضاع کنترل شد.
این در گیری هایک مسیحی به قتل رسید و سه مسیحی دیگر ویک مسلمان مجروح شدند.

 جنوب قاهره ر در سال 1999 نیز شاهد بزرگترین درگیری میان مسلمانان ومسیحیان بود که طی آن 44 نفر کشته و مجروح شدند.

منبع:عصر ایران

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 13:45 |

مسلمان شدن یک فعال صهیونیست

دکتر "اوری دیفیس" 62 ساله که از فعال نسبتا سرشناس در رژیم صهیونیستی به شمار می رود، طی چند روز گذشته گرویدنش به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد.

  به گزارش شیعه آنلاین، در همین راستا "توفیق جبارین" وکیل شخصی "اوری دیفیس" گفت: موکلم با مراجعه به دادگاه شرعی مسلمانان در سرزمین های فلسطینی 1948 در منطقه "باقه الغربیه" گرویدن به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد و پس از آن با یک زن فلسطینی مسلمان ازدواج کرد.

"جبارین" در ادامه افزود: مراسم ازدواج "دیفیس" با این زن فلسطینی که خواست نامش فاش نشود، با حضور پنجاه تن از دوستان و اقوام طرفین برگزار شد.

"جبارین" همچنین گفت: مراسم جشن ازدواج با سادگی هر چه تمام تر به روشی فلسطینی در شهر "رام الله" برگزار شد و به دلیل اهمیت و جایگاه این فعال تازه مسلمان شده، تعدادی از مقامات جنبش فتح نیز با حضور در مراسم ازدواج، به سخنرانی پرداختند.

"توفیق جبارین" همچنین افزود: ناگفته نماند این زن فلسطینی نیز یک فعال سیاسی و عضو جنبش فتح است.

گفتنی است "اوری دیفیس" که دارای اندیشه های ترقیخواهانه بوده و سالها برای مسأله فلسطین و دفاع از آن تلاش و کوشش کرده است. وی همچنین سالها در برابر ساخت شهرک صهیونیستی "کرمئیل" توسط رژیم اشغالگر در شهر فلسطینی الجلیل مقاومت کرد و حتی چند روزی نیز مقابل ساختمان نخست وزیری رژیم صهیونیستی به اعتصاب غذایی دست زد.

ناگفته نماند "دیفیس" از دوستان قدیمی شهید خلیل الوزیر (أبو جهاد) معاون یاسر عرفات، رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین بود.

"اوری دیفیس" همچنین رئیس جمعیت "البیت" برای دفاع از حقوق اعراب و فلسطینیان است و چندین کتاب در این زمینه نگاشته که مهمترین و سرشناس ترین آن "آپارتاید اسرائیلی" (نژادپرستی صهیونیستی) نام دارد.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 0:13 |

يك بانوي روسي صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه شهرستان آمل به دين مبين اسلام مشرف شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا در ساري، خانم آندريوا كه يك زن روسي است صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه آمل پس از تشرف به دين اسلام نام فاطمه را براي خود برگزيد.

وي كه به همراه شوهر وخانواده شوهر خود امروز در دفتر امام جمعه شهرستان آمل حاضر شده بود، كلمه شهادتين را بر زبان جاري كرد.

اين بانوي تازه مسلمان شده با بيان اينكه خداوند يكي است و از نظر خداوند كاملترين دين در ميان اديان جهان، دين اسلام است، گفت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن آن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم.

امام جمعه شهرستان آمل نيز با اشاره به اينكه دين اسلام ختم همه اديان است، گفت: همه ما زير پرچم ولواي اسلام هستيم.

حجت الاسلام محمد علي رحماني با بيان اينكه دين اسلام، دين مهرباني، برادري وبرابري است، خاطر نشان كرد: دين مسيحيت هم دين اسلام را بشارت مي دهد.

به گفته وي دين اسلام ديني كامل است كه تاكنون ديني كامل تر از اسام نيامده ونخواهد آمد.

گفتني است خانم تايتانا آندريوا روسي پيش از اين مسيحي بود.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 21:44 |

«ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

• در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟

ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را مي‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگي‌ام بود كه چیزی از خدا مي‌خواستم.

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آيا موسیقی هم گوش می‌دهی؟

ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

• از اينكه مسلمان شده‌اي چه احساي داري؟

ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

• و چه تفاوتي با قبل داري؟

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمي‌خوري؟!

ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

• از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

• اينك چه چيزي از «اسلام» مي‌تواني به ديگران بگويي؟

ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

• چه پيامي برای مسلمانان داري؟

ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

• و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.

www.kelisa-masjed.com
poparyus@gmail.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 6:12 |

سوره فاتحه باعث مسلمان شدن 5 فلیپینی و نپالی شد

پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره فاتحه در عربستان مسلمان شدند.‏

به گزارش خبرگزاری شبستان، پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره حمد، مقابل ‏صدها نمازگزار در مسجد جامع شیخ عبدالله مصلح عربستان، شهادتین را بر زيان جاري كردند.‏

فلیپ، یکی از این تازه مسلمانان که نام خود را "محمد" نهاد، گفت: همه ما در یک ‏شرکت کار می کنیم، پس از آنکه سوره فاتحه را شنیدیم درباره این سوره پرس ‏وجو کردیم و متوجه شدیم که این سوره "ام الکتاب" است و دین اسلام را پذیرفتیم.‏

عبد الله (20 ساله)، کوچک ترین تازه مسلمان در میان آنها همچنين گفت: درحال برنامه ‏ریزی برای مبلغ شدن هستم و امیدوارم افراد زیادی را بتوانم مسلمان کنم.‏

بنا بر گزارش "الاسلام الیوم"، عیسی، یکی دیگر از تازه مسلمانان گفت: با ارسال ‏نامه به خانواده برای اعلام پذیرش دین خود با مشکل مواجه شده ام که امیدوارم به ‏زودی برطرف شود.‏

همچنين وزارت اوقاف و امور اسلامی منطقه نجران عربستان اعلام کرد: طی این سال ‏‏110 نفر از اقلیت های دینی در شعبه های دفتر تبلیغات وابسته به وزارت اوقاف ‏و امور اسلامی، به دین اسلام مشرف شدند.‏

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 14:49 |

هرروزه به تعداد كساني كه به دين اسلام رو مي آورند افزوده مي شود. نكته جالب و اساسي اين است كه اكثريت اين افراد با مطالعه و تحقيق دست به اين كار مي زنند.

 و اسلامشان با تحقيق و تفحص و تدبر همراه است.به اين خبر توجه فرماييد:

 

اسلام آوردن جوان چيني در اراك

يك جوان تبعه كشور چين، امروز با حضور در دفتر امام جمعه اراك و قرائت شهادتين مسلمان شد.

به گزارش «جهان» و به نقل از فارس، چونلو ژاي جوان چيني امروز درباره گرايش خود به دين اسلام در دفتر ولي فقيه در استان مركزي گفت: با بررسي جنبه‌هاي مختلف دين اسلام و آشنايي كامل با اين دين كه يك دين كامل به شمار مي‌آيد، براي مسلمان شدن خود را آماده كردم.

وي‌ افزود: در چين، مسلمانان زيادي زندگي مي‌كنند و تصميم گرفتم كه من نيز ديني براي خود انتخاب كنم، كه پس از بررسي‌هاي فراوان، اسلام را برگزيدم و مدتي قبل نيز با يك خانم ايراني ازدواج كردم.

نماينده ‌ولي فقيه در استان مركزي و امام جمعه اراك در اين مراسم گفت: شما در جواني با پذيرفتن كامل‌ترين دين خدا يعني‌ اسلام حركت جديدي در زندگي آغاز كرديد كه موجب سعادت و بهروزي شما در دنيا و آخرت خواهد بود.

احمد محسني گركاني افزود: هم اكنون مذهب مترقي اسلام در حال جهاني شدن است و در دنيا يك ميليارد و 500 ميليون مسلمان وجود دارد.

وي با تاكيد بر اينكه دين اسلام، عالي‌ترين و بهترين دين است، اظهار داشت: همه مسلمانان بايد به مسلمان بودن خود افتخار كنند.

محسني گركاني‌ افزود: اسلام ديني جهاني است و حضرت محمد (ص) به عنوان آخرين پيامبر خدا شخصيتي جهاني و رحمت واسعه براي مردم دنيا است.

امام جمعه اراك با اهداي يك جلد قرآن، نام مقدس «محمد» را با نظر مساعد ژاي براي وي انتخاب كرد. 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:2 |
مسلمان شدن پيتر شوت آلماني   هرروزه به تعداد كساني كه به دين اسلام رو مي آورند افزوده مي شود. نكته جالب و اساسي اين است كه اكثريت اين افراد با مطالعه و تحقيق دست به اين كار مي زنند.

 و اسلامشان با تحقيق و تفحص و تدبر همراه است.

نكته ديگر اين است كه اين افراد از افراد تحصيلكرده و داراي شغل و مقام و موقعيت هاي بسيار خوب هستند و به نوعي با پذيرش اسلام به همه اين موقعيت ها پشت پا مي زنند.

نمونه اي افراد پيتر شوت آلماني است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:59 |

یک آیه قرآن کشیش آمریکایى را مسلمان کرد 

"سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.

به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.

على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم.

وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد .

وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است.  

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 1:51 |

ليلاي مسلمان این بار با نام ايران وزنه پرتاب می کند 

خانم لیلا رجبی

 تاتسينا ايلوشنكو - نايب‌قهرمان پرتاب وزنه اروپا- از اين به بعد با نام ليلا رجبي و با پرچم ايران در رقابت‌هاي بين‌المللي شركت مي‌كند. ايلوشنكو بعد از ازدواج با پيمان رجبي- دونده- و مشرف‌شدن به دين اسلام، حالا يكي از ورزشكاران ايران است كه با حجاب اسلامي در رقابت‌هاي بين‌المللي شركت مي‌كند.

او كه در رقابت‌هاي قهرماني باشگاهي براي اولين بار طي مدت حضورش با ديگر پرتاب‌گرهاي ايران رقابت كرد و 2 متر ركورد ايران را شكست، حالا مي‌خواهد در رقابت‌هاي بين‌المللي خوش بدرخشد.

خودش مي‌گويد: «من عاشق اين هستم كه با حجاب در مسابقات بزرگ رقابت كنم و مدال بگيرم.

من عاشق اسلام هستم و مي‌خواهم به مردم دنيا نشان بدهم كه يك زن مسلمان هم مي‌تواند پرتاب‌گر خوبي باشد و مدال بگيرد».

ليلا رجبي هم‌اكنون با همسرش- پيمان رجبي- در بوشهر زندگي مي‌كند. او و همسرش با هم تمرين مي‌كنند.

ليلا وزنه پرتاب مي‌كند و پيمان كنار زمين مي‌دود. پيمان رجبي هم در مسابقات قهرماني باشگاه‌هاي ايران در دو 400متر، نفر سوم شد و البته در آن مسابقه يك تماشاگر ويژه داشت؛ همسرش روي سكوها نشسته بود و با صداي بلند او را تشويق مي‌كرد؛ «ليلا هميشه مرا تشويق مي‌كند.

كار دنيا برعكس شده؛ او اينجا تنهاست و من بايد از او حمايت كنم ولي او هميشه مرا شرمنده مي‌كند».

آشنايي شما با همديگر بايد خيلي جالب باشد، اين‌طور نيست؟

نمي‌دانم ولي نه آن‌طور كه شما فكر مي‌كنيد. من از طريق يكي از دوستان‌ام- كه در بلاروس زندگي مي‌كرد- با ليلا آشنا شدم.

دوستم ليلا را معرفي كرد. من هم از او خوشم آمد. بعد از 2 سال هم با همديگر ازدواج كرديم.

در اين 2 سال ليلا فرصت داشت كه درباره دين اسلام و كشور ايران تحقيق كند.

از طريق اينترنت و كتاب‌هايي درباره دين اسلام، تحقيقات زيادي كرد.

مدام قرآن ترجمه به روسي مي‌خواند و مي‌گفت مي‌خواهم با تحقيق و مطالعه مسلمان شوم.

خانواده‌ها چي؟ راضي بودند؟

خوشبختانه خانواده‌ام خيلي به من اعتماد دارند. وقتي با آنها صحبت كردم، گفتند تو مي‌خواهي ازدواج كني و خودت بايد تصميم بگيري. پدر و مادر ليلا هم راضي بودند. وقتي فهميدند ليلا مي‌خواهد مسلمان شود هم خوشحال شدند. گفتند تو راضي و راحت باشي، ما هم خيال‌مان راحت است.

شما كه در بلاروس زندگي نكرده‌ايد؟

نه.

پس چه‌جوري با هم صحبت مي‌كرديد؟

يك‌كم زبان روسي بلد بودم؛ يعني در حد چند جمله كليدي. همان روز اول كه ليلا را ديدم، گفتم بايد فارسي ياد بگيري.

وقتي از طريق اي‌ميل با هم ارتباط داشتيم، بيشتر فارسي مي‌نوشتم. ليلا هم از طريق ديكشنري، جمله‌ها را ترجمه مي‌كرد و جواب مي‌داد.

بعد از 6-5ماه هم كه از طريق اس‌ام‌اس با هم ارتباط داشتيم. ليلا دختر بااستعدادي است؛ بعد از 6-5ماه راه افتاد.

بعد هم شروع كرد به سؤال كردن؛ از احكام دين مي‌پرسيد، از حضرت محمد(ص) مي‌پرسيد و خيلي دوست داشت درباره امام حسين(ع) و واقعه عاشورا بداند.

راستش را بخواهيد زبانش هم با اطلاعات‌اش درباره اسلام بهتر مي‌شد. بعد هم كه به ايران آمد، ديگر فارسي‌اش روان‌تر شد.

حالا ديگر خوب حرف مي‌زند؛ البته اگر آرام و شمرده حرف بزنيم.

برخورد فاميل و آشنايان چطور بود؟

خيلي خوب بود. هيچ مشكلي نداشتيم. همه با روي باز از ليلا استقبال كردند. خوشبختانه ما هيچ مشكلي نداشتيم. همه همكاري كردند؛ البته رفتار ليلا هم در اين برخورد، نقش زيادي داشت؛ ليلا قبول كرده بود كه بايد در يك خانواده و با يك فرهنگ ديگر زندگي كند.

من قبل از ازدواج از همه رسم و رسوم ايراني‌ها گفته بودم. از مراسم خواستگاري، بله برون، نامزدي، عقد، حنابندان و عروسي، از همه چي؛ اينكه مردهاي ايراني خيلي باتعصب هستند و حجاب و پوشش همسرشان خيلي برايشان اهميت دارد.

ليلا هم همه را قبول كرد، خيلي هم دوست داشت روسري سرش كند. خيلي راضي است. هميشه مي‌گويد از وقتي با حجاب و پوشش اسلامي بيرون مي‌روم، احساس امنيت بيشتري مي‌كنم.

او از اينكه زن در دين اسلام جايگاه خوبي دارد، خيلي خوشحال است. هميشه مي‌گويد از اينكه يك زن مسلمان شده‌ام، افتخار مي‌كنم.

كجا مسلمان شد؛ در ايران يا بلاروس؟

وقتي به ايران آمد، رفتيم خدمت امام جمعه بوشهر. رئيس تربيت‌بدني استان هم بودند. از صداوسيما هم آمده بودند؛ همان‌جا شهادتين را گفت.

اسم ليلا را خودش انتخاب كرد يا شما اين اسم را برايش انتخاب كرديد؟

خودش. يك روز گفت مي‌خواهم دنبال اسم فارسي بگردم. يك سايت پيدا كرد كه اسم دختر و پسر ايراني داشت.

به هر اسمي مي‌رسيد، معني‌اش را مي‌پرسيد. بعد هم گفت من ازاسم ليلا خوشم مي‌آيد و مي‌خواهم ليلا صدايم كنيد.

فاميلي را هم خودش انتخاب كرد؛ گفت مي‌خواهم نام خانوادگي‌ام مثل تو باشد. شد ليلا رجبي.

اسم روسي‌اش چه بود؟

تاتسينا ايلوشنكو. هميشه مي‌گويد من به خاطر اسلام، اسم و نام خانوادگي‌ام را هم فراموش كردم.

همسرتان در بلاروس، عضو تيم ملي بوده؟

بله، ليلا نايب‌قهرمان اروپا هم هست. درحال‌حاضر، بيشتر قهرمان‌هاي جهان و المپيك در رشته پرتاب وزنه، اهل بلاروس هستند.

ليلا هم در كشور خودش نفر سوم است. مقام‌هاي كشوري كه زياد دارد. در مسابقات جوانان جهان در جامائيكا هم چهارم شده.

ركوردش چند متر است؟

18 متر و 13 سانت.

در مسابقات قهرماني ايران كه چند روز پيش برگزار شد هم همين ركورد را زد؟

نه. پرتابش 16 متر و 13 سانت بود كه البته با همين پرتاب، ركورد ايران را شكست. ركورد ايران 14 متر است.

ليلا در چند ماه گذشته، تمرين درست و حسابي‌اي نداشت؛ بيشتر درگير كارهاي ويزا و سفر به ايران بود ولي بازهم شروع خوبي داشت. خودش هم راضي بود.

حالا قرار است عضو تيم ملي ايران شود؟

بله. آقاي كريمي- رئيس فدراسيون دووميداني- خيلي زحمت كشيدند. قرار است ليلا براي تيم ملي ايران مسابقه بدهد.

پس قوانين بين‌المللي چه مي‌شود؟ ليلا با پيراهن بلاروس، نايب قهرمان اروپا شده؛ درست است؟

بله ولي «ياف»- فدراسيون جهاني دووميداني – هم قوانين خاصي دارد. ليلا حالا شناسنامه و پاسپورت ايراني دارد و با يك ايراني ازدواج كرده. در اين حالت، مي‌تواند بعد از يك‌سال براي تيم ملي ايران به ميدان برود.

الان 9 ماه است كه ليلا براي هيچ تيمي مسابقه نداده؛فقط حدود 3 ماه ديگر مانده؛ البته فدراسيون دووميداني ايران با فدراسيون بلاروس مكاتبه كرده و فعلا منتظر جواب هستيم.

راستي اين دونده‌بودن شما نقشي هم در انتخاب ليلا داشته؟

نمي‌دانم ولي حتما تاثير داشته. بالاخره من هم دونده هستم. درد همديگر را مي‌فهميم. الان هم با هم تمرين مي‌كنيم. خيلي هم مرا تشويق مي‌كند.

روز مسابقه قهرماني كشور هم در جايگاه تماشاچي‌ها نشسته بود و شما را تشويق مي‌كرد؟

بله. هميشه مرا تشويق مي‌كند. كار دنيا برعكس شده. ليلا اينجا تنهاست؛ به جاي اينكه من از او حمايت كنم، او بزرگ‌ترين حامي من است. در اين مسابقات اخير، من در دوي 400متر سوم شدم.

با اينكه تا دور آخر نفر اول بودم، ولي يكدفعه كم آوردم و سوم شدم. ليلا كلي دلداري‌ام داد؛ مي‌گفت ناراحت نباش؛ تو در چند ماهه گذشته تمرين درست و حسابي نداشته‌اي؛ طبيعي است كه اين مقام را به دست بياوري.

ليلا جان! از بودن در اينجا راضي هستي؟

راضي هستم. بله. راضي هستم.

قبل از اينكه به ايران بيايي كشور ما را مي‌شناختي؟

بله، من خيلي كتاب مي‌خواندم. بايد با شما آشنا مي‌شدم. براي همين خيلي تحقيق كردم. بايد قلبم مطمئن مي‌شد. من بايد مي‌فهميدم به كجا مي‌روم و بايد با چه مردمي زندگي كنم.

چقدر در ايران مي‌ماني؟

يعني چه؟

يعني اينكه برنامه‌ات اين است كه براي هميشه در ايران بماني يا نه، بعد از چند سال به كشورت برمي‌گردي؟

نه مي‌‌خواهم بمانم. شوهرم اينجاست. از اينجا كجا بروم؟ من ايراني شده‌ام ديگر. نمي‌توانم جايي بروم. تا آخر عمرم همين جا مي‌مانم.

چطور راضي شدي با يك مرد خارجي ازدواج كني؟

دوست پيمان خيلي تعريف كرد برايم. من هم از پيمان خوشم آمد. وقتي كه با هم آشنا شديم، ديدم خيلي خوب است. عاشقش شدم و گفتم مسلمان مي‌شوم.

خانواده‌ات راضي بودند؟

بله. راضي بودند.

از اينكه به ايران بيايي چطور؟

بله. من برايشان گفتم كه مي‌خواهم بروم مسلمان بشوم. آنها هم خوشحال بودند. من هم خوشحال هستم. مردم ايران خيلي خوب هستند. شما خيلي مهربانيد. با اينكه مرا نمي‌شناسيد ولي به من لبخند مي‌زنيد.

اين تفاوت فرهنگ‌ها در زندگي زناشويي شما تأثير نمي‌گذارد؟

نه. خب فرهنگ‌ها فرق مي‌كند ولي مشكل درست نمي‌كند. مثلا مردم ايران خيلي راحت قول مي‌دهند.

قبل از اينكه به موضوع فكر كنند، قول مي‌دهند و هيچ‌وقت هم آن كار را انجام نمي‌‌دهند. قبل از اينكه من با پيمان ازدواج كنم، گفتند به خاطر اينكه مسلمان شده‌اي به تو خانه مي‌دهيم ولي ندادند.

من كه به خاطر خانه مسلمان نشدم؛ من با عشق و علاقه به ايران آمدم و فقط به خاطر اينكه دين اسلام دين كاملي بود، مسلمان شدم. من كه خانه نمي‌خواستم، آنها خودشان قول دادند.

