تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

دليل برتر بودن قرآن بر كتاب‌هاي آسماني قبل چيست‌؟

علت مهم‌تر و بهتر بودن قرآن اين است كه‌:

 1. متون گزارشي (عهد عتيق و جديد) وحي نيستند; بلكه گزارش اشخاص مختلف از جريان نبوت و رسالت انبيا هستند; (گزارشگران عهد عتيق‌، ناشناخته‌; امّا عهد جديد مشخص هستند). امّا قرآن وحي و حتي الفاظ آن هم از جانب خداوند است‌.

2. در تورات و انجيل (به ويژه انجيل‌) اصول سطحي مسيحيت و ابهام‌هاي لفظي تثليث و خدا و... وجود دارد كه خودستيزند و عقل‌، قاطعانه برخلاف آن و به استحاله آن حكم مي‌كند; امّا قرآن چون عربي مبين است‌; ابهامي ندارد و با اضمار و اشاره همراه نيست‌; لذا فهم الفاظ آن ممكن است‌.

3. كتاب‌هاي پيامبران گذشته‌، معجزه نبوده است‌; امّا قرآن‌، معجزه‌، و اعجاز آن از دو جنبه است‌: جنبه لفظي و جنبه معنوي‌. لفظي‌، يعني از جنبه هنر و زيبايي‌، و معنوي يعني از جنبه علمي و فكري‌.

جنبه لفظي‌: هر كس سخن‌شناس است و اندكي با زبان قرآن آشنايي دارد، تصديق مي‌كند كه قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت و زيبايي سخن‌، بي‌نظير است سبك قرآني‌، جاذبيت و ظرافت شعر، آزادي مطلق نثر، لطافت حسن و سجع را داراست‌. بي‌آن‌كه در تنگناي قافيه و وزن دچار گردد يا پراكنده‌گويي كند همين امر مايه ي حيرت سخن‌دانان عرب گرديد و خود را در مقابل سخني يافتند كه شگفت‌آفرين است و در عين غرابت و تازگي‌، جاذبيت و ظرافت خاصي دارد كه در هيچ يك از انواع كلام متعارف آنان يافت نمي‌شود.(علوم قرآني‌، آيت‌الله معرفت‌، ص 379، مؤسسه التمهيد.)

جنبه معنوي‌: با ملاحظه ي منطق قرآن در معاد و انبياي گذشته و يا منطق قرآن در فلسفه ي تاريخ و مباحث الهيات‌، متوجه خواهيم شد كه قرآن‌، رسالتش را ـ كه همان هدايت مردم باشد ـ به خوبي ايفا كرده است‌. قرآن‌، وجوه ديگري از اعجاز، مثل اخبار از غيب‌، پيش‌بيني‌هاي غيبي‌، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن و... دارد كه هر كدام بحث مفصلي را مي‌طلبد.(آشنايي با قرآن‌، مرتضي مطهري‌، ج 2، ص 155 ـ 173، انتشارات صدرا.)

4. گرچه انبيا و رسولان در اخذ و حفظ و ابلاغ وحي به زبان و عمل معصومند، ولي تنها كتاب آسماني كه حتي بعد از ابلاغ از تحريف مصون مانده‌، "قرآن كريم‌" است‌. خداوند متعال هم بر تحريف‌ناپذيري قرآن صحّه گذاشته است‌; "إنّا نحن نزّلنا الذّكر و إنّا له لحَفظون‌"(حجر، 9)

5. سند قرآن متواتر است و به تواتر به ما رسيده‌; امّا تورات سندش خبر واحد است‌. بعد از اينكه تورات سوخت‌، شخصي به نام "عزرأ بعد از چندين سال به نوشتن تورات ـ طبق آنچه در ذهن اشخاص بود ـ اقدام كرد. انجيل هم از نظر سند، خبر واحد است‌; از اين رو الان چهار انجيل معتبر داريم كه سال نوشتن هر يكي از آنها با ديگري متفاوت است و اختلافاتي با همديگر دارند.(ر.ك‌: الميزان‌، علامه طباطبايي‌;، ج 11، ص 46، نشر جامعه مدرسين‌.)

6. در عصر حاضر، گروهي از محققان به فكر افتاده‌اند كه مندرجات "عهدين‌" را با عقايد "بوداييان‌" و "برهماييان‌" مقايسه كرده‌، ريشه‌هاي محتويات اين كتاب‌ها را در ميان عقايد آنان جستجو كنند. قابل ملاحظه است كه بسياري از معارف "انجيل‌" و "تورات‌" (خداي پسر، خداي پدر، خداي مادر با همسر) با خرافات بوداييان و برهماييان تطبيق مي‌كند.(تفسير نمونه‌، ج 7، ص 364.)

7. تورات‌، داراي احكامي مثل حد جاري كردن بر حيوانات است كه عقل آنها را نمي‌پذيرد; مثلاً اگر گاوي‌، مرد يا زني را شاخ زد و آنها را كشت‌، گاو سنگسار مي‌شود و گوشتش قابل خوردن نيست‌. بعضي از احكام تورات بسيار سخت است به گونه‌اي كه انسان از آنها نفرت دارد; مثل اينكه اگر كسي مرده‌اي را مس كند، يا وارد خيمه‌اي شود كه ميت در آنجا قرار دارد، به مدت هفت روز نجس است‌; اما معارف و احكام قرآن با جامعيت و داشتن معارف الهي‌، اخلاقي و احكام تشريعي با فطرت سليم و عقل انسان‌ها تا ابد موافق است‌.(التمهيد، آية‌الله محمدهادي معرفت‌، ج 6، ص 311، انتشارات جامعه مدرسين‌.) و به خاطر همين جامعيتش‌، سلسله ي نبوت‌، با پيامبراكرم‌خاتمه يافت و اهميت قرآن ناشي از معجزه بودن او براي خاتم پيامبران است در حالي كه اين خصوصيت نه در پيامبران قبل بود و نه در كتب آن‌ها يافت مي‌شود.

www.kelisa-masjed.blogfa.com

poparyus@gmail.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 2:6 |

براستی آیا اسلام دین خشونت است؟

 

 

چرا در قرآن بارها دستور قتل کافران داده شده تا آنجائیکه گفته شده: واقتلوهم حیث ثقفتموهم یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( 191 / بقره )

 آیا این خشونت نیست؟

خداوند در برابر آزار و اذیت مشرکین چهاردستور به پیغمبر و مومنین داده است

دستور اول: دستور به صبر: "فاصبر علی ما یقولون..." یعنی ای پیغمبر در برابر بدگوئی و زخم زبان آنان صبر پیشه کن ( طه / 130 )

دستور دوم: دستور به بخشش و نادیده گرفتن اذیت و آزار: "فاعفوا و اصفحوا..."