من افتخار مي‌كنم كه مسلمان هستم. دينداري خيلي خوب است. زندان‌هاي بلاروس پر است از آدم‌هاي بي‌دين چون وقتي دين نداري، خيلي راحت گناه مي‌كني.

بيشتر جرم‌ها به دليل مستي و الكلي بودن آنهاست. وقتي دين ندارند، مست مي‌كنند و در خيابان آدم مي‌كشند.

خب، من از آنها متنفر بودم و مي‌خواستم ديندار شوم. به خاطر هديه و جايزه كه مسلمان نشده‌‌ام.

دلت براي پدر و مادرت تنگ نمي‌شود؟

تنگ مي‌شود ولي عادت كرده‌ام. من از 14سالگي از خانواده‌ام دور هستم. آنها در يكي از شهرهاي كوچك بلاروس زندگي مي‌كنند. 10سال براي ورزش و درس و تمرين با تيم ملي در مينسك ـ پايتخت بلاروس ـ بودم. بيشتر تلفني با هم صحبت مي‌كرديم.

از اينكه مي‌خواهي با نام ايران در مسابقات بين‌المللي شركت كني، خوشحال هستي؟

بله. من مي‌خواهم زن مسلمان را به مردم دنيا معرفي كنم؛ اينكه زن مسلمان محدود نيست و آن‌طور كه مردم اروپا و آمريكا فكر مي‌كنند، زن مسلمان در خانه فقط بچه‌داري نمي‌كند؛ مي‌تواند در مسابقات بزرگ دنيا شركت كند و مدال بگيرد.

مي‌خواهم با حجاب، بهترين ركورد پرتاب وزنه را به نام ايران ثبت كنم. مي‌خواهم پرچم ايران بالا برود و من با حجاب روي سكو بايستم و خوشحال باشم كه براي كشورم مدال گرفته‌ام.

وضعيت دووميداني دختران ايران را چطور مي‌بيني؟

خوب است،خيلي خوب است؛ تازگي‌ها هم مدال آسيايي گرفته‌ايم. ليلا ابراهيمي مدال گرفته.

مريم طوسي خيلي خوب است. پرنده‌هاي پرش ارتفاع هم در مسابقات چند روز پيش خيلي خوب كار كردند؛ بله، تيم ملي خوبي داريم. 

 

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 1:48 |

دو زن مسلمان شده ی اسپانیایی از اسلام می گویند .

خبرگزاري لاوانگوئاردياي اسپانيا در تيترهاي روز 20 فوريه به گزارشي از دو بانوي اسپانايي مسلمان شده پرداخت .

بانو لائورا دياز 32 ساله و بانو ماري بورس 27 ساله دو زن تازه مسلمان شده ي اسپانيايي از ايالت خود مختار کاتالونيا در مصاحبه با خبرنگاران اظهار داشتند :

ما بر پايه ي اعتقادات خود به دين اسلام روي آورديم و اين مسئله در زندگي شخصي و حرفه‌اي ما تاثير گذار بوده است.

لائورا دياز با بيان اينکه اسلام هرگز برايش محدوديتي ايجاد نکرده مي گويد : اسلام براي من زندگي جديدي است و اطمينان دارم كه زن در دين اسلام تابع نيست.  جوامع مسيحي و يهودي در جهان وجود دارند كه بسيار مرد سالار هستند ، اما در مورد اسلام چشم‌ها بسته شده است.  اسلام زور گويي در مورد مذهب را ممنوع اعلام کرده و من از استقلال کامل برخوردار هستم .

ماري بورس نيز اظهار داشت : اسلام حقوق بسياري براي زن در نظر گرفته و ضمن اينكه تفاوت بين زن و مرد قايل شده، اما هرگز زنان را از حقوقشان محروم نكرده است.

ماري و لائورا مي‌گويند كه اخيرا زنان بسياري وجود دارند كه در ايالت كاتالونيا اسپانيا به اسلام رو آورده‌اند و به اين خاطر تصميم دارند انجمن زنان مسلمان كاتالان را تشكيل دهند.

       

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 1:11 |
 من از کسانی که در خانواده مسلمان بزرگ شده اند، مسلمان ترم

نويسنده: ناتاشا - کلي مترجم: حميد - پشتوان از كودكي با اعتقاد به خداوند بزرگ شدم. تقريباً هر يكشنبه به كليسا و به مدرسه‌ي انجيل مي‌رفتم و در گروه سرود كليسا سرود مي‌خواندم. اما هرگز مذهب بخش مهمي از زندگيم نبود. در زندگي‌ام لحظاتي وجود داشت كه خود را به خداوند نزديك حس مي‌كردم.

اغلب در لحظات نااميدي با او رازونياز مي‌كردم و راهنمايي و شكيبايي مي‌طلبيدم. يا در لحظات نياز، براي آرزويي كه داشتم دعا مي‌كردم. اما خيلي زود دريافتم هنگامي كه براي گرفتن حاجتي به خداوند التماس نمي‌كردم، اين احساس نزديكي از بين مي‌رفت. دريافتم با وجود اعتقادم، يقين ندارم.

گمان مي‌كردم دنيا ميدان بازي است و در آن خداوند گاه‌گاهي هركاري كه دلش بخواهد انجام مي‌دهد. او به مردم وحي (الهام) كرده بود و آنها انجيل را نوشتند و تا حدي قادر بودند كه به آن ايمان پيدا كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 0:51 |
تو مثل یوسف درمیان برادرانش شده ای!
بعد از اتمام جلسه ي سخنراني مسيحي مسلمان شده به نزد او رفتم تا با او صحبت كنم او چنين گفت: علي شيخ هستم كاتوليك بودم در خانواده مسيحي بسيار متدين در شهر بغداد به دنيا آمدم،پدرم از كوچكي به ما مي گفت:در مورد مسلمانها مواظب باشيد و از آنها بترسيد
اسلام در مورد مسيحيت بد ميگويد،مسلمانها ما را نجس مي دانند،گاهي قبل از شروع برنامه ها كه قرآن پخش مي شد پدرم يا صدايش را كم ميكرد يا تلويزيون را خاموش مي كرد،يك روز يكي از رفقاي مسلمان به من گفت برو از مريم بپرس عيسي را از كجا آورده است؟!منظور بدي داشت با خودم فكر كردم هان ديدي پدرت راست مي گفت؛جوان بوديم مي خواستيم برويم اروپا زندگي كنيم،از عراق نمي شد به تركيه آمدم باز هم نشد، ناچار به ايران آمدم و بنا به دلايلي مجبور به سكونت در ايران شدم،روزي با يكي از افراد شيعه وارد بحث شدم،گفتم شما چرا مي گوييد حضرت مريم بدكاره بوده؟گفت اتفاقا تنها زني كه از او در قرآن اسم برده شده،حضرت مريم است،ما در قرآن حتي يك سوره به نامِ حضرت مريم داريم؛متحير شدم ماجراي خودم ورفيقم رابرايش تعريف كردم گفت يا مسلمان نبوده يا وهابي بوده؛گفت قرآن بخوان و خودت ببين تا مطمئن شوي خواندم قرآن را و هر چه جلوتر مي رفتم عقل مي گفت اين دين درست است؛و شيطان مي گفت تو مي فهمي و علماي مسيح نمي فهمند ،خانواده ات را چه مي كني؟! پس از اتمام آخرين سوره از قرآن به مدت سه روز نه خوابيدم نه غذا خوردم در اين عالم نبودم ..
روح از حصار جسم آهنگ پريدن داشت
با هر نفس جاري شدن در عشق ديدن داشت
..من حال خود را بعد از اين ديگر نفهميدم...
از اين جهان نه مي شنيدم من نه مي ديدم
..بي بال و پر در عالمي ديگر رها بودم...
اما نمي دانم نمي دانم كجا بودم
شب سوم خيلي گريه كردم و فردا ظهر در حاليكه نيروي عظيمي در وجودم احساس مي كردم به مسجد رفتم و به روحاني مسجد گفتم مي خواهم نماز بخوانم گفت خب برو بخوان گفتم من مسيحي هستم و مي خواهم مسلمان شوم در چشمانش اشك پيچيد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و بالاخره بعد از گفتن شهادتين نماز ظهرم را در مسجد به جماعت خواندم و مسلمان شدم؛
پرسيدم :خانواده چه شد؟گفت:پانزده سال است مسلمان شده ام با من قطع رابطه كرده بودند؛تا اينكه هشت سال پيش كه براي تبليغ به شمالِ عراق رفته بودم پدرم را ديدم با او بسيار صحبت كردم و گفتم نظرت در مورد من چيست ؟گفت تو مثل يوسف در ميان برادرانش شده اي و بسيار برايم عزيزي..دوباره رابطه ها آغاز شد،و در حالي كه مي خنديد ادامه داد:اكنون كه با خانواده ام رابطه دارم آنها دارند سعي ميكنند مرا ازاين ضلالت در بياورند
گفتم يك كتاب به من معرفي كنيد كتابي كه خيلي روتون تاثير گذاشته باشه تا بخونم؛تبسمي كرد و گفت:خواهرم قرآن بخوان
وبلاگ لبیک

 http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 22:36 |

رئیس اسبق شاخه جوانان حزب کمونیست روسیه:با دیدن عکس امام خمینی(ره) با اسلام آشنا شدم!

خبرگزاری فارس: رئیس اسبق شاخه جوانان حزب کمونیست روسیه گفت: دین اسلام یک اعجاز و کیمیا است و ایرانیان به عنوان منتظران دولت امام زمان(ع) باید به خود افتخار کنند. به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، اصخرف رفیع الدین ظهر امروز در جمع برخی تشکل های فرهنگی مذهبی اصفهان با اشاره به فساد در کشورهای غربی افزود: مسلمانان باید قدر دین خود را بدانند و از توفیقی که خداوند نصیب آنان کرده است به نحو شایسته بهره برداری کنند.
وی با بیان اینکه با دیدن عکس امام خمینی (ره) با دین اسلام آشنا شده است اظهار داشت: شاید برای مسلمانان عجیب باشد که دیدن یک عکس بتواند انسان را عاشق اسلام کند اما این برای کسانی که در تشنگی مطلق معنوی به سر می برند کاملا صحت دارد.
رئیس اسبق شاخه جوانان حزب کمونیست روسیه تصریح کرد: دین اسلام مانند کیمیا بر روح تشنه انسان اثر می گذارد همانگون که من پس از مسلمان شدن احساس کردم دوباره متولد شده ام.
وی ادامه داد: افرادی که در اروپای غربی مسلمان می شوند مانند کسانی هشتند که در بیابان به دنبال آب بوده اند و با تلاش و جودیت خود آب را پیدا کرده اند.
رفیع الدین افزود: مسلمانان با ادای تکالیف خود در برابر اسلام به آن بدهی ندارند اما کسانی که تازه با دین اسلام آشتنا شده و مسلمان می شوند احساس می کنند که به این دین بدهی دارند و باید تکالیف خود را به خوبی انجام دهند.
وی ادامه داد: فرهنگ انتظار در بین مسلمان از ارزش معنوی بسیاری برخوردار است و مسلمانان باید بدانند که منتظر واقعی امام زمان(عج) است.
وی با بیان اینکه امام زمان(عج) منتظر است تا مسلمانان با شناخت بیشتر از اسلام رسالت واقعی خود را انجام دهند بیان داشت: باید ظرفیت های موجود برای ظهور درونی امام آماده شود و پس از آن منتظر حضور فیزیکی امام عصر بود.
  http://www.kelisa-masjed.blogfa.com
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 22:32 |

هانرى كربن Henri Corbin

پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام ) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد. وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هاديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد . هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد، او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.

 

منبع:  http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:52 |

آنتونيو دو ژزو

(نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم ميلادى)

نام آنتونيو دو ژزو كشيش ‏پرتغالى‏الاصل وعلاقه‌مند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده‏ است، ولى وى شرق‏شناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ ‏دين مسيح در دوره صفويه به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى ‏جديدالاسلام تغيير نام داد. او كتاب هايى در رد مسيحيت و تورات نوشت و از اعتقادات شيعى ‏دفاع نمود. وى كتاب هدايه الضالين و تقويه المؤمنين را درتبيين اعتقادات شيعى نوشت و در چهار بخش تنظيم كرد:

1ـ رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام

2ـ رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام

3ـ اثبات پيامبرى و خاتميت

4ـ اثبات امامت و مهدويت

وى رئيس پيشين دير آگوستين اصفهان بود وزندگانى وى بيشتر در روزگار شاه ‏سلطان حسين صفوى (1105ـ1135هـ.ش) سپرى شد.

 

منبع:  http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:51 |

پروفسور خالد بلانكين شيپ:

پروفسور خالد بلانكين شيپ تا سال (1973م) عضو كليساى پروتستان در آمريكا بود و در اين سال به دين مبين اسلام مشرف شد وى در سال (1983م) فوق ليسانس خود را در رشته تاريخ اسلامى از دانشگاه قاهره دريافت كرد و در سال (1988م) توانست در رشته تاريخ كه يكى از رشته هاى خاورشناسى است از دانشگاه واشنگتن نائل به درجه پرفسورى PH.D شود .

او در بخش اديان دانشگاه تمپل آمريكا عضو افتخارى بوده و به همراه پروفسور محمود ايوب كه سمت استادى در آن دانشگاه دارد دپارتمانى را با نام اديان شناسى تأسيس نموده اند كه در زمينه حديث، فقه، تاريخ، سيره پيامبران براى دانشجويان تدريس مىكنند .

او درباره اسلام مى گويد: گسترش اسلام بسيار مهم است ، زيرا اسلام دينى است که رستگارى ديگران را نيز مى خواهد .

 

منبع:  http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:50 |

محمد مارمادوك پيكتال:

محمد مارمادوك پيكتال ازنقطه نظرادبى يك مرد معروف وممتاز وداراى آثار گرانبهاى ادبى است وى سال‌هاى متمادى در شرق زندگى كرده ودرجريان كار خود ودرمسير زندگى به خدمت نظام حيدر آباد درآمد، او يك فرد مسلمان دانشمند وروشن فكر است تا چند سال پيش حاكم ايالت مسلمان نشين هندوستان بود .

او از جمله مترجمين قرآن به زبان انگليسى است ودر ترجمه سعى نموده الفاظى را كه سزاوار احترام است به كار برد . ترجمه قرآن او يكى از بهترين ترجمه ها محسوب مى شود .

اومى گويد : غرض وهدف من در ترجمه قرآن آشنا كردن خوانندگان انگليسى زبان به اين مسئله است كه مسلمانان جهان چه اعتقادى به معناى كلمات قرآن دارند وهمچنين نماياندن طبيعت واهميت قرآن است ، نه به اصطلاح نا زيبا ونا رسا ، بلكه به طريق ايجاز واختصار به طور كلى ووافى تا نيازمندىهاى يك فرد مسلمان انگليسى زبان را كفايت كند .

 

منبع:  http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:49 |

خانم مارگرت ماركوس ( مريم جميله ):

خانم مارگرت ماركوس تحصيل كرده در دانشگاه نيويورك كه بعد از مسلمان شدنش نام مريم جميله بر خود نهاد مى گويد: در حين تحصيل مريض شدم و مدت دو سال در بيمارستان بسترى شدم، در آنجا بود كه نذر كردم خوب شوم تا زودتر به اسلام و مسلمانان ملحق شوم. بيمارى من به طور غير منتظره بهبودى يافت و پس از مرخصى از بيمارستان در شهر نيويورك در به در به دنبال پيدا كردن مسلمانى به جستجو پرداختم و با شريف ترين افراد مسلمان بر خوردكردم و با كمال افتخار اسلام آوردم.

 

از آثار او مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:

 

 

1 ـ نقش اسلام در برابر غرب

2 ـ منشور نهضت اسلام

3 ـ اسلام و غرض و زريهاى خاورشناسان

4 ـ اسلام و مدرنيسم

5 ـ اسلام در تئورى و عمل

6 ـ اسلام در بارابر اهل كتاب ( يهودى، مسيحى، زرتشتى و صابئين ) در گذشته و حال

7 ـ احمد خليل ( شرح حال يك پناهنده عرب فلسطين )

8 ـ اسلام، مورد حمله از خارج و داخل

9 ـ تمدن غرب بالذات محكوم است

10ـ جاذبه اسلام.

 

منبع:  http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:48 |

لرد هدلى:

يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت.

 

مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد. لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است. شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند. پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم. مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد. اما همين كه يكشنبه تمام شد. مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند.

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:47 |

خانم والريا پورخووا

خانم والريا پورخووا اسلام شناس و مترجم و مفسر معانى قرآن به زبان روسى است او بيست سال پيش به دين مبين اسلام گرويده است و به نظر كارشناسان بهترين ترجمه قرآن به زبان روسى را ارائه نموده است، همسر وى محمدى عبد الرشيد كه از صاحب نظران علوم دينى و مسائل قرآنى و آشنا به زبان روسى است بر ترجمه وى نظارت داشته است. درباره اهميت اين ترجمه بايد اذعان داشت كه يكى از خلأهاى آشنايى روسى زبانان خصوصا پژوهشگران و انديشمندان با قرآن از ميان رفته و دسترسى مستقيم به قرآن براى آنها فراهم آمده خانم دكتر والريا پروخووا درباره چگونگى انجام اين مهم ميگويد مطالعه قرآن آنچنان مرا شيفته كرد كه تصميم به ترجمه آن به زبان روسى گرفتم وى مبنى بر اين كه در حديث نبوى وارد شده قرآن را بياموزيد و به ديگران تعليم دهيد اضافه كرد يا اين ترجمه خواسته ام كه نداى قرآن را به گوش هموطنان روسى خود برسانم .

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:46 |

فلورز

اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد: عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى ، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است. من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم . بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است. مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن ، به حساب آوريد . من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است. او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد .

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:45 |

خانم ايوادو ويتراى ميروويچ

پدر پروفسور ميروويچ از اشراف زادگان فرانسه و مادر او اصالتاً اسكاتلندى است وى موفق به اخذ ليسانس حقوق و سپس دكتراى ادبيات از دانشگاه سوربن شده و رساله ى دكتراى او در باره (( جلال الدين رومى و روابط روحانيت و شعر در جهان اسلام )) بوده است. ايشان در سال 1963 به اسلام گرويدند و از موقعيت شايسته اى در محافل دانشگاهى فرانسه و به طور كلى در سطح غرب برخوردار بود. آشنايى نزديك جهان اسلام نامبرده از هنگامى است كه ى در فواصل سالهاى 1973 - 1969 به تدريس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانى هايى نيز در اغلب كشورهاى عربى از جمله كويت در سال 1971 ايراد نمود.

استاد ميروويچ در باره نخستين آشنايى خود با اسلام و مسلمان شدنش از طريق كتاب هاى اقبال لاهورى خصوصا كتاب (( تجديد ساختار تفكر دينى در اسلام )) و تأثير فلسفه پس از مدتها جست و جو و ناكامى در اديان مختلف گمشده خود را در اين فلسفه يافتم چرا كه نگرشى شمولى به جهان و بشريت داشت و اين ويژگى فلسفه اقبال و ماهيت جهان شمولى آن است ..... ماهيت اسلام به تدريج برايم به عنوان حقيقت نخستين مجسم گرديد و موجب شد تا پس از سه الى چهار سال فراگيرى زبان فارسي، شناخت اسلامى ام افزيش يابد.

از آثار او مى توان كتاب "چهره ديگر اسلام" را نام برد

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:44 |

مراد ويلفريد هوفمن

مراد ويلفريد هوفمن در سال 1931 ميلادى در شهر آشافنبورگ آلمان در يك خانواده كاتوليك ديده به جهان گشود و در سال 1980 ميلادى به اسلام گرويد. وى در شهر مونيخ حقوق آلمانى و در كالج يونيون آمريكا و دانشكده حقوق هاروارد حقوق آمريكايى را تحصيل كرد. هوفمن از سال 1983 الى 1987 ميلادي، رئيس اطلاع رسانى ناتو در بروكسل از 1987 الى 1990 سفير آلمان در الجزااير و از سال 1990 تا 1994 سفير آلمان در مغرب بود. هوفمن كه عضو افتخارى شوراى مركزى مسلمانان در آلمان است به همراه همسر ترك خود در استانبول زندگى مى كند.

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:43 |

على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ

على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ در سال 1956 در روسيه متولد شد در سال 1979 دانشكده فلسفه و در سال 1984 مدرسه روحانى مسكو را به پايان رساند و در موضع (( كليساى ارتدوكس روسيه و دولت در اتحاد شوروى در سال هاى 1991 - 1971)) از تز دكتراى خود دفعا كرد. در سال 1995 از انجام وظايف كشيشى كناره گرفت و در مصاحبه با مجله مسلمانان (شماره 2،3 ماه مه - ژوئن 1999) به طور رسمى خود را مسلمان ناميد : من خود را پيرو قرآن مقدس و پيغمبر محمد (ص) مى دانم. و به غير از خداى واحد و يگانه الله خداى ديگرى وجود ندارد و محمد (ص) فرستاده اوست. در فوريه 1999 از تز ديگر خود در موضوع (( دياليكتيك افسانه و اسطوه شناسى )) دفاع كرد.

 

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:42 |

عبدالواحد يحيى (رنه گنون)

عبدالواحد يحيى در پانزدهم نوامبر 1886 در شهر بلوئيس فرانسه به دنيا آمد. پدران او كاتوليك و فرانسوى بودند. تحصيلات ابتدايى را نزد خاله خود كه معلم بود گذراند و آموزش متوسطه را نيز در مدرسه اى دينى به انجام رساند در سال 1902 م به عنوان دانشجوى بلاغت شروع به تحصيل كرد. امّا در سال 1903 م تصميم گرفت در رشته فلسفه ادامه تحصيل دهد و در همان سال موفق شد گواهينامه فلسفه و ادبيات را اخذ كند.