 یعنی بدیهای آنان را ببخشید و اصلا نادیده بگیرید ( بقره / 109 )

دستور سوم: دستور به صبر در ریختن خون آنان: "کفوا ایدیکم..."

 یعنی از ریختن خون مشرکین دست بردارید ( نساء /77 )

دستور چهارم: دستور به جهاد و ریختن خون آنان: "اقتلوهم حیث ثقفتموهم..."

 یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( بقره / 191 )

دستور چهارم هنگامی صادر شد که مشرکین و کفار کار را به جائی رساندند که از هر نوع آزار و اذیتی در حق مسلمانان دریغ نکردند همچنانکه در خود آیات قرآن نیز این مطلب دیده می شود مثلا در آیه 39 سوره حج می گوید: "اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا..."

 یعنی به آنها که قتال می کنند اجازه داده شد چون به آنها ظلم شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 1:2 |

يكي از ايراداتي كه دشمنان اسلام براي زير سوال بردن اسلام بيان مي كنند اين است كه چرا زنان نصف مردان ارث مي برند ؟

حقوقي مثل ارث، ديه، حق طلاق و مسائلي از اين قبيل بسته به جنسيت افراد است از حيث نوع كار و تفاوتهاي فردي موجود ميان زن و مرد.

البته بدانيد كه در همه جا ارث مرد دو برابر ارث زن نيست. مثلا ارث پدر و مادر

«يك ششم» است. و در اين مطلب جنسيت ملاك نيست، و اگر ديديد ارث دختر و پسر(اگر فرزند خانواده اي باشند) تفاوت دارد و ارث پسر دو برابر است به اين دليل است كه پسرها متحمل خرج و نفقه خانواده هستند و ملزم اند كه اين ارث را در خانواده خرج كنند.

 ولي خانم مختار است كه اين ارث را به خانه همسر منتقل كند يا نه او در خرج اين ارث كامل مختار است و هيچ اذني از همسر لازم نيست. پس به تبع اگر خانواده اي را در نظر بگيريد وقتي پدر يا مادر مرد مي ميرند به اين مرد دو برابر مي رسد و مرد ملزم است به خرج اين ارث در خانواده خود. درنتيجه نيمي از اين ارث به خانم در خانواده جديد منتقل مي شود.

و از آن طرف ديگر اگر پدر يا مادر اين زن فوت شوند ارثي كه به زن مي رسد يك برابر است ولي اين زن مختار است كه اين ارث را به خانواده جديد منتقل نكند، درعمل ديده مي شود كه زن داراي منفعت مادي بيشتري شده است.

نكته ديگري كه در اين زمينه است و مي توان گفت كه حكمتي خاص دارد اين است كه بقاء كانون خانواده ها نيز در همين امر است. يعني: اگر زن خانواده اي ارث كاملي بگيرد، داراي ثروت مي گردد و چون در خرج كردن آن آزاد است حتي بدون اذن شوهر. شايد كه احساس استقلال نمايد و ديگر نخواهد كه واجب الفقه فرد ديگري باشد و به اصطلاح خودش زير دست كس ديگري باشد. لذا دنبال طلاق گرفتن است و با اين عمل بنياد خانواده را از بين برده است. در حالي كه عكس اين عمل كه مرد دو برابر زن ارث مي برد ديگر متحمل اين چنين خطرات و احتمالاتي نيست.

حقو ق كارگر روز مزد  بيشتر  از كارمند رسمي است  . اين به خاطر آن نيست  كه شخصيت كارگر از كارمند  بيشتر است  ، بلكه  به خاطر آن است  كه بر اي كارمند  ، بيمه  ، بازنشستگي  ، مرخصي   ،حق  ماموريت  ، حق مديريت   ، حق  عائله  ، سختي كار ، بدي آب و هوا و ...   در نظر گرفته  شده  است كه اگر  همه آنها  محاسبه   شود ، حقوق  كارمند ازكارگر  بيشتر است. 

 اسلام  ارث زن را نصف  مرد قرار داده ولي در عوض  هزينه زندگي  را ازدوش  او برداشته   و هزينه هاي خوراك  ، پوشاك  ، مسكن  و درمان او را توسط   مرد تامين   كرده است  .   زن سهم ارث  خود را براي   خود حفظ  مي كند و تمام  مخارج  زندگي  خود را  از شوهر  مي گيرد   .  به علاوه  مهريه اي   را هم  از او دريافت   مي كند ، كه اگر مهريه  و هزينه زندگي را   در كنار سهم ارث   بگذاريم  ، سهم زن بيشتر  مي شود .  (1)

منابع :

1- تمثيلات ‚ حجه الاسلام  قرائتي  ‚ ص 83

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 15:0 |

چرا پيامبر اسلام(ص) همسران متعددي داشت؟

 فلسفه تعدد زوجات آن حضرت را بيان كنيد.

در آغاز بيان دو نكته ضروري است.

اول: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرةالعرب در زمان پيامبر(ص):

1 - عرب‏هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مي‏توانست، به ديگران روا مي‏داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏اي نداشتند، بلكه دخترداري را ضد ارزش مي‏شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.

2 - چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه‏اي يك ديگر را مي‏كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‏كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي‏كردند، نه زنان و كشته‏ها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

3 - در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي‏شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي‏كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.

4 - در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي‏آمد.

5 - در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي‏كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‏شد. به مجرد آن كه شوهر مي‏مرد، يا از وي طلاق مي‏گرفت و عده وفات يا طلاق سپري مي‏شد، شوهري ديگر گزينش مي‏شد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

نكته دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص).

1 - پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:0 |

چرا پيامبر اسلام(ص) در 54 سالگي عايش نُه ساله را به عقد خود درآورد؟

در مورد سن عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد مي گوييم:

اولاً: داده‌هاي تاريخي به ما مي‌گويد: سن عايشه در هنگامي كه به عقد پيامبر درآمد، بيشتر از نه سال بود، به چند دليل:

1 - برخي از مورخان مانند ابن قتيبه دينوري نوشته اند:‌ عايشه در سال 57 هـ ، و در هفتاد سالگي درگذشت.(1)معناي اين سخن آن است كه عايشه در سال اوّل بعثت متولد شد.