او به علت بيمارى از رشته رياضى انصراف داده و به تحقيق در نظرات مكتب روح گرايان جديد متمايل شد و توسط يكى از دوستانش با رهبران يك جمعيت سرّى كه با علوم باطنى و پنهان مشغول بودند آشنا شد در سال 1908 م دبير كنگريه فراماسونرى و روح گرايى شد و توسط عالم مالكى و شيخ الازهر در سال 1912 م به اسلام گرديد.

سر انجام در هفتم ژانويه 1951 م از دنيا رفت. روز بعد بر اساس وصيت وى در مسجد سيدنا حسين (ع) بر جازه اش نماز خواندند و آنگاه پيكرش را در حومه كوه مقدم در گورستان درّ اسه به خاك سپردند.

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:41 |

دکتر شمس الدين واسيلينوف در سال 1962 در شهر صوفيا پايتخت بلغارستان به‌دنيا آمد و در سال 1989 از دانشگاه صوفيا در رشته زبان عربي در مقطع فوق ليسانس فارغ‌التحصيل شده سپس در دانشگاه صوفيا و دانشسراي عالي اسلامي به‌مدت 10 سال مشغول به تدريس زبان عربي گرديد و از سال 1999 ميلادى در دانشگاه مرمره استانبول در رشته تصوف و عرفان در مقطع دكتري به تحصيلات ادامه داد.

در سال 1992 مؤسسه خيريه مولانا جلال‌الدين رومي را با هدف نشر فرهنگ اسلامي به‌ويژه عرفان اسلامي و گفتگوي بين اسلام و ديگر اديان تأسيس كرد و در زمينه ترجمه كتب اسلامي تاكنون صحيفه سجاديه، دعاي كميل علي (ع) و تاريخ فلسفه هانري كربن را به زبان بلغارى به اتمام رساند و نيز ترجمه قرآن كريم به زبان بلغاري را تصحيح نمود.

وى به زبانهاي عربي، فارسي، تركي، انگليسى، فرانسوى، اسپانيولى، روسي و بلغارى آشنايي و تسلط دارد.

او از كودكي به مسائل ديني همت گماشت و در حين تحصيل در دانشگاه صوفيه مطالعه قرآن كريم را آغاز كرد و اين امر تا مدت سه سال ادامه داشت تا اينكه در سال 1989 به دين مبين اسلام مشرف شد و به يقين كامل رسيد.

وى خود در اين باره مى گويد: يقين دارم كه عنايت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) در پيدايش اين اعتقاد در من مؤثر بود. معتقدم كه ميراث اسلامي غني و گرانبهاست و اين گنجي بزرگ است و بر ماست كه از آنها درس بگيريم و اسرار پنهان آنها را كشف كنيم.

منبع: http://www.al-shia.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:40 |

دكتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال (1953م) در يك خانواده مذهبى (كاتوليك) در شهر نيويورك متولد شد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان كاتوليك گذراند. وى در دانشگاه ايالت نيويورك و پس از آن، در دانشگاه رايس، در رشته فلسفه به تحصيل پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكترا شد. او هنگام تدريس در دانشگاه تگزاس جنوبى با دانشجويان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقيق درباره اسلام، كه تقريباً سه سال به طول انجاميد، به آيين اسلام و مذهب تشيع گرويد و انجمن دانشجويان مسلمان را در آن دانشگاه تشكيل داد.
وى درباره اسلام چنين مى گويد: ببينيد وقتى من به اسلام و تشيع نگاه كردم اين طور نبود كه پاسخ تمامى سؤالاتم را در آنجا پيدا كردم. آن چيزى كه در اسلام بيش‏تر از همه براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از اين نوع سؤالاتى كه من در ذهن داشتم، استقبال مى‏كرد. من به راحتى مى‏توانستم افراد ديگرى را در اين دين بيابم كه با اين مسائل درگير بودند و تحقيقاتشان در راستاى پاسخ به همين سؤالات بود. اين ويژگى يك احساس برادرى در من ايجاد مى‏كرد. من در اسلام با اين مسئله روبرو نشدم كه كسى بگويد اشكال شما اين و جوابش هم اين است. اصلاً اين طور نبود. براى مثال من سؤال مى‏كردم كه از عدالت چه مى‏فهميد؟ بعضى از مسلمانان مى‏گفتند: در روايت داريم كه امام على‏(ع) فرمودند: «عدالت بدان معناست كه هر چيزى در جاى خودش باشد» من سؤال مى‏كردم كه خوب اين جمله يعنى چه؟ اصلاً جاى هر چيز كجاست؟ و.... آنها پاسخ مى‏دادند كه ما هم مى‏خواهيم بفهميم كه اين حديث به چه معنايى است؟ و چه ايده‏اى را مى‏توان از آن استخراج كرد. من فكر كردم كه اين روش تحقيقى خيلى خوبى است. يك نوع چارچوب كلى وجود دارد و محقيقين به دنبال پركردن اين چارچوب هستند. آن چيزى كه براى من در اسلام جاذبه داشت، آن بود كه دعوت به تحقيقات بيش‏تر در تعاليم اين دين وجود داشت و در اين راه جواب آماده و حاضرى از قبل وجود نداشت. در مورد دين مسيحى، تجربه من اين بود كه چنين حالتى وجود نداشت و مسيحيت به سؤال‏ها اصلاً جهت نمى‏داد. آن‏هايى كه سنتى بودند مى‏گفتند كه جواب اين سؤال‏ها داده شده و اين پاسخ‏ها خيلى مشخص و روشن است. اما وقتى كه با بچه‏هاى مسلمان بحث مى‏كردم، مى‏ديدم كه اين‏جا يك جهتى وجود دارد. آنها با بررسى روايات جهت پيدا مى‏كردند و به همين جهت مى‏ديدم كه با بررسى بيش‏تر مسائل به پاسخ‏هاى روشن‏ترى مى‏رسند.


http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/legenhausen.htm

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:38 |

دروازه بان رومانيايی مسلمان شد

به گزارش خبرگزاری آینده روشن، شبكه خبری «المعلومات العربيه» در اين باره نوشت: خبر مسلمان شدن «والنتاين» بر جو حاكم مصر تا ثير زيادی داشته است وهنوز جزء خبرهای داغ محافل مصری است. چندی پيش «والنتاين» به همراه يكی از مسئولان باشگاه به حضور شيخ الازهر رفته و با پذيرش اسلام نام خود را از «والنتاين» به محمد تغيير داد.

وی گفت: چند سالياست كه در مصر ساكن است و در اين مدت با آداب و رسوم اسلام آشنا شده و شيفته رفتار و اخلاق مسلمانان شده است.

«المحيط» در اين باره گزارش داد: پس از مسلمان شدن اين دروازه بان رومانيايی بسياری از ستاره های مشهور فوتبال به آيين نبوی گرايش يافته اند.

«سامويل ايتو » كامرونی، ستاره باشگاه «بارسلونا» اسپانيا و «تيری هنری» گلزن باشگاه «آرسنال» در راس كسانی هستندكه قصد تشرف به اسلام را دارند.

خبرگزاری آینده روشن

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:22 |

مسلمان شدن استاد دانشگاهی در آمریکا بوسیله حجاب یکی از شاگردان

«محمد اكويا» در امريكا استاد دانشگاه است؛ او پس از اسلام آوردن اسمش را «محمد» گذاشته است. جالب اينكه او به خاطر حجاب يكي از دانشجويان مسلمانش، به اسلام گرويده است. نه تنها او بلكه سه نفر ديگر از استادان دانشگاه و چهار نفر از دانشجويان دانشگاهي كه او در آنجا تدريس مي‌كند به خاطر اتفاقي كه براي اين دانشجوي مسلمان افتاده،

مسلمان شده و در حال حاضر خودشان جزو داعيان به سوي دين اسلام هستند.

محمد اكويا در اين مورد مي‌گويد: چهار سال پيش در دانشگاه ما اتفاقي افتاد كه تا مدتها آثار آن ادامه داشت. جريان از اين قرار بود كه يك دانشجوي مسلمان امريكايي به دانشگاه ما آمد. تا اينجاي كار هيچ مشكلي وجود نداشت. اما در دانشگاه ما، استادي وجود داشت كه شديداً از اسلام متنفر بود و آن چنان از دين اسلام اظهار نفرت مي‌كرد كه اگر ما با او هم‌صدا نمي‌شديم مورد انتقاد شديد او قرار مي‌گرفتيم. حالا خودتان حدس بزنيد كه چنين استادي در دانشگاه ما باشد و يك دانشجوي مسلمان سر كلاس او حاضر شود و شعائر ديني‌اش را بي‌اعتنا به اين جو انجام د‌هد.
استاد مذكور از هر كاري كه كينه‌اش را نسبت به اسلام نشان دهد دريغ نمي‌كرد. اما آن دانشجو با صبر و حوصله جواب او را مي‌داد. وي كه از حوصلة اين دانشجو به تنگ آمده بود با دستكاري كردن در نمرات پايان ترم، از او انتقام مي‌گرفت. بعضي مواقع آن چنان تحقيقهاي مشكلي به او محول مي‌كرد كه او مستأصل مي‌شد. بالاخره صبر و تحمل آن دانشجو به سر رسيد و او تصميم گرفت براي اينكه از اين مشكل رهايي يابد به رئيس دانشگاه شكايت كند. مديريت دانشگاه براي اينكه عدالت را رعايت كرده باشد و از نظرات دو طرف آگاه شود، جلسه‌اي تشكيل داد تا آن دو در حضور اعضاي هئيت مديره و اساتيد دانشگاه به دفاع از خود بپردازند.
از آنجايي كه براي اولين بار بود كه در دانشگاه چنين اتفاقي مي‌افتاد، ما خيلي علاقه‌مند بوديم سرانجام اين كشمكش را ببينيم. تمام اعضاي هئيت مديره و اساتيد در اين جلسه شركت كردند. ما به عنوان ناظر حضور داشتيم.
ابتدا آن دختر دانشجوي مسلمان به دفاع از خود پرداخت؛ او گفت: اين استاد نسبت به دين من كينه دارد و به خاطر اين كينه‌توزي حقوق علمي مرا زير پا مي‌گذارد. او مثالهاي زيادي آورد و در آخر از چند نفر هم‌ترمش خواست كه در اين مورد شهادت دهند. خوب كساني هم بودند كه با او همدردي مي‌كردند و فارغ از اختلافات ديني‌اي كه با او داشتند، بر عليه آن استاد شهادت دادند.
سپس استاد مذكور به جايگاه رفت تا از خود دفاع كند، اما چون كم آورده بود و حرفي براي گفتن نداشت، در حضور همه به ناسزاگويي به دين اسلام و مسلمانان پرداخت.
اما اين بار آن دانشجو تاب نياورد و از جا برخاست و اجازه خواست تا از دينش دفاع كند. او شيوا و جذاب سخن مي‌گفت؛ با تسلط از ويژگي‌هاي دين اسلام صحبت ‌كرد؛ سخنان او آنقدر براي ما جالب بود كه همه را مجذوب خود كرده بود. هر وقت مطلبي را متوجه نمي‌شديم سخنش را قطع ‌كرده و از او سؤال مي‌كرديم، و او با طيب خاطر توضيح مي‌داد.
او گفت كه حجاب و روسري كه در اين مدت باعث مشكلاتي براي او شده خيلي برايش اهميت دارد! زيرا در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد تا مردان نامحرم و بيگانه زينتها و زيبايي‌هاي او را نبينند و امنيت اجتماعي او دچار خدشه نشود.
استاد مذكور با ديدن اين وضع، تاب نياورد و با عصبانيت از جلسه خارج شد. در آخر آن دانشجو جزوه‌اي را بين ما تقسيم كرد كه عنوانش اين بود: «اسلام براي من چه معني‌اي دارد!» در ضمن عللي را كه باعث شده بود او به دين اسلام روي بياورد، در آن جزوه قيد كرده بود.
در اين جلسه هيچ بيانيه‌اي به نفع هيچ يك از طرفين صادر نشد. اما آن دختر در پايان سخنانش گفت: من آمده‌ بودم تا بتوانم از دين و حقوق تحصيلي‌ام دفاع كنم.
ما به عنوان هيئت علمي دانشگاه از ثابت‌قدمي و اعتماد به نفس او شگفت‌زده شده بوديم و هرگز فكر نمي‌كرديم كه دانشجويي براي دفاع از دينش اين‌چنين محكم بايستد.
اين موضوع بازتاب وسيعي در دانشگاه و بين دانشجويان داشت. من خيلي تحت تأثير قرار گرفته و شيفتگي خاصي به دين اسلام پيدا كردم، و بي‌صبرانه براي آشنايي بيشتر با اين دين تلاش مي‌كردم. بعد از چند ماه به اسلام گرويدم كه بلافاصله دو استاد ديگر دانشگاه و چهار نفر از دانشجويان نيز به من پيوستند و مسلمان شدند.
ما اينك گروهي براي تبليغ دين اسلام تشكيل داده‌ايم و توانسته‌ايم چند نفر ديگر از اساتيد دانشگاه را به سوي خود جلب كنيم كه ان‌شاء‌الله تا چند وقت ديگر خبر اسلام آوردن آنها در دانشگاه خواهد پيچيد.

منبع: http://www.islamtape.com/

سایت اندیشه سبز

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:21 |

مسلمان شدن خاورشناس مجارستانی دکتر عبدالکریم جرمانوس

1. دکتر عبدالکریم جرمانوس یک خاورشناس معروف اهل مجارستان است و دانشمندی است که شهرت جهانی دارد. در بین دو جنگ جهانی از هندوستان دیدار کرد و مدتی هم با دانشگاه« شانتی ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملی دهلی آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت.

دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکی مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامی و خاورشناسی در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.

2. یک بعدازظهر بارانی در دوره نوجوانی ام بود که داشتم یک مطلب مفصل را به دقت مطالعه می کردم. مسایل روزمره که با رویا وخیالات مخلوط شده بود، توضیحاتی درباره سرزمینهای دوردست که هر صفحه این توضیحات متفاوت بودند. صفحات را با بی اعتنایی مرور می کردم تا اینکه یک صفحه نظرم را به خود جلب کرد. تصویر، خانه هایی را با سقف های مسطح نشان می داد که از گوشه و کنار آن مناره ها و گنبدهایی در آسمان تیره که با نور هلال ماه روشن شده بود، سر بلند کرده بودند. سایه مردانی که بر روی سقف خانه ها با رداهای عجیب و غریب چمباتمه زده بودند به خطوط مبهمی کشیده شده بود. آن تصویر خیال مرا به خود مشغول کرد. این تصویر بسیار از مناظر معمول اروپایی متفاوت بود: یک منظره شرقی، جایی در شرق عربی و یک قصه گو که داستانهای شگفتش را برای جمعیت رداپوش تعریف می کرد. خیلی واقع گرایانه بود که من در تخیّل خودم می توانستم صدای دلپذیر او را که ما را سرگرم می کرد بشنوم. آری ما را یعنی مستمعین عرب و یک دانش آموز16 ساله که در یک صندلی راحتی در مجارستان نشسته است. اشتیاق مقاومت ناپذیری را برای شناختن نوری که در آن تصویر با ظلمت مبارزه می کرد در خودم احساس کردم. شروع به یادگرفتن زبان ترکی کردم. خیلی زود برایم واضح شد که زبان ادبی ترکی تنها تعداد اندکی از لغات ترکی را در بر دارد. عرصه نظم را فارسی و عرصه نثر را اجزاء ادبیات عرب غنا بخشیده اند. تلاش کردم که در بر هر سه احاطه پیدا کنم تا بتوانم به دنیای روحانی ای وارد شوم که چنان نور پرتشعشعی را بر انسانیت می تابانید.

3. در طول یکی از تعطیلات تابستانی این فرصت برایم فراهم شد که سفری داشته باشم به «بوسنی» که نزدیک ترین کشور در مجاورت کشور ما بود که فرهنگی شرقی داشت. همین که در یک هتل مستقر شدم به سرعت برای دیدن مسلمانانی که در آنجا زندگی می کردند حرکت کردم. زبان ترکی آنها که با الفبای پیچیده عربی نوشته می شد برایم آنچنان غیرقابل فهم بود که گویی تنها با زبان اشاره چیزهایی را به من می فهماندند. شب بود و در خیابان هایی که کمی روشن بودند، زود یک کافه محقر پیدا کردم که در آنجا بر روی نیمکت های حصیری دو بوسنیایی داشتند از وقتشان لذت می بردند. آنها شلوارهای سنتی بادکرده شان را که با یک کمربند پهن روی کمر می ایستاد پوشیده بودند و زیر آن هم خنجر گذاشته بودند. پوشش سر و لباس غیر معمول آنها به من احساس خشونت را القا کرد. در حالیکه قلبم به شدت می تپید وارد قهوه خانه شدم و با اضطراب در یک گوشه پرت قهوه خانه نشستم. بوسنیایی ها با چشمانی کنجکاو به من نگاه می کردند و من همانجا همه داستانهای وحشتناکی را که در کتابهای تعصب آمیز درباره نابردباری مسلمانان خوانده بودم به یاد آوردم. متوجه شدم که آنها داشتند بین خودشان نجوا می کردند و موضوع این نجواها هم حضور غیر منتظره من بود. تصورات بچه گانه ام در حال ترس و وحشت من زبانه کشید. قطعاً آنها قصد داشتند خنجرهایشان را بر یک کافر فرودآورند که بدون دعوت وارد مکان آنها شده است. آرزو کردم که به سلامت از آن محیط پرتهدید بیرون بروم، اما جرأت نداشتم جم بخورم.

4. چند لحظه گذشت و قهوه چی یک فنجان قهوه خوشبو برایم آورد و به آن گروه از مردان هولناک اشاره کرد. من چهره ترسانم را به سوی آنها گرداندم و همان لحظه یکی از آنها به آرامی و با لبخند به من سلام کرد. با دو دلی با لب های لرزانم لبخندی زورکی زدم. دشمنان خیالی به آرامی برخاستند و به میز من نزدیک شدند. قلبم از من پرسید" حال چه کنم آیا مرا از قهوه خانه بیرون می اندازند؟" برای بار دوم به من سلام کردند و دور من نشستند. یکی از آنها به من سیگاری تعارف کرد و من در نور سوسوی آتش آن سیگار متوجه شدم که جلوه جنگی و خشن آنها روح مهمان نوازشان را مخفی کرده است. همه توانم را جمع کردم و با ترکی دست و پاشکسته ای که بلد بودم به آنها جواب دادم. این کار مانند یک چوب جادو عمل کرد. چهره آنها با حالت دوستانه ای که بیشتر به مهربانی می مانست درخشید.... به جای خصومت مرا به خانه هایشان دعوت کردند و به جای خنجرهایی که به اشتباه انتظار آن را می کشیدم، کرم و سخاوت آنها را دیدم. این اولین برخورد شخصی من با مسلمانان بود.

5. سال هایی گذشت و در این سال ها اتفاقات و مسافرت های متعددی برایم پیش آمد و مطالعات مختلفی هم داشتم که هریک چشم اندازهای تازه ای در برابر دیدگانم قرار دادند. من از همه کشورهای اروپایی گذر کرده ام. در دانشگاه « کنستانتینوپل» تحصیل کرده ام، شگفتی های تاریخی آسیای صغیر و سوریه را دیده و تحسین کرده ام. زبانهای ترکی، فارسی و عربی را آموخته ام و کرسی استادی مطالعات اسلامی را در دانشگاه «بوداپست» به دست آورده ام. همه دانش های خشک و قابل لمسی که در طی قرون جمع شده بود، همه هزاران صفحه کتابهای آموزشی که با چشمانی مشتاق آنها را می خواندم و مطالعه می کردم اما هنوز روحم تشنه بود. من سررشته طناب« آریادن»[1] را در کتابهایی که می آموختم پیدا کردم اما دوست داشتم در باغ همیشه سبز تجربه دینی[2] باقی بمانم.

6. مغز و عقلم قانع شده بود اما روحم تشنه مانده بود. باید خودم را از بخش زیادی از مطالبی که آموخته بودم خلاص می کردم تا آن را مجدد از راه تجربه درونی به دست آورم، علمی که در کوره آتش رنجها شریف گردد، همانند آهن خام که بر اثر درد ناشی از سرمای ناگهانی [پس از حرارت بالا] به فولاد انعطاف پذیر و سخت بدل می شود.

7. یک شب محمد رسول خدا (ص) در برابرم ظاهر شد. ریش بلند او با حنا خضاب شده بود، ردا و عبای او ساده اما بسیار نفیس بود که بوی خوشی از آنها به مشام می رسید. چشم های او به جرقه پرفروغی می درخشید و او مرا با صدایی مردانه خطاب کرد و گفت:" چرا نگرانی، راه راست در برابر توست که همانند سطح زمین گسترده و امن است، با گامهای مطمئن و با نیروی ایمان، در آن مسیرحرکت کن".