تاريخ اجراي صيغه عقد را يك ماه بعد از رحلت حضرت خديجه و پس از عقد "سوده" بيان كرده‌اند.(2) حضرت خديجه در رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفت و در شوال همين سال عايشه به عقد پيامبر(ص) درآمد.(3)

بااين داد? تاريخي مي‌گوييم: عايشه در هنگام عقد حدوداً ده ساله بود.

2 - عالمان اهل سنت از پيامبر(ص) دو روايت نقل كرده اند: يكي اين كه فرمود: "دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است" و ديگر اين كه در مورد عايشه فضيلتي را بيان داشت كه ديگر زنان آن فضيلت را ندارند. چگونه مي‌شود حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، اما عايشه فضيلتي داشته باشد كه ديگر زنان حتي حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟!

بين دو جمله‌اي كه عالمان اهل سنت نقل كرده‌اند تضاد و ناسازگاري وجود دارد. برخي از آنان همانند "طحاوي" كه ناقل آن دو هستند، براي رفع ناسازگاري چاره‌ انديشي كرده و گفته‌اند: جمله دوم كه درباره عايشه فضيلتي را برشمرده است كه ديگر زنان حتي فاطمه از آن محروم است. مربوط بود به زماني كه فاطمه كوچك و نابالغ بود، يعني در هنگامي كه فضيلت عايشه ياد شد كه حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضيلت مربوط به افراد بالغ بود. همو مي‌گويد: فاطمه در بيست و پنج سالگي درگذشت.(4)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 15:59 |

من انجیل و تورات را گاه به گاه مطالعه می کنم. شباهت آنها به قرآن عجیب است شاید در کل قصه شبیه نباشد ولی گاه دری یک سری نکات بسیار ظریف شبیه هستند که شباهت همچین نکاتی نمی تواند اتفاقی باشد. مخصوصا در تورات.

دو نتیجه می توان گرفت:

1. همه کتاب ها از منبع واحدی به نام خداوند آمده اند

2. پیامبر ما این کتاب ها را خوانده بود و نسخه معقول تر و پیشرفته تری

 از آنها را ارائه کرد.

در وهله اول دومین نظر بسیار محتملتر است و با توجه به اینکه که پیامبر با کشیشی در ارتباط بوده قوت می گیرد. می دانم که نظر دوم هم به خود پیامبر گفته شده هم امروز ممکن است کسانی به آن اعتقاد داشته باشند.

آیا شما می دانید چه دلیل قانع کننده ای برای رد دومین نظر وجود دارد؟

این که پیامبر بی سواد بوده از نظر من چندان دلیل محکمی نیست. چرا که فهم و شعور به سواد ربطی ندارد و ضمنا پیامبر می توانسته بسیار با هوش و خلاق باشد.

 

اساساً تمام كتابهاي آسماني، در اصول مسائل دين هماهنگي دارند و هدف واحد، يعني تربيت و تكامل انسان را تعقيب مي‌كنند، اگرچه در مسائل فرعي به مقتضاي قانون تكامل تدريجي با هم، تفاوت‌هايي دارند و هر آيين تازه، مرحله بالاتري را مي‌پيمايد و برنامة جامع‌تري دارد.

هر شريعتي در زمان خود كامل بوده است و شريعت و دين اسلام به لحاظ دارا بودن محتواي منطبق بر فطرت انسان (روم/30) و نزول در زمان بلوغ عقلي بشر و پيش‌بيني كردن راه كار و روش‌هايي براي مقتضيات زمان، مسائل مستحدثه و.. براي هميشه كامل و جامع خواهد بود (فرقان/1) چون سطح بينش و آگاهي مردم و نيازهاي آنها در امت‌ها و اعصار گوناگون مختلف است. انسان‌هاي هر دوره‌اي نسبت به انسان‌هاي دوره قبل از خود، از سطح آگاهي و بينش بيشتري برخوردار بوده و اديان بعدي نيز از حيث پاسخگويي به نيازهاي بشري جامعيت بيشتري نسبت به اديان قبلي خود داشته‌اند، شريعت پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  ويژگي‌هايي دارد كه براي همه زمان‌ها مناسب و لازم است.[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 23:52 |

راجع به دين يهود و مسيحيت و ديدگاه پيروان آنان نسبت به دين اسلام توضيح بدهيد.

 

يهوديان بر اين باورند كه شريعت يكي است و ابتدا و انتهاي آن با حضرت موسي است. قبل از موسي شريعت و ديني نبود. آنچه بوده، حدود عقلي و احكام مصلحتي بوده است.

پس از موسي نيز شريعت و احكام ديگري نبوده و نخواهد بود زيرا نسخ احكام الهي جائز نيست. يهود مدّعي است كه موسي گفته است: آيين من هرگز منسوخ نخواهد شد.

در اين باره يهوديان سه ديدگاه دارند:

 گروهي بر آنند كه نسخ در شرايع عقلاً جايز نيست.

گروهي مي گويند: عقلاً جائز است ولي شرع آن را منع كرده، موسي گفته است كه دين من منسوخ نخواهد شد.

گروه سوم مي گويند: نسخ شريعت عقلاً‍ و شرعاً جائز نيست.

يهوديان در پي آوارگي و سرگرداني چهل ساله در صحراي سينا (در زمان حضرت موسي) به انحطاط اخلاقي عجيبي دچار شدند. از اين رو رهبران مذهبي يهود به وضع احكام جزائي سختي پناه بردند. فقر مطلق يهوديان روحيه ي درندگي و آدم كشي در آنان را تقويت كرد. آنان براي توجيه وضع روحي خود خداوند (يهوه) را خدايي خونخوار و بي رحم معرفي مي كردند. آنان در نهايت بي رحمي و قساوت حتّي حيوانات و نباتات را نابود مي كردند. يهوديان با پاكي و طهارت و نظافت بيگانه بودند و به انواع بيماري ها مبتلا مي شدند. قوم يهود مردمي خود خواه اند. آنان خود را "قوم برگزيده ي خدا" مي دانند و آن را به سليمان نسبت مي دهند. در دين يهود اعدام در اشكال مختلف به عنوان دستور ديني اجرا مي شود؛ ازدواج عامل جدايي زن از خانواده است؛ ربودن دختران نوعي ازدواج محسوب مي شود؛ اصل ازدواج بر مبناي خريد دختر است كه قيمت او به عنوان مهريه پرداخت مي شود؛ ميان يهود ازدواج با خويشاوند صورت مي گيرد و ازدواج با بيگانه ممنوع است، دخترهايي كه شوهر كرده اند از پدر ارث نمي برند. عبادات يهود در قرباني و خواندن دعاهايي است كه در كنيسه مي خوانند. آنان در نماز فصلي از زبور داود را مي خوانند و روزي سه بار نماز مي خوانند و در ايام مختلف سال روزه مي گيرند.[17]

كتاب يهود، تورات است كه مشتمل بر پنج سِفْر است:

1_ سفر پيدايش.

2_ سفر خروج.

3_ سفر لاويان.

4_ سفر اعداد.

5- سفر تثنيبه.

اين ها را تورات مي نامند و معتقدند كه بر حضرت موسي وحي شده است. فرقه هاي يهود هر كدام تورات ويژه ي خود را دارند مانند تورات سامري و تورات عبري.

بيشتر يهوديان تورات عبري را معتبر مي دانند و معتقدند كه همان توراتي است كه در طور سينا بر حضرت موسي نازل شد. محققان معتقدند كه هر يك از اسفار تورات قرن ها با هم فاصله دارند و قرن ها پس از رحلت حضرت موسي تدوين شده و به صورت امروز در آمده اند. محققان يهودي اعتراف دارند كه تورات اصلي در فتنه ها و جنگ هاي اوليّه از بين رفته است و بعد بر اساس محفوظات خود اين تورات ها را نوشتند.[18]

يهود همواره با پيامبران بني اسرائيل در ستيز بودند و در اثر اختلاف دچار تفرقه و پراكندگي در نقاط دنيا گرديدند ولي عناصر ماجراجو و فتنه گر اين قوم، حزب سياسي صهيون را بنياد نهادند. صهيون نام كوهي است در اورشليم، و به عبارتي تپه اي است كه در تورات از آن به شهر داوود ياد شده است. استعمار جهاني به اين قوم فرصت داد تا نيّت شوم و پليد خود را در قالب اين حزب شيطاني تحقق بخشند. انگليس استعمارگر فلسطين را به عنوان كشور پيشنهادي و موعود يهود مطرح كرد، در نتيجه هسته ي مركزي اين حزب در صهيون تشكيل شد و در سال 1917 وزير خارجه ي انگليس "لردبالفور" تأسيس دولت يهودي را بلامانع دانست.

پس از شكست عثماني در 1923 دولت انگليس با اعلاميه ي معروف به "بالفور" تأسيس دولت يهودي را اعلام كرد. بعد از جنگ جهاني دوم يهوديان پراكنده را جمع آوري كردند و اسرائيل را تشكيل دادند. اكثر يهوديان مؤمن با اين حزب شيطاني مخالف بوده و هستند و آن را مخالف با شريعت موسي مي دانند.[19]

مسيحيت:

حضرت عيسي(ع) در اناجيل موجود، خود را اين گونه معرفي كرده است: "نجات دهنده ي انسان ها، باب نجات، شباني دلسوز و نماينده ي خدا در زمين".

مادر عيسي، مريم است. عيسي بدون پدر متولد شد. پدر خوانده ي او يوسف نجار بود. زادگاه عيسي روستاي جليل يا ناصره بود. خويشان او از هر جهت مقررات و آداب رايج آيين يهود را رعايت مي كردند. عيسي با پسر عمويش حضرت يحيي در كرانه ي رود اردن تبليغ دين الهي مي كردند. يحيي را دستگير و زنداني كردند. تبليغات عيسي بين مردم بسيار مؤثر واقع شد و دور او را گرفتند. علماي مذهبي يهود دقيقاً مي دانستند كه او مسيح موعود تورات و كتب آسماني يهود است.

در آغاز دعوت عيسي سخن از يكتايي پروردگار بود كه به نام پدر توانا و آفريدگار آسمان و زمين خوانده مي شد ولي بعد عيسي را پسر خدا دانستند.

اغلب مراسم و اعمال مذهبي مسيحيت در اديان و مذاهب سابق مرسوم بود. تراشيدن فرق سر و ملبس بوده به قبا كه كشيشان مسيحي مي پوشند. عيسويان پس از به صليب كشيده شدن عيسي (البته به پندار خود) معتقد شدند كه عيسي روزي به زمين باز خواهد گشت.

حضرت عيسي ابتدا تورات را تبليغ مي كرد و احكام يهود را بيان مي كرد ولي به خاطر تحريف تورات با يهود و مذهب يهود مخالفت كرد و تعاليم جديدي كه بيشتر جنبه ي اخلاقي داشت مطرح كرد و شريعت موسي را كافي ندانست.

اصول شريعت عيسي تغاير روشني با اصول يهوديت دارد. او هيكل سليمان را قبول نداشت و آن را به رسميت نمي شناخت. يهود كار در روز شنبه را حرام مي دانستند ولي عيسي روز يك شنبه را محترم مي شمرد. حضرت عيسي بعد از اين كه به هيكل مقدس اهانت كرد،‌ يهود از او نزد حاكم رومي فلسطين شكايت كردند،‌ در نتيجه او را دستگير و زندان نمودند و به عقيده ي خودشان او را اعدام كردند. مسيحيت داراي سه فرقه ي بزرگ كاتوليك،‌ ارتدوكس و پروتستان است كه در بين آن ها فرقه هاي كوچكي نيز وجود دارد.[20]

[17] عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 618 به بعد.

[18] همان، ص 698 به بعد.

[19] همان، ص 686.

[20] عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ‌ج2، ص 700 به بعد.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 22:32 |

Get to know the basics of Islam

 

Islam consists of Usool-e-Deen (Roots of Faith)

which are 5 in number:

 

 

Tawheed = Monotheism

Adil = Justice

Nabuwwat = Prophethood

Imamate = Viceregency

Qayamaat = Resurrection

 

Tawheed:

In the Holy Quran (112) we read:

Say: He is Allah(swt) the One

Allah(swt) the Needless

He begets not, nor is He begotten

And there are none comparable to Him.

 

Belief in Allah(swt) and in His absolute perfection is the source of Islam.

Allah(swt) was not and cannot have been created Himself, and He created all other things without any model to base His creation on.

Allah(swt) always was, always has been and always will be. All else will perish and die whilst Allah(swt) cannot ever die.