8. در رؤیای پر التهابم به زبان عربی گفتم:" ای فرستاده خدا، این راه برای شما آسان است، شما که فراتر[از این عوالم] هستید، شما که بر دشمنانی چیره گشته اید که هنگامی که هدایت آسمانی، شما را در ابتدای مسیرتان قرار داد با شما ستیزه کردند، و تلاش های شما با افتخار و عظمت ارج نهاده شده است. اما من باید هنوز تجربه کنم و چه کسی می داند که چه وقت می توانم آرام باشم؟"

9. او نگاه تندی به من کرد و به فکر فرو رفت اما پس از چند لحظه دوباره صحبت کرد. عربی سخن گفتن او آنچنان واضح بود که هر کلمه اش مانند زنگی نقره ای بود که به صدا درمی آید. این نوع لحن پیامبرانه که مشتمل بود بر فرمان الهی اکنون بر سینه ام مانند باری کمرشکن سنگینی می کرد:او فرمود:" الم نجعل الارض مهادا، آیا ما زمین را همانند گهواره ای قرار ندادیم و کوهها را همچون میخ هایی محکم کننده نساختیم و شما را زوج زوج خلق کردیم و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم...!" من با ناله ای دردناک گفتم:" من نمی توانم بخوابم، من نمی توانم معماهای رمزآلودی را که با پرده هایی غیرقابل نفوذ پوشیده شده اند حل کنم، کمکم کن، محمد! ای رسول خدا کمکم کن."

10. بغض بریده بریده بی امانی از گلویم ترکید. با حال خفگی زیر فشار این خواب، غمناک و بی قرار شدم. از خشم و غضب پیامبر ترسیدم. بعد احساس کردم که گویی در[دره] عمیقی فرورفته ام... و ناگهان بیدار شدم. نبضم در شقیقه سرم می کوبید، بدنم خیس عرق بود و همه اندام بدنم درد می کرد. سکوت مرگباری مرا فراگرفت و احساس غصه و تنهایی زیادی می کردم.

11. جمعه پس از آن مسجد جمعه شهر دهلی که بسیار بزرگ است شاهد صحنه نادر و عجیبی بود. یک غریبه موبور با صورتی رنگ پریده که افراد مسن تر همراهش بودند راه خود را با فشار دستانش باز می کرد و از میان انبوه جمعیت مؤمنین که هر لحظه هم بیشتر می شدند پیش می رفت. من یک لباس هندی پوشیده بودم و بر سرم یک کلاه رامپوری گذاشته بودم و بر روی سینه ام فرمانهای ترکی را که سلاطین گذشته به من هدیه داده بودند سنجاق کرده بودم. مؤمنین به من با حال تعجب و شگفتی نگاه می کردند. گروه کوچک ما به طور یکنواخت به سمت منبر پیش می رفت. اطراف منبر را افراد دانشمند و افراد مسن محترم گرفته بودند. آنها با سلام بلندی به استقبال من آمدند. من نزدیک منبر نشستم و به قسمت جلویی مسجد که به زیبایی تزیین شده بود خیره شدم. در راهروی میانی آن زنبورهای وحشی کندوی خود را ساخته بودند و بدون هیچ مزاحمتی به آنجا نقل مکان کرده بودند.

12. ناگهان صدای اذان بلند شد و مؤذن ها که در نقاط مختلف محوطه ایستاده بودند صدای خود را به دورترین گوشه های مسجد می رساندند. حدود چهارهزار مرد با این فرمان همانند سربازهای [یک لشکر] ایستادند در صفهایی به هم فشرده با هم جمع شدند و با توجهی عمیق نماز را اقامه کردند. من هم یکی در میان آنها. لحظه با شکوهی بود. پس از اینکه خطبه ها به پایان رسید،« عبدالحی » دست مرا گرفت و مرا به سوی منبر هدایت کرد. مجبور بودم با احتیاط قدم بردارم تا پایم را روی کسانی که نشسته بودند نگذارم. رویداد بزرگی اتفاق افتاده بود. من بر روی پله های منبر ایستادم. توده انبوهی از مردم شروع به حرکت کردند. هزار سر عمامه پوش مانند چمنزاری پرگل بودند که با کنجکاوی در مورد من زمزمه می کردند. علمایی با ریش های خاکستری دور من حلقه زدند و با نگاههای تشویق آمیزشان مرا نوازش می کردند. آنها ثبات و استحکامی غیرمعمولی را به من القا می کردند و بدون تب و ترس من تا پله هفتم منبر بالا رفتم. از آن بالا جمعیت بی پایان را برانداز کردم، جمعیتی که همانند یک دریای خروشان پایین تر از من با موجهایش می خروشید. آنها که عقب تر ایستاده بودند گردن هایشان را به سوی من می کشیدند و اینها باعث می شد که همه محوطه در حال تحرّک به نظر بیاید. یک نفر که نزدیک به من بود گفت:" ماشاءالله" و نگاههای گرم و مهربان از چشمان آنها به من حرارت می تابانید.

13. به زبان عربی صحبت را آغاز کردم:" أیها السادات الکرام (ای سروران گرانقدر)...من اهل سرزمینی دور هستم و به اینجا آمده ام تا دانشی را که در خانه نمی توانستم به دست آورم اینجا کسب کنم. من به خاطر آنچه به من الهام شده است به اینجا آمده ام و شما به ندای من پاسخ دادید." سپس صحبتم را ادامه دادم و درباره نقشی که اسلام در تاریخ جهان ایفا کرده است و درباره معجزه ای که خدا به واسطه پیامبرش ظاهر کرده سخن گفتم. درباره عقب ماندگی و انحطاط مسلمین عصر ما و راههایی که از آن طریق می توان مجدداً پیشرفت و تعالی را کسب کرد نیز صحبت کردم. این حرف یک مسلمان است که می گوید همه چیز بستگی به اراده خدا دارد اما قرآن مجید می فرماید که "خدا شرایط مردمان را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر کنند." من سخنان خود را بر مبنای این عبارت قرآنی قرار دادم و با تجلیل از زندگی مخلصانه و نبرد در مقابل شرارت و تباهی سخنانم را خاتمه دادم.

14. پس از آن نشستم. از جوّی که به واسطه جاذبه صحبت هایم برای خودم ایجاد شده بود با فریاد « الله اکبر» که از همه گوشه و کنار مسجد بلند بود بیرون آمدم. هیجان آنها بسیار زیاد بود و من دیگر چیز زیادی را به یاد نمی آورم جز اینکه «اَسلام» مرا از بالای منبر صدا کرد و بازوی مرا گرفت و به بیرون مسجد کشید. و از او پرسیدم:" چرا اینقدر عجله داری؟"

15. افرادی در برابرم می ایستادند و مرا به آغوش می کشیدند. افراد فقیر و رنجدیده با چشمانی ملتمس به من می نگریستند. آنها می خواستند که برایشان دعا کنم و می خواستند سر مرا ببوسند. من فریاد زدم"خدایا نگذار که این ارواح پاک مرا بالای سر خود بلند کنند. من یک کرم در میان کرم های روی زمینم که در برابر نور سرگردان شده ام، من به ناتوانی همه مخلوقات بیچاره دیگرهستم." امیدها و افسوس های آن مردم بی گناه مرا طوری شرمنده کرد که گویی خیانت کرده ام یا دزدی کرده ام. چه بار وحشتناکی است، باری که بر دوش سیاستمدارانی قرار می گیرد که مردم به آنها اعتماد می کنند. کسانی که مردم امید کمک و یاری از آنها دارند و آنها را بهتر از خودشان می پندارند.

16. «اَسلام» مرا از آغوش های برادران تازه ام آزاد کرد، مرا در یک درشکه هندی انداخت و به خانه رساند. روزهای بعد مردم جمع می شدند و به من تبریک می گفتند و من آنقدر در روح خود از محبت آنها گرما و روحیه و انرژی ذخیره کرده ام که به نظرم تا آخر عمر برایم کافی است.


--------------------------------------------------------------------------------
پاورقی
[1] در افسانه های یونان آریادن، دختر مینوس (پادشاه جزیره ای در دریای مدیترانه به نام کریت) و پاسیفا که به تیسوس طنابی را داد که او با آن توانست از شرایط سختی که مینوتار (جانوری که نیمی گاو و نیمی انسان بود) برایش ایجاد کرده بود، نجات پیدا کند.

[2] « Religious experience» را در فارسی همان «تجربه دینی» ترجمه کرده اند که به معنی احساس عوالم ماوراء ماده و نیز به معنای شهود است.

سایت تبیان

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:20 |

سخنرانی خانم زهرا خادمة الرسول فلیپینی مسلمان شده

در انجيل نوشته شده زن يا دختر بدون حجاب مانند يک زن زشت است زهرا مسيحي مسلمان شده فيليپيني در گفتگو با خبرنگار پانا گفت: وقتي مسلمان شدم احساس خيلي خوبي داشتم و خوشحال شدم چرا که فکر مي کردم به آرزويم رسيده ام، من به دليل اينکه پوشش و حجاب را دوست داشتم دين اسلام را انتخاب کردم.


به گزارش خبرگزاري پانا، مراسم سخنراني مبلغه، زهرا خادمة الرسول يکي از مسيحيان مسلمان شده فيليپيني عصر روز دوشنبه 5 شهريورماه به همت جمعيت رهروان حضرت زينب (س)، امور بانوان فرمانداري کازرون در سالن اجتماعات کانون رضوان اين شهر برگزار شد.
در اين مراسم که حجت الاسلام خرسندي امام جمعه کازرون، رستمي معاون فرماندار و جمعي از مسئولين حضور داشتند پس از تلاوت قرآن مجيد ، برزويي سروده خود را در وصف حضرت مهدي (عج ) خواند. سپس رستمي معاون فرماندار درباره ضرورت تقويت اعتقاد به مهدويت در بين شيعيان سخن گفت.
رستمي اذعان داشت: اگر ميليون ها نفر به اسلام گرايش مي يابند تعجب نکنيد، زيرا وقتي زمينه لازم براي هر مکتبي فراهم شود به دين اسلام روي مي آورند چون اسلام جزء ذات انسان است.
در ادامه برنامه خادمة الرسول درباره نحوه اسلام آوردنش گفت و دين اسلام را کاملترين دين معرفي کرد و توضيح داد: به خاطر اينکه من در يک خانواده مذهبي تربيت شده بودم از کودکي تا 16 سالگي که ديپلمم را گرفتم آرزو داشتم وقتي بزرگ شدم؛ يک راهبه شوم اما والدينم مخالفت مي کردند، وقتي پدرم سماجت مرا ديد گفت: بعداز فارغ التحصيلي از دانشگاه در انتخاب آزاد هستي.
وي ادامه داد: سه ماه قبل از فارغ التحصيلي با يک مسلمان ايراني آشنا شدم و بعد از خواندن 4 کتاب که آن جوان مسلمان در اختيارم گذاشت به اسلام علاقه مند شدم و احساس کردم اسلام از دين من بهتر است و ادامه دين مسيحيت است با مطالعه کتاب هاي بيشتر و پس از يک سال تحقيق در مورد اسلام تصميم گرفتم مسلمان شوم در ابتدا با مخالفت والدينم مواجه شدم و براي رضايت آن ها نذرکردم در کليسايي که مخصوص حضرت مريم بود نذر حضرت مريم کنم و از 50 متري کليسا با زانو به آنجا روم بعد از انجام نذر خود وقتي به خانه برگشتم به طرز معجزه آسايي پدر و مادرم مسلمان شدن مرا قبول کردند و پس از رفتنم به کليسا و تشکر از حضرت مريم (س)از دين خود خداحافظي کردم سپس با والدينم به منظور مسلمان شدن به خانه يکي از روحانيون رفتم و پس از شهادتين بانام مسلمان زهرا مسلمان شدم.
وي در حاليکه اشکانش را پاک مي کرد گفت: به محض گفتن شهادتين به نظرم آمد آن اتاق نوراني تر شد و من نيز سبک شدم و هنگامي که راه مي رفتم احساس مي کردم در هوا راه مي روم وقتي به خانه رسيدم علت را از جوان مسلمان پرسيدم او گفت: شايد خدا مي خواهد به تو ثابت کند که دين اسلام وجود دارد.
وي در پايان سخنانش گفت از وقتي مسلمان شدم فهميدم که محبت و توجه خداوند به تمام بنده ها چه مسلمان و غير مسلمان شامل مي شود و او در همه حال مراقب آنان است و دوست دارد که بنده هايش بهترين دين را انتخاب کنند و به سعادت برسند.
وي ضمن تشبيه اسلام به کشتي نجات گفت:اسلام ديني است که ما را از غرق شدن در اقيانوس بزرگ و پهناور نجات مي دهد و براي من افتخار است که صاحب اولين پيامبر (ص) و کتاب آسماني هستم کتابي که برا سعادتمندي انسانها در قديم و حال و آينده نازل شده است. من افتخار مي کنم که در کشوري سالم و ديني پايدار زندگي مي کنم
وي در گفتگو با خبرنگار پانا گفت: وقتي مسلمان شدم احساس خيلي خوبي داشتم و خوشحال شدم چرا که فکر مي کردم به آرزويم رسيده ام من به دليل اينکه دوست داشتم راهبه شوم و پوشش و حجاب داشته باشم دين اسلام را انتخاب کردم.
زهرا تأکيد کرد: اگر من اسلام را پذيرفتم به خاطر اين بود که حدود يک سال در مورد آن تحقيق کردم و فهميدم اسلام کاملترين و بهترين دين است.
وي اظهار داشت: سوره توحيد اولين سوره اي بود که بعد از مسلمان شدنم تلاوت کردم. خادمة الرسول حضرت فاطمه را الگوي خود دانست و معتقد بود حضرت فاطمه (س) زني مقدس و کامل و دختري خوب براي پدر و مادرش بوده و از زنان و دختران خواست تا او را اسوه و الگوي خود قرار دهند.
ايشان در بخشي از گفتگوي خود گفت: در دين مسيحيت گفته شده عيسي پسر خداست درحالي که اين براي من قابل قبول نبود و برايم سؤال بود که خدا چگونه مي تواند بچه دار شود و پسر داشته باشد اما وقتي کتاب قرآن را خواندم فهميدم که خدا يکي است و شريکي ندارد و به پاسخ تمام سؤالاتم پي بردم.
وي ادامه داد: در فيليپين به خاطر حجابم خيلي اذيت مي شدم و مردم و همسايه ها فکر مي کردند من ديوانه شدم و بچه ها در کوچه به من سنگ پرتاب مي کردند.
وي در خصوص حجاب گفت: در انجيل هم آمده که دختران و زنان بايد محجبه باشند و نوشته شده زن يا دختر بدون حجاب مانند يک زن زشت و کچل است. وي از مسلمانان خواست تا به حجاب اهميت بيشتري دهند و در مورد اسلام تحقيق کنند.
شايان ذکر است، مادر و پدر زهرا در محرم سال 81با نام مسلمان عبدالله و آمنه مسلمان شدند و پدر وي در عاشوراي سال 82 به رحمت ايزدي پيوست. نام مسيحي زهرا Leonida Tolentino بود

سایت شبکه جام جم

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:19 |

دست معجزه‏گر/ مصاحبه با خانم زهرا احسن از کشور روماني

پدیدآورنده:پريسا خدابخش لاله‏لو آنچه در پي مي‏آيد حاصل مصاحبه کوتاهي است‏با خانم زهرا احسن از کشور روماني که به همراه همسرش در رشته دندانپزشکي دانشگاه تهران به تحصيل اشتغال دارند. خانم احسن نه شخصيت معروفي است و نه نويسنده‏ي صاحب سبک. لکن انساني است جستجوگر

که در کشورهاي تحت‏سيطره حکومت کمونيستي به دنيا آمده و از فطرت انساني خويش دور افتاده است. با اين وجود به لطف الهي ذهن جستجوگر و قلب حساس او در تلاشي چشمگير راه خود را به سوي نور و حقانيت جاودان اسلام باز مي‏کند. او مي‏تواند نمونه جواناني باشد که تار و پود سلطه ماديگري را از هم گسسته و در مسير وصول به معرفت‏حقيقي قرار گرفته‏اند. او در اين مصاحبه طرحي از زندگي خويش را ارائه مي‏کند، به همين دليل پرسشهاي بعمل آمده از ايشان حذف و سخنان شنيدني وي با ويرايش جزيي به نظر خوانندگان گرامي مي‏رسد.

. . . شش سال است که مسلمان شده‏ام. مسلمان شدن آسان است ولي حفظ کردن آن و عمل کردن به آن دشوار است. راه طولاني است. من در کشوري کمونيستي به دنيا آمدم وبزرگ شدم. وقتي حدود 12 ساله بودم احساس فشاري روحي و رواني مي‏کردم. مي‏خواستم درباره خداوند بدانم. متاسفانه کسي نبود که به من پاسخ درستي بدهد. به چراها و پرسشهاي من، پرسشهايي که همه انسانها هنگام رشد خود دارند جوابي داده نمي‏شد. از مسيحيت پاسخي نگرفتم و به ناچار به کتابهاي مختلف پناه بردم و کم کم که بزرگتر شدم به اديان شرقي علاقه پيدا کردم و منجمله درباره اديان هندي مطالعه کردم. ولي افسردگي من از بين نمي‏رفت. همچنان مطالعه مي‏کردم تا وارد دانشگاه شدم. آنجا با مسلمانان آشنا شدم و بدين‏گونه در دنياي جديدي به رويم باز شد. بعد از مسلمان شدن با همسرم که سيد است و از مناطق شمال هند - الله آباد کشمير - است ازدواج کردم. وقتي جنگ بوسني شروع شد همسرم در جنگ شرکت کرد و بعد از آن دو سال در کرواسي به تحصيل ادامه داديم و سپس عازم ايران شديم.

خانواده من با مسلمان شدن من مخالف بودند. اين را مي‏دانستم. به همين دليل از آنها اجازه نگرفتم. لذا مشکلات زيادي برايم پيش آمد. رفتار پدر و مادرم بسيار خشن بود. در فرهنگ کمونيستي رابطه عاطفي ميان پدر و مادر و فرزندان وجود ندارد. تا به دنيا آمدن دخترم با من هيچ خوب نبودند ولي پس از آن رابطه ميان ما بهتر شد. من در هر جاي جهان باشم به ديدن آنها مي‏روم. من به آنها قول داده‏ام که به ديدارشان بروم. ولي آنها از دست من ناراحت‏بودند تا آنجا که پدرم سکته قلبي کرد و مادرم دچار نارحتي کليوي شد. آنها مي‏گفتند من چون مسلمان شدم بدبخت‏شدم و عقب رفتم. با اين وجود من از يافته خود دست‏برنمي‏داشتم و مقاومت مي‏کردم زيرا من امنيت روحي خود را پيدا کرده بودم. هميشه چيزي وجود مرا تکان مي‏داد و از درون مرا صدا مي‏زد. شايد بگوييم وجدان بود. کسي مرا فرا مي‏خواند. احساس مي‏کردم يک نفر نيستم. وقتي در جواني اين را به کسي مي‏گفتم به من مي‏خنديد و مي‏گفت ديوانه شده‏اي. ولي من هر کاري مي‏خواستم بکنم او مرا صدا مي‏زد. اگر به نداي او گوش نمي‏دادم دچار شکست مي‏شدم.

حالا خدا را شکر مي‏کنم که آرامش پيدا کرده‏ام. البته من هيچ شايستگي شيعه شدن را نداشتم. اول هم با يک مسلمان سني آشنا شدم که اهل سوريه بود ولي از اسلام حرف چنداني نزد تا اينکه با همسرم و با شيعيان لبنان آشنا شدم. حالا مسلمان شيعه شده‏ام و از اعتقاد خود دست‏بر نمي‏دارم.

وقتي دخترم به دنيا آمد مي‏خواستم براي او نامي انتخاب کنم که مرا به ياد اسلام بيندازد. چون او در روز تولد حضرت امام حسن عليه‏السلام به دنيا آمد اسم او را زينب گذاشتم تا هم به ياد اسلام باشم و هم به ياد خواهر امام حسن عليه السلام .

بايد اضافه کنم رشد اسلام در بلوک شرق تا حدود زيادي مديون رهبري امام خميني است. زماني که من مسلمان شدم بيشتر به دنبال دانستن بودم ولي بعد از اينکه ناخت‏بيشتري پيدا کردم فهميدم اگر امام خميني نبود اسلام امروز نبود. اگر امام خميني نبود حتي آنهايي که شيعه هستند مانند مسلمانان لبنان و عراق آن طور که امروز بيدار هستند، بيدار نبودند. امام خميني به اسلام جان تازه‏اي بخشيد. وجود امام خميني باعث‏شد خيليها مسلمان شوند و مسلمانان جراتي پيدا کردند که بگويند مسلمانند. مسلمانان چنين جرئتي نداشتند. من خود در آن اوايل اين موضوع را ابراز نمي‏کردم تا اينکه با شيعيان لبنان آشنا شدم. آنها از همه بيشتر جرئت داشتند و حتي عکس بزرگ امام خميني را در اتاق خود داشتند و از هيچ تهديدي نمي‏هراسيدند. در واقع امام خميني براي مسلمانان روحيه و شهامت‏به ارمغان آوردند. من اولين بار وقتي 9 ساله بودم تصوير امام خميني را از تلويزيون ديدم. البته تلويزيون از امام و ا يران چيز زيادي نمي‏گفت، فقط در بخش اخبار گاهي عکس امام را نشان مي‏دادند و خبر مختصري پخش مي‏شد. مادر بزرگم درباره امام مي‏گفت اين مرد وقتي دستش را براي مردم بالا مي‏برد يعني قدرتي دارد و يک ارتباط روحي و رواني با مردم برقرار مي‏کند. هر کسي قدرت چنين کاري را ندارد. من درباره سخنان مادربزرگم فکر مي‏کردم ولي بخوبي نمي‏توانستم آن را درک کنم. پدرم مي‏گفت نخير چنين نيست‏بلکه آمريکا مهم است. مادربزرگم مي‏گفت اين مرد [امام خميني] را ببينيد. اين مرد جهان را مي‏چرخاند. او مي‏گفت امام خميني با دست‏خود معجزه مي‏کند. او با دست تکان دادن خود مردم را راهنمايي مي‏کند. از آن پس من با مسايل ايران هر روز بيشتر آشنا شدم. در واقع کسي که امام را نمي‏شناسد زندگي را خوب نمي‏شناسد. به نظر من کسي که امام را نمي‏شناسد نمي‏تواند زندگي را بفهمد و خداوند مرا خوشبخت کرد که با شيعه‏ها آشنا شدم و شيعه شدم. هرگاه به اروپا مي‏روم بين دوستانم که بيشتر سني هستند نمي‏گويم شيعه هستم. به نظر من روح آنان خيلي رشد نمي‏کند.