Everything is perfectly formed and shaped by Allah(swt) with perfect wisdom, and without any raw materials He created out of nothing as only He can.

Allah(swt) does not have a body and is a being that can never be seen.

To put any kind of limit on Allah(swt) is to think incorrectly of Him.

A Section from Sermon 1 of Nahjul Balagha:

Praise is due to Allah (swt) whose worth cannot be described by speakers, whose bounties cannot be counted by calculators and whose claim (to obedience) cannot be satisfied by those who attempt to do so, whom the height of intellectual courage cannot appreciate, and the divings of understanding cannot reach; He for whose description no limit has been laid down, no eulogy exists, no time is ordained and no duration is fixed. He brought forth creation through His Omnipotence, dispersed winds through His Compassion, and made firm the shaking earth with rocks.

The foremost in religion is the acknowledgement of Him, the perfection of acknowledging Him is to testify Him, the perfection of testifying Him is to believe in His Oneness, the perfection of believing in His Oneness is to regard Him Pure, and the perfection of His purity is to deny Him attributes, because every attribute is a proof that it is different from that to which it is attributed and everything to which something is attributed is different from the attribute. Thus whoever attaches attributes to Allah recognises His like, and who recognises His like regards Him two; and who regards Him two recognises parts for Him; and who recognises parts for Him mistook Him; and who mistook Him pointed at Him; and who pointed at Him admitted limitations for Him; and who admitted limitations for Him numbered Him.

Whoever said in what is He, held that He is contained; and whoever said on what is He held He is not on something else. He is a Being but not through phenomenon of coming into being. He exists but not from non-existence. He is with everything but not in physical nearness. He is different from everything but not in physical separation. He acts but without connotation of movements and instruments. He sees even when there is none to be looked at from among His creation. He is only One, such that there is none with whom He may keep company or whom He may miss in his absence.(1)

 

    http://www.convertstoislam.com.(1)-

 

poparyus@gmail.com

http://www.masjed.kelisa.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 21:13 |

درباره مقام و منزلت زن در اسلام توضيح دهيد.

در اينجا بد نيست نيم نگاهي به سخنان گهربار پيامبر اكرم(ص) بيندازيم . تعاليم ارزشمندي كه در دشوارترين شرايط تاريخي براي زنان ـ كه دختران را زنده به گور مي‏كردند، زن را مانند كالا به ارث مي‏بردند و مالك مي‏شدند،و او را از هر گونه حقي محروم مي‏داشتند ـ صادر شده است. پيامبر اكرم(ص) بدينوسيله بلندترين گام را، در بدترينشرايط، در جهت احياي حقوق زن و پاسداشت كرامت انساني وي برداشته است:

    1- «بهترين شما آن كسي است كه نسبت به زن خود، سازگارتر و خيرخواه‏تر باشد و من از همه شما درباره زن‏هاخيرخواه‏تر هستم».

    2- «زنان، همانا خواهران و مادران و خاله‏ها و عمه‏هاي شما هستند و ريشه وجود شما از آنان است و بايد در اوج عاطفه و مهرباني با آنان رفتار شود».

    3- «نسبت به زنان با تقوي باشيد و از جهت رعايت حقوق آنها و حفظ و توجه به ايشان تقوي داشته باشيد، زيرا كه آنان، امانت خداوند در دست شمايند كه طبق دستور و قول پروردگار براي شما حلال و محرم شده‏اند. بر شمااست كه حقوق آنان را مراعات كرده و عادلانه طبق عرف زمانه و شأن زنان، زندگي ايشان را تأمين كنيد».

    4- «بهترين شما آن افرادي هستند كه با زنان خود خوب و خوش باشند».

    5- «ملعون و بازملعون است آن كسي كه در تأمين‏زندگي همسر خودكوتاهي كرده و حقوق خانواده را ضايع و آنانرا ناراحت كند». (احاديث به نقل از بولتن انديشه ، ويژه زن، ص 5 - 354)

    در اينجا سخن را به پايان مي‏بريم و به همين مقدار در زدودن غبار كژانديشي پيرامون نگرش اسلام به زن بسنده مي‏كنيم، خردورزان را رواست كه به انصاف داوري كنند و امتيازات نگرش اسلامي بر جاهليت پيشين و جاهليت نوين، كه در نگرش فمينيستي غرب تبلور يافته است، را به خوبي بازشناسند.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 22:22 |

چرا يهوديان اين همه با اسلام دشمني دارند در حالي كه با ساير اديان اين گونه

دشمني نمي ورزند؟

يهود نه تنها با اسلام سر ستيز دارد بلكه با هر ديني كه با آنان همراه و همگام نباشد مخالف است و براي تأمين منافع خود با اديان ديگر مخالفت مي كنند.

يهوديان بر اساس تعاليم ديني خود مدعي برتري نژادي هستند و تصور مي كنند "بني اسرائيل" ملّت نمونه است. اين طرز فكر با اين كه مخالف با شخصيّت ملت هاي ديگر است سبب بي ارزش دانستن ديگران و در نتيجه در صدد حكمراني بر ديگران مي شود. نژاد پرستي در ادوار مختلف از ويژگي هاي يهود بود، خداوند به آنان اعلام خطر مي كند كه از جهنم و عذاب الهي بترسيد.

يهود نه تنها با پيامبر اسلام به مبارزه برخاستند بلكه با پيامبران قبلي نيز مخالفت مي كردند. آنان خود را فرزندان و از دوستان خدا مي دانند و از مخالفان سر سخت حضرت عيسي(ع) بودند.

يهود، پيامبر و مسلمانان را بسيار اذيّت كردند. آياتي وجود دارد كه مفاسد يهود را بيان نموده است و در هر كجاي قرآن كه بحث از بني اسرائيل مي شود آنان را مذمّت مي كند.

در سورة مائده مي فرمايد: "آنان كه از بني اسرائيل كفر ورزيدند سزاوار لعن پروردگار شدند و اين موضوعي بود كه بر زبان داوود و عيسي بن مريم جاري شد. اين نتيجة نافرماني آن ها بود در حالي كه ايشان مردمي متجاوز بودند".[32]

يهود سعي دارد به وسيلة‌ از بين بردن فضائل اخلاقي و گسترش فساد بين جوامع اسلامي بر ملت هاي مسلمان حاكم شود، حتي حيتلر مي گويد: "وضع يهود اين است كه مي خواهد با پاشيدن بذر هاي فساد و گسترش فيلم هاي زنندة سينمايي در آلمان، نسل جوان را به ناپاكي و فساد بكشاند تا بتواند كاخ عظيم دولت آلمان را ويران سازد".[33]

قرآن دربارة يهود فرمود:‌ "يهود در زمين براي فساد و تباهي تلاش مي كند و خدا مردمان مفسد و خرابكار را دوست نمي دارد".[34]

امروز نيز صهيونيزم در جهان از هيچ گونه فساد و تباهي و زشتي پرهيز ندارد و در هر كجا قدم مي نهد براي تسلط خود آن جا را به انواع زشتي ها آلوده مي سازد و از روزنامه نگاراني كه دست نشاندة خودشان هستند حمايت و كمك مي كنند.

يكي ديگر از كارهاي يهود براي تسلط بر جهان، جنگ افروزي و تفرقه اندازي بين ملت ها و مذهب ها است. يهود امروز براي پيشرفت خود بين دولت هاي عرب ايجاد دشمني و مخالفت كرده تا در ساية ‌جنگ و برادر كشي مشغول شدند و در هر كجا كه كشمكش مذهبي احساس كند آن را مبدل به جنگ داغ ساخته و تخم هاي نفاق و دشمني مي پاشد.

از ديدگاه قرآن بني اسرائيل و يهود داراي قساوت و سنگ دلي بودند: "پس از اين دلهايتان چون سنگ سخت يا سخت تر شد".

امام حسين(ع) خطاب به عبدالله بن عمر فرمود: "سر بريدة يحيي بن زكريا را نزد فاجري از بني اسرائيل هديه بردند و بني اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند، سپس در بازار نشستند و به خريد و فروش پرداختند، مثل اين كه واقعه اي رخ نداده است".[35]

قرآن دربارة رفتار يهودياني كه با كفّار مكّه همدست شدند مي فرمايد: "آيا به ملّتي نمي نگري كه از كتاب خود بهره مند بودند ولي به جبت و طاغوت (بت و سحر) ايمان آوردند و به آن هايي كه كافر بودند گفتند: اين ها از مسلمانان هدايت يافته ترند؟".[36]

در تاريخ اسلام كشمكش هاي مسلحانه بين مسلمانان و يهود فراوان است. جنگ ها و درگيري هاي خيبر، بني قينقاع و بني قريظه از اين قبيل است. دشمني يهود با مسلمانان از دشمني مسيحيان بيشتر بوده است. در سورة مائده آمده است:‌ "مسلّماً دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهي يافت".[37]

دشمني يهود مخصوصاً صهيونيزم با مسلمانان ادامه دارد و جنايات آنان بر مسلمانان مخصوصاً فلسطين پوشيده نيست.

[32] مائده‌ (6) آية 77.

[33] عبدالفتاح طباره، چهرة‌ يهود در قرآن، ص 114.

[34] مائده (6) آية‌64.

[35] موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 325.

[36] نساء(4) آية 51.

[37] مائده (6) آية‌82.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 0:1 |

اگر اسلام دين سعادت است پس چرا وضع مسلمين و جوامع اسلامي نابسامان است؟

 

قرآن كتاب آسماني ماست و لازم است تا همه مسلمانان، آن را دستور زندگي قرار دهند. پيامبر اسلام براي تبليغ قرآن، بسيار زحمت كشيد و رنج‏ها متحمّل شد. نكته قابل توجّه اين كه پيامبر به علّت اينكه، قرآن براي هميشه در زندگي انسان‏ها پياده شود، هنوز از دنيا رحلت نكرده بود كه اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب«عليه السلام» را از طرف خدا، در غدير خم جانشين خويش معرّفي كرد زيرا او تنها كسي بود كه علم قرآن به طور كامل نزد او بود(طبق احاديثي كه علماي شيعه و اهل سنّت هر دو ذكر كرده‏اند كه پيامبر فرمود: «انا مدينة العلم و علي بابها؛ من شهر علم هستم و علي دروازه آن است» يعني تنها از راه دانش علي«عليه السلام» مي‏توان به علم پيامبر«صلي الله عليه وآله» رسيد.

 امّا متأسّفانه، امّت پس از رحلت پيامبر از راهي كه براي آنان مقرّر شده بود و همانا صراط مستقيم بود، خارج گشتند خاندان پيامبرشان را خانه‏نشين كردند. اگر امّت اسلام بخواهد به سعادت و رستگاري واقعي برسد، بايد به اسلام واقعي كه مبين آن پيامبر و خاندان گرامي وي مي‏باشند، برگردد؛ و با ايمان به امامت و رهبري آنان، اسلام را در جهان پياده كند.

 البته بايد توجّه داشت كه در نگاه اسلامي و بينش ديني، انسان و كمال انسان در رشد معنوي انسان مورد نظر است و اين هدف جامعه اسلامي و حكومت اسلامي است. حكومت اسلامي حكومتي است كه مردم بر اساس آگاهي و شناخت و ايمان و محبّت خودشان، اقامه قسط مي‏كنند و پايه‏هاي رفيع انسانيّت و ايثار بنا مي‏نهند. اگر مشكلي در جامعه اسلامي است اين است كه هدف‏ها از دست رفته و مقام و منزلت انسان كه بايد در پرتو جامعه ديني رشد پيدا كند، ناديده گرفته شده است و هدف در ايجاد حكومت يا جامعه، تنها رفاه و عدالت نيست. زيرا نظام اسلامي، نظامي است كه زمينه‏هاي تربيتي انسان‏ها را براي معادي كه در پيش دارد، تربيت مي‏كند و طبيعي است كه تنزّل مقام انسانيّت فقط در حدّ يك زندگي خوب و مرفّه، تنزّل ضدّ دين است زيرا دين رفاه و عدالت را در پرتو رشد و كمال انسان مي‏خواهد، كمالي كه فقط در جامعه ديني امكان پرورش آن وجود دارد. و تمام اين مصيبت‏ها به خاطر از دست رفتن هدف نظام اسلامي بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم«صلي الله عليه وآله» اتّفاق افتاد و مردم از تربيت اهل بيت«عليهم السلام» دور شدند و مسير هدايت عوض شد. كه ان شاءاللَّه با ظهور حضرت حجّت«عليه السلام» دين واقعي و نظام و حكومت جهاني برپا مي‏شود و در آن جامعه، انسان‏ها شاهد پرورش استعدادهايي خواهند بود. كه البتّه بايد از هم اكنون، زمينه‏ها را فراهم كرد كه اين وظيفه شيعيان است.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 14:0 |
مفهوم عید در فرهنگ اسلامی
خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه : برای واژه عید معانی مختلفی ذکر شده، از جمله "خوى گرفته"، "هر چه باز آید ،از اندوه و بیمارى و غم و اندیشه و مانند آن‏"، "روز فراهم آمدن قوم‏"، "هر روز که در آن ، انجمن یا تذکار فضیلت مند یا حادثه بزرگى باشد"، گویند از آن رو به این نام خوانده شده که هر سال شادى نوینى باز آرد.