حالا من در ايران هستم. ايران بهترين مکان براي امنيت روحي است البته از نظر مادي نمي‏توان ايران را با اروپا مقايسه کرد. در اوايل زندگي، در اينجا کمي سخت‏بود و گاهي احساس ناراحتي مي‏کردم; فارسي هم بلد نبودم و مشکلات متعددي داشتم. ولي در ايران از لحاظ روحي زندگي بسيار خوب است. من در اينجا درس مي‏خوانم، خانه‏داري مي‏کنم، قرآن مي‏خوانم و فکر مي‏کنم کسي که مي‏خواهد از نظر روحي و معنوي رشد کند ايران بهترين کشور دنياست. همسرم نيز هم درس مي‏خواند و هم به کار ترجمه اشتغال دارد. ما با کمبودها مي‏سازيم و اين کمبودها در برابر آسايش روحي چيزي نيست. شايد اگر من و همسرم از يک کشور اروپاي غربي بوديم نمي‏توانستيم با اين شرايط بسازيم. ولي ما خيلي طالب رفاه نيستيم و من کلا سعي مي‏کنم خيلي سخت نگيرم.

سایت حوزه نت

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:19 |

براي مدتي سرگردان بودم، داستان اسلام آوردن خانم هاجره شيخ از زبان خودش

توضيح:

مطلبي را كه پيش روي داريد از كتاب «اينك خورشيد از غرب طلوع مي كند» نوشته خانم مظفر حليم و ترجمه آقاي عبدالعزيز ويسي برگرفته شده است. كتاب فوق حاوي سرگذشت و تجارب تازه مسلمانها آمريكائي و اروپايي كه توسط خود آنها بيان شده است. خانم مظفر حليم طي ديدارها و نامه نگاريهايش با اين تازه مسلمانها موفق به جمع آوري آنها در اين مجموعه گرديده است. درضمن بخش دوم اين كتاب توسط فراخوان از طريق اينترنت جمع آوري شده است. برادران عزيز را به تهيه و مطالعه اين كتاب بسيار گرانبها سفارش مي كنم.

با خانم سوزان دي پاس در مسجد «تيميه» (1) در يك مراسم عقد آشنا شدم. او به عنوان يك پرستار در «يو اس ال» كار مي كرد. او زندگي گذشته اش را ترك كرده بود تا در دين اسلام زندگي آرام و لذت بخشي داشته باشد. اما متاسفانه از سوي يك سري افراد به اصطلاح مسلمان كه به طور درست دنباله رو ارزشهاي اسلامي نبودند، مورد بي مهري قرار گرفته بود. اما الحمدلله گروهي ديگر او را در راه دين حمايت مي كردند. آنان او را با عمل درست با اسلام و مسلمانان واقعي آشنا كردند و اكنون ازدواج كرده است و صاحب دختري زيبا بنام رابعه و همسري دوست داشتني باشد.

او نه تنها از نظر عملي يك مسلمان به تمام معنا است بلكه الگوي كاملي براي خانواده اش نيز مي باشد. برادرزاده اش كه 22 سال سن دارد و در دانشگاه «بركلي» (2) مشغول به تحصيل است به تازگي به دين اسلام گرويده است. اسم اين برادرزاده اش «حسن» است.

در سال 1994 بعد از مطالعه قرآن و آشنايي با افراد مخلص و متواضع كه قبلا هرگز نديده بودم مسلمان شدم. قبلا چيزهايي در مورد مسلمانان مي دانستم اما تحت تاثير آنها قرار نگرفته بودم. زيرا آنها فقط به صورت اسمي و ظاهري مسلمان بودند و از نظر عملي چيزي از اسلام نمي دانستند و من هيچ چيز در مورد اسلام از آنها نفهميدند و اين ناآگاهي از اسلام ادامه داشت تا اينكه قرآن و سيره رسول اكرم صلي الله عليه و سلم را مطالعه كردم. احساس كردم كه بايد تغييري در زندگي ايجاد كنم. دچار سر در گمي شده بودم. زيرا مي دانستم خداوند خود مي داند كه چه كسي را چگونه هدايت كند. خيلي افتخار مي كنم و بر خود مي بالم كه اسلام را پذيرفته ام. هر چند كه پذيرفتن دين اسلام يكسري مسؤوليت ها را به همراه دارد اما منافع آن غير قابل شمارش است.

پدرم اهل فرانسه و مادرم ايتاليايي است و خودم بزرگ شده شهر «بوستون» (3) هستم. البته قبل از دين اسلام مسيحي بودم. مادرم خيلي زن معنوي گرايي است هر چند كه خيلي به دستورات مذهب كاتوليك پايبند نيست. او هميشه معتقد بود كه پروردگار او را مي بيند و با او هم گفتگو مي كند. البته هيچ گاه به ما نمي گفت و خود نيز معتقد نبود كه حضرت عيسي خداست.

روح مقدس يك موضوع نامشخصي براي من بود (در مقابل مفهوم تثليث پدر، پسر، و روح القدس) و من جواب درستي در باره اين موضوع از هيچ مسيحي دريافت نكردم. آيا روح مقدس (روح القدس) همان خداست؟ حتي در زمان بچگي ام نمي توانستم بفهمم چرا ما بايد براي همه اينها نماز بخوانيم. چرا فقط براي خدا نماز نخوانيم؟ پدرم كاتوليك است اما زياد پايبند به آن نيست و ما درباره اين موضوعات زياد با هم صحبت نمي كنيم. بيشتر به موضوعات تجارت، ورزش و آب و هوا علاقمند است. من براي پدرم دعا مي كنم كه روزي او نيز در اين راه گام بردارد. خواهرم يك «لوترن» (4) متعصب است. پسر بزرگش مسلمان شده است هرچند كه من تاثيري در مسلمان شدن او نداشتم و او فقط خودش با مطالعه مذاهب دنيا در دانشگاه بركلي، به اسلام روي آورده است. خيلي به او افتخار مي كنم زيرا من يك حامي از خانواده اي ديگر يافته ام. اسلام يك مفهوم بيگانه و غريبي در اين كشور است.

متاسفانه رسانه هاي گروهي با ديد بدي به اسلام و مسلمانان نگاه مي كنند؛ بسياري از مردم آمريكا در مورد دين اسلام نظري ندارند و زماني كه مي دانند من مسلمان هستم بسيار تعجب مي كنند. هرچند كه تقريبا هشت مليون مسلمان در اين كشور زندگي مي كنند. من متوجه شده ام كه اين مسلمانان بر خلاف نظر عموم به جاي اينكه متعصب باشند، بسيار كنجكاو هستند.

مي دانم كه اسلام مرا به شخص بهتري تبديل كرده است ديگر خيلي خودپسند نيستم بلكه به حال خودم بسيار دلسوزي مي كنم. فقط به اطراف نگاه مي كنم و مي فهمم كه واقعا چقدر خوشبخت هستم. مي دانم كه خداوند از تمام افكار و اعمال من باخبر است. (چه خوب و چه بد) و من هم طبق دستورات او اين راه را طي مي كنم. درك مي كنم كه كمك به ديگران و سبك كردن بار ديگران بسيار لذت بخش است.

اكنون 37 سال دارم و سعي مي كنم هر روزم بهتر از ديروزم باشد. احساس مي كنم وقت زيادي از عمرم را تلف كرده ام. قبل از رفتن از اين دنيا به دنياي ديگر كارهاي زيادي بايد انجام داد و اميدوارم به بهشت وارد شوم. پرستار هستم و مي دانم كه در زندگي بعضي از مريض ها تاثير داشته ام. همچنين به دوستانم در مورد كارهاي پزشكي كمك مي كنم. معماري هم بلدم هرچند كه در ابتدا آن را كاري بيهوده مي دانستم اما از نظر اسلامي متوجه شدم كه راهي براي كمك به مردم يافته ام.

مهمترين چيزي كه از اسلام به من رسيده است آرامش دروني است. ديگر نگران آينده و موقعيتهاي آن نيستم. مي دانم كه خداوند بر گذشته و آينده من عالم است. و من بايد زندگي كنم و خداوند مهربان است و بيشتر از وسعت و توانايي ام از من كار نمي خواهد. هر روز خداوند را شكر مي كنم كه مرا به دين اسلام هدايت كرده است. سلام و درود خداوند بر تمام كساني كه اين داستان را مي خوانند.

به نقل از «اينك خورشيد از غرب طلوع مي كند» نوشته خانم مظفر حليم با همكاري بتي باوتمن ترجمه آقاي عبدالعزيز ويسي ـ نشر احسان 1381


--------------------------------------------------------------------------------

(1)- Taymiyah

(2)- Berkeley

(3)- Boston

(4)- Lutheran
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:17 |
در سالروز ميلاد حضرت امام رضا (ع) يك بانوي ژاپني درحضور امام جمعه همدان به دين اسلام مشرف و به عقد ازدواج يک جوان همداني درآمد .
به گزارش «جهان» و به نقل از واحد مركزي خبر، اين خانم که نام معصومه را براي خود انتخاب کرده 39 سال دارد و مهندس برق صنعتي است

 

وي كه در ژاپن با حميد رحيمي تبريزي 43 ساله همکار بوده و از اين طريق با دين اسلام و کشور ايران آشنا شده است دين اسلام را دين محبت و دوستي مي داند.


معصومه پس از مسلمان شدن با مهريه يك جلدكلام الله مجيد يك شاخه گل و 110 سكه بهار آزادي به عقد ازدواج حميد رحيمي در آمد.


اين خانم تازه مسلمان ژاپني درباره انتخاب نام معصومه براي خود گفت حضرت معصومه(س) نام خواهر امام رضا (ع) است و چون امروز روز تولد امام رضا(ع) است اين نام را براي خود برگزيده ام.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 23:40 |

تازه مسلمان كانادايي: بالاخره با حجاب مي شوم

اين بار درمحيط گفتگوي ياهو (Yahoo Chat)، جايي كه بيش از هر چيز بيابان مجازي دل ها و ذهن هاي سرگردان است، با كسي آشنا شدم كه سرگرداني هاي زيادي را پشت سر گذاشته و به اسلام روي آورده بود. اين بانوي تازه مسلمان كانادايي از آن رو با ديگران تفاوت داشت

كه در كشمكش دشواري هاي دينداري در سرزمين غرب، به ثبات كامل و لازم نرسيده بود و هنوز جستجو مي كرد. اين چت غيرمتعارف را بخوانيد و برايش دعا كنيد.
سلام.
سلام. چطوري؟
خوبم، ممنون. تو چطوري؟
من هم خوبم، متشكرم. شما؟
احمد، ٣٠ ساله، مذكر، ايراني. شما؟
برندي (Brandy)، ٣٣ ساله از كانادا.
توي كانادا ايراني زياد هست، درسته؟
ايراني، عراقي، لبناني، فلسطيني، اسرائيلي.
پس فرهنگ هاي مختلفي اونجا پيدا مي شه.
بله، خيلي زياد. من در ايالت «اونتاريو» زندگي مي كنم. در اين منطقه شهري به نام «تورنتو» هست كه فرهنگ هاي مختلف در محله هاي مخصوص به خودشون زندگي مي كنند. يه محله مال چيني هاست به نام China Town. عرب ها، يهودي ها و بقيه هم معمولا در يه نقطه خاص متمركزند. هر چيزي كه خواسته باشي در تورنتو پيدا مي شه.
تو هم اونجا زندگي مي كني؟
نه، من تو يه شهر كوچيك زندگي مي كنم كه حدود ٤٥ دقيقه با تورنتو فاصله داره. ولي اينجا هم مسلمونا (اعراب) زيادي زندگي مي كنن. يه ايراني هم مي شناسم كه پيتزافروشي داره. و يه عراقي كه اون هم غذاهاي سنتي خاورميانه رو مي فروشه.
خب، تو جزو كدوم يكي از اين گروه ها هستي؟
از چه نظر؟ دين؟ نژاد؟ چي؟
از همه نظر.
من متولد و بزرگ شده كانادا هستم. كاتوليك بودم و حالا مسلمون شده ام.
چه جالب! من هم مسلمونم.
خوبه.
و با يكي از خواهران مسلمان (Muslimah) تورنتو آشنا هستم كه يه سايت براي تازه مسلمانان راه اندازي كرده.
جدي مي گي؟ آدرس سايتش چيه؟ من هم عضو يكي از اين سايت ها هستم.
www.revertmuslims.comسايت خيلي پرباريه.
حتما بهش سرمي زنم.
من با خواهر«جنته» مدير اين سايت، دو بار مصاحبه و توي روزنامه چاپ كرده ام.
خيلي خوبه.
ممكنه توضيح بدي چطور مسلمون شدي؟ اگه بشه، همين سؤال و جواب ها رو هم ترجمه و چاپ مي كنم.
حتماً. حدود ٩ سال پيش با يه مرد مسلمان آشنا شدم. با هم ارتباط داشتيم و كم كم او درباره اسلام چيزهايي به من گفت. بعد، با يكي از رفقاش كه از لبنان اومده بود، آشنا شدم و پس از مدتي تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. بعد از ازدواج بيشتر به اسلام علاقه مند شدم و بالاخره در سال ٢٠٠٠ شهادتين رو گفتم. از اون موقع، هنوز دارم درباره اسلام چيز ياد مي گيرم.
با وجود اون همه تبليغات ضداسلامي در رسانه ها، چطور شد كه يه دختر كاتوليك با يه مرد مسلمون ارتباط برقرار كرد؟
خب، من آدم آزادانديشي هستم و دوست دارم درباره همه فرهنگ ها، اديان و نژادهاي مختلف آگاهي داشته باشم. هيچ وقت عليه كسي تعصب نداشته ام. پدرم با چنان تعصبي تربيتم كرد كه اصلا دوست نداشتم مثل اون بشم، چون پيامدهاي منفي تعصب رو مي ديدم.
پدر و مادرت مذهبي هستند؟
نه، اصلا. ولي وقتي مسلمون شدم، انگار كه روي همه عقايد اونها پا گذاشتم. بعد از اون، دو سال تمام با من حرف نزدند.
چطور اين خلأ رو پر كردي؟
منظورت جدايي از پدر و مادره؟ اون قدرها مشكل نبود، چون قبل از اون هم با هم صميمي نبوديم. اونا هميشه برادر و خواهر ناتني ام رو بيشتر از من دوست داشتند. الآنش هم همين جوريه. به خاطر همين رفتار اوناست كه من اين جوري بار اومدم: مستقل و با اعتماد به نفس. اونا توي يه شهر ديگه زندگي مي كنن، خيلي كم به من تلفن مي زنن و اصلا به ديدنم نميان. ولي عيبي نداره. الحمدلله! تنم سالمه و يه پسر ناز دارم.
ماشاء الله!
ممنون.
تا حالا سعي كردي اين ارتباط رو درست كني؟
بارها و بارها، ولي نشده. فقط از اين متأسفم كه نمي تونن كسي رو كه دلشون براش تنگ شده ببينن. منظورم نوه شونه، نه خودم. براشون دعا مي كنم، هر چند مسلمان نيستن. شايد يه روزي، تا كار از كار نگذشته، اونا هم نور رو ببينن.
ان شاء الله!
من هم هر روز همينو مي گم. خب، تو از خودت بگو. مجردي يا متأهل؟
من متأهلم و يه خانوم خيلي خوب دارم.
اين خيلي مهمه.
بله. درسته.
تو كه زن داري چرا داري چت مي كني؟
خب الان خانومم خونه نيست و براي ديدن پدر و مادرش به روستا رفته. منم قراره چند روز ديگه برم. به علاوه منم به فرهنگاي مختلف علاقه دارم؛ به خصوص تازه مسلمانان خيلي براي من جالبن. الآن هم با تازه مسلماناني از آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و سوئد ارتباط دارم. جالب اين كه تا جايي كه من ديدم، بيشتر تازه مسلمانان، خانم هستن.
به نظر من به خاطر اينه كه مردان مسلمان، اسلام رو به اونا معرفي مي كنن. ازدواج با مسلمانان عامل مهميه.
خب، حالا از حجاب بگو. حجاب روچطور قبول كردي؟
دو سال پيش حجاب گذاشتم، ١١ ماه با حجاب بودم و بعد برش داشتم. اينجا تبعيض عليه زنان باحجاب وحشتناكه! من هم اون قدر قدرت نداشتم كه حجابمو حفظ كنم. ان شاء الله بالاخره يه روزي دوباره با حجاب مي شم. يكي از دوستان لبناني ام هم به دليل همين تبعيض حجابشو كنار گذاشت. آخه ما دو نفر خيلي اجتماعي هستيم و نگه داشتن حجاب برامون سخت بود. اكثر زنان مسلمان شهرما سركار نمي رن و زياد در اجتماع ظاهر نمي شن. اونا فقط با خودشون رفت و آمد دارن. ما بيشتر اونا رو در مراسمي مثل افطاري يا اعياد مي بينيم.
مي شه درباره اين تبعيضي كه گفتي بيشتر توضيح بدي؟
مثلا وقتي منو باحجاب مي بينن، جلوي روي خودم ازم بدگويي مي كنن و فكر مي كنن كه من عربم و حرفاشونو نمي فهمم. مردم توي صف كنارم نمي ايستند. اگه بهم تنه بزنن، حتي يه معذرت خواهي كوچيك هم نمي كنن. چپ چپ نگاهم مي كنن. يه بار كه توي فروشگاه از كارمند اونجا كمك خواستم، جوري نگاهم كرد كه انگار طاعون دارم و اگه وظيفه ش نبود، اصلا كمكم نمي كرد. وقتي با حجاب شدم، محل كارم رو عوض كردم و يه جاي ديگه درخواست كار دادم. با اين كه همه شرايط اون كار رو دارا بودم و مصاحبه دادم، ولي ديگه ازشون خبري نشد. مطمئنم كه به خاطر حجاب ردم كردند. همون اولي كه براي مصاحبه رفتم، خودم متوجه شدم، چون مسئولان مصاحبه تا چشمشون به من افتاد، اخم كردن و غر و لند كردن. يه جوري بهم نگاه مي كردن انگار كه من بهشون توهين كردم. يه بار يه نفر با اشاره به روسري ام، بهم گفت «جا حوله اي!» و من خيلي بهم برخورد.
شرايط خيلي سختيه. ان شاء الله خدا كمكت كنه!
خيلي سخت. با امام جماعت مسجد صحبت كردم، ولي او در نهايت بهم گفت: «هر جور ميل خودته. خودت بايد تصميم بگيري». ولي من اين جوابو ازش نمي خواستم؛ مي خواستم يه چيزي بگه كه دلم آروم بشه. به خاطر همين ديگه نتونستم تحمل كنم و حجابو كنار گذاشتم.
مي خواي چند كلمه هم از من بشنوي؟
حتما. حالا كه تو اين شرايط قرار گرفتم، دوست دارم بشنوم.
مي دوني كه حجاب در دين ما واجبه و اگه ما به حرف خدا گوش كنيم، اون از راه هاي ديگه كمكمون مي كنه...
مي دونم، ولي هنوز اون قدرت و شجاعت لازمو ندارم.
مثلا اگه با داشتن حجاب، نتوني كار گير بياري و واقعا به اون كار نياز داشته باشي، ولي بازهم به حرف خدا گوش كني، خدا خودش يه كار ديگه برات فراهم مي كنه.
بله، مي دونم. البته الآن سركار مي رم و اين شغل رو همون وقتي كه حجاب داشتم پيدا كردم. ولي به دلايلي كه گفتم نتونستم حجابمو نگه دارم. من وضعيت سختي دارم. با همسرم متاركه كرديم و الآن با پسرم تنها زندگي مي كنم. ولي مي دونم كه هيچ عذر و بهانه اي پذيرفته نيست. ان شاءالله خدا منو ببخشه!
ان شاء الله! پيشنهاد مي كنم به همون سايت سر بزن.
الآن اونجام.
در تالار گفتگوي اونجا، بحث هاي زياد و مفيدي درباره حجاب شده كه به دردت مي خوره.
ممنون.
من در مشهد زندگي مي كنم، شهر امام رضا عليه السلام. برات دعا مي كنم. ان شاء الله خدا شجاعت اطاعت صد در صدو بهت بده!
خيلي ممنون. ان شاء الله! تو حج رفتي؟
يه بار دوران دانشجويي عمره رفتم. تو چطور؟
نه، هنوز نصيبم نشده. من اين توفيقو داشتم كه با اسلام آشنا بشم و هنوز هم به يادگيري ام ادامه مي دم.
كجاي اسلام از همه برات زيباتر و جذاب تر بود؟
اين كه برخلاف تصور اكثر مردم غرب، اسلام دين صلح و صفا و زيباييه. اين كه همه مسلمانان بايد با همديگه مثل خواهر و برادر رفتار كنن. خب، من بايد برم نماز عشا بخونم. اونجا ساعت چنده؟
4:35 صبح. من تازه نماز صبحمو خوندم. التماس دعا.
حتما. شايد بازم با هم چت كنيم. از قوت قلبي كه بهم دادي متشكرم.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 23:38 |

دین اسلام کامل ترین دین الاهی است...