ابن منظورچنین می گوید که برخی معتقدند ، اصل واژه عید از «عادة‏» است، زیرا آنان (قوم)، بر جمع آمدن در آن روز، عادت کرده‏اند. به گفته ازهرى : "عید در نزد عرب، زمانى است که در آن شادیها  یا اندوه‏ها، باز مى‏گردد و تکرار مى‏شود. ابن اعرابى آن را منحصر به شادها دانسته است".

واژه عید تنها یک بار در قرآن به کار رفته است :  " اللّهُمَّ رَبَّنا اَنزِل عَلَینا مائِدَةَ منَ السَّماء تَکون لنا عیداً لاوَّلنا وآخرنا و آیة ً منک"...(سورة مائده / آیه 114) . در تفسیر نمونه ذیل این آیه گفته شده است : «عید در لغت،از ماده عود به معنى بازگشت است ، و لذا به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیتى بر طرف مى‏شود و بازگشت ‏به پیروزیها و راحتیهاى نخستین مى‏کند عید گفته مى‏شود، و دراعیاد اسلامى به مناسبت این که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‏گردد و آلودگیهای خلاف فطرت از میان مى‏رود، عید گفته شده است و از آنجا که روز نزول مائده روز بازگشت ‏به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است‏ حضرت مسیح (ع) آن را عید نامیده و همان طور که در روایات وارد شده ، نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکى از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین بوده است. اگر چه در روایتى که از امام على(ع) نقل شده مى‏خوانیم « و کل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید» . هر روز که در آن معصیت‏ خدا نشود روز عید است‏ نیز اشاره به همین موضوع است، زیرا روز ترک گناه، روز پیروزى و پاکى و بازگشت ‏به فطرت نخستین است.

در روایات معصومین(ع) نیز بارها به این موضوع اشاره شده است، امیر المومنین على (ع) فرموده اند هر روزى که در آن معصیت و گناه نشود، روز عید است.

از سوید بن غفله نقل شده است که گفت : " در روز عید بر امیر المؤمنین على(ع) وارد شدم و دیدم که نزد او نان گندم و خطیفه (خوراکی ازآرد و شیر) و ملبنة ( غذا یا حلوایی که با شیر تهیه می شود ) است. پس به آن حضرت عرض کردم روز عید و خطیفه ؟!

پس از آن حضرت فرمود : " انما هذا عید من غفرله "، این عید کسى است که آمرزیده شده است. و نیز در یکى از اعیاد، آن حضرت فرمود : «انما هو عید لمن قبل الله صیامه، و شکر قیامه، و کل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید»، « امروز تنها عید کسى است که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و عبادتش را سپاس گزارده است ، هر روز که خداوند مورد نافرمانى قرار نگیرد، عید راستین است.»

در روایات اسلامى براى اعیاد، به ویژه اعیاد مذهبى از جمله عید فطر، آداب و رسوم خاصی از جانب معصومین توصیه شده است.  «زینوا اعیادکم بالتکبیر» عیدهاى خودتان را با تکبیر زینت ‏بخشید ؛«زینوا العیدین بالتهلیل و التکبیر و التحمید و التقدیس‏» عید فطر و قربان را با گفتن ذکر لا اله الا الله، الله اکبر، الحمد لله و سبحان الله، زینت ‏بخشید. عید ، زمان نو شدن و پاک شدن از گناهان است و نوروز زنده شدن و برپاشدن  دوباره هستی ... .


 

http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=460765

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 11:32 |
 ما ايرانيها به حكم اينكه پدر و مادرمان مسلمان هستند بايد دين اسلام را بپذيريم. اگر شخصي تحقيق كرد و به غلط به اين نتيجه رسيد كه دين مسيحيت را انتخاب نمايد آيا مرتد است؟ آيا مي تواند از نظر شرعي و قانوني اين كار را انجام دهد؟

 

اگر شخصي از روي تحقيق (نه هوا و هوس و فرار از تكاليف) به اين نتيجه رسيد كه دين ديگري حق است، در پيشگاه الهي معذور است. ولي بايد توجه داشت كه اين شخص از ديدگاه اسلام مرتد شمرده مي‏شود (در صورتي كه عقيده خود را علني كند) براي توضيح مسأله توجهبه اين نكته لازم است: بين عقاب دنيوي و اخروي فرق بايد نهاد. شايد شخصي در آخرت مشمول عقاب نباشد ولي از حيث قوانين قضايي اسلام مجازات شود (اين در مورد قوانين جزايي عرفي هم صادق است) بنابراين چنين مرتدي هر چند به دليل معذور بودن در آخرت عقاب نشودولي ممكن است بنا بر فقه اسلامي مشمول مجازات باشد. براي توضيح بيشتر مي‏گوييم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 10:50 |

مگر خداوند در قرآن كريم نفرموده‌اند: «لا اكراه في الدين‌» پس چرا، مجازات شخص مرتد، قتل است‌؟ مگر اظهار پشيماني يك فرد از دين‌، ضرري دارد كه اسلام از آن جلوگيري كرده است‌؟

 

 

آنچه موجب ايجاد چنين شبهه‌اي در ذهن مي‌شود، خلط و عدم تفكيك دو مقوله آزادي بيان و آزادي عقيده است‌. بايد دقت كنيد كه بين عقيده و بيان و طبعاً آزادي عقيده و آزادي بيان تفاوتهاي زيادي وجود دارد:

«عقيده‌» امري «قلبي‌»، «دروني‌» و «شخصي‌» است‌. امري قلبي است زيرا تا قلب آدمي به آن ايمان نياورد هيچ قدرت و عامل خارجي نمي‌تواند آن را در انسان ايجاد كند و هيچگاه با زور و اجبار، كسي به چيزي ايمان نمي‌آورد و بدان معتقد نمي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 10:29 |