یک تازه مسملان اهل جمهوری چک در کنار حرم مطهر امام رضا(ع) چگونگی مراحل تشرف خود را به دین مبین اسلام بیان کرد. به گزارش روز روز شنبه خبرنگار گروه اجتماعی ایسکانیوز، دکتر پیتر پلیکان در اداره امور زائرین غیر ایرانی حرم مطهر در مورد مسلمان شدن خود گفت:

برای اولین بار در سنین نوجوانی و از طریق یک کتاب که توسط دو تن از هموطنانش با موضوع سیره پیامبر اکرم(ص) نگاشته شده بود با اسلام آشنا شد.
وی افزود: پس از مطالعه کتاب، تمامی تصوراتم در مورد مسلمانان تغییر کرد و دریافتم که هیچ مسلمانی نمی تواند کامل باشد ولی چیزی که مسلم است این است که دین اسلام کاملترین و جامع ترین دین آسمانی و الهی است.
وی که برای دومین بار به شهر مشهد می آید، در این باره گفت: زیارت حضرت رضا (ع) برایم لذت بخش است و دلم می خواهد باز هم به مشهد بیایم و حرم را زیارت کنم.
وی گفت :احساس می کنم در فضای حرم مطهر، یک روح بزرگ، آرام و مطهر وجود دارد به عبارت دیگر حضور امام در این مکان را حس می کنم.
به گزارش ایسکانیوز، طی سال های اخیر اداره ارتباطات اسلامی و امور زائرین غیر ایرانی، آستان قدس رضوی، با مسلمانان و مراکز اسلامی سراسر دنیا ارتباط و تعامل ویژه ای برقرار و با ارسال کتاب های آموزشی، تلاش گسترده ای را درمعرفی مفاهیم و آموزه های دینی آغاز کرده است که نتیجه آنها اسلام آوردن ده ها نفر از کشورهای مختلف دنیا در حرم مطهر رضوی است

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 18:0 |

پاسخی به قلب کنجکاو و جوان من

من نه مسلمان‌زاده‌ام و نه به طور ناگهاني با اسلام مواجه شده‌ام. بيش از نيمي از عمرم را در جستجوي ديني واقعي بوده‌ام. فقط يک بار در زندگي دينم را عوض کرده‌ام. در ۱۹ سالگي براي اين که از تنگناي لوتري خانه پدري فرار کنم، کاتوليک شدم و ۳۰ سال بعد، اعتقادم به اسلام را اعلام کردم.

اسلام از دوران کودکي برايم جذابيت داشت. در سال‌هاي پس از جنگ، منطقه ما در اشغال نيروهاي انگليسي بود. در روستاي ما شش سرباز هندي مسلمان با عمامه، نماينده اين قدرت بودند. آنها در رستوران روستا اسکان داده شدند و ما بچه‌ها را به طرز غريبي جلب مي‌کردند. به ما خرما و انجير مي‌دادند و وقتي مراسم عبادي به جا مي‌آوردند، اجازه مي‌دادند که تماشايشان کنيم. به اين ترتيب مراسم عبادي اسلامي خيلي زود در ذهنم حک شد.
کارستن نيبور، که گوته او را «نخستين حاجي آلماني» خوانده است، ۲۰۰ سال پيش به کشورهاي عربي سفر و به عنوان نخستين آلماني، توصيف دقيقي از اماکن مقدس در مکه و مدينه منتشر کرده بود. در کليسايي که نزديک روستاي ما قرار داشت، بخش‌هايي از اين گزارش موجود بود که پاسخي شد به قلب جوان و کنجکاو من و نخستين جهت‌دهنده سفر دروني‌ام.
در دروان تحصيلات دانشگاهي‌ هم با اسلام تماس پيداکردم. تز دکترايم را درباره نمايش‌نامه‌هاي عصر باروک نوشته آندره‌آس گريفوس نوشته‌ام. يکي از اين نمايش‌نامه‌ها «کاتاريناي گرجستاني» است و نيمي‌ از آن، در اصفهان مي‌گذرد. طرف مقابل کاتارينا، شاه عباس است. او مي‌کوشد با حيله و وعده و وعيد، کاتارينا را به حرم سرايش بکشاند. آثار گريفيوس بهانه‌اي شد تا به طور اساسي به هنر و فرهنگ شرق اسلامي بپردازم.
از زندگي در خوابگاه دانشجويي بين‌المللي در هامبورگ بهره‌ها‌ي روشنفکرانه و معنوي بسيار برده‌ام. چهار سال، ديوار به ديوار دانشجويان ايراني، مصري و نيجريه‌اي بودم. شب و روز با هم بحث مي‌کرديم؛ آن هم نه فقط درباره مسائل عقيدتي. در کتابخانه خوابگاه به طور منظم با مسيحي‌ها، يهودي‌ها و مسلمانان بحث‌هاي ديني داشتيم. آن وقت‌ها اسلام براي من در وهله اول تئوري رهايي‌بخش خلق‌هاي جهان سوم بود.
هميشه اين را به سکوت برگزار مي‌کنند که آمدن شاه در بهار ۱۹۶۷ به آلمان نه تنها محرک اصلي جنبش دانشجويي بود، بلکه محرک نخستين مناقشات روشنفکري درباره اسلام در آلمان نيز شد. در برنامه‌هايي که بهمن نيرومند، تقريباْ در تمام دانشگاه‌ها راه مي‌انداخت، هميشه اين مسأله مورد بحث بود که آيا انقلاب يا اسلام، ايران و ديگر کشورهاي در حال توسعه را از فقر رهايي مي‌بخشد يا نه.

اشتباهات گذشته
پس از پايان يافتن جنبش دانشجويي به حزب کمونيست آلمان پيوستم که طرفدار مسکو بود. به عنوان عضو حزب و هيأت اجرايي آن، مرتکب اين اشتباه شده بودم که اسلام و سوسياليسم مثل دو روي يک سکه متعلق به يکديگرند: سوسياليسم راه عدالت روي زمين را نشان مي‌دهد و اسلام راه عدالت الهي را. مهمان مفتي تاشکند، بالاترين نماينده اسلام در اتحاد جماهير شوروي بودم. با جان و دل به آموزش‌هاي والاي او درباره علم اخلاق اسلامي گوش مي‌دادم و نمي‌خواستم باورکنم که او کارش را به سفارش «کا.گ.ب» انجام مي‌دهد.
در کتابم «به سوي سيبري» توصيف کردم که اسلام و کمونيسم چگونه در آسياي ميانه که تحت سلطه اتحاد شوروي بودند، يکديگر را به نحو احسن تکميل مي‌کنند. در کنفرانسي در انستيتوي شرق‌شناسي هامبورگ درباره خاورميانه، براي اولين بار با «آنه‌ماريه شيمل» آشنا شدم. مدتي طولاني به جلد کتابم که داس و چکش روي آن مي‌درخشيد، نگاه کرد و بعد گفت: «لطفاْ چکش را برداريد. مي‌ماند فقط داس، که آن هم تبديل به هلال ماه مي‌شود و راه به اسلام را به شما نشان خواهد داد.» اين پيشنهاد را با جان و دل پذيرفتم و از آن پس هميشه از او چاره‌جويي مي‌کردم. کتاب‌هايش در مورد اسلام براي من راه‌گشا شد.
سال ۱۹۸۷ به عنوان کسي که در جستجوي اسلام است، به ايران دعوت شدم. تأثير اين سفر روي من مخرب بود. چند سالي ديگر نياز داشتم تا بتوانم در سال ۱۹۹۱ به طور قطعي مسلمان بشوم، نه به خاطر (آيت‌الله) خميني، بلکه با وجود او.

تجزيه و تحليل دقيق دين
مرکز اسلامي هامبورگ از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي، حتي قبل از عضويت رسمي در گروه، نقطه عزيمت مهمي براي من شده بود.
امروز بيش از يک و نيم دهه است که عضو انجمن مسلمانان آلماني‌زبان هستم که سال ۱۹۶۷ توسط مهدي رضوي تأسيس شد. جمعي هستيم که بعدازظهر شنبه‌ها دور هم جمع مي‌شويم. به کسي براي عوض کردن مذهب فشار نمي‌آوريم. بلکه برعکس، آن‌هايي که سر راهمان سبز مي‌شوند و فورا دين شان را عوض مي‌کنند، از نظر ما مشکوکند. تجربه نشان مي‌دهد که ماندگار نيستند. اينها چيز زيادي از اسلام و قرآن نمي‌دانند و اغلب تصورشان کاملا غلط است.
رضوي در سال ۱۹۶۷ تفسير سوره اول را شروع کرد و حليمه کرآوزن که دو سال پيش جانشينش شد، حالا به سوره ۴۱ رسيده است. مسلمان شدن، روي کاغذ کار سختي نيست. فقط بايد در برابر شاهد، شهادت بدهي. اما يک‌روزه نمي‌شود مسلمان واقعي شد. براي اين‌که با جان و دل مسلماني تسليم اراداه الهي بشوي، به چيزي بيشتر از حرف خالي نياز داري.
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 13:34 |
اون روزي كه با مجاهد يا همون داميانو قرار مصاحبهonline داشتم، از اون روزهايي بود كه بدجوري ناراحت و عصباني بودم. آمپر چسبونده بودم و حسابي آب وروغن قاطي كرده بودم!

اون روز خيلي ديرتر از وقت قرارمون رفتم پاي نت و با اينكه قبلا فقط دوبار تلفني و خيلي كوتاه، اون هم خيلي رسمي و براي گذاشتن وقت مصاحبه، با مجاهد صحبت كرده بودم، online كه ديدمش، در جواب سؤال از روي ادبش كه مي پرسيد «حالتون چطوره؟» گفتم: «خيلي بد، افتضاح...»
توي پرانتز يه توضيح خيلي كوتاه راجع به مجاهد:
مجاهد دي پالما كه اسم قبل از مسلمان شيعه شدنش داميانودي پالما بوده، يك جوان 25 ساله ايتالياييه. مجاهد سابقاً موزيسين بوده ولي... در حال حاضر در مركز اسلامي لندن درس مي خونه. مجاهد و دوستانش كه همشون به قول خودش جوانهاي ايتاليايي converted (تغيير مذهب داده) هستند، يك تشكل بنام «يا مهدي»رو تأسيس كرده اند كه هدفش اشاعه و ترويج فرهنگ شيعه است و اما... زماني كه من با مجاهد مصاحبه كردم، يك هفته قبل از عروسيش بود!

آزاده شايانفر

-شعاع انفجارهاي مترو لندن، به ايتاليا هم رسيده؟
¤ بله.
- مي گن مسلمانها دست داشتند؟!
¤ تا الان كه هيچ سند و مدركي پيدا نشده كه بتواند گروه و سازماني را مقصر بشناسد. بدون مدرك هم كه حرف شنيدن ندارد.
- خودت چه فكر مي كني؟
¤ دو احتمال وجود دارد.
1- اين حمله ها معلول خشم نامعقول عده اي باشد در برابر خط مشي هاي دولت هاي غربي در كشورهاي اسلامي.
2- اين حمله ها توسط آژانسهاي قدرتهاي استعماري براي ايجاد نفرت در غرب بر عليه مسلمانها طراحي شده باشد.
كاملا واضح است كه يك حركت غيرمنطقي عده اي مسلمان نما نمي تواند به كل مسلما ن ها نسبت داده شود.
اسلام هم به هيچ وجه كشتن مردم بي گناه را تأئيد نمي كند.
- در ايتاليا چه تبعاتي داشت؟
¤ درست بعد از بمب گذاري هاي انگليس، در اينجا تعدادي از دختران مسلمان به شدت مورد بدرفتاري قرار گرفتند و در خيابان بطور وحشيانه اي به آنها حمله شد و حجابشان را برداشتند.
- برويم سراغ خودت. داميانوي قديم و مجاهد جديد!
¤ داميانو يك پسر معمولي اصالتاً مسيحي بود مانند خيلي از پسرهاي ديگر در اروپا. او در حركتهاي مربوط به مشكلات اكولوژي، حقوق انسان، حقوق حيوانات و غيره شركت مي كرد. وقتي داميانو 19 سالش بود، تصميم گرفت كه زندگيش را تغيير دهد و مسلمان شود.
- اين همه تغيير در دنيا هست، چرا اين يكي؟
¤ داميانو وقتي در چنين فعاليتهاي مبارزاتي شركت مي كرد، دوست داشت كه خودش را براي پايه گذاري عدالت اهدا كند. براي مثال بر ضدنژادپرستي، Sexism، استثمار انسان و استقلال مردم. همان حين بود كه متوجه شدم راه حل تمام اين مشكلات يك راه است و آن راه، راه خداست.
- يك روز صبح كه از خواب پاشدي، فهميدي بايد بروي راه خدا؟
¤ مسلماً نه، يك نفر باعث شد تا من اين موضوع را كشف كنم و من هميشه به او مديونم و او كسي نبود جز روح ا... خميني!
- چطوري رسيدي به امام خميني؟
¤ به عنوان كسي كه در غرب زندگي كرده شاهد نتايج انقلاب فرانسه بوده ام. من به مطالعه انقلابهاي تاريخ علاقمند بودم. در همين راه اشخاصي را در ايتاليا ملاقات كردم كه مسلمان شيعه بودند. آنها من را با انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 آشنا كردند.
- ايراني بودند؟
¤ بعضي از آنها ايراني بودند. بعضي ايتاليايي و بعضي هم لبناني. من شگفت زده بودم كه چگونه اين انقلاب اتفاق افتاده!
- كدام قسمتش تو را شگفت زده مي كرد.
¤ معمولا در يك انقلاب مردم خواهان آزادي، غذا و امثال اينها مي باشند. ولي شعار مردم ايران «ما نان مي خواهيم» نبود، بلكه «God is the Greatest» بود، الله اكبر! اين براي من خيلي جالب بود. مردم براي قرباني كردن خودشان آمده بودند. آنها براي بدست آوردن ماديات مبارزه نمي كردند. بلكه براي خداوند مي جنگيدند. اين تفاوت انقلاب اسلامي ايران و ساير انقلاب هايي بود كه من مطالعه كرده بودم.
- داميانو خوش تيپ تر از مجاهد است. نه؟
¤ اين هفته براي عروسي ام دوباره خوش تيپ مي شوم!
- با حال ترين نكته اي كه اين دين را براي تو جذاب كرد؟
¤ سريع مي گويم آنچه اسلام را جذاب مي كند، از نظر من كامل بودن آن است.
- هيچ ديني نمي گويد من ناقصم.
¤ درست است اما ببين ما شاهد اين هستيم كه دين يهوديت بصورت يك دين كاملاً قانون گراي صرف درآمده است با يك كد قانوني براي هرچيز حتي براي كودكان. در حالي كه در مسيحيت قانون كاملاً گم شده است و آنچه از تعليمات مسيح باقي مانده، چيزي نيست جز يك سري مسائل مرموز و عرفاني صرف كه به محيط هاي مذهبي به ارث رسيده است. در ساير دين ها هم همين عدم تعادل و توازن ديده مي شود. مثلاً در هندوئيسم و بودائيسم، رياضت، بسيار مورد توجه قرارگرفته اما اسلام برعكس همه اين دين هايي كه يك بعدي هستند، در هيچ زمينه اي كمبود ندارد. اسلام براي هرچيزي پاسخي دارد. آن هم با توجه به يك حقيقت برتر، كه همان نزديكي به خداوند متعال است.
-انعكاس ديگران بعد از شنيدن خبر مسلمان شدن تو!
¤ بعضي ها به هيچ وجه اين كار من را دوست نداشتند و من آنها را به عنوان يك دوست از دست دادم. بعضي ها هم فهميدند كه اين راه، انتخاب من است و به آن احترام گذاشتند.
-خانواده ات جزو اولي ها بودند يا دومي ها؟
¤ وقتي كه من شهادتين را گفتم، شروع به يادگيري بيشتر اسلام كردم. پدر و مادرم شاهد اين مسئله بودند كه رفتار من در زندگي روزانه ام به عنوان يك مسلمان نه تنها قابل قبول شده، بلكه واقعاً بهتر از رفتار قبل از مسلمان شدن من شده. آنها تأكيد اسلام در احترام به والدين، خويشاوندان و همسايگان را در رفتار من ديدند. من قبل از مسلمان شدنم واقعاً به اين مسائل توجهي نمي كردم.
-«تروريست»، اين كلمه را كسي تا حالا به تو گفته؟
¤ اينجا افرادي هستند كه همه مسلمان ها را تروريست مي دانند و اين به خاطر اين است كه آنها در سانسور رسانه اي و بي خبري به سر مي برند.
در حالي كه مسلمان ها هيچ صدايي ندارند و هيچ دفاعي نمي توانند بكنند.
-نقطه ضعف مسلمان هاي امروز!
¤ به نظرم اصل توكل واقعي و باورداشتن خودشان را مورد كم توجهي قرار داده اند. متأسفانه امروزه بعضي از مسلمان ها نسبت به غرب احساس حقارت دارند. بعضي از آنها دائماً سعي مي كنند كه مانند غربي ها باشند اين مسئله رحمتي كه خداوند به آنها از طريق اسلام داده را تحت تاثير قرار مي دهد. هيچ اشكالي ندارد كه تكنيك هاي جديد را فرابگيريم. چيزي كه نبايد فراموش كنيم اين است كه استبداد بين المللي سعي در مقهورساختن كشورهاي اسلامي دارد. در اين رابطه ايران تنها كشوري است كه براي بدست آوردن اين قدرت الهي و هدف مهم تلاش مي كند.
-احتمال مسلمان شدن يك جوان ايتاليايي چقدر است؟
¤ مشخصاً براي يك جوان، درك ناگهاني اسلام آسان نيست. در اصل اين پروسه احتياج به زمان دارد.
-شنيدم يك اكيپ براي خودت درست كرده اي؟
¤ جمعيت ما تحت عنوان «جمعيت امام مهدي(عج)» توسط جوانان بين 20 تا 30 ساله تشكيل شده است كه همگي تغيير مذهب داده اند و مسلمان شيعه شده اند.
-كدام دعا را بيشتر دوست داري؟
¤ در مناجات شعبانيه حس نزديكي قشنگي به خدا را احساس مي كنم.
-بزرگ ترين آرزوي مجاهد؟
¤ اميدوار
آزاده شايانفر

http://www.nasle3.com

منبع: http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:40 |

دارابکر: دعای ناد علی را خواندم و شفا گرفتم...

خانم دارابکر

خانم دارابکر

«به اين تازه مسلمانان بگو: در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است، جواني تان را كجا بوده ايد تا توانسته ايد از زرق و برق و لذت هاي آ ن سوي دنيا بهره برده ايد و حالا به پيري پرهيزگار شده ايد اين، خيلي هنر است»