در جامعه امروزي ما جواني كه مسلمان زاده است مجبور است نسبت به دين اسلام پايبند باشد و آن را بپذيرد. در صورتي كه بخواهد از دين جدا شود و به دين ديگري بپيوندد مرتد اعلام شده و اگر چنين تفكري داشته باشد جامعه او را از خود دور مي كند در صورتي كه در قرآن آمده است كه در دين هيچ اجباري نيست و انسان بايد آزاد باشد در تمامي اديان تحقيق كند و يكي را از نظر خود او انسان را به خدا بهتر نزديك مي كند بپذيرد و اين روش كه اسلام امروزي آن را در پيش گرفته اجبار است و امروزه در گزينش كارهاي دولتي فقط دين اسلام را مي خواهند. آيا در اسلام ما شرايطي وضع شده كه انسانها در انتخاب دين خود از هر طبقه و سني در انتخاب دين آزاد باشد؟

 

كساني نزد خداوند، دين دار و مؤمن محسوب مي شوند كه قلباً دين را پذيرفته، در درون خود به آن اعتقاد داشته باشند. با اجبار و اكراه ممكن نيست دين به دل و روح كسي راه پيدا كند؛ و تنها در اختيار خود فرد است كه چيزي را از لحاظ قلبي رد يا قبول كند. آزادي در انتخاب دين به همين معناست؛ يعني انسان بايد با اختيار خودش دين را بپذيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 0:59 |

در آيـه 159 سوره نساء آمده است كه همه اهل كتاب قبل از مرگ خودشان يا قبل ازوفات حضرت عيسى عليه السلام به ايشان ايمان خواهند آورد . و ان من اهل الكتاب الا ليومن به قبل موته 000 . در حاليكه بسيارى از اهل كتاب به عيسى ايمان نياوردند و ندارند و ايمان نمى آورند .

 

  مـراد از ايـمـان آوردن اهـل كتاب به عيسى عليه السلام , اين است كه در آخر زمان وقتى حضرت  عيسى (ع ) تشريف بياورند همه اهل كتاب به ايشان ايمان خواهند آورد .  در همين زمينه رواياتى از حضرت على عليه السلام وجود دارد

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 8:52 |

آيا حكم ارتداد با آزادي عقيده سازگار است؟

 آيا عقلاً صحيح است كسي به خاطر عوض كردن دينش كشته شود؟

 

آيا حكم ارتداد با آزادي عقيده سازگار است؟

در اين بحث بايد به چند نكته توجه شود:

1- اجراي حدود الهي بعد از اثبات در دادگاه صالحه صورت مي گيرد. بديهي است اگر دادگاه صالحه بناشد يا قاضي آن مجتهد و عادل نباشد يا از طريق صحيح اثبات نشود مثلاً دو نفر عادل به ارتداد او نزد قاضي شهادت ندهند يا خودش نزد قاضي اقرار نكند، حد الهي بر او جاري نمي شود.

 

2- اجراي حدود الهي در نظام اسلامي اجرا مي شود، يعني در يك نظام ولايي كه تمام احكام و اجرائيات آن زير نظر امام يا فقيه عادل جامع الشرائط انجام شود. به تعبير ديگر فقيه كه حاكم اسلامي است مبسوط اليد باشد، يعني بتواند حدود الهي را اجرا كند و طاغوت و ظالمي مزاحم او نباشد. اجراي حدود در نظام طاغوتي (نظامي كه حاكم آن غير مشروع باشد يعني فقيه جامع الشرائط نباشد يا زير نظر او نباشد) طبيعتاً ممكن نخواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 8:44 |

به فرموده يكي از ائمه(عليهم السلام) اگر با تحقيق وارد دين شويد،

 از آن خارج نخواهيد شد. ما مي‏دانيم مسلمان به دنيا مي‏آييم و به سن تكليف مي‏رسيم. اگر دين ديگري را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم مي‏آيد و محكوم به مرگ مي‏شويم، چه كنيم؟

 

 

اولاً انسان فطرتاً طالب كمال انساني است و مي‏خواهد به وسيله انجام دادن كارهاي شايسته به كمال حقيقي برسد. اما براي    اينکه بداند چه كارها و چه راه‏هايي او را به هدف معنويش نزديك‏تر مي‏كند، بايد نخست كمال نهايي خويش را بشناسد و شناخت آن، در گرو آگاهي يافتن از حقيقت وجود خويش و آغاز و انجام آن است، پس از آن بايد رابطه مثبت و منفي ميان اعمال مختلف و مراتب گوناگون كمالش را تشخيص دهد، تا بتواند راه صحيحي را براي تكامل انساني خويش بيابد تا اين شناخت‏هاي فطري - اصول جهان‏بيني - را به دست نياورد، نمي‏تواند به نظام رفتاري - ايدئولوژي - صحيحي برسد.

 

 پس، تلاش براي شناخت دين حق كه شامل جهان‏بيني و ايدئولوژي صحيح مي‏باشد، ضرورت دارد و بدون آن، رسيدن به كمال انساني، ميسر نخواهد شد، چنان‏كه رفتاري كه برخواسته از چنين ارزش‏ها نباشد، رفتار انساني نخواهد بود و كساني كه در صدد شناختن دين حق برنمي‏آيند؛ پس از شناخت نيز از روي لجاجت و عناد آن را كنار گذارده و به خواهش‏هاي حيواني و لذت‏هاي زودگذر مادي بسنده مي‏كنند اينان در واقع حيواني بيش نيستند. چنان‏كه قرآن مي‏فرمايد: «ان اللَّه يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجري من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام و النار مثوي لهم»؛خداوند كساني را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت جاي خواهد داد، بهشتي كه نهرهاي جاري در آن وجود دارد، در حالي كه كافران از متاع زودگذر دنيا بهره مي‏گيرند و همچون چهارپايان مي‏خورند و سرانجام، آتش دوزخ جايگاه آنهاست.

 

 خداوند متعال مصلحت بندگان را بهتر از خود آنها مي‏داند و قوانيني كه تشريع كرده براي صلاح دين و دنياي مردم بوده و صددرصد منطبق بر حقيقت و مصلحت فرد و جامعه مي‏باشد و لذا بزرگان ما فرموده‏اند: «مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعي است و اگر كسي مي‏خواهد به حقيقت برسد راهي جز عمل كردن به فرمان‏هاي خداوند وجود ندارد و در حقيقت احكام اسلامي پشتوانه‏اش حقيقت و واقعيت است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 23:53 |