اين ها، حرف هايي بود كه به طنز، پس از مصاحبه با چند تازه مسلمان از گوشه و كنار مي شنيدم. دوستان اين جملات را به شوخي مي گفتند، اما پس از چندي با خودم گفتم چه بسا در ذهن عده اي اين سوال پيش آمده باشد كه: آيا اصلا اسلام مي تواند جوانان را هم جذب كند آن هم جوان هاي آن سر دنيا را آيا آنچه ما جاذبه هاي اسلام مي ناميم، در چشم جوانان هم درخششي دارد يا فقط به درد سالمنداني مي خورد كه پس از عمري چشيدن طعم همه چيز، حالا اسلام را براي دوران بازنشستگي و پر كردن خلاء حسرت جواني شان انتخاب مي كنند
«دارابكر» پاسخي گويا و نمونه اي عالي از جوانان غربي مجذوب اسلام بود كه خدا در اينترنت با او آشنايم كرد. (پس خدا در اينترنت هم هست!) جواني ٣١ ساله، زاده و پرورده «مينسوتا»ي آمريكا، كه در ٢٢ سالگي مسلمان شده است. جد اندر جدش غربي اند. به قول خودش از نظر نژادي، ٧٥ درصد آلماني است و ٢٥ درصد نروژي و انگليسي. زبان مادري اش انگليسي است به اسپانيايي هم مسلط است و در زبان هاي هندي، اردو، فرانسه و عربي هم دستي دارد. از تحصيلاتش فراموش نكنم: دو مدرك كارشناسي ارشد زبان شناسي و مهندسي نرم افزار.
در سرزمين برهنگي، وب سايتي به راه انداخته است كه در آن مي تواني نشاني فروشگاه هاي اينترنتي «لباس هاي پوشيده و باوقار» را براي خانم ها، از هر دين و مسلكي كه باشند، پيدا كني. براي كودكان كتاب مي نويسد و در آن ها به زبان ساده اسلام و مسيحيت را با هم مقايسه مي كند. گاهي نيز به ويراستاري كتاب هاي كودكان و بزرگسالان، پايان نامه هاي دانشگاهي و... مي پردازد. به تناسب رشته و علاقه اش، در زمينه زبان اردو تحقيق مي كند. با ديگر شيعيان تازه مسلمان «مينسوتا» هم ارتباط دارد و از چهره اسلام و مسلمانان در سرزمين غرب، غربت زدايي مي كند.
«بك عرفتك، و انت دللتني عليك، و دعوتني اليك»، تو را به واسطه خودت شناختم، و تو خود دستم را گرفتي و به سوي خويش هدايت كردي، و تو خود مرا به سوي خويش دعوت كردي. لابد «دارا بكر» و ديگر تازه مسلماناني كه در سحرهاي اين ماه، اين قطره از درياي دعاي ابوحمزه را مي چشند، لطف بي نهايت خدا را بيشتر و بهتر احساس مي كنند كه خود، دستشان را گرفته است و هدايتشان كرده است. و ما هم اگر صادق باشيم و حق جو، دست هدايت خدا را بهتر احساس خواهيم كرد.
پيش از مسلمان شدن چه ديني داشتيد و دغدغه ها و انگيزه هاي ديني تان در چه حد بود
من در خانواده اي پروتستان بزرگ شدم، هميشه دختري خداترس بودم و يادم نمي آيد در زندگي ام سركشي كرده باشم. فرقه پروتستان، شاخه هاي متعددي دارد و من جزو پروتستان هاي لوتري (طرفدار عقايد مارتين لوتر) بودم. اوايل تحصيل در دانشگاه عضو يك گروه مذهبي مسيحي شدم و دوستان خوبي پيدا كردم. داستان زندگي من از اين نقطه به بعد، با تغييرات بسياري در عقايدم همراه بود. همان سال بود كه با فعاليت هاي انجمن دانشجويان خارجي، كه در دانشگاه هاي آمريكا فعال است، آ شنا شدم و از اين طريق به دانشجويان مسلمان برخورد كردم. آن ها از من پرسيدند كه دوست دارم قرآن بخوانم، من هم پاسخ مثبت دادم، اما مطالعه قرآن را به بعد از مطالعه كامل كتاب مقدس (مجموعه تورات و انجيل) موكول كردم. بنابراين مطالعه دقيق كتاب مقدس را آغاز كردم.
سال بعد براي يادگيري زبان اسپانيايي ، يك ترم به «والنسيا»ي اسپانيا رفتم. در آنجا به پيشنهاد دوستان، به كليسايي رفتم و تحت تعليمات آن فرقه، ترديدهايي در برخي عقايد و اعمال فرقه لوتري در ذهنم پديد آمد و بذر تشكيك و تحقيق از همين جا در ذهنم كاشته شد. در بازگشت به آمريكا، كليسايم را عوض كردم و در اين كليسا بود كه به اهميت «دعا» پي بردم. پس از آن فعاليت هاي مذهبي ام را گسترش دادم و مسئوليت يك گروه مطالعه كتاب مقدس را در دانشگاه برعهده گرفتم. در همين ايام احساس كردم كه بايد به كارهاي تبليغي بپردازم و علاقه مند شدم كه به تبليغ مسيحيت در ميان مسلمانان مشغول شوم. در كنفرانسي در همين باره شركت كردم و چند كتاب خريدم كه به شبهات مسلمانان درباره مسيحيت پاسخ گفته بود. براي مقابله با شبهات مسلمانان تصميم گرفتم به مطالعه قرآن بپردازم، ولي كمي از آن را كه خواندم، بسيار ناراحت شدم و آن را كنار گذاشتم. آن روزها، آن قدر در مسيحيت سفت و سخت بودم كه شنيدن هر چيزي غير از عقايد اين دين، آزرده ام مي كرد.
تصميم گرفتم تبليغ مسيحيت را در بين دانشجويان مسلمان آغاز كنم. اعتقاد راسخ داشتم كه خدا اين همه مسلمان را سر راهم قرار داده است تا آ ن ها را هدايت كنم. در خلال بحث و گفتگو با مسلمانان، يكي از دانشجويان مسلمان جمله اي گفت كه به گمانم مهم ترين نصيحتي است كه تا آن زمان شنيده بودم. او به من گفت:« دعا نكن كه من مسيحي شوم دعا كن كه خداوند هر دوي ما را به راه راست هدايت كند، هر چه كه باشد» با خودم فكر كردم كه پيشنهاد خوبي است، البته آن موقع از نتيجه كار، مطمئن بودم، چون مسيحيت را راه راست مي دانستم.
پس از آن، مستقيما به سراغ اسلام رفتيد
نه ، تحقيقاتم را درباره مسيحيت ادامه دادم. باز هم به فرقه ديگري پيوستم و در اوج كلاس ها و تحقيقات دوره كارشناسي ارشد زبان شناسي، به مطالعاتم ادامه دادم و هر روز از خدا مي خواستم كه حقيقت را برايم آشكار كند و به سوالاتم پاسخ دهد.با مطالعه تاريخ مسيحيت به حقايق بسياري دست يافتم، از جمله اين كه انجيل، برخلاف آنچه من مي پنداشتم و كشيش ها مي گفتند، كلام مستقيم خدا نيست و پس از حضرت عيسي (ع)، توسط شاگردانش گردآوري شده است . ديگر اين كه مسيحيت، برخلاف تصور من، در طول تاريخ همواره يك شكل و يكدست نبوده و در دوره هاي مختلف، عقايد مختلفي در آن بروز كرده است. مثلا درصدر مسيحيت گروهي از مسيحيان، حضرت عيسي (ع) را خدا نمي دانسته اند. در ضمن با مطالعه دقيق انجيل دريافتم كه آموزه هاي اين كتاب، اعتقاد به تثليث (پدر، پسر و روح القدس) را تاييد نمي كند و مسيح (ع) چنين چيزي را تعليم نداده است. اين حقايق روي هم انباشته مي شد و رفته رفته من را از مسيحيت دور مي كرد.
علاوه بر يافتن اين حقايق، آيا اتفاق خاص يا خارق العاده اي هم در اين مسير برايتان رخ داد
بله. در دوره كارشناسي ارشد با يك پسر مسلمان پاكستاني آشنا شدم كه بعد از مسلمان شدن با هم ازدواج كرديم. يك شب كه با اتوبوس به شهر ديگري مي رفتيم، در اثر مسموميت غذايي دل درد شديدي گرفتم. در آن لحظات كه به دارو و درمان دسترسي نبود و هيچ اميدي به خلاصي از اين عارضه نداشتم، دوستم پيشنهاد كرد كه دعاي «ناد علي» را بخوانم. من با نوميدي آن را خواندم و خيلي سريع، در عرض سه- چهار ثانيه، دل دردم به كلي برطرف شد و اثري از آن برجا نماند.
اين قضيه روي من تاثير زيادي گذاشت، چون من به عنوان مسيحي اعتقاد داشتم كه چون حضرت عيسي (ع) مي تواند بيماران را شفا دهد ( و پيش از آن، خودم را هم شفا داده بود)، بنابراين خداست (استغفرا...). ولي آن شب از دو جهت بسيار تعجب كردم: يكي اين كه حضرت علي (ع) اين قدر سريع و كامل جوابم را داد و ديگر با وجود اين كه اصلا او را نمي شناختم، دعايم را مستجاب كرد. البته حالا كه مسلمان شده ام مي دانم كه حضرت عيسي (ع) و حضرت علي (ع) هيچ كدام بدون اذن خدا قدرت شفا دادن ندارند. بعد از اين واقعه بود كه فهميدم همه معجزات حضرت مسيح (ع)، مثل شفاي بيماران، زنده كردن مردگان و... «به اذن خدا» بوده است، اما هيچ كدام از اين ها دليلي بر الوهيت او نيست.
در سال ١٩٩٨، تصميم گرفتم در ايام روزه مسيحيان كه Lentناميده مي شود، روزه بگيرم، البته نه مثل مسيحيان، چون در مسيحيت فرقه هاي مختلف به شيوه هاي مختلفي روزه مي گيرند و روزه لزوما به معناي پرهيز از خوردن و آشاميدن و ساير مفطرات از سحر تا غروب نيست. بنابراين تصميم گرفتم به مدت يك ماه شكل روزه مسلمانان را قرض بگيرم.
حال ديگر از مسيحيتي كه آن قدر دوستش داشتم خيلي احساس فاصله و جدايي مي كردم. به عنوان آخرين تيرتركش، روز يكشنبه اي به كليسا رفتم، ولي جرات نكردم در مقابل چشمان كشيش عقايد اساسي مسيحيت را به چالش بكشم. بنابراين فقط از او خواستم كه براي هدايتم دعا كند.
بالاخره چگونه از اين حالت ترديد بيرون آمديد
براي پايان نامه دانشگاه تصميم گرفتم قرآن بخوانم، شايد بتوانم مبحثي مربوط به زبان شناسي در آن پيدا كنم. اين بار در حالي كه روزه بودم، برخلاف بار قبل كه از خواندن قرآن ناراحت شده بودم، آيات قرآن به دلم نشست و اين اعتقاد در دلم جاي گرفت كه قرآن، كلام خداست. از آن پس چند هفته را به خواندن قرآن ادامه دادم و در كمال تعجب، به هرچه مي خواندم ايمان مي آوردم. حالا اين نگراني برايم به وجود آمده بود كه چگونه مي شود هم مسيحي بود و هم به قرآن ايمان داشت.
مدتي را با اين كشمكش دروني سپري كردم. شجاعت ابراز مسلماني ام را نداشتم. نگران بودم كه اگر مسلمان شوم، آيا بايد باحجاب شوم از كجا بايد روسري بخرم نماز را چگونه ياد بگيرم اين موضوع را با خانواده ام چگونه درميان بگذارم دوستانم چه خواهند گفت
در دل مسلمان شده بودم، اما از ابراز آن مي ترسيدم. قبول داشتم كه ديگر نمي توانم خودم را مسيحي بنامم و فكر مي كردم به يك «لحظه» نياز دارم تا شجاعت لازم را به دست آورم. سرانجام پس از هفته ها، آن يك لحظه را به دست آوردم و شهادتين را گفتم. با گفتن شهادتين وجودم سرشار از لذت و رضايت شد، در عين حال هنوز باور نمي كردم كه مسلمان شده ام. ماجراهاي بعد از مسلمان شدن هم قصه اي است كه غالبا ناگفته مي ماند.
از اين قصه ناگفته بگوييد، بعد از مسلمان شدن با چه مسائلي درگير بوديد
يك فرد تازه مسلمان در آمريكا بايد با مسائل زيادي دست و پنجه نرم كند. ما بايد تا آخر عمر تبعاتي را بپذيريم، چرا كه به ميل خود به اقليتي پيوسته ايم كه دچار سوءتفاهم و حتي تنفر ديگران است. البته افراد مختلف، برخوردهاي متفاوت دارند و نحوه رفتارشان با ما به ميزان آگاهي شان از اسلام و مسلمانان، ميزان اعتقاد به خدا، رفتار فردي، نوع نگاه به زندگي، ميزان آگاهي از قوانين مدافع حقوق اقليت ها و مسائل ديگر بستگي دارد.مواجه شدن با واكنش مثبت نسبت به مسلمان شدنمان باعث خوشحالي و در عين حال، تعجب ما مي شود، چون هميشه انتظار بدترين حالت را داريم. كم نيستند كساني كه با احترام و تفاهم با ما رفتار مي كنند. بسياري از غير مسلمانان آمريكايي بوده و هستند كه به دفاع از حقوق مدني ما برخاسته اند. بسياري از افراد در زمينه گفتگوي بين اديان تلاش مي كنند. مثلا مركز اسلامي ما با يكي از كليساها ارتباط و همكاري نزديك دارد و ما برنامه هايي براي شناخت بيشتر يكديگر برگزار مي كنيم. با اين حال، فكر روبرو شدن با واكنش هاي منفي دست از سرمان برنمي دارد و در تصميم گيري هايمان تاثير مي گذارد. البته اين واكنش ها، خاستگاه هاي متفاوتي دارد مثلا پدر و مادر، از اين ناراحت مي شوند كه فرزندشان به راهي غيرمنتظره قدم گذاشته است. يا ممكن است فكر كنند كه فرزندشان راه و رسم تربيتي پدر و مادر را اصلا قبول نداشته و همين براي آنها توهين آميز است واكنش بعضي از مردم اصولا از سر نشناختن اسلام است. بعضي ديگر هم تحت تبليغات پرحجم رسانه ها عليه اسلامند. متاسفانه بعضي از افراد مذهبي هم در اثر تعاليم ديني شان (مثل خود من) اسلام را ديني غير الهي و از جانب شيطان مي دانند. بعضي از دوستان و افراد خانواده هم به خاطر اين كه نمي توانند خودشان را با اين تغيير اساسي هماهنگ كنند، واكنش منفي نشان مي دهند. مسلماناني كه، مثلا با پوشيدن حجاب، اعتقادشان را آشكار مي كنند بايد منتظر نگاه هاي نامتعارف ديگران، احساس ترس، سوالات مردم، تصورات نادرست آنها، تبعيض هاي غيرقانوني در محل كار ،توهين هاي لفظي و گاه حملات فيزيكي باشند. ممكن است همه اين ها هم اتفاق نيفتد، ولي احساس خطر هميشه وجود دارد.
تجربه شخصي خودتان در اين باره چيست
من پيش از مسلمان شدن هيچ گاه احساس ناامني نكرده بودم، اما حالا چون باحجاب هستم احساس خطر مي كنم. در كوچه و خيابان هميشه حواسم هست كه كسي به من آسيبي نرساند. وقتي مي خواهم مثلا از ساختماني عكس بگيرم، مي ترسم كه مردم فكر كنند دارم براي حمله به آن مكان، اطلاعات جمع آوري مي كنم. وقتي با خواهرزاده كوچكم، كه موطلايي و سفيدپوست است، در خيابان راه مي روم، مي ترسم مردم فكر كنند كه او را دزديده ام، چون با اين كه من هم سفيدپوستم، اما در نظر آنان «غيرعادي» جلوه مي كنم.
بر همين اساس، خانم هاي تازه مسلمان در ابتداي كار هميشه در ذهن خود با دو سوال مواجهند:١- آيا به خانواده و دوستانم بگويم ٢- آيا حجاب بپوشم ناگفته نماند كه پوشيدن حجاب، واقعا ترس دارد ، چرا كه مسلماني ما را با صداي بلند اعلام مي كند.
در ميان گذاشتن مسئله با خانواده و دوستان، و حتي فكر كردن به اين موضوع، نيز دلهره زيادي به بار مي آورد.
شما چطور با اين مسائل كنار آمديد
اين مسئله براي من هم نگراني زيادي به وجود آورده بود. بايد تصميم مي گرفتم به كدام يك از بستگانم بگويم، چه بگويم، چطور بگويم و... به پدر، نامادري (مادرم پيش از آن فوت كرده بود)، به برادر و خواهرم شخصا موضوع را گفتم و شكر خدا، هيچ كدام واكنش منفي نشان ندادند، هر چند ممكن است از اين ناراحت شده باشند كه درباره من چه فكر مي كرده اند و چه شد. به ديگر بستگانم نامه نوشتم و در آن از اصول اسلام، مشتركات آن با مسيحيت، چگونگي ايمان من به قرآن و نحوه تعامل با آنها درآينده سخن گفتم. جالب اين كه الان يادم نمي آيد كه اصلا نامه ها را برايشان فرستادم يا نه. به دوستان مذهبي دوران دانشجويي هم چيزي نگفتم، چون با توجه به تجربه خودم از ديدگاه آنان نسبت به اسلام خبر داشتم وانگهي، ما فارغ التحصيل شده و هر يك به جايي رفته بوديم، بنابراين ديگر به آنها تلفن نزدم.اما در همان ايام اتفاق جالبي افتاد. به همراه همسرم به مجلس عروسي يكي از دوستان دانشگاه رفتيم كه عروس و داماد هر دو عضو همان تشكل مسيحي من در دانشگاه بودند. اكثر دوستان ديگرم، يعني همان مسيحي هاي دو آتشه هم در اين عروسي حضور داشتند. من آن زمان مسلمان شده بودم، ولي هنوز حجاب نداشتم. دوستان سابقم من را در گوشه اي گير آوردند و مي پرسيدند كه چرا با يك مرد مسلمان ازدواج كرده ام. با خودم فكر مي كردم اگر بفهمند خودم هم مسلمان شده ام، چه خواهند گفت! در گوشه اي ديگر، همسرم طبق معمول بحث ديدگاه مسيحيان نسبت به حضرت عيسي (ع) را به راه انداخته بود. من هم به بهانه اي خودم را به او رساندم.
در اين هنگام، طرف صحبت همسرم گفت:« خودت مي داني كه مسيحيت بر حق است، چون هيچ مسيحي دين خود را رها نمي كند تا مسلمان شود» در اين لحظه مي خواستم با صداي بلند بگويم كه مسلمان شده ام، ولي هنوز اعتماد به نفس لازم را نداشتم و چيزي نگفتم.
در مورد حجاب هم، تا زماني كه به اين اطمينان و تصميم قاطع نرسيدم، حجاب نداشتم و مدتي طول كشيد تا بتوانم با خودم به نتيجه برسم.
تربيت فرزند براي مسلمانان در جامعه اي مثل آمريكا با چه مشكلاتي همراه است
ما همواره نگران تاثير منفي فرهنگ آمريكايي بر روي فرزندانمان هستيم. چگونه به دخترانمان بگوييم كه در كنار اين همه دختر هم سن وسال بي حجاب، بايد حجاب داشته باشند و لباس مناسب بپوشند چگونه به بچه هايمان بگوييم كه نبايد ساندويچ همبرگر بخورند چگونه بايد تفاوت عميق پيروان اهل بيت (ع) و پيروان لذت هاي مادي را به آنها توضيح دهيم
البته خانواده هاي مسيحي معتقد هم همين مشكلات را دارند. چون با اين كه آمريكا يك كشور مسيحي به حساب مي آيد، اما فرهنگ جامعه با تربيت فرزندان مسيحي متعهد هم خواني ندارد. آنها هم از نظام آموزش دولتي و تاثيرات سوء تلويزيون، سينما، مجلات و موسيقي متنفرند. خانواده هاي پاي بند مسيحي، در تربيت صحيح و مذهبي فرزندانشان بسيار سازمان يافته و منظم كار مي كنند. صدها هزار خانواده مسيحي فرزندان خود را به مدارس دولتي نمي فرستند و براي تمام دروس معلم سرخانه مي گيرند. براي تربيت مسيحي كودكان آمريكايي، تشكل ها، كنفرانس ها، دانشگاه ها، مدارس خصوصي، اردوهاي تابستاني و فعاليت هاي بسيار ديگري تدارك ديده مي شود. اما در ميان مسلمانان، باوجود همه تلاش ها، كار به اين نظم و انسجام انجام نمي گيرد. در اين ميان، كار ما شيعيان از اين هم دشوارتر است، چون در اكثر مدارس خصوصي مسلمانان، تعاليم اهل سنت ارائه مي شود.
در آمريكا چند نوع مدرسه وجود دارد. در مدارس دولتي اصولا تعليمات ديني ارائه نمي شود، اما حضور همه اديان در اين مدارس آزاد است و مثلا مسلمانان مي توانند نمازشان را سر وقت به جا آورند. ولي كودكان مسلمان در اين مدارس مشكلاتي دارند، از جمله اين كه در آنجا غذاي حلال توزيع نمي شود، تعطيلات آن ها براساس مناسبت هاي ملي و مذهبي(مسيحيت) است و زبان عربي هم آموزش داده نمي شود. نوع ديگر، مدارس خصوصي- دولتي است كه براساس پيشنهاد والدين و باتوجه به فضاي فرهنگي و نژادي شكل مي گيرد. مثلا گروهي از والدين مي توانند درخواست تشكيل مدرسه موسيقي يا علوم يا مدرسه اي به زبان خاص كنند. در اين گونه مدارس هم تعليمات ديني ارائه نمي شود و مديران نمي توانند در پذيرش دانش آموزان يا معلمان تبعيضي قائل شوند. البته بعضي خانواده هاي مسلمان چنين مدارسي تشكيل داده اند، اما با توجه به قوانين ذكر شده، اين مدارس كارآيي چنداني ندارند. نوع ديگر، مدارس خصوصي است كه خانواده ها بايد براي ثبت نام، شهريه بپردازند. تحصيل در اين مدارس هم علاوه بر هزينه بالا، براي دانش آموزان شيعه مشكلاتي دارد. گزينه ديگر هم، تحصيل در خانه است كه مشكلات خاص خود را دارد.
درباره وب سايتتان (لباس هاي پوشيده) توضيح دهيد. استقبال از اين سايت چگونه بوده است
عفت و پوشيدگي در همه اديان مورد توجه است. الان در آمريكا زنان بسياري هستند كه از باب پاي بندي به مذهب خود، از پوشيدن لباس هاي زننده خودداري مي كنند و حتي برخي هميشه روسري به سر دارند. در مقابل عده اي ديگر هم، اين زنان را «امل» و سنتي مي خوانند.
بر همين اساس من تصميم گرفتم با راه اندازي اين سايت (www.modestclothes.com) به اين زنان با عفت، از هر ديني كه هستند، كمك كنم. كاربران مي توانند در اين سايت، نشاني فروشگاه هاي اينترنتي لباس هاي پوشيده را براساس دين و فرهنگ خود پيدا كنند.
استقبال از اين سايت بسيار خوب بوده و بسياري از كاربران، از آشنايي با ديگر زنان مقيد و متعهد به پوشيدگي در اين محيط، اظهار خوشحالي كرده اند.

روزنامه خراسان

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 17:35 |

این همه مصلوب... این همه مسیح

مختصر است و گویا... همه چیز را گفته در همین دو خط... این نوشته را یکی از خواهران تازه مسلمان که از مناطق عملیاتی غرب دیدن کرده، آنجا نوشته... خواندنیست...

به نام خداي عشق
من دانشجوي تبريز هستم، مسيحي هستم. يعني بودم. اما با ديدن اين همه مصلوب، اين همه مسيح اين همه شهادت و خون، اسلام آوردم و من هميشه مسلمان خواهم ماند.»
«رزا حاماشيان»

راهیان نور، گفتگو با سردار کفعمی

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 14:55 |
ماجرای مسلمان‌شدن وکیل یهودی بعد از 11 سپتامبر
آهارونزیبرت وکیل یهودی ساکن در سانفرانسیسکو که بعد از حادثه 11سپتامبر به دین اسلام گرویده است می گوید: «بالاخره بعد از اسلام آوردن بهترین مکان برای ظهور ارزش‌های اخلاق خودم را پیدا کردم.» 

به گزارش «جهان»، وی اخیرا" در سالگرد 11 سپتامبر در مصاحبه با شیکاگو سان تایمز گفت: رویداد 11 سپتامبر باعث شد تا من درباره اسلام کنجکاو شوم. ابتدا یک نسخه قرآن خریدم و در تمام آیات آن شروع به جستجو درباره تشویق مردم به ترور کردم. گشتم و گشتم و گشتم اما در این باره چیزی پیدا نکردم.»

وی افزود: « با خواندن قرآن بیشتر کنجکاو شدم . بنابراین به مسجدی رفتم و سئوال هایی پرسیدم و از جواب های مسلمانان متحیر شدم.»

زیبرت 3 سال پیش خانواده اش را جمع کرد و قصد خود از پذیرش دین اسلام را با آن‌ها در میان گذاشت. وی از آن زمان محاسن گذاشته ، در ماه رمضان روزه می گیرد و 5 بار در روز نماز می‌خواند. او دو سال پیش هم با یک زن آمریکایی سوری الاصل دانشجوی حقوق ازدواج کرد.
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 21:26 |

تینا جاسکی: وقتی ائمه را صدا می زنم جواب می گیرم

به مناسبت تجلیل روز زن و روز مادر مراسم جشنی با حضور دویست نفر از خواهران شاغل و بازنشسته سازمان جهادکشاورزی فارس برگزار شد.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما و به نقل از روابط عمومی سازمان جهاد کشاورزی فارس، در این مراسم مهندس رضوی رئیس سازمان ضمن گرامی داشت تولد بانوی دو عالم حضرت صدیقه کبری(س) وامام خمینی(ره) وتبریک به خواهران مجموعه ،از این جمع تلاشگر در سازمان قدر دانی نمود.

وی ضمن اشاره به تقارن سالروز ولادت حضرت زهرا(س) وامام خمینی(ره) گفت: که زنان و دختران ما با الگو گرفتن از فاطمه زهرا(س) نقش بسیار موثر و چشمگیری در دوران انقلاب و دفاع مقدس ایفاء نمودند که هم اکنون نیز این راه راادامه می دهند.

سپس تینا جاسکی زن مسلمان شده امریکایی ضمن بیان چگونگی مسلمان شدن خود گفت :خداوند چشم وقلب من را باز کرد و اسلام را به من نشان داد و از زمانی که مسلمان شده ام احساس میکنم که یک سفر معنوی را شروع نموده ام ،سفری که تمام فکرهای گذشته من را عوض کرد و مرا به خدا و اهلبیت علاقمند نمود به صورتی که وقتی صدای ائمه میزنم جواب میگیرم.

وی افزود :امروز زنان مسلمان وظایف سنگینی دارند که مهمترین ان آموزش مسایل دینی ومذهبی به فرزندان می باشد .

این برنامه بااجرای گروه سرود کوثر سازمان جهاد کشاورزی ،گروه موسیقی سنتی ،نمایش نامه و اهدای هدایا به خواهران خاتمه یافت.

شایان ذکر است که تعداد دویست وپنجاه و نه نفر خواهر در سازمان جهاد کشاورزی و ادارات تابعه مشغول به کهر می باشند که از این تعداد بیش از صدو بیست نفر دارای تحصیلات عالیه دانشگاهی می باشند.

فارس نما

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 20:53 |

تازه مسلمان صرب: با بررسی های عمیقانه، مذهب شیعه را انتخاب کردم

آقای سعید خیلاویج اهل اهل ایالت مسلمان نشین سنچاک کشور صربستان، با تاثیر از علاقه پدر به مذهب شیعه به تحقیق در این مورد پرداخت و با سفر به ایران تحصیل در شهر مقدس قم را انتخاب کرد.


بخش بین الملل خبرگزاری آینده روشن گفت و گویی با وی انجام داده است که در زیر می خوانید.

- خودتان را معرفی بفرمایید؟
سعید خیلاویج هستم اهل ایالت مسلمان نشین سنچاک در جنوب جمهوری صربستان که حدوداً هشتاد درصد آن مسلمان هستند؛ در شهری که 40 کیلومتر از مرز بوسنی فاصله دارد. در حقیقت کشور بنده چندی قبل یوگسلاوی جدید، بود که در جریانات جدید اسم خودش را اتحادیهُ صربستان گذاشت.

- در مورد تحصیلاتتان صحبت بفرمایید؟
متولد 1980 میلادی هستم و الان 23 سال دارم. شش سال اول ابتدایی را در شهری که به دنیا آمدم، به اتمام رساندم و سپس همراه پدر و مادر و برادرم به ایران آمدیم. از همان اول وارد حوزۀ علمیه قم شدم. فعلاً در حال حاضر بعد از پشت سر گذاشتن درس های مختلف حوزه، مشغول تدوین پایان نامه در رشتهُ فلسفهُ اسلامی هستم. حدود 10 سال است که به ایران آمده ام.

- در مورد کشورتان و تعدادمسلمانان آن جا توضیحاتی بفرمایید؟
الان آمار جدیدی در دست ندارم چون نیاز به تحقیق دارد.

- در مورد این که قبلاً دینتان مسیحی بود یا مسلمان و هم چنین پدر و مادرتان هم صحبت بفرمایید؟
خانوادۀ من اصالتاً مسلمان بودند. پدرم از زمان انقلاب اسلامی ایران به مکتب اهل بیت علیه السلام تشرف یافتند و بعد من هم در این راه دارم گام بر می دارم و فعلاً هم در قم هستم. این را بگویم که پدرم عامل اصلی من به مکتب تشیع هستند. ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی در همان سال مکتب اهل بیت علیه السلام را قبول کرد. زمانی که می خواست شیعه شود برنامه ای از تلویزیون یوگسلاوی سابق در زمان جنگ ایران و عراق و در زمان مبارزات انقلابی مردم ایران پخش می شد. همان طور که می دانید، یوگسلاوی سابق یکی از مؤسسان انجمن های کشورهای غیر متحد است. این مساله موجب شد تا از حقوق مردم ایران در جریان انقلاب اسلامی تا حدودی دفاع کند. تلویزیون برنامه ای را در این راستا پخش کرد به نام شیعیان امام خمینی چه کسانی هستند؟ برنامه به این صورت بود که گردانی را از بچه های بسیجی ایرانی و نوجوان در سه چهار صف مرتب کرده بودند و یک نفر به عنوان فرمانده با آن ها صحبت می کرد. مجری یوگسلاو صحبت آن ها را ترجمه می کرد. نکتهُ جالب در این برنامه این بود که فرمانده از بسیجیان می پرسید که هر کسی از شما حاضر است در راه هدف متعالی دین و در راه خدا جان خودش را فدا کند، دو قدم بیاید جلو و همه جلو آمدند در این لحظه که پدر برایم صحبت می کرد با دیدن این صحنه انقلابی درونی در وجودش پدید آمد و گفتند که اگر از من می پرسید من هم می آمدم جلو و همان جا قبلاً پدرم شیعه را قبول می کند. بعد با استفاده از کتاب به فقه و عقاید شیعه دست پیدا می کند تا بعد عمیق تر با این مذهب آشنا شود. این نکته را بگویم که اگر این سؤال را فرمانده از غربی ها می کردند و یکی دو نفر جلو می آمدند بقیه می گفتند که این ها کمی از سلامت مزاج برخوردار نیستند و یا حرف هایی شبیه این؛ در حالی که این جمع بسیجیان که به زور می توانستیم کسی را پیدا کنیم که حتی محاسنی داشته باشد، یعنی سنشان خیلی پایین بود، شناخت آن ها از هدف متعالی دین آن قدر بالا بود که همه حاضر بودند که در راه این هدف جان خودشان را فدا کنند. بعد پدرم برای این که به ایران بیاید دوبار تلاش کرد: در سال 1982 برای این که در جنگ ایران و عراق شرکت داشته باشد به تهران آمد ولی به دلیلی نتوانست در جنگ شرکت کند. بار دوم در سال 1987 در زمانی که حضرت امام خمینی حالشان بد بود باز به ایران آمد و با یکی از دانشجویان ایرانی که آن جا تحصیل می کرد هم سفر شد و حتی به جماران آمد، منتهی موفق نشد حضرت امام خمینی را ملاقات کند. بار سوم سفارت جمهوری اسلامی مسابقهُ قرآنی در دهۀ فجر برگزار کرد و من در آن مسابقه شرکت کردم و در گروه خودم مقام اول را به دست آوردم؛ لذا سفارت به پدرم پیشنهاد داد که هم راه خانواده به ایران بیاییم و پدرم این پیشنهاد را قبول کرد؛ این بود که حدود 10 سال قبل به ایران آمدیم و من وارد حوزهُ علمیهُ قم شدم و الان هم افتخار حضور در این جا را دارم.

- در مورد تمایل به مکتب اهل بیت علیه السلام در منطقۀ سکونت خودتان در اتحادیهُ صربستان توضیح فرمایید که آیا گرایش به شیعه مشاهده شود؟ آیا تبلیغات بر ضد آن وجود دارد؟
در زمینهُ پیدایش مسلمانان در آن منطقه، اقوال گوناگونی وجود دارد اما قول رایج این است که با ورود ترک های عثمانی به آن مناطق در حقیقت مسلمانان وارد آن جا شدند. منتهی من با توجه به تحقیقات پژوهش گران به این نتیجه رسیدم که حتی از قبل از آن ها یعنی چند قرن قبل از ورود عثمانی ها می توانیم کتیبه ها و یا نوشته هایی را روی سنگ قبرها پیدا کنیم و متوجه شویم که وجود و حیات اسلام در آنجا قبل از ورود عثمانی ها بوده.

- در مورد کتیبه ها توضیحاتی بفرمایید؟
اولین گروه افراد شیعه به سال 960 میلادی - حدودا 349 هجری برمی گردد. از سال 960 میلادی تا 976 میلادی حدوداً صد هزار نفر از شیعیان اسماعیلی از خوارزم ایران وارد مجارستان فعلی شدند آن هم به خاطر استقبال باشکوهی بوده که سلاطین مجارستانی در آن زمان از آنها داشتند.

- چگونه به مذهب شیعه تمایل پیدا کردید؟ آیا به تبعیت از پدرتان بود یا براثر مطالعات خاص؟
در کنار مسایلی که در مورد پدرم توضیحاتی دادم و به خاطر وضعیت حاضر کشورم من و نفوذ افکار غیر شیعه در آن جا، او خودم را هم وادار کرده بود که کمی بررسی های عمیقانه در جهت تعالیم شیعه داشته باشم.

- در مورد سؤال قبلی، وضعیت شیعیان و کلاً مسلمانان بعد از ورود عثمانی ها چگونه بود؟
بعد از ورود ترک های عثمانی به جنوب شرقی اروپا که در حقیقت در اواخر قرن 15 میلادی بود، همهُ آثار فرهنگی و ره آوردهای علمی هم راه آن ها بوده است. به این صورت که تکایا در آن منطقه زود تأسیس می شود مثلاً قدیمی ترین تکیه عیسی بیگ است که در سال 1462 تأسیس شده و چند سال بعد تکیۀ یاض بیگ در شهر دیگری نزدیک سارایوو بود. در این زمینه می توانم اشاره کنم که تکایا در آن جا محل اجرای عملی زندگی عارفانه بود؛ در حالی که خانقاه ها جایگاهی بودند که متون اصیل معنویت در آن جا تدریس می شد و در حقیقت سیر و سلوک علمی و نظری به مرحلهُ اجرا در می آمد. این مسایل موجب شده بود که افراد متعددی در این مناطق رشد کنند و دانشمندانی که حتی صاحب قلم هم بودند پا به عرصهُ ظهور گذارند که به چند تا از آن ها اشاره می کنم: یکی از آن ها به نام سروی دادا بوده که از او به عنوان مولوی یاد می کنند. وی در بوسنی و اشعار صوفیان به زبان ترکی معروف است. از افراد دیگری که نوشته های خود را به زبان فارسی می نگاشتند و یا حتی تمایلات بسیار مستقیم به تشیع داشتند می توانم وحدتی احمد بوسنیاک را نام ببرم.

خبرگزاری آینده روشن

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 20:48 |

زندگی تازه مسلمان فرانسوی در رمانی از خانم راضیه تجار

راضيه تجار گفت كه زندگي يك تازه مسلمان شده فرانسوي را در داستاني به نگارش درمي آورد.

اين داستان نويس به ايسنا توضيح داد كه در حال مذاكره با يك زن تازه مسلمان شده فرانسوي ا ست تا زندگينامه اش را در قالب داستان تأليف كند.
از تجار مجموعه ي داستان «آرام شب بخير» و رمان «كوچه اقاقيا» نيز در نوبت انتشار دوم و سوم هستند.او همچنين قصد دارد سفرنامه حاجي را كه به سفر چند سال پيشش به مكه معظمه مربوط مي شود، به مناسبت ماه مبارك رمضان، ابتدا به صورت ستوني در يكي از نشريات و سپس به شكل كتاب براي چاپ آماده كند.وي در حال نگارش يك داستان دنباله دار با عنوان «پاورچين تا عشق» هم هست كه به گفته خودش، داستاني خانوادگي اجتماعي ا ست و برهه زماني اش دهه اول انقلاب و جنگ را شامل مي شود.

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 20:45 |
همزمان با ماه مبارک رمضان، دیانا، دختر مسیحی کلمبیایی شب گذشته در بیت امام جمعه تبریز به دین اسلام و مذهب تشیع مشرف شد.


به گزارش رسا، همزمان با ایام پرفضیلت ماه مبارک رمضان، دیانا، دختر مسیحی کلمبیایی شب گذشته، 25 شهریور ماه در بیت امام جمعه تبریز به دین اسلام و مذهب تشیع مشرف و با جوان مسلمان و دانشجوی تبریزی ازدواج کرد. 


محسن مجتهد شبستری در این مراسم در سخنانی ضمن تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان با ادای احترام به دین مسیحیت و حضرت عیسی گفت: این دوشیزه با توجه کافی به حقانیت اسلام و اینکه با ظهور اسلام دین مسیحیت منسوح شده است، به مذهب تشیع مشرف شد، چنانچه خود حضرت عیسی مسیح بر آمدن اسلام و پیامبر آخر الزمان حضرت محمد (ص) تاکید داشته اند.

امام جمعه تبریز پذیرفتن مذهب شیعه جعفری را عامل تکامل در گرایش به دین اسلام عنوان کرد و افزود: همان گونه که خانم دیانا با شناخت کامل بصیرت کافی این دین الهی را انتخاب کرده، اقرار به ولایت امیرمومنان (ع) شرط تکمیل و تعالی این تشرف است.


گفتنی است، مهدی قره جه داغی همسر خانم دیانا سیسلیا مورنواوجدا و دانشجوی رشته کارشناسی خاک شناسی در دانشگاه تبریز با مراجعه به دفتر نهاد رهبری خواستار راهنمایی و همت مسئولان نهاد برای تشرف این دختر کلمبیایی به دین اسلام شد که مسئولان نهاد با ارایه راهنمای کامل و تشریح ابعاد دین اسلام به این دختر دانشجویی کلمبیایی زمینه تشرف او به اسلام و سپس ازدواج وی با این دانشجوی مسلمان را فراهم ساخت.

همچنین یکی از بانوان مسلمان و عالمه تبریزی که به زبان انگلیسی مسلط بود، به عنوان راهنما و مشاور وی انتخاب شد تا هیچ گونه اجبار یا بی اطلاعی از این تشرف و ازدواج وجود نداشته باشد.

همچنین دیانا سیسلیا در حاشیه این مراسم در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری رسا که نام زهرا را برای خود انتخاب کرد، پس از تشرف به اسلام، انگیزه خود از گرایش به دین مبین اسلام را آسایش و امنیت در این دین الهی دانست و گفت: از خدا متشکرم که مرا با دین اسلام آشنا کرد تا در این مسیر مقدس قرار گیرم.

لازم به ذکر است، زهرا قره جوداغی دانشجوی فلسفه و هنر دانشگاه هوگوی کلمبیا است.
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:1 |
450 اقليت ديني در عربستان مسلمان شدند
 
 

   
.

بين الملل: با تلاش مبلغان متخصص عربستان 450 اقليت ديني در اين كشور به دين اسلام روي آوردند.

به گزارش خبرگزاري شبستان، با کمک مبلغان کميته تبليغات اسلامي انجمن جهاني جوانان اسلام 450 نفر از نژادهاي مختلف در طول يک سال در عربستان به دين اسلام گرويدند.

دبيرخانه مسجد انجمن جهاني جوانان اسلام نيز هر هفته شاهد تشرف غيرمسلمانان به دين اسلام است که از اين ميان فيليپيني ها بيشترين افرادي بودند که اسلام را پذيرفتند.

مبلغان انجمن جهاني جوانان اسلام در راستاي فعاليت هاي خود با حضور در بيمارستان ها و اماکن تجمع اقليت هاي غيرديني به معرفي اسلام مي پردازند.

اين مرکز همچنين با ارسال نامه هاي تبليغاتي و کتاب هاي ديني به افراد غيرمسلماني که آماده آشنايي با اسلام هستند، دين مبين اسلام را تبليغ مي كنند.

بنا به گزارش خبرگزاري بين المللي اسلامي، از آغاز امسال نيز تاکنون 36 هزار و 500 نامه تبليغاتي از سوي انجمن جهاني جوانان اسلام به کشورهاي مختلف ارسال شده است.

اين انجمن همچنين از طريق پست، قرآن کريم، تفاسير آن و نوارهاي کاست ديني نيز براي علاقه مندان ارسال مي كند.

منبع:  http://www.shabestan.ir

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 13:18 |

پروفسور نوويكوف استاد رياضيات جهان مسلمان شد

گزارش خبرگزاري شبستان ازكرمان این استاد برجسته ریاضیات جهان که در سالهای 2002 تا 2005 فعال ترین استاد جهان در رشته ریاضی شناخته شده است ,علت مسلمان شدن خود را معجزه قرآن دانست

وگفت: مدتها در حل یک مسئله مهم ریاضی ناتوان شده بودم که عصری در عالم خواب وبیداری مردی با لباس عرب وچهره ای گندم گون به خوابم آمد وبه من گفت :حل مسئله تو در قرآن است , سه روز آن را در سینه بگیر تا مسئله ات حل شود . من نیز چنین کردم وبعد از سه روز جواب مسئله را یافتم .وبعد از این اتفاق دو سال درباره قرآن ودین اسلام تحقیق ومطالعه کردم ونتیجه گرفتم که شاید منظور آن شخص گرفتن معارف قرآن در سینه بوده است نه جلد آن. و فهمیدم قرآنی که با گرفتن جلد آن در سینه این اتفاقات می افتد اگر معارف آن را در سینه بگیریم چه اتفاقات بزرگی خواهد افتاد وقرآن می تواند منشا بسیاری از اتفاقات بزرگ وسرنوشت سازی باشد که سعادت و رستگاری بشر را تضمین می کند و به همین دلیل تصمیم گرفتم که مسلمان شوم و حاضرم با تمام قوا همه تکالیف اسلام را به طور کامل انجام دهم چون قرآن حق است پس همه تکالیفی هم که برگرفته از قرآن باشند نیز حتما حق است.
شایان ذکر است این پروفسور بزرگ جهان هم اکنون 47 سال دارد وتا کنون به هیچ مذهبی اعتقاد نداشته ولاییک بوده است ولی اکنون شیعه شده است وبه خاطرارادت به امام جعفر صادق (ع) بنیانگذار مذهب جعفری اسم جعفر را برگزیده وپروفسور نوويكوف هم اکنون پروفسور جعفر نام دارد.

علوم مربوط به امام جعفر صادق چنان پيشرفته و حيرت انگيز است که حتي در مواردي ، علوم امروزي نيز در درک آن عاجز است و اين از معجزات ائمه شيعه است که چنين درک عظيمي از علوم داشته اند ولي اکثر ما از آن غافلیم ولی کسانی که حتی خدا را هم قبول ندارند در فهم آن از شیعیان جلو میزنند

خبرگزاري شبستان به نقل از http://www.kbnocr.ir

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 3:26 |

دو زن انگليسى به اسلام گرويدند

دو زن انگليسى كه به تازگى به دين اسلام مشرف شده‏اند، طى گفتگويى با بى.بى.سى در باره علت اسلام آوردن خود مطالبى را بيان داشتند.

هر دو زن كه تحصيلات دانشگاهى خود را به پايان رسانده و قبلاً فعاليتهاى چشمگيرى در كليسا داشتند، اسلام را به عنوان مذهب خود انتخاب كردند و مايلند فرزندانشان را نيز با اين دين آشنا كنند.

يكى از اين زنان كه «مريم» نام دارد، گفت: پس از مرگ پسرم و بر اثر رفت و آمد با دوستان مسلمان كم كم مايل شدم كه چيزهايى در مورد اسلام بدانم. برادرم سالها پيش مسلمان شده بود و من در باره اين دين اطلاعات قابل توجهى از او كسب كردم و پس از مدتى معتقد شدم كه اسلام نه تنها به من آرامش مى‏بخشد بلكه با قلب، ذهن و جسم من سخن مى‏گويد.

«رقيه» نيز در اين باره گفت: هميشه به دنبال گمشده‏اى بودم و اعتقاد داشتم بسيارى از سؤالاتم بى‏پاسخ مانده است، اين بود كه پس از مطالعات و تحقيقات مفصل در باره اسلام به اين دين گرويدم. از نظر اسلام زن و مرد با هم برابرند و اين موارد براى من بسيار باارزش و مهم است.

پيام زن شماره 120

منبع: http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 3:21 |